سید محمد جواد ذاکر طباطبایی
   
سایت سيد
-



جستجو در سایت سيد
Google

در سایت سید
در كل اينترنت
سایت سيد معرفي ميکند
پيوندی از سایت سيد
 
***

 

اول ذيقعده سال 173 هجرى بود كه عالم به وجود فاطمه اى ديگر از گلشن رسالت جلوه گر شد،تا عصمت فاطمه زهرا(س)را دوباره تجلى سازدو با فروغ خود،اسوه بانوان جهان گردد.

حضرت فاطمه معصومه(س) دخت هفتمين امام،از زمره زنان عفيف و پاكدامنى است كه در راه امامت و ولايت رنج هاى طاقت فرسايى كشيد،غصه ها خورد،سختى ها و مشكلات سفر را تحمل كرد و همچون يعقوب به اشتياق و اميد ديدار يوسف شتافت.

امام صادق(ع)پيش از ولادت كريمه آل محمد(ص) فرمود:

خدا را حرمى است و آن مكه است،اميرمؤمنان را حرمى است و آن كوفه است،و ما اهل بيت را حرمى است وآن قم است.بزودى بانويى به نام فاطمه از تبار من در آن جا دفن شود كه هر كس به زيارتش بشتابد،بهشت بر او واجب مى گردد.

به راستى او فاطمه است تا على را يارى كند،زينب است تا رسالت عاشورا را بر دوش كشد و معصومه خواهر امام رضا(ع) است تا با هجرت برادر از مدينه به خراسان،رسالت فاطمه بودن را بر دوش احساس كند و سرو بلند باغ محمد(ص) ،على بن موسى الرضا(ع) را ياور باشد.

سال 201هجرى او با رسول خدا و ائمه بقيع وداع مى كند،آن گونه كه برادر بزرگوارش يك سال پيش از او وداع كرده بود. اين بار اوست كه كاروان شوق را برپا مى دارد.همراه برادران و برادرزادگان رو به سوى كوى حضرت دوست پا مى نهد. چشمان كاروانيان اشك ريزان است، اشك فراق و اشك شوق و تنها ديدار برادر،سنگينى فراق را جبران مى كند و لحظه ها در تب ديدار برادر مى گذرد تا به يوسف آل رسول، آفتاب خطه طوس برسد; اما افسوس كه حراميان بنى عباس،شهر ساوه را مناسب مقاصد شوم خود مى يابند و با حمله به كاروان آل رسول،23 تن از همراهان را به شهادت مى رسانند.اينك فاطمه،رسالت زينب را بر دوش مى كشد، غم شهيدان، جانكاه و طاقت فرساست. او كه عمرش با فراق و هجران پدر بزرگوارش امام موسى كاظم(ع)و سپس با دورى از برادر بزرگوارش در دنيايى از غم و اندوه سپرى شد،اينك با ستم بنى عباس بيمار مى شود و بنا به قولى مسموم مى گردد.

آنچه مسلم است،حضرت پس از بيمارى مى پرسند تا قم چه مقدار مسافت است. مى گويند ده فرسخ،مى فرمايد:مرا به قم برسانيد.

كاروان رو به قم مى نهد. در23 ربيع الاول مردم به استقبال مى آيند تا كريمه اهل بيت را به شهر خويش برند و از ميان مردم موسى بن خزرج حضرت را در منزل خود سكنا مى دهد كمر به خدمت او مى بندد،ليكن آن بانوى مكرمه بيش از هفده روز در قم اقامت نمى كند و در دهم ربيع الثانى سال 201 هجرى روح ملكوتى اش به لقاى رب مى شتابد.

خبر رحلت جانسوز حضرتش شهر شيعه را فرا مى گيرد، مردمان دسته دسته به تشييع جنازه او حاضر مى شوند.موسى بن خزرج دستور غسل و دفن حضرت را مى دهد و از حصير و بوريا سقفى بر روى قبر مطهرش قرار مى دهد تا اين كه زينب دختر حضرت جوادالائمه بر روى آن قبله دل ها،قبه اى نهاد،تا حرم مطهر آن حضرت بارگاه دلدادگان آل رسول گردد و عاشقان ولايت همه روزه پروانه وار بر گرد ضريح مقدسش به طواف آيند. درباره گوهر وجودى والاى او همين بس كه در زيارت مأثوره آن حضرت او را دختر امام، خواهر امام،عمه ولى خدا مى خوانيم و در زيارت نامه اش مى خوانيم كه:«اى فاطمه! مرا در بهشت شفاعت كن كه همانا در نزد خدا براى تو منزلتى است بس والا.» و اين فراز از زيارت گوياى شأن و منزلت او در نزد خداست.در فضيلت زيارت او سعدبن سعد مى گويد:از امام رضا(ع) در مورد فاطمه دختر امام موسى كاظم پرسيدم،فرمودند:«كسى كه او را زيارت كند،بهشت جاى اوست» .

واز حضرت جوادالائمه(ع)روايت است كه فرمود:

«هر كس عمه مرا در قم زيارت كند،بهشت جايگاه اوست» .

از پربارى حيات 28 ساله حضرت معصومه(س)و اقامت هفده روزه اش در قم همين بس كه به رغم مناسب نبودن موقعيت جغرافيايى اين شهر، حوزه علميه قم بقاى جاودانه يافت و هزاران فرهيخته و دانش پژوه از اين مركز علم فارغ التحصيل شدند. بركت وجود عالمه آل رسول،حوزه علميه قم را مركزيت داده و با پرتو افشانى خويش آن را به مدينه فاضله اسلامى تبديل نموده است.

چطور دلت مى آيد اين جارا ترك كنى. اين جا قطعه اى از بهشت است. اى كاش مى توانستى هميشه اين جا بمانى!مى روى اما نه آن كه آمده بودى. سبك، راحت، رها، عجيب حالتى دارى، گوياكه در آسمانى و برابر ماه پا مى گذارى. و دلت تاريك! نه، روشن، مثل خورشيد، سفيد چون برف، آبى تر از آسمان، سبز، سبزتر از بهار. مى روى به اميد اين كه دوباره خيلى زود برگردى و سلامش كنى. هر لحظه بر مى گردى وبه پشت سر نگاه مى كنى. گلدسته ها تو را به خود مى خوانند و كبوترى بر بلنداى «ساعت حرم» در امتداد نگاهت مى نشيند. كاش تو هم يك كبوتر بودى. يك كبوترحرم!...

۲۷/۶/۱۳۹۱

***
***

عرض سلام خدمت تمامی عزیزان سایت سید

بار دیگر در قم به مناسبت دو میلاد فرخنده در کنار هم خواهیم بود

۲۸شهریور ماه۱۳۹۱به مناسبت ولادت حضرت معصومه(س)

۳۱ شهریور ماه ۱۳۹۱ به مناسبت سالروز تولد سید

عزیزانی که در این ایام قصد شرکت در برنامه های سایت سید دارند

در این پست به بنده اطلاع دهند تا هماهنگیهای لازم صورت گیرد

درضمن سامانه پیامک سایت سید

که مدتی مشکل داشت، فعال میباشد

۲۲/۶/۱۳۹۱

***
***

داغ صادق شرر سینه ام افروخته کرد
جگرى سوخته یاد از جگر سوخته کرد
جگرى سوخته کز داغ بر افروخته بود
باز هم از اثر زهر جفا سوخته بود
بر جگر آنکه ولایت به موالى همه داشت
محنت کشتن اولاد بنى فاطمه داشت
آن امامى که لواى شرف افراخته بود
زهر منصور به جانش شرر انداخته بود
آه از آن روز که بگرفت زطاغوت زمان
آتش از چار طرف خانه او را به میان
وندرآن خرمن آتش، ولى رب جلیل
راه مى رفته و می گفت منم پور خلیل
شعله را چون به در خانه تماشا مى کرد
یاد آتش زدن خانه زهرا مى کرد
آنکه هم ظاهر و هم باطن ما مى داند
با دلش زهر چه کرده است خدا مى داند
چارمین قبله عشق است به دامان بقیع
رونق دیگر از او یافت گلستان بقیع

محمد بن راشد از جد خود که يکي از مسلمانان هم عصر امام صادق عليه السلام است نقل مي کند که روزي به قصد ديدار امام عليه السلام حرکت کردم تا از او سؤالي بپرسم، در ميان راه مطلع شدم که آن حضرت به تشييع جنازه سيد حميري رفته است، پس به طرف قبرستان رفتم و بعد از ملاقات با امام عليه السلام سؤال خود را از ايشان پرسيدم و جواب آن را دريافت کردم.

هنگامي که خواستم برگردم، مرا به نزد خود خواند و فرمود: شما مردم سرچشمه علم و دانش را رها کرده ايد. عرض کردم: آيا شما امام و پيشواي امت در اين زمان هستيد؟ امام فرمود: آري. عرضه داشتم: دليل و آيتي مي خواهم تا يقين پيدا کنم. آن حضرت فرمود: هرچه مي خواهي بپرس، من با اراده الهي جواب تو را خواهم گفت. عرض کردم: برادري داشتم که از دنيا رفته و او را در اين قبرستان دفن کرديم، از شما مي خواهم او را زنده کنيد، امام فرمود: برادرت انسان خوبي بود و به خاطر او خواسته تو را برآورده مي کنم، گرچه تو سزاوار چنين کاري نيستي، سپس نزديک قبر او شد و او را صدا زد، در اين هنگام قبر شکافته شد و برادرم از آن خارج شد. به خدا قسم که چنين شد و به من گفت: اي برادر از او (امام صادق عليه السلام) پيروي کن و او را رها مکن. آن گاه به قبر خويش بازگشت. امام عليه السلام از من عهد گرفت و مرا قسم داد تا کسي را از اين موضوع مطلع نساز.

۲۱/۶/۱۳۹۱

***
***

 

سلام سيد جان ...
چطوري ؟؟
سيد دلتنگم ....
كاش ميتونستم بيام سر خاكت ... اما نميتونم ... دورم ازت سيد ... دوره دور ...
اما فقط كالبد من از تو دوره ... دلم پيش توئه سيد ...
كاش من به جاي دلم بودم سيد ... به جاي دلي كه همراه توئه ...
ببين دلم تو دست توئه ... نگاهش كن .... ببين شكسته اس ... ببين چيزي ازش نمونده ...
ديگه حتي نميشه بهش گفت دل از بس كه داغون شده ...
از بس كه زخم به خودش ديده ...سيد دنيا خيلي نامرده ....
همه ي دردهاش به كنار ... زخم نبودن تو چي ؟؟
ميدوني چه عمقي داره ...
ميدوني چقد ميسوزه ....
همين كه يه ذره آروم ميشه فقط كافيه لحظه اي به يادت بيفتم ...
دوباره زخمه سر باز ميكنه و آخ دردش ...
آخ دردش سيد ...
سيد جانم ببين مني كه هميشه به يادتم چه ميكشم ....
سيد چاره كن برام ... بخاطر زخم هاي دلت .... تو ام زخم داشتي سيد جان ....
تو ميدوني دل زخمي چه دردي داره ...
تو ميدوني تنفس هواي آلوده به درد چقد سخته ...
سيد حالم اين روزا خوب نيست و فقط تو رو دارم كه باهاش حرف بزنم ....
اما مدتهاست كه عكستو روبروم ميزارم و باهاش حرف ميزنم .... اما هيچ جوابي نميشنوم سيد ...
هيچي نميگي ...
دنيات شده سكوت سيد ... سكوتي كه يه دنيا فرياد توشه ... اما تو دلت حبسش كردي ...
اما نيازي نيست چيزي بگي سيد جان ... نگاه كردن به چشماي معصومت كافيه ...
همون چشمايي كه پر از بغضه و نشان از پاكي داره ....
سيد خلاصه اش كنم ... اومدم بگم دعام كن ....
دعام ميكني ..؟؟                                          
:رهگذر

۱۶/۶/۱۳۹۱

 

***
***

چشم ما چون چشم زمزم از فراقت اشکبار
او غریب شهر یثرب ، تو غریب این دیار
داشتی از کینه های خصم بر چهره غبار
تیره بُد هَمواره از ظلم عدویت روزگار
گوهر اشک ملائک می شود اینجا نثار
حنجر دلدادگانت ناله دارد – زار زار
قطره قطره اشک ما شد لاله های داغدار
جان هستی از غم جانسوز تو اندوهبار
جان زِ ماتم در جنون ،یعنی که گشته بی قرار
ماه شد گلبرگ خون و مهر شد گلگون عذار
قلب ما چون قلب هستی در عزایت سوگوار
ای چو جدّت مجتبی دیده جفا از دشمنان
در طریق پیروی از اهل بیت مصطفی
ای مطیع امر حق یا حضرت عبدالعظیم
نی زِ چشم عاشقان تنها بریزد اشک غم
سینه ی دلبستگانت شعله دارد – آه آه
در عزای جانگدازت ای غریب ملک ری
قلب عالم از شرار داغ تو اندوهگین
دل زِ غم لبریز خون،یعنی که گشته بی شکیب
بس که ازچشمان"یاسر"ریخت خوناب جگر

محمود تاری(یاسر)

محبوب پیامبر

بدون شک حضرت حمزه، از محبوب ترین شخصیت هایی است که رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله بیشترین محبت و علاقه را به آنان ابراز داشت و پیوسته فضیلت های آنان را برای همگان اعلام کرد. ابوالفرج اصفهانی در روایتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله آورده که آن حضرت فرمود: «بهترین مردم، حمزه و جعفر و علی علیه السلام هستند». همچنین جابربن عبداللّه انصاری می گوید: یکی از یاران ما صاحب فرزندی شد. پس خدمت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله رسید واز ایشان پرسید چه نامی بر او بگذارد؟ حضرت صلی الله علیه و آله در پاسخ فرمود: «محبوب ترین نام ها را نزد من برای او انتخاب کن؛ نامش را حمزه بگذار».

ویژگی های حمزه

نام حمزه که به معنای شیر ژیان است، به حق آینه تمام نمای خصلت ها و منش های والای شخصیت حضرت حمزه می باشد. او قامتی افراشته، قدی رسا، اعضایی در حد اعلای تناسب و اندامی چهارشانه داشت. ابن سعد درباره او می نویسد: «او مردی میان قامت بود؛ نه بسیار بلند قد و نه کوتاه».

حمزه در میان جوانان قریش در دلاوری و ارجمندی بی نظیر و در راست قامتی، آزادمنشی و ظلم ستیزی سرآمد همگان بود. حمزه در عین زیبایی اندام در درون سینه اش قلبی تپنده از شهامت و سلحشوری داشت.

حمایت های دیرینه از پیامبر صلی الله علیه و آله

حضرت حمزه پیش از آنکه به دین اسلام بگراید، همواره پشتیبان رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله بود. او در برابر مخالفان و بدخواهان اسلام و پیامبر صلی الله علیه و آله قاطعانه می ایستاد و مانع اذیت و آزارهای آنان می شد. نقل شده است ابولهب برادر حمزه، یکی از دشمنان سرسخت رسول خدا صلی الله علیه و آله به شمار می رفت که لحظه ای در اظهار دشمنی با اسلام و پیامبر فروگذار نمی کرد و پیوسته به آزار و اذیت رسول خدا می پرداخت تا جایی که خداوند سوره ای در نکوهش او و همسرش «ام جمیل» نازل فرمود. ابولهب در همسایگی رسول خدا صلی الله علیه و آله می زیست و پیوسته زباله ها و اشیای گندیده را کنار خانه پیامبر صلی الله علیه و آله می ریخت و بااین رفتار زشت، آن حضرت را می آزرد. روزی حمزه او را در آن حال دید. پس به طرفش رفت و زباله ها را از دستش گرفت و بر سر خود او ریخت و با این عمل، هم بستگی خویش را با رسول خدا صلی الله علیه و آله نشان داد.

پی آمد اسلام آوردن حمزه

اسلام آوردن حمزه، پیروزی درخشانی برای مسلمانان به بار آورد و آنان را از مرحله انزوا و مخفی کاری به سطح بالاتری ارتقا بخشید. از آن پس، مسلمانان با هم اجتماع می کردند و نماز جماعت می خواندند. هم زمان با اسلام حمزه، تغییرات فراوانی در روابط میان مسلمانان و دشمنانشان به وجود آمد و لحن برخورد سران قریش و وابستگان آنان با مسلمانان و در رأس ایشان پیامبراسلام صلی الله علیه و آله تغییر یافت. از آن پس، هتاکی و شکنجه، جای خود را به پند و اندرز و نیز تطمیع و تهدید داد.

اشعار حمزه پس از اسلام آوردن

پس از آنکه اسلام در اعماق وجود حمزه جا گرفت و در حضور همگان به یکتایی خدا و پیامبری حضرت محمد صلی الله علیه و آله شهادت داد، اشعاری سرود که نشان دهنده ژرفای تأثیر دین حیات بخش اسلام در جان و روان اوست. مضامین اشعار وی چنین است: «سپاس خدای را که قلب مرا به اسلام و یکتاپرستی رهنمون ساخت؛ آیینی که از سوی پروردگار متعال و آگاه به بندگان و مهربان آمده است. هرگاه سخنانش بر ما تلاوت می شود، اشک های هر خردمندی سرازیر می گردد. فرمانروای همه ما احمد مصطفی است، مبادا با سخنان درشت او را بیازارید. به خدا سوگند هرگز او را به آن گروه کافر نخواهیم سپرد، مگر آنکه با شمشیرها ایشان را درو کنیم».

دلاوری های حمزه در بدر

از زمانی که حمزه به دین اسلام گروید، پیوسته کمر به یاری رسول خدا صلی الله علیه و آله بست و لحظه ای در فداکاری و جانبازی به آن حضرت فروگذاری نکرد. تاریخ نگاران درباره حضور حضرت حمزه در جنگ بدر چنین می نویسند: «حمزه در جنگ بدر حضور داشت و در این معرکه، نقشی بسیار ارزنده و فراموش نشدنی از خود ایفا کرد».

حمزه از معدود کسانی بود که در نبردها بر خود نشان می نهاد. او پر شترمرغی بر سینه خود قرار می داد. پایان جنگ بدر که به پیروزی سپاه اسلام ختم شد، عبدالرحمن بن عوف به امیة بن خلف برخورد کرد و از او پرسید: این مرد که پر شترمرغی را بر سینه خود نشان کرده است کیست؟

امیة گفت: «او حمزة بن عبدالمطلب است که دمار از روزگار ما برآورد».

وعده بهشت

هنگامی که در جنگ بدر امیرمؤمنان علی علیه السلام و حمزه و عبیده بن حارث به جنگ سه تن از سران بزرگ قریش، یعنی عتبه، شیبه، و ولید رفتند و هر سه تن را به هلاکت رساندند، خداوند متعال آیات 23 و 24 سوره حج را در شأن امیرمؤمنان، حمزه و عبیدة بن حارث نازل فرمود: «آنان که به خدا ایمان آوردند و نیکوکار شدند، البته خدا آنان را در بهشت هایی داخل گرداند که زیر درختانش نهرها جاری است و در آنجا طلا و مروارید بر دست زیور بندند و تن به جامه ابریشم بیارایند».

شیر ژیان در میدان احد

حضرت حمزه در میدان نبرد از دلیری و شجاعت کم نظیری بهره مند بود. یکی از میدان های جنگ که صحنه های رشادت های حمزه را در دل خود ثبت کرد، میدان احد است. ابن سعد در کتاب خود می نویسد: «حمزة بن عبدالمطلب در احد با دو شمشیر پیش روی رسول خدا صلی الله علیه و آله می جنگید و همواره می گفت: من شیر خدا هستم و به دل دشمن می تاخت».

رزم حمزه با دو شمشیر، از ویژگی های او به شمار می رود و جز او دیگری را سراغ نداریم که با دو شمشیر نبرد کرده باشد. وحشی، قاتل حمزه درباره مبارزه بی نظیر او در میدان احد می گوید: «به خدا سوگند من حمزه را زیر نظر داشتم، در حالی که با شمشیر مردم را می شکافت و بر هیچ جنگاوری نمی گذشت مگر اینکه او را می کشت که از آن جمله یکی از بزرگان کفار، سباع بن عبدالعزی بود».

شیرخدا و رسول

یکی از شاخص ترین لقب های حضرت حمزه، «اسداللّه و اسد رسوله» به معنای شیر خدا و شیر رسول خداست که نه تنها پیامبر صلی الله علیه و آله ، بلکه امامان معصوم علیهم السلام در مناسبت های مختلف از حضرت حمزه با این لقب یاد می کردند. این لقب نشان گر روحیه سلحشوری و رشادت حمزه در میدان نبرد است که تاریخ نگاران می نویسند او همواره تا اعمال صفوف دشمن نفوذ می کرد و هیچ کس از دم تیغ آتش بارش سالم نمی گذشت.

خود حمزه نیز هر جا لازم می دید خود را معرفی کند، از خود با این لقب نام می برد و با آن بر خود افتخار می کرد. روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله خطاب به خواهر حمزه، صفیه چنین فرمود: «مژده باد شما را، اکنون جبرئیل نزد من آمد و به من خبر داد که در هفت آسمان نوشته شده است: حمزه پسر عبدالمطلب شیر خدا و شیر رسول خداست».

شادی دشمن در شهادت حمزه

به شهادت رسیدن حضرت حمزه، اوج شادمانی و خرسندی دشمنان اسلام بود. علت این بود که حمزه همیشه دمار از روزگار دشمنان برمی آورد و آنان را به خاک ذلت می نشاند. از این رو، کینه او تا اعماق جان مشرکان، به ویژه همسر ابوسفیان، هند جگرخوار نفوذ کرده بود.

پس از آنکه هند بدن حمزه را مُثله کرد، بر فراز سنگ بلندی رفت و با صدای بلند اشعاری در بیان احساس خوشحالی خویش خواند. آن گاه لباس ها و زیورآلات خود را به قاتل حمزه، وحشی بخشید و به او گفت: «هرگاه به مکه برگشتم، به نزد من بیا تا هدایای دیگری به تو ببخشم».

در جست و جوی پیکر شهید

پس از آنکه آتش جنگ احد فرونشست و دو طرف به جایگاه خود برگشتند، رسول خدا صلی الله علیه و آله به یاران خود فرمودند: عمویم چه شده؟ بر سر او چه آمده است؟ حارث بن صمّه را مأمور کرد تا خبری از او بیاورد. حارث وقتی جنازه مثله شده حمزه را میان کشته ها یافت، نتوانست برگردد و گزارش دهد. از آن جا که بازگشت او به طول انجامید، پیامبر صلی الله علیه و آله امیرمؤمنان را برای آگاهی از احوال حمزه رهسپار کرد. آن حضرت هم چون دید نمی تواند احوال حمزه را برای پیامبر صلی الله علیه و آله بیان کند برگشت و به ناچار خود پیامبر را به قتلگاه حمزه برد.

پیامبر در کنار پیکر حمزه

رسول گرامی خدا صلی الله علیه و آله وقتی پیکر پاره پاره عمویش حمزه را دید؛ حال مبارکش به شدت منقلب شد و چون ابر بهاری از دیدگانش اشک بارید، آن گاه فرمود: «بزرگ تر از این مصیبت نخواهم دید و هرگز جایی بر من به سختی اینجا نگذشته است. خدا تو را رحمت کند که همواره در کارهای خیر کوشا بودی و به صله رحم علاقه داشتی... ای عموی رسول خدا، ای شیر خدا و رسول، ای نیکوکار، ای حمزه و ای مدافع و پشتیبان رسول خدا».

نماز بر جنازه حمزه

پس از جنگ احد، حمزه نخستین شهیدی بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله بر او نماز گزارد. سپس دیگر شهیدان را نزد آن حضرت می آوردند. هرگاه شهیدی را نزد ایشان می بردند، او را کنار حمزه قرار می دادند و آن حضرت همزمان بر بدن حمزه و دیگر شهیدان نماز می خواند تا اینکه هفتاد بار بر بدن حمزه نماز گزارد، آن گاه فرمود: «ملائکه را دیدم که بدن حمزه را شست و شو می دهند».

تاریخ نگاران می نویسند: هنگامی که پیکر حمزه را در قبر نهادند، رسول خدا صلی الله علیه و آله ، امر کرد پارچه ای روی جسد حمزه کشیده شود. پارچه ای آوردند، اما هرگاه بر سر او می کشیدند، پاهایش نمایان می شد و اگر پاهایش را با آن می پوشاندند، سرش نمایان بود. پس پیامبر دستور داد سرش را با پارچه و پاهایش را با اسپند بپوشانند.

همگان در سوگ حمزه

کسانی که در یک واقعه و نبرد به شهادت می رسند، هر چند همه آنها برای یک هدف و آرمان قربانی شده اند، تفاوت هایی میانشان دیده می شود که برخی را بر دیگران امتیاز می بخشد. یک فرمانده ارشد که زندگی اش سراسر حماسه و فداکاری بوده و توانسته مهلک ترین ضربه ها را بر توان رزمی دشمن وارد سازد، با افراد دیگر در یک راه نیست و فقدان او جانگدازتر و غمبارتر است و باید در نقطه اوج سوگواری ها قرار گیرد. از این رو، پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله پس از شهادت حمزه، توجه همگان را به ضرورت اشک ریزی و عزاداری در سوگ حمزه جلب نمود. نقل شده است که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بعد از جنگ احد از خانه های انصار می گذشت که صدای گریه زنان در سوگ شهیدانشان بلند بود. قطرات اشک از دیدگان پیامبر صلی الله علیه و آله سرازیر شد و فرمود: «بر همه کشته ها می گریند، جز حمزه که گریه کننده ای ندارد».

انصار که این جمله را از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدند، به زنان خود سفارش کردند در خانه پیامبر جمع شوند و برای حمزه به عزاداری بپردازند. هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله سوگواری زنان مدینه را برای حمزه دید در حق ایشان دعا کرد و فرمود: «خوب با من همراهی و همدردی کردید».

لقب سیدالشهداء

دلاوری ها و فداکاری های بی نظیر حمزه در راه اسلام چنان بود که پس از شهادت آن بزرگوار، پیامبر صلی الله علیه و آله لقب سیدالشهدا، سرآمد شهیدان را بر او نهاد. مسلمانان هم از آن پس با این لقب از حضرت حمزه یاد می کردند. شخصی از امام صادق علیه السلام پرسید: «با اینکه امام حسین علیه السلام سیدالشهداء است، چرا به حضرت حمزه سیدالشهداء می گویند؟» امام در پاسخ فرمود: «حمزه سیدالشهدای تمام مردم، غیر از معصومین است، ولی امام حسین علیه السلام سیدالشهدای تمام عالم است».

زیارت مرقد حمزه

زیارت مرقد شهیدان همواره یاد آنها را زنده می کند و روحیه از خود گذشتگی و جهاد را در بین انسان ها تعالی می بخشد. از این رو، پیشوایان دینی ما همواره مسلمانان را به زیارت شهیدان و بزرگان تشویق می کردند. پس از جنگ احد که جمع زیادی از مسلمانان، از جمله حضرت حمزه به شهادت رسیدند، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نه تنها خود شخصا همه ساله برای زیارت شهدا به عزم احد از مدینه خارج می شد و در برابر مرقد مطهر آنان، به ویژه عموی گرامیش می ایستاد و سلام می داد، بلکه همواره مسلمانان را به این امر سفارش می کرد، از آن جمله می فرمود: «کسی که مرا زیارت کند، ولی (مرقد) عمویم حمزه را زیارت نکند، به من جفا و بی مهری کرده است». همچنین در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده که حضرت زهرا علیهاالسلام بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله هفته ای دو بار به کنار قبور شهدای احد می رفت و در آنجا دعا و نماز می خواند. نیز ایشان از خاک قبر حضرت حمزه تسبیحی درست کرده بود و با آن ذکر می گفت.

۱۱/۶/۱۳۹۱

***
***

 

امروز آقا، بي تو جور ديگري بود
 حتي نگاه ياسها، نيلوفري بود
 
 خورشيد مثل پنج شنبه پا نمي شد
 انگار بين رختخوابش بستري بود
 
 برشانه هاي شمع ها در اول صبح
 تابوت يک پروانه ي خاکستري بود
 
 وضعيت آب و هوا مثل هميشه
 مثل هواي جمعه ي پشت سري بود
 
 چشم زمين جاهليت خيز دنيا
 دنبال خط کوفي پيغمبري بود
 
 اينکه غروب است و کمي بارانيم، نه
 از اولش هم روز گريه آوري بود
 
 در چشمايم ، التماس آخرينم
 ما را به سمت "چشمهايت مي بري" بود 

۹/۶/۱۳۹۱

***
***

بشکند دستی که ویران کرد این گلخانه را / درعزا بنشاند او ، شمع و گل و پروانه را

بشکند دستی که هتک حرمت این خانه کرد / شیعه را سوزاند و خون در قلب صاحبخانه کرد

درون قلب جهان ، انقلاب گشته بیا / نفس ، بدون تو همچون عذاب گشته بیا

نظاره کن به فرا سوی مدینه و ببین / حرم به دست حرامی خراب گشته بیا

این گلستان نبیّ بار دگر ویران شده / چشمهای منتقم ، بار دگر گریان شده

بعد تخریب بقیع و این ستم در آن دیار / گشت روشن ، از چه قبر فاطمه پنهان شده

شاعر : محمد حسین بهجتى «شفق»

۴/۶/۱۳۹۱

***
***

همراهان همیشگی سایت سید
عیدتون مبارک باشه انشالله

 

دارم فکر میکنم به عید فطر امسال که 1173 سال از غیبت تو میگذرد مرد...
میبینی؟ ما رکورد داران ثبت سالهای دوریم!
میخواهم بروم دوباره قــدر بگیرم و هر "الهی عَظُمَ البَلا" را 1000 بار مشق کنم
میخواهم بروم خیلی دور،خیلی نزدیک
کلام الله برسر بگیرم و هر قاف عاشقیِ قائم را ایستاده قسم دهم
او تک است و تنها و تو نمیدانی (یـار) شدن را!!!
امسال دعای عیـد را من مشق میکنم،313 بار بنویس و بخوان که:
برخیز بیش از این نتوان بار غم کشید          ما میرویم،بلکه بیاریم یار را

۲۹/۵/۱۳۹۱

***
***

پهن شد سفره ی احسان، همه را بخشيدی             باز با لطف فراوان همه را بخشيدی
ابر وقتی كه ببارد همه جا ميبارد                   رحمتت ريخت و يكسان همه را بخشيدی
گفته بودند به ما سخت نميگيری تو                    همه ديديم چه آسان همه را بخشيدی
يك نفر توبه كند با همه خو ميگيری                  يك نفر گشت پشيمان همه را بخشيدی
اين گنهكاری امروز مرا نيز ببخش                      تو كه ايام قديم، آن همه را بخشيدی
حيف از ماه تو كه خرج گناهان بشود              تو همان نيمه ی شعبان همه را بخشيدی
داشت كارم گره ميخورد ولی تا گفتم                 "جان آقای خراسان" همه را بخشيدی
بی سبب نيست شب جمعه شب رحمت شد    مادری گفت "حسين جان" همه را بخشيدی

 

من از خودم میگریزم، در کتاب غرق میشوم، در خواب، در فیلم... در صحبتهای هیچ با دیگران... من در روزمرگی گم میشوم. من همه کار میکنم تا از خودم فرار کنم. آری مناز خودم میگریزم. از این همه دوری، از این همه غیبت تو. دلم میخواهد چشمهایم را ببندم به روی این همه فاصله که نمیدانم چگونه باید پُر شود. من از خودم وحشت دارم. از فکر کردن. از روبرو شدن با حقیقت. نمیدانم شاید از پوچی میترسم. از تهی بودن. هر کسی تاب تنهایی ندارد، هر کسی فکر کردن را تاب نمی آورد، روبرو شدن با سوالهای هراسناک... با همه ی ابعاد خود، با همه ی آن چیزهایی که نمیخواهی ببینی و از آنها میگریزی و اینکه ببینی آنچه میخواهی نیستی و چقدر با آنچه میخواهی فاصله داری. من منیدانم این همه فاصله را چگونه میتوان پُر کرد چگونه میتوانم اداعای عشق تو را کنم در صورتی که این همه با تو تفاوت دارم...؟

۲۷/۵/۱۳۹۱

***
***

گريه بر فرق عدالت کن که فاق
ميشود از زهر شمشير نفاق
گريه بر طشت حسن کن تا سحر
پر شده از لخته خون جگر
گريه کن چون ابر باراني به چاه
بر حسين تشنه لب در قتلگاه
خاندانت را به غارت ميبرند
دخترانت را اسارت ميبرند
گريه بر بي دستي احساس کن
گريه بر طفلان بي عباس کن
باز کن حيدر! تو شط اشک را
تا نگيرد با خجالت مشک را
گريه کن بر آن يتيماني که شام
با تو ميخوردند در اشک مدام
گريه کن چون گريه ي ابر بهار
گريه کن بر روي گلهاي مزار
مثل نوزادن که مادر مرده اند
مثل طفلاني که آتش خورده اند
گريه کن در زير تابوت روان
گريه کن بر نسترنهاي جوان
گريه کن زيرا که گل ها ديده اند
ياسهاي مهربان کوچيده اند
گريه کن زيرا که شبنم فاني است
هر گلي در معرض ويراني است
ما سر خود را اسيري ميبريم
ما جواني را به پيري ميبريم
زير گورستاني از برگ رزان
من بهاري مرده دارم اي خزان
زخم آن گل در تن من چاک شد
آن بهار مرده در من خاک شد

 

نامه شماره۴۷(وصایای امیرالمومنین به حسنین(ع))

و من وصية له عليه السلام للحسن و الحسين عليهما السلام
لما ضربه ابن ملجم لعنه الله

أُوصِيكُمَا بِتَقْوَى اَللَّهِ وَ أَلاَّ تَبْغِيَا اَلدُّنْيَا وَ إِنْ بَغَتْكُمَا وَ لاَ تَأْسَفَا عَلَى شَيْ‏ءٍ مِنْهَا زُوِيَ عَنْكُمَا وَ قُولاَ بِالْحَقِّ وَ اِعْمَلاَ لِلْأَجْرِ وَ كُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً أُوصِيكُمَا وَ جَمِيعَ وَلَدِي وَ أَهْلِي وَ مَنْ بَلَغَهُ كِتَابِي بِتَقْوَى اَللَّهِ وَ نَظْمِ أَمْرِكُمْ وَ صَلاَحِ ذَاتِ بَيْنِكُمْ فَإِنِّي سَمِعْتُ جَدَّكُمَا صلى الله عليه واله يَقُولُ صَلاَحُ ذَاتِ اَلْبَيْنِ أَفْضَلُ مِنْ عَامَّةِ اَلصَّلاَةِ وَ اَلصِّيَامِ اَللَّهَ اَللَّهَ فِي اَلْأَيْتَامِ فَلاَ تُغِبُّوا أَفْوَاهَهُمْ وَ لاَ يَضِيعُوا بِحَضْرَتِكُمْ وَ اَللَّهَ اَللَّهَ فِي جِيرَانِكُمْ فَإِنَّهُمْ وَصِيَّةُ نَبِيِّكُمْ مَا زَالَ يُوصِي بِهِمْ حَتَّى ظَنَنَّا أَنَّهُ سَيُوَرِّثُهُمْ وَ اَللَّهَ اَللَّهَ فِي اَلْقُرْآنِ لاَ يَسْبِقُكُمْ بِالْعَمَلِ بِهِ غَيْرُكُمْ وَ اَللَّهَ اَللَّهَ فِي اَلصَّلاَةِ فَإِنَّهَا عَمُودُ دِينِكُمْ وَ اَللَّهَ اَللَّهَ فِي بَيْتِ رَبِّكُمْ لاَ تُخَلُّوهُ مَا بَقِيتُمْ فَإِنَّهُ إِنْ تُرِكَ لَمْ تُنَاظَرُوا وَ اَللَّهَ اَللَّهَ فِي اَلْجِهَادِ بِأَمْوَالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ وَ أَلْسِنَتِكُمْ فِي سَبِيلِ اَللَّهِ وَ عَلَيْكُمْ بِالتَّوَاصُلِ وَ اَلتَّبَاذُلِ وَ إِيَّاكُمْ وَ اَلتَّدَابُرَ وَ اَلتَّقَاطُعَ لاَ تَتْرُكُوا اَلْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ اَلنَّهْيَ عَنِ اَلْمُنْكَرِ فَيُوَلَّى عَلَيْكُمْ أَشْرَارُكُمْ ثُمَّ تَدْعُونَ فَلاَ يُسْتَجَابُ لَكُمْ ثُمَّ قَالَ يَا بَنِي عَبْدِ اَلْمُطَّلِبِ لاَ أُلْفِيَنَّكُمْ تَخُوضُونَ دِمَاءَ اَلْمُسْلِمِينَ خَوْضاً تَقُولُونَ قُتِلَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ قُتِلَ أَمِيُرالْمُؤْمِنِينَ أَلاَ لاَ يُقْتَلُنَّ بِي إِلاَّ قَاتِلِي اُنْظُرُوا إِذَا أَنَا مُتُّ مِنْ ضَرْبَتِهِ هَذِهِ فَاضْرِبُوهُ ضَرْبَةً بِضَرْبَةٍ وَ لاَ يُمَثَّلُ بِالرَّجُلِ فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اَللَّهِ صلى الله عليه واله يَقُولُ إِيَّاكُمْ وَ اَلْمُثْلَةَ وَ لَوْ بِالْكَلْبِ اَلْعَقُورِ

 

 

از وصاياى امام عليه السلام به حسن و حسين عليه السلام
هنگامى كه(ابن ملجم)لعنه الله آنحضرت را ضربت زد. [1]

شما را به تقوا و پرهيز كارى و ترس از خداوند سفارش مى‏كنم،در پى دنيا پرستى‏نباشيد گر چه به سراغ شما آيد.بر آنچه از دنيا از دست مى‏دهيد تاسف مخوريد!

سخن حق بگوئيد و براى اجر و پاداش(الهى)كار كنيد.

دشمن سر سخت ظالم،و ياور و همكار مظلوم باشيد!

من شما و تمام فرزندان و خاندانم و كسانى را كه اين وصيت نامه‏ام به آنهامى‏رسد به تقوا و ترس از خداوند،نظم امور خود،و اصلاح ذات البين،سفارش‏مى‏كنم!زيرا كه من از جد شما-صلى الله عليه و اله-شنيدم مى‏فرمود:

«اصلاح بين مردم از نماز و روزه برتر است‏».

خدا را!خدا را!در مورد«يتيمان‏»،نكند آنها گاهى سير و گاهى گرسنه‏بمانند،نكند آنها در حضور شما در اثر عدم رسيدگى از بين بروند! خدا را خدا را!كه در مورد«همسايگان‏»خود خوشرفتارى كنيد،چرا كه‏آنان مورد توصيه و سفارش پيامبر شما هستند.وى همواره سبت‏بهمسايگان‏سفارش ميفرمود تا آنجا كه ما گمان برديم بزودى سهميه‏اى از ارث بر ايشان‏قرار خواهد داد!

خدا را خدا را!در توجه به‏«قرآن‏»،نكند ديگران در عمل بآن از شماپيشى گيرند.

خدا را خدا را!در مورد«نماز»چرا كه ستون دين شما است.

خدا را خدا را!در مورد«خانه پروردگارتان‏»،تا آن هنگام كه هستيدآنرا خالى نگذاريد كه اگر خالى گذارده شود مهلت داده نمى‏شويد(و بلاى‏الهى شما را فروخواهد گرفت).

خدا را خدا را!در مورد«جهاد»با اموال،جانها و زبانهاى خويش‏در راه خدا(كه بايد همه اينها را در اين راه بكار گيريد)و بر شما لازم است‏پيوندهاى دوستى و محبت را محكم داريد و بذل و بخشش را فراموش نكنيد،واز پشت كردن بهم و قطع رابطه بر حذر باشيد.

«امر بمعروف و نهى از منكر»را ترك نكنيد كه اشرار بر شما مسلطميشوند سپس هر چه دعا كنيد مستجاب نمى‏گردد!.

سپس فرمود:

اى نوادگان‏«عبد المطلب‏»نكند شما بعد از شهادت من،دست‏خود رااز آستين بيرون آورده و در خون مسلمانان فرو بريد و بگوئيد امير مؤمنان كشته شد(و اين بهانه‏اى براى خون ريزى شود).

آگاه باشيد بخاطر من تنها قاتلم را بايد بكشيد.

بنگريد!هر گاه من از اين ضربت جهان را بدرود گفتم او را تنها يك‏ضربت‏بزنيد،تا ضربتى در برابر ضربتى باشد،اين مرد را مثله نكنيد(گوش و بينى‏و اعضاء او را نبريد)كه من از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم شنيدم مى‏فرمود:

«از مثله كردن بپرهيزيد گر چه نسبت‏بسگ گزنده باشد»

***برای مطالعه توضیحات که بسیار جالب میباشند به (ادامه مطلب) رجوع نمایید***

 

(عکسهای نجف از سفر اینجانب و نمایشگاه قرآن)

۲۴/۵/۱۳۹۱

+ ادامه مطلب
***
***

بلند شو پدرِ فاتـح ِ من !

عده ای اذن دخول می خواهند برای ارزانی کاسه های شیرشان ...

دسته دسته... مهمـان داریم... بلند شو صاحبِ دین

کوفی ها هم آمده اند ها،هر کی دارد به دیگری چیزی می گوید :

شکر خدا آخر نمُردیم و داریم میبینیم رفتن ِ علی را ...

می گویند آخر علی زمین خورد ... می گویند ...

 

رخصت میدهی ام امشب؟

بیا برایت بگویم از امشب،بیا ای شاه،بیا ای امیر

بیا ای به فدای دستان بسته ات،بیا ای فاتح خیبر،بیا ای به فدای زمین خوردنت

بیا ای که به راه های آسمان واردتری،بیا ای به فدای شانه های زخمی ات

بیا ای یک کوله بار عشق،بیا ای یتیم نواز،بیا ای بابا،بیا تا برایت بگویم از امشب

بیا بابا که انقدر گریه میکنم امشب در این نخلستان تا خودت فرزندت را پیدا کنی

بیا بابا که امشب محراب تو را میخواند،بیا اقامه ی صلاةِ عاشقی کن،

امشب که شمشیر،عشق را نشانه میرود...

 

اسامی امیرالمومنین علیه السلام در قرآن (قسمت پنجم):  

   ۲۱.   والد ؛ امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه شریفه وَ والِدٍ وَ ماوَلَد(بلد3) میفرماید:

   « پدر» همان امیرمومنان علی علیه السلام است و منظور از « فرزند» امام حسن و امام حسین و امامان پس از آنها علیهم السلام است. 

   ۲۲.   مومن ؛ امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه شریفهأَفَمَنْ كانَ مُؤْمِناً كَمَنْ كانَ فاسِقاً لا يَسْتَوُون(سجده18)

   میفرماید: مراد از « مومن» در آیه شریفه علی بن ابیطالب علیه السلام و « فاسق» همان ولیدبن عقبه است.

   ۲۳.   علیّ ؛ امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه شریفه وَ إِنَّهُ في أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكيم (زخرف4)

   میفرماید: منظور امیرمومنان علی علیه السلام است.

   ۲۴.   حبل الله ؛ امام موسی کاظم علیه السلام در تفسیر آیه شریفه وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعاً وَ لا تَفَرَّقُوا (آل عمران103)

   میفرماید: منظور از « حبل خدا» علی بن ابیطالب علیه السلام است، پس به آن حضرت چنگ بزنید و از ولایت او پراکنده نشوید.

   ۲۵.   قلم ؛ محمدبن فضیل گوید: از امام ابی الحسن علیه السلام راجع به تفسیر آیه شریفه ی ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُون (القلم 1)پرسیدم. حضرت فرمود:

مقصود از « ن» رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم و « قلم» امیرمومنان علی علیه السلام است.

۲۱/۵/۱۳۹۱

***
***

یک عمر تماشای دری خون آلود
یادآوری حادثه ای سرخ و کبود

کم کم به علی بال پریدن میداد
ای تیغ نیازی به حضور تو نبود...

 

اسامی امیرالمومنین علیه السلام در قرآن (قسمت چهارم):  

   ۱۶.   اُذن و اُعیه ؛ امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه شریفه وَ تَعِيَها أُذُنٌ واعِيَة (حاقه12)

   میفرماید: رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: « اذن و اعیه»؛ گوش شنوا، علی بن ابیطالب علیه السلام است ( که شنوای سخنان خدا و رسولش بود.)

   ۱۷.   موذّن ؛ امام موسی کاظم علیه السلام در تفسیر آیه شریفه فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَيْنَهُمْ أَنْ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمين ( اعراف44)

   میفرماید: « موذّن» ( ندا دهنده) امیرمومنان علی علیه السلام است.

   ۱۸.   رادفه ؛ امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه شریفه میفرماید:

   يَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَة ( نازعات6)منظور حسین بن علی علیه السلام است.

   تَتْبَعُهَا الرَّادِفَة( نازعات7)منظور علی بن ابیطالب علیه السلام است.

   ۱۹.   شاهد ؛ امام موسی کاظم علیه السلام در تفسیر آیه شریفه أَفَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْه (هود17)میفرماید:

   رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: « انا علی بیّنه من ربّی و علیّ علیه السلام شاهد منّی»

   من دارای دلیل و برهان از سوی پروردگارم هستم و علی علیه السلام شاهد و گواه از سوی من است.

   ۲۰.   کسی که علم کتاب نزد اوست ؛ امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه شریفه قُلْ كَفى بِاللَّهِ شَهيداً بَيْني وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتاب (رعد43)میفرماید:

   هو علی بن ابیطالب علیه السلام و ما کان علم الکتاب الاّ عنده.

   منظور علی بن ابیطالب علیه السلام است و علم کتاب جز نزد او نبوده است.

در حال و هوای حسِ الانِ من،غریبی معنا ندارد...نه که نداشته باشد،

هرسال یک امشبی غریبی رنگ می بازد پیش چشمم

واژه ها به صف نمی شوند،دل راه کج میکند به خانه ی علی...

دل سر ناسازگاری میگیرد،دل ساز غربت میزند برای خودش...

دل هوای تشییع جنازه را میکند.هوای خاک سپاری.هوای سیاه پوشی با حسنین و زینبین

دل غریب میشود و غریبانه آغوش طلب میکند...

هرسال یک امشبی دلم خیلی هوای تنهای کوفه را میکند،هوای علی

کہ سر بگذارم بر غربتش و همه ی سوزش را یک جا سرکشم...

دلم هوای غریبانه گریستن میکند یک امشبی در سال را...

۲۰/۵/۱۳۹۱

***
***

شب بود و اشک بود و علی بود و چاه بود
 فریاد بی‌صدا، غم دل بود و آه بود
 
دیگر پس از شهادت زهرا به چشم او
 صبح سفید هم‌چو دل شب سیاه بود
 
دانی چرا جبین علی را شکافتند؟
 زیرا به چشم کوفه عدالت گناه بود
 
خونش نصیب دامن محراب کوفه شد
 آن رهبری که کعبه بر او زادگاه بود
 
یک عمر از رعیت خود هم ستم کشید
 اشک شبش به غربت روزش گواه بود
 
دستش برای مردم دنیا نمک نداشت
 عدلش به چشم بی‌نگهان اشتباه بود
 
هم‌صحبتی نداشت که در نیمه‌های شب
 حرفش به چاه بود و نگاهش به ماه بود
 
مولا پس از شهادت زهرا غریب شد
 زهرا نه یار او که بر او یک سپاه بود
 
وقتی که از محاسن او می‌چکید خون
 عباس را به صورت بابا نگاه بود

از امیرالمومنین علیه السلام سوال کردند: از آسمان سنگین‌تر چیست؟
فرمود: تهمت به بی‌گناه.

از زمین پهناورتر چیست؟
فرمود: دامنه حق، که هرکجا بخواهی برای خدا کار کنی و حق بگویی می‌توانی.

از دریا پهناورتر چیست؟
فرمود: قلب مردم قانع، که هیچ وقت چشم داشت به دیگری ندارد
.

از سنگ سخت‌تر چیست؟
فرمود: دل منافق، که هرچه می‌گویی تکان نمی‌خورد.

از آتش سوزان‌تر چیست؟
فرمود: رؤسا و پادشاهان ستمکار.

از زمهریر سردتر چیست؟
فرمود: حاجت بردن به مردم بخیل.

از زهر تلخ‌تر چیست؟
فرمود: صبر برای رضای خدا.

اسامی امیرالمومنین علیه السلام در قرآن (قسمت سوم):  

 ۱۱.        دابَّه الارض ؛ آنجا که خداوند میفرماید:

وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُم‏ (نمل82)

امام باقر علیه السلام میفرماید: با آنان سخن میگوید، بر بالای بینی آنها علامت میگذارد، و کافر و مومن را به اسمشان میخواند.

حضرت فرمود: منظور از دابّه الارض( جنبنده) ، علی بن ابیطالب علیه السلام است.

 

۱۲.       صالح المومنین ؛ ابن عباس در تفسیر آیه شریفه:

وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْريلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنين‏ (تحریم4)

گوید: منظور از مومنان شایسته، علی بن ابیطالب علیه السلام است.

 

۱۳.      جَنب الله ؛ آنجا که خداوند میفرماید:

أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتى‏ عَلى‏ ما فَرَّطْتُ في‏ جَنْبِ اللَّه‏ (زمر56)

امام ابی الحسن علیه السلام در تفسیر این آیه شریفه میفرماید:

منظور از جنب الله ، امیرمومنان علی علیه السلام است.

  

۱۴.      مسئوول ؛ امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه شریفهوَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُون‏ (صافات24)

میفرماید:  از محبت علی بن ابیطالب علیه السلام می پرسند.

 

۱۵.      زُلفَه ؛ امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه شریفهفَلَمَّا رَأَوْهُ زُلْفَةً سيئَتْ وُجُوهُ الَّذينَ كَفَرُوا (ملک27)

میفرماید: هنگامی که در روز رستاخیز کافران مقام و منزلت علی علیه السلام را در پیشگاه خدای متعال می بینند؛ از ناراحتی چهره هایشان سیاه می گردد.

۱۹/۵/۱۳۹۱

***
***

آه بابا به چهره ات اصلاً
زخم ودرد و وَرم نمی آید
چه کنم من شکاف زخم سرت
هرچه کردم به هم نمی آید

 

اسامی امیرالمومنین علیه السلام در قرآن (قسمت دوم):  

 

۶.        خصم ؛ امام باقر علیه السلام درتفسیر آیه شریفه ی هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا في‏ رَبِّهِم‏ (حج19)میفرماید: مراد از این دو گروه حضرت علی علیه السلام و بنی امیه لعنه الله علیه هستند.

 

۷.        شاری ؛ فروشنده نفس؛ ابن عباس گوید: آیه شریفهوَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْري نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّه‏(بقره207)

در حق علی علیه السلام نازل شده است.

 

۸.        نَسَب و صِهر؛ آنجا که خداوند میفرماید: وَ هُوَ الَّذي خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْرا (فرقان54)

          پیامبر خدا صلی الله علیه وآله میفرماید: این آیه در حق علی علیه السلام نازل شده است.

۹.        ثُلَّه ؛ امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه شریفهثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلين‏ (واقعه39)

فرموده است که : منظور مومن آل فرعون است.

وَ ثُلَّةٌ مِنَ الْآخِرين‏(واقعه40) منظور علی بن ابیطالب علیه السلام است.

 

۱۰.      لِسان ؛ آنجا که خداوند میفرماید:

وَ وَهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنا وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِيًّا (مریم50)

یونس بن عبدالرحمان گوید: به امام ابی الحسن الرضا علیه السلام عرض کردم: گروهی از من، نام امیرالمومنین علیه السلام را در قرآن خواستند، من این آیه را بر آنان خواندم، امام رضا علیه السلام فرمود: راست گفتی او چنین است.

۱۸/۵/۱۳۹۱

***
***

خطبه شماره۶۲

و من خطبة له عليه السلام

أَلاَ وَ إِنَّ اَلدُّنْيَا دَارٌ لاَ يُسْلَمُ مِنْهَا إِلاَّ فِيهَا وَ لاَ يُنْجَى بِشَيْ‏ءٍ كَانَ لَهَا اُبْتُلِيَ اَلنَّاسُ بِهَا فِتْنَةً فَمَا أَخَذُوهُ مِنْهَا لَهَا أُخْرِجُوا مِنْهُ وَ حُوسِبُوا عَلَيْهِ وَ مَا أَخَذُوهُ مِنْهَا لِغَيْرِهَا قَدِمُوا عَلَيْهِ وَ أَقَامُوا فِيهِ فَإِنَّهَا عِنْدَ ذَوِي اَلْعُقُولِ كَفَيْ‏ءِ اَلظِّلِّ بَيْنَا تَرَاهُ سَابِغاً حَتَّى قَلَصَ وَ زَائِداً حَتَّى نَقَصَ

 

«در آن هنگام كه امام(ع) را تهديد به قتل و ترور كردند فرمود:»پروردگار براى من سپر محكمى قرار داده كه مرا از حوادث حفظ مى‏كند و هنگامى‏كه روز من فرا رسد از من دور مى‏شود و مرا تسليم حوادث مى‏نمايد،در آن روز نه تير خطامى‏كند و نه زخم بهبودى مى‏يابد(اما امروز وحشتى ندارم)  

(عکسهای نجف تقدیمی از سید عزیز)

۱۷/۵/۱۳۹۱

***
***
   گفتند این قبیله گره باز میکند
                          چه باز کردنی که گرفتارتر شدیم
                                                    کاری نمیکنیم ولی مُزد میدهی
                                                                         هر وقت آمدیم بدهکارتر شدیم

 

بسم رب مولانا امیرالمومنین علی علیه السلام

« اگر پرستش غیر از خدا مجاز بود، علی علیه السلام را می پرستیدم»

به خود اجازه نمی دهم که برای شناخت علی علیه السلام  کلمه ای بر زبان برانم و با قدرت عقل، شخصیت او و زندگیِ پرماجرایش را تجزیه و تحلیل کنم. شناخت علی علیه السلام فقط به قدرت عشق میسّر است و فقط عشق اجازه دارد به حریم علی علیه السلام نزدیک شود. من هم فقط به قلب سوخته  ی خود اجازه می دهم که از علی علیه السلام سخن بگوید و فقط به حرمت عشق جرأت می کنم به علی علیه السلام نزدیک شوم.
 اگر شعله ی عشق او در دلم زبانه نمی کشید، ابداً به ساحتش جسارت نمی کردم و نامش به زبان نمی راندم. ولی چه کنم که سرتاپای وجودم در آتش عشق او می سوزد، هر وقت که نام او بر زبان می رانم یا یاد او بر دلم می افتد، به خود می لرزم، اشک از چشمانم فرو می چکد، آتش دردناک و لذّت بخشی وجودم را فرا می گیرد، در او محو می شوم، عاشقانه با او راز و نیاز می کنم و روحم آشفته وار علی علی می گوید...آخر چگونه می توان خدای بزرگ را پرستید و به علی علیه السلام عاشق نشد؟؟چگونه می توان به خدا که کمال مطلق استچشم دوخت ولی کمال متعالی علی علیه السلام را ندیده گرفت؟؟ عشق به علی علیه السلام جزئی از پرستش خداست.
علی،علی،علی چه بگویم؟ چگونه بگویم؟ چطور نام تو را که بر قلبم گره خورده است، بر زبان آورم؟ چگونه عشق ازلی ام را به تو که در سراچه ی دلم نهاده شده است و گوش نامحرم را جای پیغام ملکوتی او نیست، بازگو کنم؟ علی علیه السلام چه بگویم؟ که مرا ممکن است به شرک متهم کنند!؟اگر پرستش جز ذات خدا مجاز بود، بدون شک تو را می پرستیدم. تو تجلّی خدایی، تو تجسّم صفات خدا و معیارهای خدایی، تو خلیفه الله علی الارضی، تو هدف انسانیتی، تو خدا نیستی؛ ولی وجود تو را جز خدا پُر نکرده است.ای علی علیه السلام چه درد بزرگی است که هنوز هم در جامعه ی اسلامی ما به تو اهانت می کنند، ارزش تو را نمی فهمند، و هنوز هم استعداد درک تو را نیافته اند. چه درد بزرگی است که شاهد سقوط اسلام باشی و نتوانی عملی انجام دهی.ای علی علیه السلام امروز هم تو را می کوبند، حتی شیعیان تو هم تو را می کوبند، هرکسی که راه تو را در پیش بگیرد می کوبند، گویا مقدّر شده است که پیروان راستین تو باید مثل تو لعن و نفرین شوند، تکفیر شوند، کوبیده شوند و در زجر و شکنجه، در دنیایی از غم و درد به ملاقات خدا بروند، و آنقدر شکنجه ببینند که هنگام مُ
ردن فریاد برآورند: « فزت و رب الکعبه» ، به خدای کعبه آزاد شدم.

 

اسامی امیرالمومنین علیه السلام در قرآن (قسمت اول):  

1.        ولّی؛ در آنجایی که می فرماید:

 

إِنَّماوَلِيُّكُمُاللَّهُوَرَسُولُهُوَالَّذينَآمَنُواالَّذينَيُقيمُونَالصَّلاةَوَيُؤْتُونَالزَّكاةَوَهُمْراكِعُون‏ (مائده55)

 

2.       حسنه؛ در آنجایی که می فرماید:

مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُون‏ (نمل89)

امام صادق علیه السلام فرمود: مراد از« حسنه» ولایت علی علیه السلام است.

 

3.      مَثَل ؛ در آنجایی که می فرماید:

وَ لَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلاً إِذا قَوْمُكَ مِنْهُ يَصِدُّونَ (زخرف57)

ابن ابی لیلی گوید: علی علیه السلام به من فرمود: مثل من در این امت همانند مثل عیسی بن مریم علیه السلام است.

 

4.       کِفایه ؛ در آنجایی که می فرماید:

وَ كَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنينَ الْقِتال‏ (احزاب25)

خداوند مومنان را به سبب علی بن ابیطالب علیه السلام از جنگ بی نیاز ساخت که عمروبن عبدود( جنگجوی نامی مشرکان) را کشت و آنان را شکست داد.

 

5.      مُنفِق ؛ در آنجایی که می فرماید:

الَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ سِرًّا وَ عَلانِيَة(بقره274)

ابن عباس در تفسیر و شأن نزول این آیه شریفه گوید:

علی علیه السلام  چهار درهم داشت، درهمی از آن را روز، درهم دیگری را شب،  درهم سومی را پنهانی و چهارمین درهم را بصورت آشکار در راه خدا انفاق نمود، آنگاه این آیه در شان حضرتش فرود آمد.

۱۷/۵/۱۳۹۱

***
***

چه سخت است در دیار تنهایی با خاطره ها همسفر شدن...
چه دشوار است در دل گریستن و تکیه گاهی بس مطمئن را از دست دادن...
چه جان سختم که بی تو نفس میکشم و نبودنت را تحمل میکنم...
جای خالیت دلم را میگدازد...
هفتاد و سه ماه گذشت...

 

یادت عجیب میوزد و غم عجیب تر
شعرم غریب میشود و من غریب تر

امشب دوباره یاد تو را موج میزند
دریا چه بی قرار و دلم بی شکیب تر

... پُر میشود خیال تو هر لحظه در فضا
اما منم ز خاطره ها بی نصیب تر

صدها هزار بار تو را دوره کرده ام
در کوچه های فاصله گـــَرد ، عنقریب تر

آتشفشان ِ مُرده شدم ، داد میزنم
اما فقط سکوت خودم را مهیب تر

این دردها به قافیه آتش کشیده باز
از شعله های بخت خودم نانجیب تر

۱۶/۵/۱۳۹۱

***
***

 

آیا به گدای شهر جا خواهی داد؟                   با دست خودت به ما غذا خواهی داد؟

بدتر ز جذامیان مریضی داریم                           آیا تو به درد ما دوا خواهی داد؟

هر بار كه در خانه ی تو رو آریم                         تو بیشتر از نیاز ما خواهی داد

لطف پسرت قاسم و الطاف شماست               با اوست هر آنچه كه عطا خواهی داد

گویند حساب سینه زن ها با توست                 در حشر چه بر اهل ولا خواهی داد

با نام ابوالفضل تو را می خوانیم                     با نام ابوالفضل چه ها خواهی داد

گویند نگفته ای كه در كوچه چه شد                آیا خبر از كوچه به ما خواهی داد؟!

۱۳/۵/۱۳۹۱

***
***

 

خطبه شماره۸۳(خطبه غراء)

و من خطبة له عليه السلام و تسمى بالغراء و هى من الخطب العجيبة

اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلَّذِي عَلاَ بِحَوْلِهِ وَ دَنَا بِطَوْلِهِ مَانِحِ كُلِّ غَنِيمَةٍ وَ فَضْلٍ وَ كَاشِفِ كُلِّ عَظِيمَةٍ وَ أَزْلٍ أَحْمَدُهُ عَلَى عَوَاطِفِ كَرَمِهِ وَ سَوَابِغِ نِعَمِهِ وَ أُومِنُ بِهِ أَوَّلاً بَادِياً وَ أَسْتَهْدِيهِ قَرِيباً هَادِياً وَ أَسْتَعِينُهُ قَاهِراً قَادِراً وَ أَتَوَكَّلُ عَلَيْهِ كَافِياً نَاصِراً وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً صلى الله عليه واله عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ أَرْسَلَهُ لِإِنْفَاذِ أَمْرِهِ وَ إِنْهَاءِ عُذْرِهِ ( وَ تَقْدِيمِ نُذُرِهِ أُوصِيكُمْ عِبَادَ اَللَّهِ بِتَقْوَى اَللَّهِ اَلَّذِي ) ضَرَبَ لَكُمُ اَلْأَمْثَالَ وَ وَقَّتَ لَكُمُ اَلْآجَالَ وَ أَلْبَسَكُمُ اَلرِّيَاشَ وَ أَرْفَغَ لَكُمُ اَلْمَعَاشَ وَ أَحَاطَ بِكُمُ اَلْإِحْصَاءَ وَ أَرْصَدَ لَكُمُ اَلْجَزَاءَ وَ آثَرَكُمْ بِالنِّعَمِ اَلسَّوَابِغِ وَ اَلرِّفَدِ اَلرَّوَافِغِ وَ أَنْذَرَكُمْ بِالْحُجَجِ اَلْبَوَالِغِ فَأَحْصَاكُمْ عَدَداً وَ وَظَّفَ لَكُمْ مُدَداً فِي قَرَارِ خِبْرَةٍ وَ دَارِ عِبْرَةٍ أَنْتُمْ مُخْتَبَرُونَ فِيهَا وَ مُحَاسَبُونَ عَلَيْهَا فَإِنَّ اَلدُّنْيَا رَنِقٌ مَشْرَبُهَا رَدِغٌ مَشْرَعُهَا يُونِقُ مَنْظَرُهَا وَ يُوبِقُ مَخْبَرُهَا غُرُورٌ حَائِلٌ وَ ضَوْءٌ آفِلٌ وَ ظِلٌّ زَائِلٌ وَ سِنَادٌ مَائِلٌ حَتَّى إِذَا أَنِسَ نَافِرُهَا وَ اِطْمَأَنَّ نَاكِرُهَا قَمَصَتْ بِأَرْجُلِهَا وَ قَنَصَتْ بِأَحْبُلِهَا وَ أَقْصَدَتْ بِأَسْهُمِهَا وَ أَعْلَقَتِ اَلْمَرْءَ أَوْهَاقَ اَلْمَنِيَّةِ قَائِدَةً لَهُ إِلَى ضَنْكِ اَلْمَضْجَعِ وَ وَحْشَةِ اَلْمَرْجِعِ وَ مُعَايَنَةِ اَلْمَحَلِّ وَ ثَوَابِ اَلْعَمَلِ وَ كَذَلِكَ اَلْخَلَفُ يَعْقِبُ اَلسَّلَفِ لاَ تُقْلِعُ اَلْمَنِيَّةُ اِخْتِرَاماً وَ لاَ يَرْعَوِي اَلْبَاقُونَ اِجْتِرَاماً يَحْتَذُونَ مِثَالاً وَ يَمْضُونَ أَرْسَالاً إِلَى غَايَةِ اَلاِنْتِهَاءِ وَ صَيُّورِ اَلْفَنَاءِ حَتَّى إِذَا تَصَرَّمَتِ اَلْأُمُورُ وَ تَقَضَّتِ اَلدُّهُورُ وَ أَزِفَ اَلنُّشُورُ أَخْرَجَهُمْ مِنْ ضَرَائِحِ اَلْقُبُورِ وَ أَوْكَارِ اَلطُّيُورِ وَ أَوْجِرَةِ اَلسِّبَاعِ وَ مَطَارِحِ اَلْمَهَالِكِ سِرَاعاً إِلَى أَمْرِهِ مُهْطِعِينَ إِلَى مَعَادِهِ رَعِيلاً صُمُوتاً قِيَاماً صُفُوفاً يَنْفُذُهُمُ اَلْبَصَرُ وَ يُسْمِعُهُمُ اَلدَّاعِي عَلَيْهِمْ لَبُوسُ اَلاِسْتِكَانَةِ وَ ضَرَعُ اَلاِسْتِسْلاَمِ وَ اَلذِّلَّةِ قَدْ ضَلَّتِ اَلْحِيَلُ وَ اِنْقَطَعَ اَلْأَمَلُ وَ هَوَتِ اَلْأَفْئِدَةُ كَاظِمَةً وَ خَشَعَتِ اَلْأَصْوَاتُ مُهَيْنِمَةً وَ أَلْجَمَ اَلْعَرَقُ وَ عَظُمَ اَلشَّفَقُ وَ أُرْعِدَتِ اَلْأَسْمَاعُ لِزَبْرَةِ اَلدَّاعِي إِلَى فَصْلِ اَلْخِطَابِ وَ مُقَايَضَةِ اَلْجَزَاءِ وَ نَكَالِ اَلْعِقَابِ وَ نَوَالِ اَلثَّوَابِ عِبَادٌ مَخْلُوقُونَ اِقْتِدَاراً وَ مَرْبُوبُونَ اِقْتِسَاراً وَ مَقْبُوضُونَ اِحْتِضَاراً وَ مُضَمَّنُونَ أَجْدَاثاً وَ كَائِنُونَ رُفَاتاً وَ مَبْعُوثُونَ أَفْرَاداً وَ مَدِينُونَ جَزَاءً وَ مُمَيَّزُونَ حِسَاباً قَدْ أُمْهِلُوا فِي طَلَبِ اَلْمَخْرَجِ وَ هُدُوا سَبِيلَ اَلْمَنْهَجِ وَ عُمِّرُوا مَهَلَ اَلْمُسْتَعْتِبِ وَ كُشِفَتْ عَنْهُمْ سُدَفُ اَلرِّيَبِ وَ خُلُّوا لِمِضْمَارِ اَلْجِيَادِ وَ رَوِيَّةِ اَلاِرْتِيَادِ وَ أَنَاةِ اَلْمُقْتَبِسِ اَلْمُرْتَادِ فِي مُدَّةِ اَلْأَجَلِ وَ مُضْطَرَبِ اَلْمَهَلِ فَيَا لَهَا أَمْثَالاً صَائِبَةً وَ مَوَاعِظَ شَافِيَةً لَوْ صَادَفَتْ قُلُوباً زَاكِيَةً وَ أَسْمَاعاً وَاعِيَةً وَ آرَاءً عَازِمَةً وَ أَلْبَاباً حَازِمَةً فَاتَّقُوا اَللَّهَ تَقِيَّةَ مَنْ سَمِعَ فَخَشَعَ وَ اِقْتَرَفَ فَاعْتَرَفَ وَ وَجِلَ فَعَمِلَ وَ حَاذَرَ فَبَادَرَ وَ أَيْقَنَ فَأَحْسَنَ وَ عُبِّرَ فَاعْتَبَرَ وَ حُذِّرَ ( فَحَذِرَ وَ زُجِرَ ) فَازْدَجَرَ وَ أَجَابَ فَأَنَابَ وَ رَاجَعَ فَتَابَ وَ اِقْتَدَى فَاحْتَذَى وَ أُرِيَ فَرَأَى فَأَسْرَعَ طَالِباً وَ نَجَا هَارِباً فَأَفَادَ ذَخِيرَةً وَ أَطَابَ سَرِيرَةً وَ عَمَرَ مَعَاداً وَ اِسْتَظْهَرَ زَاداً لِيَوْمِ رَحِيلِهِ وَ وَجْهِ سَبِيلِهِ وَ حَالِ حَاجَتِهِ وَ مَوْطِنِ فَاقَتِهِ وَ قَدَّمَ أَمَامَهُ لِدَارِ مُقَامِهِ فَاتَّقُوا اَللَّهَ عِبَادَ اَللَّهِ جَهَةَ مَا خَلَقَكُمْ لَهُ وَ اِحْذَرُوا مِنْهُ كُنْهَ مَا حَذَّرَكُمْ مِنْ نَفْسِهِ وَ اِسْتَحِقُّوا مِنْهُ مَا أَعَدَّ لَكُمْ بِالتَّنَجُّزِ لِصِدْقِ مِيعَادِهِ وَ اَلْحَذَرِ مِنْ هَوْلِ مَعَادِهِ منها جَعَلَ لَكُمْ أَسْمَاعاً لِتَعِيَ مَا عَنَاهَا وَ أَبْصَاراً لِتَجْلُوَ عَنْ عَشَاهَا وَ أَشْلاَءً جَامِعَةً لِأَعْضَائِهَا مُلاَئِمَةً لِأَحْنَائِهَا فِي تَرْكِيبِ صُوَرِهَا وَ مُدَدِ عُمُرِهَا بِأَبْدَانٍ قَائِمَةٍ بِأَرْفَاقِهَا وَ قُلُوبٍ رَائِدَةٍ لِأَرْزَاقِهَا فِي مُجَلِّلاَتِ نِعَمِهِ وَ مُوجِبَاتِ مِنَنِهِ وَ حَوَاجِزِ عَافِيَتِهِ وَ قَدَّرَ لَكُمْ أَعْمَاراً سَتَرَهَا عَنْكُمْ وَ خَلَّفَ لَكُمْ عِبَراً مِنْ آثَارِ اَلْمَاضِينَ قَبْلَكُمْ مِنْ مُسْتَمْتَعِ خَلاَقِهِمْ وَ مُسْتَفْسَحِ خِنَاقِهِمْ أَرْهَقَتْهُمُ اَلْمَنَايَا دُونَ اَلْآمَالِ وَ شَذَّبَهُمْ عَنْهَا تَخَرُّمُ اَلْآجَالِ لَمْ يَمْهَدُوا فِي سَلاَمَةِ اَلْأَبْدَانِ وَ لَمْ يَعْتَبِرُوا فِي أُنُفِ اَلْأَوَانِ فَهَلْ يَنْتَظِرُ أَهْلُ بَضَاضَةِ اَلشَّبَابِ إِلاَّ حَوَانِيَ اَلْهَرَمِ وَ أَهْلُ غَضَارَةِ اَلصِّحَّةِ إِلاَّ نَوَازِلَ اَلسَّقَمِ وَ أَهْلُ مُدَّةِ اَلْبَقَاءِ إِلاَّ آوِنَةَ اَلْفَنَاءِ مَعَ قُرْبِ اَلزِّيَالِ وَ أُزُوفِ اَلاِنْتِقَالِ وَ عَلَزِ اَلْقَلَقِ وَ أَلَمِ اَلْمَضَضِ وَ غُصَصِ اَلْجَرَضِ وَ تَلَفُّتِ اَلاِسْتِغَاثَةِ بِنُصْرَةِ اَلْحَفَدَةِ وَ اَلْأَقْرِبَاءِ وَ اَلْأَعِزَّةِ وَ اَلْقُرَنَاءِ فَهَلْ دَفَعَتِ اَلْأَقَارِبُ أَوْ نَفَعَتِ اَلنَّوَاحِبُ وَ قَدْ غُودِرَ فِي مَحَلَّةِ اَلْأَمْوَاتِ رَهِيناً وَ فِي ضِيقِ اَلْمَضْجَعِ وَحِيداً قَدْ هَتَكَتِ اَلْهَوَامُّ جِلْدَتَهُ وَ أَبْلَتِ اَلنَّوَاهِكُ جِدَّتَهُ وَ عَفَتِ اَلْعَوَاصِفُ آثَارَهُ وَ مَحَا اَلْحَدَثَانُ مَعَالِمَهُ وَ صَارَتِ اَلْأَجْسَادُ شَحِبَةً بَعْدَ بَضَّتِهَا وَ اَلْعِظَامُ نَخِرَةً بَعْدَ قُوَّتِهَا وَ اَلْأَرْوَاحُ مُرْتَهَنَةً بِثِقَلِ أَعْبَائِهَا مُوقِنَةً بِغَيْبِ أَنْبَائِهَا لاَ تُسْتَزَادُ مِنْ صَالِحِ عَمَلِهَا وَ لاَ تُسْتَعْتَبُ مِنْ سَيِّئِ زَلَلِهَا أَ وَ لَسْتُمْ أَبْنَاءَ اَلْقَوْمِ وَ اَلْآبَاءَ وَ إِخْوَانَهُمْ وَ اَلْأَقْرِبَاءَ تَحْتَذُونَ أَمْثِلَتَهُمْ وَ تَرْكَبُونَ قِدَّتَهُمْ وَ تَطَئُونَ جَادَّتَهُمْ فَالْقُلُوبُ قَاسِيَةٌ عَنْ حَظِّهَا لاَهِيَةٌ عَنْ رُشْدِهَا سَالِكَةٌ فِي غَيْرِ مِضْمَارِهَا كَأَنَّ اَلْمَعْنِيَّ سِوَاهَا وَ كَأَنَّ اَلرُّشْدَ فِي إِحْرَازِ دُنْيَاهَا وَ اِعْلَمُوا أَنَّ مَجَازَكُمْ عَلَى اَلصِّرَاطِ وَ مَزَالِقِ دَحْضِهِ وَ أَهَاوِيلِ زَلَلِهِ وَ تَارَاتِ أَهْوَالِهِ فَاتَّقُوا اَللَّهَ ( عِبَادَ اَللَّهِ ) تَقِيَّةَ ذِي لُبٍّ شَغَلَ اَلتَّفَكُّرُ قَلْبَهُ وَ أَنْصَبَ اَلْخَوْفُ بَدَنَهُ وَ أَسْهَرَ اَلتَّهَجُّدُ غِرَارَ نَوْمِهِ وَ أَظْمَأَ اَلرَّجَاءُ هَوَاجِرَ يَوْمِهِ وَ ظَلَفَ اَلزُّهْدُ شَهَوَاتِهِ وَ أَوْجَفَ اَلذِّكْرُ بِلِسَانِهِ وَ قَدَّمَ اَلْخَوْفَ لِأَمَانِهِ وَ تَنَكَّبَ اَلْمَخَالِجَ عَنْ وَضَحِ اَلسَّبِيلِ وَ سَلَكَ أَقْصَدَ اَلْمَسَالِكِ إِلَى اَلنَّهْجِ اَلْمَطْلُوبِ وَ لَمْ تَفْتِلْهُ فَاتِلاَتُ اَلْغُرُورِ وَ لَمْ تَعْمَ عَلَيْهِ مُشْتَبِهَاتُ اَلْأُمُورِ ظَافِراً بِفَرْحَةِ اَلْبُشْرَى وَ رَاحَةِ اَلنُّعْمَى فِي أَنْعَمِ نَوْمِهِ وَ آمَنِ يَوْمِهِ قَدْ عَبَرَ مَعْبَرَ اَلْعَاجِلَةِ حَمِيداً وَ قَدَّمَ زَادَ اَلْآجِلَةِ سَعِيداً وَ بَادَرَ مِنْ وَجَلٍ وَ أَكْمَشَ فِي مَهَلٍ وَ رَغِبَ فِي طَلَبٍ وَ ذَهَبَ عَنْ هَرَبٍ وَ رَاقَبَ فِي يَوْمِهِ غَدَهُ وَ نَظَرَ قُدْمًا أَمَامَهُ فَكَفَى بِالْجَنَّةِ ثَوَاباً وَ نَوَالاً وَ كَفَى بِالنَّارِ عِقَاباً وَ وَبَالاً وَ كَفَى بِاللَّهِ مُنْتَقِماً وَ نَصِيراً وَ كَفَى بِالْكِتَابِ حَجِيجاً وَ خَصِيماً أُوصِيكُمْ بِتَقْوَى اَللَّهِ اَلَّذِي أَعْذَرَ بِمَا أَنْذَرَ وَ اِحْتَجَّ بِمَا نَهَجَ وَ حَذَّرَكُمْ عَدُوّاً نَفَذَ فِي اَلصُّدُورِ خَفِيّاً وَ نَفَثَ فِي اَلْآذَانِ نَجِيّاً فَأَضَلَّ وَ أَرْدَى وَ وَعَدَ فَمَنَّى وَ زَيَّنَ سَيِّئَاتِ اَلْجَرَائِمِ وَ هَوَّنَ مُوبِقَاتِ اَلْعَظَائِمِ حَتَّى إِذَا اِسْتَدْرَجَ قَرِينَتَهُ وَ اِسْتَغْلَقَ رَهِينَتَهُ أَنْكَرَ مَا زَيَّنَ وَ اِسْتَعْظَمَ مَا هَوَّنَ وَ حَذَّرَ مَا أمَنَ منها في صفة خلق الإنسان أَمْ هَذَا اَلَّذِي أَنْشَأَهُ فِي ظُلُمَاتِ اَلْأَرْحَامِ وَ شُغُفِ اَلْأَسْتَارِ نُطْفَةً دِهَاقاً وَ عَلَقَةً مُحَاقًا وَ جَنِيناً وَ رَاضِعاً وَ وَلِيداً وَ يَافِعاً ثُمَّ مَنَحَهُ قَلْباً حَافِظاً وَ لِسَاناً لاَفِظاً ( وَ بَصَراً لاَحِظاً ) لِيَفْهَمَ مُعْتَبِراً وَ يُقَصِّرَ مُزْدَجِراً حَتَّى إِذَا قَامَ اِعْتِدَالُهُ وَ اِسْتَوَى مِثَالُهُ نَفَرَ مُسْتَكْبِراً وَ خَبَطَ سَادِراً مَاتِحاً فِي غَرْبِ هَوَاهُ كَادِحاً سَعْياً لِدُنْيَاهُ فِي لَذَّاتِ طَرَبِهِ وَ بَدَوَاتِ أَرَبِهِ لاَ يَحْتَسِبُ رَزِيَّةً وَ لاَ يَخْشَعُ تَقِيَّةً فَمَاتَ فِي فِتْنَتِهِ غَرِيراً وَ عَاشَ فِي هَفْوَتِهِ يَسِيراً لَمْ يُفِدْ عِوَضاً وَ لَمْ يَقْضِ مُفْتَرَضاً دَهِمَتْهُ فَجَعَاتُ اَلْمَنِيَّةِ فِي غُبَّرِ جِمَاحِهِ وَ سَنَنِ مِرَاحِهِ فَظَلَّ سَادِراً وَ بَاتَ سَاهِراً فِي غَمَرَاتِ اَلْآلاَمِ وَ طَوَارِقِ اَلْأَوْجَاعِ وَ اَلْأَسْقَامِ بَيْنَ أَخٍ شَقِيقٍ وَ وَالِدٍ شَفِيقٍ وَ دَاعِيَةٍ بِالْوَيْلِ جَزَعاً وَ لاَدِمَةٍ لِلصَّدْرِ قَلَقاً وَ اَلْمَرْءُ فِي سَكْرَةٍ مُلْهِيَةٍ وَ غَمْرَةٍ كَارِثَةٍ وَ أَنَّةٍ مُوجِعَةٍ وَ جَذْبَةٍ مُكْرِبَةٍ وَ سَوْقَةٍ مُتْعِبَةٍ ثُمَّ أُدْرِجَ فِي أَكْفَانِهِ مُبْلِساً وَ جُذِبَ مُنْقَاداً سَلِساً ثُمَّ أُلْقِيَ عَلَى اَلْأَعْوَادِ رَجِيعَ وَصَبٍ وَ نِضْوَ سَقَمٍ تَحْمِلُهُ حَفَدَةُ اَلْوِلْدَانِ وَ حَشَدَةُ اَلْإِخْوَانِ إِلَى دَارِ غُرْبَتِهِ وَ مُنْقَطَعِ زَوْرَتِهِ وَ مُفْرِدِ وَحْشَتِهِ حَتَّى إِذَا اِنْصَرَفَ اَلْمُشَيِّعُ وَ رَجَعَ اَلْمُتَفَجِّعُ أُقْعِدَ فِي حُفْرَتِهِ نَجِيّاً لِبَهْتَةِ اَلسُّؤَالِ وَ عَثْرَةِ اَلاِمْتِحَانِ وَ أَعْظَمُ مَا هُنَالِكَ بَلِيَّةً نُزُلُ اَلْحَمِيمِ وَ تَصْلِيَةُ اَلْجَحِيمِ وَ فَوْرَاتُ اَلسَّعِيرِ ( وَ سَوْرَاتُ اَلزَّفِيرِ ) لاَ فَتْرَةٌ مُرِيحَةٌ وَ لاَ دَعَةٌ مُزِيحَةٌ وَ لاَ قُوَّةٌ حَاجِزَةٌ وَ لاَ مَوْتَةٌ نَاجِزَةٌ وَ لاَ سِنَةٌ مُسْلِيَةٌ بَيْنَ أَطْوَارِ اَلْمَوْتَاتِ وَ عَذَابِ اَلسَّاعَاتِ إِنَّا بِاللَّهِ عَائِذُونَ عِبَادَ اَللَّهِ أَيْنَ اَلَّذِينَ عُمِّرُوا فَنَعِمُوا وَ عُلِّمُوا فَفَهِمُوا وَ أُنْظِرُوا فَلَهُوا وَ سَلِمُوا فَنَسُوا أُمْهِلُوا طَوِيلاً وَ مُنِحُوا جَمِيلاً وَ حُذِّرُوا أَلِيماً وَ وُعِدُوا جَسِيماً اِحْذَرُوا اَلذُّنُوبَ اَلْمُوَرِّطَةَ وَ اَلْعُيُوبَ اَلْمُسْخِطَةَ أُولِي اَلْأَبْصَارِ وَ اَلْأَسْمَاعِ وَ اَلْعَافِيَةِ وَ اَلْمَتَاعِ هَلْ مِنْ مَنَاصٍ أَوْ خَلاَصٍ أَوْ مَعَاذٍ أَوْ مَلاَذٍ أَوْ فِرَارٍ أَوْ مَحَارٍ أَمْ لاَ فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ أَمْ أَيْنَ تُصْرَفُونَ أَمْ بِمَا ذَا تَغْتَرُّونَ وَ إِنَّمَا حَظُّ أَحَدِكُمْ مِنَ اَلْأَرْضِ ذَاتِ اَلطُّوْلِ وَ اَلْعَرْضِ قِيدُ قَدِّهِ مُتَعَفِّراً عَلَى خَدِّهِ اَلْآنَ عِبَادَ اَللَّهِ وَ اَلْخِنَاقُ مُهْمَلٌ وَ اَلرُّوحُ مُرْسَلٌ فِي فَيْنَةِ اَلْإِرْشَادِ وَ رَاحَةِ اَلْأَجْسَادِ ( وَ بَاحَةِ اَلاِحْتِشَادِ وَ مَهَلِ اَلْبَقِيَّةِ وَ أُنُفِ اَلْمَشِيَّةِ وَ إِنْظَارِ اَلتَّوْبَةِ وَ اِنْفِسَاحِ اَلْحَوْبَةِ قَبْلَ اَلضَّنْكِ وَ اَلْمَضِيقِ وَ اَلرَّوْعِ وَ اَلزُّهُوقِ وَ قَبْلَ قُدُومِ اَلْغَائِبِ اَلْمُنْتَظَرِ وَ إِخْذَةِ اَلْعَزِيزِ اَلْمُقْتَدِرِ و في الخبر أنه عليه السلام لما خطب بهذه الخطبة اقشعرت لها الجلود و بكت العيون و رجفت القلوب و من الناس من يسمي هذه الخطبة الغراء

 

 

«خطبه درخشان‏»«يكى از خطبه‏هائى است كه امام(ع)ايراد فرموده است،[1]
از خطبه‏هاى شگفت‏انگيزى است كه به نام خطبه‏«غراء»ناميده شده است‏».

صفات خداستايش مخصوص خداوندى است كه علو مرتبه‏اش بخاطر قدرت او است، ونزديكيش به مخلوقات به واسطه عطا و بخشش او،همو است‏بخشنده تمام نعمتها،و دفع‏كننده تمام شدائد و بلاها او را مى‏ستايم در برابر عواطف كريمانه و نعمتهاى وسيع و گسترده‏اش‏به او ايمان مى‏آورم چون مبدء هستى و ظاهر و آشكار است،و از او هدايت مى‏طلبم چون‏راهنما و نزديك است،از او يارى مى‏جويم چون توانا و پيروز است،بر او توكل مى‏كنم چون‏تنها ياور و كفايت كننده است.

گواهى مى‏دهم كه محمد(ص)بنده و فرستاده اوست،او را فرستاده تا فرمانهايش رااجرا كند و به مردم اتمام حجت نمايد،و آنها را در برابر اعمال بد،بيم دهد.

توصيه به پرهيزكارى‏اى بندگان خدا!شما را به ترس از خدائى كه براى بيدارى شما مثلها زده(و پندهاداده)سفارش مى‏كنم،خداوندى كه اجل و سرآمد زندگى شما را معين كرده و لباسهاى‏فاخر را بر شما پوشانده،زندگى پر وسعت‏به شما بخشيده و با حساب دقيق خود به‏شما احاطه دارد،در برابر كارهاى نيك پاداش براى شما قرار داده و با نعمتهاى‏گسترده، و بخششهاى وسيع،گرامى داشته و به وسيله پيامبران و دستورات رسا و روشن ازمخالفت فرمانش بيم داده است.

تعداد شما را به خوبى مى‏داند و چند صباحى توقف،در اين سراى آزمايش و عبرت‏برايتان مقرر داشته،در اين دنيا آزمايش مى‏شويد،و در برابر اعمالتان محاسبه مى‏گرديد.

دگرگونيهاى دنيا(آرى)آب اين جهان هميشه تيره و همواره با گل و لاى توام بوده است، منظره‏اى‏دلفريب و سرانجامى خطرناك دارد،فريبنده و دل انگيز است اما دوامى ندارد، نورى‏است در حال غروب،سايه‏اى است زوال پذير و ستونى است مشرف بر سقوط،و هنگامى‏كه نفرت كنندگان به آن دل بستند و بيگانگان از آن،به آن اطمينان پيدا كردند، هماننداسبى كه بطور غافلگيرانه پاهاى خود را بلند كرده و سوار را به زمين مى‏افكند،آنها را برزمين مى‏كوبد،و با دامهاى خود آنها را گرفتار مى‏سازد،و تيرهاى خود را بسوى آنان‏پرتاب مى‏كند.

طناب مرگ به گردن انسان مى‏افكند،و بسوى گورى تنگ و جايگاهى وحشتناك كه‏از آنجا محل خويش را در بهشت و دوزخ مى‏بيند،و پاداش اعمال خود را مشاهده مى-كند،مى‏كشاند! .

همچنان آيندگان به دنبال گذشتگان گام مى‏نهند،نه مرگ از نابودى مردم دست مى-كشد،و نه مردم از گناه.

و همچنان تا پايان زندگى و سر منزل فنا و نيستى آزادانه پيش مى‏روند.

رستاخيزتا آنجا كه امور پى در پى بگذرد و زمانها سپرى گردد،و رستاخيز بر پا شود در آن‏زمان آنها را از بيغوله‏هاى گور و لانه‏هاى پرندگان و جايگاه درندگان و ميدانهاى جنگ‏بيرون مى‏آورد،با شتاب بسوى فرمان پروردگار روى مى‏آورند،به صورت دستجات‏خاموش و صفوف ايستاده حاضر مى‏شوند،گر چه جمع آنها بسيار است ولى از ديدگاه علم‏نافذ پروردگار مخفى نمى‏مانند و به خوبى صداى(فرشتگان)به گوش آنها مى‏رسد، لباس نياز و خضوع به تن پوشيده‏اند،درهاى حيله و فريب بسته شده،آرزوها قطع گرديده، دلها ساكن،صداها(از اوج‏خويش افتاده)آهسته از گلو بيرون آيد،عرق از گونه‏ها سرازير، اضطراب و وحشت آنهارا فرا گرفته است،بانگى رعد آسا گوشها را به لرزه آورد و به سوى پيشگاه عدالت،براى دريافت كيفر و پاداش و بهره‏مند شدن از ثواب،فرا خوانده مى‏شوند.

بندگانى كه با دست تواناى او آفريده شده‏اند و بى اراده خويش به وجود آمده وپرورش يافته‏اند،(و مالك خود نيستند)در چنگال مرگ قرار گرفته و در گهواره گور آرميده‏از هم متلاشى مى‏شوند و به تنهائى سر از لحد برمى‏آورند،و براى درك پاداش قدم به صحنه‏قيامت مى‏گذارند،به دقت‏سرشمارى شده و بحسابشان رسيدگى مى‏گردد،اين چند روزه‏به خاطر اين مهلت‏يافته‏اند كه در جستجوى راه صحيح برآيند،و راه نجات به آنها ارائه‏شده،اين چند روز عمر(نه بخاطر اين است كه سركشى كنند بلكه براى آن است)كه رضايت‏خدا را جلب نمايند،ظلمت و تاريكيهاى شك و ترديد از آنها كنار زده شده،آنها را آزادگذارده‏اند تا براى مسابقه(در قيامت)خود را آماده سازند،آنها را آزاد گذارده‏اند تافكر و انديشه خود را براى يافتن حق به كار برند،و در كسب نور الهى در مدت زندگى تلاش‏و كوشش كنند.

چه مثلهاى رسائى‏اوه چه مثلهاى صائب و رسائى!و چه اندرزهائى دلنشين!ولى به شرط آنكه با قلبهاى‏پاك مواجه گردد و در گوشهاى شنوائى فرو رود،و به راى‏هائى جازم و عقلهاى كاملى‏دست‏يابد.

تقوا پيشه كنيد،تقواى كسى كه چون بشنود احساس مسئوليت كند،و چون گناه كنداعتراف نمايد،و چون احساس مسئوليت نمايد قيام به عمل كند،و چون بيمناك گردد به‏طاعت‏حق مبادرت ورزد،و(چون به مرگ و لقاى پروردگار)يقين كند نيكى نمايد،وهر گاه درس عبرت به او دهند عبرت پذيرد.

و هر گاه او را بر حذر دارند قبول كند،و اگر منعش كردند از نافرمانى باز ايستد(دعوت‏خدا) را پاسخ گويد،و بسوى او باز گردد،و چون باز گردد توبه كند و چون تصميم به پيروى از پيامبران گيرد دنبال آنان گام بردارد،چون نشانش دهندبه بيند و بسرعت‏به سوى حق حركت كند،و از نافرمانيها فرار نمايد،ذخيره‏اى بدست آوردو باطن خويش را پاكيزه و آخرت خود را آباد سازد،زاد و توشه‏اى براى روز حركت وهنگام حاجت،و سر منزل نياز،تهيه كند، همه اينها را پيش از خود،به منزلگاه جاويدانى، به فرستد.

اى بندگان خدا از نافرمانى او بپرهيزيد،به خاطر هدفى كه شما را براى آن آفريده،و آنچنانكه به شما هشدار داده،از مخالفتش بر حذر باشيد تا استحقاق آن چه را به شما وعده‏داده پيدا كنيد كه وعده او مسلم،و تهديد او وحشتناك است.

يادآورى نعمتهاى گوناگون‏خداوند براى شما گوشهائى آفريده كه آنچه را مى‏شنوند حفظ كنند،و چشمهائى كه‏در تاريكى حقايق را به بينند،و هر عضوى را به نوبه خود اعضائى داد كه در تركيب بندى،ودوام،متناسب و هم آهنگ با يكديگرند،بابد نهائى كه با ساختمان موزون خود قائم و برقرارند،و با دلهائى كه آماده پذيرش مواهب او هستند از نعمت‏هاى او برخوردار بوده، و موجبات امتنان وى آشكار است‏با وسائلى كه تندرستى شما را حفظ مى‏كند.عمرهائى برايتان مقدر فرموده ولى مقدارآن از شما پنهان است.و از آثار گذشتگان برايتان عبرتها ذخيره كرده،لذتهائى كه از دنيابردند،و موهبتهائى كه قبل از گلو گير شدن به مرگ از آن بهره‏مند مى‏گرديدند.سرانجام دست‏نيرومند مرگ گريبان آنها را گرفت،و بين آنها و آمالشان جدائى افكند،و با فرا رسيدن‏اجل به سرعت آنها را از آرزوها بريد،آنها به هنگام تندرستى چيزى براى خود نيندوختندو در نخستين زمان زندگى عبرت نگرفتند،آيا كسى كه جوان است جز پيرى انتظار دارد؟ و افرادى كه برخوردار از نعمت تندرستى هستند،جز حوادث بيمارى را چشم براه مى‏باشند؟ و آيا كسيكه باقى است جز فنا را منتظر است؟با اينكه هنگام فراق و جدائى و لرزه اضط‏راب‏و ناراحتى مصيبت نزديك شده كه حتى فرو بردن آب دهان براى او مشكل شود و از فرزندان و بستگان يارى جويد!

آيا آنها مى‏توانند مرگ را از او دفع كنند؟و با ناله‏هاى آنان و فريادشان براى اوسودى دارد؟(نه) او به سرزمين مردگان سپرده مى‏شود،و در تنگناى قبر تنها مى‏ماند،حشرات پوستش را از هم مى‏شكافند،و سختيهاى گور او را مى‏پوساند،و از پاى در مى-آورد،تند بادهاى سخت آثار او را نابود مى‏كند،و گذشت‏شب و روز نشانه‏هاى او را از ميان‏مى‏برد،اجساد،پس از طراوت و تازگى تغيير مى‏پذيرند،و استخوانها بعد از توانائى پوسيده‏مى‏گردند،ارواح،گروگان مسئوليت اعمال خويشند،و در آنجا به اسرار نهانى يقين‏حاصل مى‏كنند،نه بر اعمال صالحشان چيزى افزوده مى‏شود،و نه از اعمال زشتشان مى‏توانندتوبه كنند.

آيا شما فرزندان و پدران و برادران و بستگان همان مردم نيستيد كه گام جاى گام‏آنها نهاديد؟ !و در همان جاده‏اى قدم مى‏نهيد كه آنها نهادند،و روش آنان را دنبال‏مى‏كنيد؟

دلها از بهره گرفتن سخت‏شده،و از رشد معنوى باز مانده،و در غير طريق حق راه‏پيمائى مى‏كنند،گويا آنها مقصود نيستند و گويا آنها نجات و رستگارى را در تحصيل‏دنيا مى‏دانند.

عبور بر صراط‏آگاه باشيد عبور شما از صراط خواهد بود،گذرگاهى كه عبور از آن خطرناك‏است،معبرى كه قدم در آن لرزان مى‏شود و بارها مى‏لغزد.

اى بندگان خدا از خدا بترسيد همچون ترس صاحب عقلى كه فكر،قلبش را مشغول‏ساخته،و ترس بدنش را خسته كرده شب زنده‏دارى خواب او را هم از چشمش ربوده،اميد به حمت‏خدا او را به تشنگى روزه روزهاى گرم واداشته،زهد در دنيا خواهشهاى‏نفس را از او گرفته،به سرعت زبانش به ذكر خدا مى‏گردد،براى ايمنى در قيامت ترس‏از مسئوليت را پيش فرستاده،از راههاى ديگر جز راه حق چشم پوشيده،در بهترين و راست‏ترين‏راهى سير مى‏كند كه آن راه مطلوب خدا است فريب آنچه انسان را مغرور مى‏كند و از راه منصرف مى‏سازد نخورده،امور مشتبه‏او را نابينا نساخته،مژده بهشت و زندگى كردن در آسايش و نعمت در بهترين جايگاه‏و ايمن‏ترين روزها او را خشنود ساخته است.

از گذرگاه زود گذر دنيا با پسنديده‏ترين طرز گذشته،توشه سعادت آخرت راپيش فرستاده،و از ترس آن روز به عمل صالح مبادرت ورزيده،ايام زندگى با سرعت‏مشغول بندگى بوده،در طلب خشنودى پروردگار رغبت و ميل كامل داشته،از آنچه‏بايد فرار كند بر كنار بوده،امروز رعايت فرداى خويش را نموده،آينده خويش راديده است.

بهشت‏برين شايسته‏ترين پاداش نيكو كاران،و دوزخ مناسب‏ترين كيفر بدكاران‏است،خدا براى انتقام گرفتن و يارى كردن كافى است،و قرآن براى باز خواست كردن و داورى‏خواستن كفايت مى‏نمايد.

توصيه به تقواتوصيه مى‏كنم شما را به تقوا و پرهيز از خدائى كه با انذار خود،راه عذر را برشما مسدود ساخته،و با دليل روشن حجت را تمام كرده،و شما را بر حذر داشته از دشمنى‏كه مخفيانه در سينه‏هاى شما راه مى‏يابد و آهسته در گوشها مى‏دمد،گمراه و پست مى‏سازدنويد مى‏دهد و انسان را به خواهش وا مى‏دارد،گناهان و جرائم زشت را نيكو جلوه مى-دهد،و گناهان بزرگ را سبك مى‏شمرد و به تدريج پيروان خود را فريب داده،و در سعادت‏را بر وى گروگان خود مى‏بندد(در سراى آخرت)آنچه را كه آراسته،انكار مى‏كند،و آنچه آسان جلوه داده بزرگ مى‏شمارد،و از آنچه آنها را ايمن كرده سخت‏مى‏ترساند...

قسمتى از اين خطبه كه درباره چگونگى آفرينش انسان است.

مگر اين همان نطفه و خون نيم بند نيست،كه خداوند او را در تاريكيهاى رحم وغلافهاى تو در توى(شكم مادر)آفريد،تا(بصورت)جنين در آمد،سپس كودكى‏شير خوار شد،كم كم بزرگتر گرديد تا نوجوانى(خوش منظر)گرديد.و به او فكرى حافظو زبانى گويا بخشيد،تا درك كند و عبرت گيرد،و از بديها بپرهيزد،تا به حد كمال رسيد وبر پاى خود ايستاد آغاز به تكبر كرد،رو گردانيد،و بى پروا در بيراهه گام نهاد.

هوا و هوس را از اعماق وجود خود بيرون مى‏كشد،و براى بدست آوردن‏خواسته‏هاى دل و لذت بى حساب در دنيا خود را به رنج مى‏افكند،هرگز نمى‏پنداردمصيبتى برايش پيش مى‏آيد.

پرهيز و خشوعى ندارد،در حال فتنه و فريب به سر مى‏برد،و در دل بدبختيها كمى‏زندگى كرده،در حالى كه در برابر آنچه از دست داده بدل و عوضى بدست نياورده و وظائف‏واجب خود را ترك نموده.

هنوز كوشش او در راه هوا و هوس و بدست آوردن آرزوهايش پايان نپذيرفته كه‏ناراحتيهاى مرگ به او نزديك مى‏شود،روزها متحير و شبها در درون دردها و بيماريها تا به‏صبح بيدار است،در ميان برادرى غمخوار و پدرى مهربان افتاده و صداى(همسرش)به‏گريه بلند است.

(و همسر يا مادرش)در كمال اضطراب و ناراحتى به سينه مى‏كوبد،اما او در حالت‏بيهوشى و سكرات مرگ،و غم و اندوه بسيار،و ناله دردناك،و جان دادن،و با حالت‏انتظارى رنج‏آور، ست‏به گريبان است،(و سرانجام جان مى‏سپارد)سپس او را مايوسانه در كفن مى‏پيچند و در حالى كه آرام و تسليم است‏بر مى‏دارند وبر روى چوبهاى تابوت مى‏افكنند،خسته و كوفته و لاغر به سفر آخرت كه در پيش دارد مى-رود،دوستان و فرزندان و جمع برادران او را به دوش مى‏كشند و تا سر منزل غربت و خانه‏اى‏كه هرگز از او نمى‏توان ديدن كرد،و در وحشت و تنهائى بايد در آن بسر برد،او را پيش‏مى‏برند،(و در درون قبرش مى‏گذارند).

اما هنگامى كه تشييع كنندگان و ناله سردهندگان برگردند،وى را در حفره گورمى‏نشانند.او از ترس و تحير در سئوال و لغزش در امتحان آهسته سخن مى‏گويد،وبزرگترين بلا در آنجا آب سوزان آتش دوزخ و برافروختگى شعله‏ها و نعره‏هاى آتش‏است،نه لحظه‏اى مجازات او آرام مى‏گيرد كه استراحت كند،و نه آرامشى وجود داردكه از درد او بكاهد،و نه قدرتى كه مانع كيفر او شود،نه مرگى است كه او را از اينهمه ناراحتى برهاند و نه خوابى كه اندوهش را بر طرف سازد،ميان مجازاتهاى گوناگون و كيفرهاى‏كشنده گرفتار است،از چنين سرنوشتى به خدا پناه مى‏بريم!

اى بندگان خدا كجا هستند آنان كه در طول عمر از نعمت‏برخوردار بودند؟كجايندآنها كه تعليم يافتند و درك كردند اما مهلتشان دادند ولى آنها به لهو و لعب پرداختند،و آنهارا از آفات بدور داشتند اما آنان فراموش كردند؟

زمانى طولانى به آنها مهلت،و عطاياى نيكو داده شد،و آنها را از كيفر دردناك‏بر حذر داشتند، و به نعمتهاى بزرگ وعده دادند،و از گناهانى كه انسان را در ورطه هلاكت‏مى‏افكند و از عيبهائيكه باعث‏خشم خدا مى‏شود بر حذر داشتند،(ولى آنها از تمام اين امورپند نگرفتند).

اى دارندگان چشمها،گوشها،سلامت و متاع دنيا!هيچ راه گريز يا خلاص،و پناهگاه،و يا فرار،يا بازگشتى هست؟يا نه؟به كجا رو كرده و به كدام سو مى‏رويد؟

و به چه چيز مغرور مى‏شويد؟

تنها بهره هر كدام شما از زمين به اندازه طول و عرض قامت‏شما است،در حالى كه‏گونه‏ها بر خاك سائيده مى‏شود.

هم اكنون اى بندگان خدا!تا ريسمانهاى مرگ بر گلوى شما نيفتاده،و روح شمابراى بدست آوردن كمالات آزاد است و جسدها راحت،و در وضعى قرار داريد كه مى-توانيد با كمك يكديگر مشكلات را حل كنيد و هنوز مهلتى داريد،و جاى تصميم و توبه وبازگشت از گناه باقى مانده(از فرصت استفاده كنيد):

پيش از آنكه در شدت تنگناى وحشت و ترس و اضمحلال و نابودى قرار گيريد،و پيش‏از آنكه مرگى كه در انتظار شما است‏شما را فرا گيرد و دست قدرت و تواناى عزيز مقتدرشما را اخذ كند(آرى پيش از همه اينها فرصت را غنيمت‏شماريد).

شريف رضى مى‏گويد:

در خبر است هنگامى كه امام(ع)اين خطبه را ايراد فرمود:بدنها بلرزه،اشكهاسرازير،و دلها ترسان شد،و جمعى از مردم اين خطبه را«غراء»ناميده‏اند.

***برای مطالعه توضیحات که بسیار جالب میباشند به (ادامه مطلب) رجوع نمایید***

 

 

(عکسهای نجف تقدیمی از کربلایی عزیز)

۱۰/۵/۱۳۹۱

+ ادامه مطلب
***
***

مادر سلام حال غریبت چگونه است؟               مادر بگو که رنج مصیبت چگونه است؟
حالی غریب داری و در فکر رفتنی                    دردی به سینه داری و حرفی نمیزنی
داری برای رفتن خود چانه میزنی                        موی مرا به گریه چرا شانه میزنی
با دانه های اشک تو افطار میکنم                           همسایه را ز داغ تو بیدار میکنم
همسایه ها برای تو پرپر نمیزنند                        داری تو میروی و به تو سر نمیزنند
مادر بگو که مکه چه آورده بر سرت                    که قد خمیده میروی از پیش دخترت
مادر! پدر غروب تو را گریه میکند                        و خاطرات خوب تو را گریه میکند
بخشیده ای تمام خودت را به آفتاب                       و زنده شد به مهر تو مادر ابوتراب
چیزی نمانده است که دیگر فدا کنی                             باید برای رفتن زهرا دعا کنی
حالا که پر کشیدن تو گشته باورم                          آیا کفن برای تو مانده است مادرم؟
هی تشنه میشوی و مرا میزنی صدا                        و هی سلام میدهی امشب به کربلا
گریه گرفت و مکه دوباره در آب رفت     مادر دوباره وضو گرفت و دوباره به خواب رفت
مادر؛ پدر تشهد خود را تمام کرد                              و جبرئیل آمد و بر تو سلام کرد
مادر جواب فاطمه را لااقل بده                                یا لا اقل به دختر خود هم اجل بده
چشم و چراغ خانه ی خورشید الامان                      رنگین کمان بیت نبوت نرو...بمان
اینجا که مکه است مدینه چگونه است              جریان میخ و آن در و سینه چگونه است
اینجا بهانه نیست مدینه بهانه است                          آنجا جواب گریه من تازیانه است
مکه اگر چه طعنه ی زخم زبان زدند                      اینجا به دستهای علی ریسمان زدند
مکه اگرچه در به روی خویش بسته اند                   اما مدینه پهلوی من را شکسته اند

حضرت خدیجه علیها السلام که بود؟

سخن ازخديجه(عليها السلام)، سخن از يك دنيا عظمت و پايداري واستقامت در هدف است. به حق قلم فرسايي درباره كسي كه خداوند براو سلام و درود مي فرستد، بسي مشكل است.اما به مصداق "ما لا يدرك كلّه لايدرك كلّه،" به بررسي گوشه هايي از شخصيت و زندگي اين بزرگ بانو مي پردازيم :

ولادت و خانواده:

خديجه(عليها السلام) 68 سال قبل از هجرت بدنيا آمد با توجه به اينكه سن حضرت خديجه هنگام ازدواج با پيامبر (ص) كمتر از سي سال بوده، پس تاريخ ولادت ايشان غير از اين است كه در متن داده شده است . خانواده اي كه خديجه (عليها السلام)را پرورش داد از نظر شرافت خانوادگي و نسبت هاي خويشاوندي ، در شمار بزرگترين قبيله هاي عرب جاي داشت.اين خاندان در همه حجاز نفوذ داشت. آثار بزرگ و نجابت و شرافت از كردار و گفتار خديجه (عليها السلام) پديدار بود.

خديجه (عليها السلام) از قبيله هاشم بود و پدرش خويلد بن اسد قريشي نام داشت . مادرش فاطمه دختر زائدبن اصم بود .

اخلاق خديجه(عليها السلام):

خديجه (عليها السلام)در بين اقوام خود يگانه و ممتاز و ميان اقران كم نظير بود . او به فضيلت اخلاقي و پذيرايي هاي شايان بسيار معروف بود و بدين جهت زنان مكه به وي حسد ميورزيدند. دختر خويلد در سجايا و كمالات اخلاقي زبانزد و نمونه بود و به حق ايشان كُفو خوبي براي پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله) بود. بي ترديد مي توان گفت كه اين سجايا و فضايل اخلاقي سبب شد تا خديجه(عليها السلام)براي همسري پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) شايسته شمرده شود. طبق روايات ، او براي پيامبر (صلي الله عليه وآله)ياوري صديق بود. سير اعلام النّبلاء،ج2،ص114

آيا خديجه(س) قبل از پيامبر(صلي الله عليه وآله)ازدواج كرده بود؟:

معروف است بحار الانوار، ج16،ص10تنقيح المقال،ج3،ص77رياحين الشريعه،ج2،ص202 اولين كسي كه به خواستگاري خديحه (عليها السلام)آمد يكي از بزرگان عرب به نام "عتيق بن عائذ مخزومي" بود. او پس از ازدواج با خديجه(عليها السلام)، در جواني درگذشت واموال بسياري را براي خديجه(عليها السلام)به ارث گذاشت. پس از او "ابي هالة بن المنذر الاسدي" كه يكي از بزرگان قبيله خود بود با وي ازدواج كرد. ثمره اين پيوند فرزندي به نام "هند"بود كه در كودكي درگذشت. ابي هاله نيز پس از چندي، وفات يافت وثروت بسيار از خويش بر جاي گذاشت. هر چند اين مطلب كه پيامبراكرم(صلي الله عليه وآله)سومين همسر پيامبر(صلي الله عليه وآله) بود و جز عايشه با دوشيزه اي ديگر ازدواج نكرد نزد عامه و خاصه معروف است ولي مورد تأييد همگان نمي باشد. جمعي از مورخان و بزرگان نظر مخالف دارند براي مثال "ابولقاسم كوفي" ، "احمدبلاذري" ، "علم الهدي" ،(سيد مرتضي) در كتاب "شافي" و "شيخ طوسي" در "تلخيص شافي" آشكارا مي گويند كه خديجه (عليها السلام) هنگام ازدواج با پيامبر، "عذرا" بوده است. اين معنا را علامه مجلسي نيز تاييد كرده است . او مي نويسد: "صاحب كتاب انوار والبدء" گفته است كه زينب و رقيه دختران هاله، خواهران خديجه(عليها السلام)بودند تنقيح المقال،ج3،ص77. برخي از معاصران نيز چنين ادعاكرده اند و براي اثبات ادعاي خود كتابهايي نوشته اند.ر.ك:بنات النبي(ص)ام ربائبه نوشته علامه سيد جعفر مرتضي،ص 88.

آشنايي با حضرت محمد(صلي الله عليه وآله):

فضايل اخلاقي خديجه(عليها السلام)،بسياري ازبزرگان و صاحب منصبان عرب عتبه،شيبه،عقبة بن ابي معيط،ابوجهل و...رياحين الشريعه،ج2،ص239. را به فكر ازدواج باوي مي انداخت. ولي خاطرات همسر پيشين به وي اجازه نمي داد شوهر ديگري انتخاب كند. تااينكه با مقامات معنوي حضرت محمد (صلي الله عليه وآله)آشنا شد و آن دو غلامي را كه براي تجارت همراه پيامبر(صلي الله عليه وآله)فرستاده بود مطالب و معجزاتي كه از وي ديده بودند براي خديجه(عليها السلام) نقل كردند. خديجه(عليها السلام) فريفته اخلاق و كمال پيامبر شد.البته او از يكي از دانشمندان يهود و نيز ورقة بن نوفل، كه از علماي بزرگ عرب و خويشان نزديك خديجه(عليها السلام) به شمار مي رفت، درباره ظهور پيامبر(صلي الله عليه وآله) آخرالزمان و خاتم الانبيا مطالبي شنيده بود .بحارالانوار،16،ص61. همه اين عوامل باعث شد تا خديجه(عليها السلام)حضرت محمد(صلي الله عليه وآله)را به همسري خود انتخاب كند .

ازدواج حضرت خديجه (عليها السلام):

زفاف حضرت خديجه (عليها السلام)با حضرت محمد (صلي الله عليه وآله) 2 ماه و 75 روز پس از بازگشت از سفر تجارت شام همان،ص20. تحقق يافت. در آن زمان، حضرت محمد(صلي الله عليه وآله) 25 سال داشت زندگاني فاطمه زهرا(س)،حسين عماد زاده،ص29. و خديجه(عليها السلام)چهل ساله بود.بحارالانوار،ج16،ص3. ابن عباس سن ايشان را 28 سال نقل بحارالانوار،ج16،ص3. مي كند. زندگاني فاطمه زهرا(س)،ص29. هر چند بعضي از مورخّان اهل سنّت سعي مي كنند اين سخن را رد كنند چون راوي آن محمد بن صائب كلبي از شيعيان است و آنها او را ضعيف مي دانند. خديجه(عليها السلام) به سبب علاقه به حضرت محمد (صلي الله عليه وآله)مقام معنوي او با رسول خدا(صلي الله عليه وآله)ازدواج كرد وتمام دارايي و مقام و جايگاه فاميلي خود را فداي پيشرفت مقاصد همسرش ساخت. در عقد ازدواج حضرت محمد (صلي الله عليه وآله)و خديجه(عليها السلام)، عبدالله بن غنم بحارالانوار،ج16،ص12،اعلام النّبلاء،ج2،ص111. به آنها چنين تبريك گفت:

هنيئاً مريئاً يا خديجة قد جرت ***لك الطير فيما كان منك باَسعد

تزوجت خير البريّة كلهّا ***ومن ذاالذي في الناس مثل محمد؟

وبشّر به البُرّان عيسي بن مريم ***و موسي ابن عمران فياقُرْب موعد

أقرّت به الكتاب قدماً بِاَنّه ***رسول من بطحاء هادو مهتد يكي از رجال قريش و شاعر بود.(بحارالانوار،ج16،ص14. ***گوارا باد بر تو اي خديجه كه طالع تو سعادتمند بوده و با بهترين خلايق ازدواج كردي. چه كسي در ميان مردم همانند محمد است. محمد كسي است كه حضرت عيسي و موسي به آمدنش بشارت داده اند و كتب آسماني به پيامبري او اقرار داشتند. رسولي كه سر از بطحاء(مكه) در مي آورد و او هدايت كننده و هدايت شونده است.

۹/۵/۱۳۹۱

***
***

رمضان است ماه صوم و صلات                      ماه جود و کرامت و خيرات
خانه ی هر کسی کريم تر است                      ميشود کعبه، کعبه ی حاجات
در مدينه عجب هياهويی است                             درِ اين خانه اکثر اوقات
ولی امشب قيامت دگری ست                        که چنين جلوه گر شده برکات
حسن بن علی پدر شده است                           نذر لبخند قاسمش صلوات
در جمال و جلال و يکتايی                                     آيه آیه تجلّی حسنات
زمزم و سلسبيل مینوشند                          از لبش جرعه جرعه آب حيات
چشمهايش بهشت اهل ولا                           پلک هايش گشوده باب نجات
دست ابن الکريم ميبخشد                             به گدايش دوباره برگ برات
امشبی همسفر شدم با ماه                              مقصدم کربلاست! بسم الهز
در نگاهت فروغ توحيد است                 چشم هايت دو چشمه خورشيد است
هر نگاه پر از صلابت تو                               در حرم روشنای اميد است
با تماشای قامتت، ارباب                              پدرت را کنار خود ديده است
کوه عزم و اراده ای قاسم!                       در دلت شور عشق، جاويد است
نورِ حُسن و حماسه ی مولا                           بر قد و قامت تو تابيده ست
دمی از رخ نقاب را بردار                                  پرده ی آفتاب را بردار
مشق کردی خروش ايمان را                             اين شکوه بدون پايان را
آفريدی ميانه ی ميدان                                        رزم مولايی نمايان را
پسر تکسوار صبح جمل                          زير و رو کرده ای تو ميدان را
صد چو أزرق غبار يک قدمت                         بنگر اين لشکر گريزان را
تيغ اگر بر کشي شبيه عمو                            به لجام آوری تو طوفان را
قامت تو اگر چه بی زره است                      تيغت آن ابروان پر گره است
کام خشکت پر از عسل شده است            چشم تو چشمه ی غزل شده است
شيوه های نبرد حيدری ‌ات                 طرحی از عرصه ی جمل شده است
مادرت «إن يکاد» ميخواند                         پسر مجتبی چه يل شده است
شوق پرواز را همه ديدند                        در نگاهی که بی بدل شده است
در هوای امام لب تشنه                             جان فشانی تو مثل شده است
از ازل با خدا تو يکدله ای                           تا وصالش نمانده فاصله ای
راوی داغ تو نسيم شده                                پيکرت دشت يا کريم شده
بيکران است وسعت قلبت                               داغ هايت اگر عظيم شده
چيزی از پيکرت نمانده دگر                         بس که دلجويی از يتيم شده
همه با اسب های تازه نفس!                            چقَدَر دشمنت رحيم شده!
اتفاقات تازه ای افتاد                                      نعل هم آمده سهيم شده
پيکرت در غبارها گم شد                                 در ميان سوارها گم شد

۵/۵/۱۳۹۱

***
***

خطبه شماره۳(خطبه شقشقیه)

و من خطبة له عليه السلام المعروفة بالشقشقية

أَمَا وَ اَللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلاَنٌ وَ إِنَّهُ لَيَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّي مِنْهَا مَحَلُّ اَلْقُطْبِ مِنَ اَلرَّحَى يَنْحَدِرُ عَنِّي اَلسَّيْلُ وَ لاَ يَرْقَى إِلَيَّ اَلطَّيْرُ فَسَدَلْتُ دُونَهَا ثَوْباً وَ طَوَيْتُ عَنْهَا كَشْحاً وَ طَفِقْتُ أَرْتَئِي بَيْنَ أَنْ أَصُولَ بِيَدٍ جَذَّاءَ أَوْ أَصْبِرَ عَلَى طَخْيَةٍ عَمْيَاءَ يَهْرَمُ فِيهَا اَلْكَبِيرُ وَ يَشِيبُ فِيهَا اَلصَّغِيرُ وَ يَكْدَحُ فِيهَا مُؤْمِنٌ حَتَّى يَلْقَى رَبَّهُ فَرَأَيْتُ أَنَّ اَلصَّبْرَ عَلَى هَاتَا أَحْجَى فَصَبَرْتُ وَ فِي اَلْعَيْنِ قَذًى وَ فِي اَلْحَلْقِ شَجًا أَرَى تُرَاثِي نَهْباً حَتَّى مَضَى اَلْأَوَّلُ لِسَبِيلِهِ فَأَدْلَى بِهَا إِلَى فُلاَنٍ بَعْدَهُ ثُمَّ تَمَثَّلَ بِقَوْلِ اَلْأَعْشَى شَتَّانَ مَا يَوْمِي عَلَى كُورِهَا وَ يَوْمُ حَيَّانَ أَخِي جَابِرِ فَيَا عَجَباً بَيْنَا هُوَ يَسْتَقِيلُهَا فِي حَيَاتِهِ إِذْ عَقَدَهَا لِآخَرَ بَعْدَ وَفَاتِهِ لَشَدَّ مَا تَشَطَّرَا ضَرْعَيْهَا فَصَيَّرَهَا فِي حَوْزَةٍ خَشْنَاءَ يَغْلُظُ كَلْمُهَا وَ يَخْشُنُ مَسُّهَا وَ يَكْثُرُ اَلْعِثَارُ فِيهَا وَ اَلاِعْتِذَارُ مِنْهَا فَصَاحِبُهَا كَرَاكِبِ اَلصَّعْبَةِ إِنْ أَشْنَقَ لَهَا خَرَمَ وَ إِنْ أَسْلَسَ لَهَا تَقَحَّمَ فَمُنِيَ اَلنَّاسُ لَعَمْرُ اَللَّهِ بِخَبْطٍ وَ شِمَاسٍ وَ تَلَوُّنٍ وَ اِعْتِرَاضٍ فَصَبَرْتُ عَلَى طُولِ اَلْمُدَّةِ وَ شِدَّةِ اَلْمِحْنَةِ حَتَّى إِذَا مَضَى لِسَبِيلِهِ جَعَلَهَا فِي جَمَاعَةٍ زَعَمَ أَنِّي أَحَدُهُمْ فَيَا لَلَّهِ وَ لِلشُّورَى مَتَى اِعْتَرَضَ اَلرَّيْبُ فِيَّ مَعَ اَلْأَوَّلِ مِنْهُمْ حَتَّى صِرْتُ أُقْرَنُ إِلَى هَذِهِ اَلنَّظَائِرِ لَكِنِّي أَسْفَفْتُ إِذْ أَسَفُّوا وَ طِرْتُ إِذْ طَارُوا فَصَغَا رَجُلٌ مِنْهُمْ لِضِغْنِهِ وَ مَالَ اَلْآخَرُ لِصِهْرِهِ مَعَ هَنٍ وَ هَنٍ إِلَى أَنْ قَامَ ثَالِثُ اَلْقَوْمِ نَافِجاً حِضْنَيْهِ بَيْنَ نَثِيلِهِ وَ مُعْتَلَفِهِ وَ قَامَ مَعَهُ بَنُو أَبِيهِ يخضمون مَالَ اَللَّهِ خضم اَلْإِبِلِ نِبْتَةَ اَلرَّبِيعِ إِلَى أَنِ اِنْتَكَثَ عَلَيْهِ فَتْلُهُ وَ أَجْهَزَ عَلَيْهِ عَمَلُهُ وَ كَبَتْ بِهِ بِطْنَتُهُ فَمَا رَاعَنِي إِلاَّ وَ اَلنَّاسُ الى كَعُرْفِ اَلضَّبُعِ يَنْثَالُونَ عَلَيَّ مِنْ كُلِّ جَانِبٍ حَتَّى لَقَدْ وُطِئَ اَلْحَسَنَانِ وَ شُقَّ عطافى مُجْتَمِعِينَ حَوْلِي كَرَبِيضَةِ اَلْغَنَمِ فَلَمَّا نَهَضْتُ بِالْأَمْرِ نَكَثَتْ طَائِفَةٌ وَ مَرَقَتْ أُخْرَى وَ فسق آخَرُونَ كَأَنَّهُمْ لَمْ يَسْمَعُوا اَللَّهَ سُبْحَانَهُ يَقُولُ تِلْكَ اَلدَّارُ اَلْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي اَلْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ اَلْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ بَلَى وَ اَللَّهِ لَقَدْ سَمِعُوهَا وَ وَعَوْهَا وَ لَكِنَّهُمْ حَلِيَتِ اَلدُّنْيَا فِي أَعْيُنِهِمْ وَ رَاقَهُمْ زِبْرِجُهَا أَمَا وَ اَلَّذِي فَلَقَ اَلْحَبَّةَ وَ بَرَأَ اَلنَّسَمَةَ لَوْ لاَ حُضُورُ اَلْحَاضِرِ وَ قِيَامُ اَلْحُجَّةِ بِوُجُودِ اَلنَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اَللَّهُ عَلَى اَلْعُلَمَاءِ أن لا يُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لاَ سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا وَ لَسَقَيْتُ آخِرَهَا بِكَأْسِ أَوَّلِهَا وَ لَأَلْفَيْتُمْ دُنْيَاكُمْ هَذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِي مِنْ عَفْطَةِ عَنْزٍ قَالُوا وَ قَامَ إِلَيْهِ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ اَلسَّوَادِ عِنْدَ بُلُوغِهِ إِلَى هَذَا اَلْمَوْضِعِ مِنْ خُطْبَتِهِ فَنَاوَلَهُ كِتَاباً فَأَقْبَلَ يَنْظُرُ فِيهِ ( فَلَمَّا فَرَغَ مِنْ قِرَاءَتِهِ ) قَالَ لَهُ اِبْنُ عَبَّاسٍ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ لَوِ اطردت مقالتك مِنْ حَيْثُ أَفْضَيْتَ فَقَالَ هَيْهَاتَ يَا اِبْنَ عَبَّاسٍ تِلْكَ شِقْشِقَةٌ هَدَرَتْ ثُمَّ قَرَّتْ قَالَ اِبْنُ عَبَّاسٍ فَوَاللَّهِ مَا أَسَفْتُ عَلَى كَلاَمٍ قَطُّ كَأَسَفِي عَلَى هَذَا اَلْكَلاَمِ أن لا يَكُونَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عليه السلام بَلَغَ مِنْهُ حَيْثُ أَرَادَ قوله عليه السلام فى هذه الخطبة كراكب الصعبة إن أشنق لها خرم و إن أسلس لها تقحم يريد أنه إذا شدد عليها في جذب الزمام و هي تنازعه رأسها خرم أنفها و إن أرخى لها شيئا مع صعوبتها تقحمت به فلم يملكها يقال أشنق الناقة إذا جذب رأسها بالزمام فرفعه و شنقها أيضا ذكر ذلك ابن السكيت في إصلاح المنطق و إنما قال عليه السلام أشنق لها و لم يقل أشنقها لأنه جعله في مقابلة قوله أسلس لها فكأنه قال إن رفع لها رأسها بمعنى أمسكه عليها بالزمام و فى الحديث أن رسول الله صلى الله عليه و اله خطب على ناقته و قد شنق لها فهى تقصع بجرتها و من الشاهد على أن أشنق بمعنى شنق قول عدى بن زيد العبادى ساءها ما بنا تبين فى الأيدى و إشناقها إلى الأعناق

اين خطبه مشتمل بر شكايت در مورد خلافت و
صبر امام در برابر از دست رفتن آن
‏و
سپس بيعت مردم با او مى‏باشد

به خدا سوگند،او(ابو بكر)رداى خلافت را بر تن كرد،در حاليكه خوب مى-دانست،من در گردش حكومت اسلامى هم چون محور سنگهاى آسيايم(كه بدون آن‏آسيا نمى‏چرخد).[1]

(او ميدانست)سيلها و چشمه‏هاى(علم و فضيلت)از دامن كوهسار وجودم جارى‏است[2]و مرغان(دور پرواز انديشه‏ها)به افكار بلند من راه نتوانند يافت!

پس من رداى خلافت را رها ساختم،و دامن خود را از آن در پيچيدم(و كنار گرفتم)در حالى كه در اين انديشه فرو رفته بودم كه:با دست تنها(با بى ياورى)به پا خيزم(و حق‏خود و مردم را بگيرم)و يا در اين محيط پر خفقان و ظلمتى كه پديد آورده‏اند صبر كنم؟

محيطى كه:پيران را فرسوده،جوانان را پير،و مردان با ايمان را تا واپسين دم زندگى‏به رنج وا مى‏دارد.

(عاقبت)ديدم بردبارى و صبر به عقل و خرد نزديكتر است،لذا شكيبائى ورزيدم،ولى به كسى مى‏ماندم كه:خاشاك چشمش را پر كرده،و استخوان راه گلويش را گرفته،با چشم خود مى‏ديدم،ميراثم را به غارت مى‏برند!.[3]

تا اينكه اولى به راه خود رفت[4](و مرگ دامنش را گرفت)بعد از خودش خلافت‏را به پسر خطاب سپرد،[5](در اينجا امام به قول اعشى شاعر متمثل شد كه مضمونش اين است):

كه بس فرق است تا ديروزم امروز×كنون مغموم و دى شادان و پيروزشگفتا!او كه در حيات خود،از مردم مى‏خواست عذرش را بپذيرند(و با وجود من)وى را از خلافت معذور دارند[6] خود هنگام مرگ عروس خلافت را براى ديگرى كابين بست!

او چه عجيب هر دو از خلافت‏به نوبت‏بهره‏گيرى كردند(خلاصه)آن را در اختيار كسى قرار داد،كه جوى از خشونت[7]سختگيرى،اشتباه و پوزش طلبى بود![8]رئيس خلافت‏به شتر سوارى سركش مى‏ماند،كه اگرمهار را محكم كشد،پرده‏هاى بينى شتر پاره شود،و اگر آزاد گزارد در پرتگاه سقوط مى‏كند. به خدا سوگند!مردم در ناراحتى و رنج عجيبى گرفتار آمده بودند،و من در اين مدت‏طولانى،با محنت و عذاب،چاره‏اى جز شكيبايى نداشتم.سرانجام روزگار او(عمر)هم‏سپرى شد[9]،و آن(خلافت)را در گروهى به شورا گذاشت،به پندارش،مرا نيزاز آنها محسوب داشت![10]پناه به خدا ز اين شورا!(راستى)كدام زمان بود كه‏مرا با نخستين فرد آنان مقايسه كنند كه اكنون كار من بجايى رسد كه مرا همسنگ اينان(اعضاى شورا)قرار دهند؟!لكن باز هم كوتاه آمدم و با آنان هم آهنگى ورزيدم(وطبق مصالح مسلمين) در شوراى آنها حضور يافتم بعضى از آنان بخاطر كينه‏اش از من روى‏برتافت،[11]و ديگرى خويشاوندى را(بر حقيقت)مقدم داشت[12]،اعراض آن‏يكى هم جهاتى داشت،كه ذكر آن خوشايند نيست.[13]

بالاخره سومى به پا خاست[14]او همانند شتر پر خور و شكم برآمده!همى‏جز،جمع‏آورى و خوردن بيت المال نداشت‏بسته‏گان پدريش بهمكاريش برخاستند،آنها همچون شتران گرسنه‏اى كه بهاران به علف‏زار بيفتند،[15]و با ولع عجيبى‏گياهان را ببلعند،براى خوردن اموال خدا دست از آستين برآوردند،اما!عاقبت‏يافته‏هايش(براى استحكام خلافت)پنبه شد،و كردار ناشايستش كارش را تباه ساخت و سرانجام شكم‏خوارگى و ثروت اندوزى،براى ابد نابودش ساخت[16]ازدحام‏فراوانى كه همچون يالهاى كفتار بود مرا به قبول خلافت وا داشت، آنان از هر طرف‏مرا احاطه كردند،چيزى نمانده بود كه دو نور چشمم،دو يادگار پيغمبر حسن و حسين زيرپا له شوند،آنچنان جمعيت‏به پهلوهايم فشار آورد كه سخت مرا برنج انداخت و ردايم‏از دو جانب پاره شد!مردم همانند گوسفندانى(گرگ زده كه دور تا دور چوپان جمع شوند)مرا در ميان گرفتند،اما هنگامى كه به پا خاستم و زمام خلافت را به دست گرفتم، جمعى‏پيمان خود را شكستند[17]،گروهى(به بهانه‏هاى واهى)سر از اطاعتم باز زدند و از دين بيرون‏رفتند[18]و دسته‏اى ديگر براى رياست و مقام از اطاعت‏حق سر پيچيدند[19](و جنگ‏صفين را براه انداختند)گويا نشنيده بودند كه خداوند ميفرمايد:«سرزمين آخرت را براى‏كسانى برگزيده‏ايم كه خواهان فساد در روى زمين و سركشى نباشد،عاقبت نيك،از آن پرهيزكاران است‏»(سوره قصص:83) چرا خوب شنيده بودند و خوب آن را حفظ داشتند،ولى زرق‏برق دنيا چشمشان را خيره كرده و جواهراتش آنها را فريفته بود!. آگاه باشيد!بخدا سوگند،خدائى كه دانه را شكافت[20]،و انسان را آفريد،اگر نه اين‏بود كه جمعيت‏بسيارى گرداگردم را گرفته،و به ياريم قيام كرده‏اند،و از اين جهت‏حجت‏تمام شده است،و اگر نبود عهد و مسئوليتى كه خداوند از علماء و دانشمندان(هر جامعه)گرفته كه در برابر شكمخوارى ستمگران و گرسنگى ستمديدگان[21]سكوت نكنند،من‏مهار شتر خلافت را رها مى‏ساختم و از آن صرف نظر مى‏نمودم و آخر آن را با جام آغازش‏سيراب ميكردم(آن وقت)خوب مى‏فهميديد كه دنياى شما(با همه زينتهايش)در نظر من‏بى ارزش‏تر از آبى است كه از بينى گوسفندى بيرون آيد![22].

هنگامى كه امير المؤمنين(ع)به اينجاى سخن رسيد،مردى از اهالى عراق برخاست،و نامه‏اى بدستش داد او همچنان نامه را نگاه مى‏كرد(پس از فراغت از نامه)،ابن عباس‏گفت اى امير مؤمنان!چه خوب بود،سخن را از جائى كه رها كردى ادامه ميدادى؟

ولى امام(ع)در پاسخش فرمود:«هيهات‏»اى پسر عباس‏«شعله‏اى از آتش دل‏بود،زبانه كشيد و فرو نشست‏»!

ابن عباس مى‏گويد:بخدا سوگند من هيچگاه بر سخنى هم چون اين گفتار تاسف‏نخوردم،كه امام(ع)نتوانست تا آنجا كه خواسته بود ادامه دهد.

سيد رضى ميگويد:مقصود امام(ع)از اينكه‏«رئيس خلافت‏به شتر سوارى سركش‏مى‏ماند»اين است كه اگر زمام را محكم بطرف خود بكشد،مركب چموش مرتب سر رااين طرف و آنطرف ميكشاند و بينى‏اش پاره مى‏شود،و اگر مهارش را رها كند با چموشى‏خود را در پرتگاه قرار ميدهد و او قدرت حفظ آن را ندارد.آنگاه گفته مى‏شود«اشنق الناقه‏»كه بوسيله مهار سر شتر را بطرف خود بكشد و بالا آورد«و شنقها»نيز گفته شده است اين‏را«ابن سكيت‏»در«اصلاح المنطق‏»گفته است.

و اينكه امام(ع)فرموده است‏«اشنق لها»و نگفته است‏«اشنقها»براى اين است كه‏آنرا در مقابل‏«اسلس لها»قرار داده گويا امام فرموده است اگر سر مركب را بالا آورد يعنى‏با مهار آنرا نگاهدارد(بينيش پاره مى‏شود).

***برای مطالعه توضیحات که بسیار جالب میباشند به (ادامه مطلب) رجوع نمایید***

(عکسهای نجف تقدیمی از مجید عزیز)

۳/۵/۱۳۹۱

+ ادامه مطلب
***
***

این هلال از طرف باغ جنان می آید             هوش باشید که ماه رمضان می آید

در شب اول این ماه پی ماه مرو                 ماه این ماه شب نیمه ی آن می آید

روزه ی پیشواز ماه مبارک رمضانتان قبول حق انشالله...

۳۱/۴/۱۳۹۱

***
***

عرض سلام خدمت عزیزان سایت سید

وعرض تبریک به مناسبت فرارسیدن ماه مهمانی خدا

طبق روال هرساله سایت سید برای ایام رمضان
برنامه هایی تدارک دیده که تقدیم حضورتون میشه:

þ     روزه پیشواز ماه رمضان به نیابت از سید به نیت تعجیل در فرج...

þ    هر روز دو رکعت نماز+یک دور تسبیحات حضرت فاطمه زهرا(س)+ده صلوات+ده آیه از قرآن کریم تقدیمِ حضرت حق به نیابت از سید...

þ    هر هفته برگی از نهج البلاغه در سایت قرار میگیرد+عکسهایی از سفر نجف (عزیزانی که به نجف مشرف شدن هم میتونن عکسهای سفرشون رو حداکثر تا هفته اول ماه رمضان برای این پست اختصاصی سایت سید بفرستن)...

þ    عزیزانی که علاقمندند برای مناسبات ماه رمضان (پنجم ولادت حضرت قاسم(ع)*دهم وفات حضرت خدیجه(س)*پانزدهم ولادت امام حسن(ع)*هفدهم معراج پیامبر(ص)*نوزدهم تا بیست و سوم شبهای قدر و شهادت امیرالمومنین(ع)) برای سایت سید عکس یا مطلب بفرستند لطف کنند حداقل ۳روز قبل از اون مناسبت این کار رو انجام دهند...

þ    عزیزان سایت سید اگه پیشنهادی برای برنامه های سایت در این ایام دارند در قسمت نظرات این پست بیان نمایند...

۲۷/۴/۱۳۹۱

***
***

 

مثل صبح بهار بيدارم                                 دور تو در مدار تكرارم

از همان اول تولد، نه                             قبل از آن كرده‌ای گرفتارم

چه بهشتی چه دوزخی باشم                  دست از اين عشق برنمیدارم

خاك عاشق به گريه گِل شده است

دل ما با رقيه دل شده است 

موجی از شور و همهمه آمد                        دور قنداقه زمزمه آمد

 چشم عباس باز روشن شد                            دلبر شاه علقمه آمد

 كوری چشم دشمنان علی                          باز هم بوی فاطمه آمد

 فاتح ماجرای كوفه و شام                            باعث عزت همه آمد

 و برای غرور و غيرت و اشك            معنی و وصف و ترجمه آمد

 چه بگويم به وصف اين دختر

كه هلاكش شده علی‌اكبر

پری قصه‌های رؤيايی                          چقدر تو شبيه زهرايی

زانوی غم بغل نگير عشقم                گرچه زخمی ولی مسيحايی

عمه قربان اشك چشمانت                      كه عزادار مشك سقايی 

من كه گفتم پدر سفر رفته                    از چه در انتظار بابايی

مجموعه مولودیهای ولادت حضرت رقیه(س):

      همه جا رسمو بر اینه (۱)...             همه جا رسمو بر اینه (۲)...

      دل دیوونه من...                                     به می نشسته دلم...

۲۳/۴/۱۳۹۱

***
***

دوستت دارم ارباب مهربانم. بی بهانه. بی دلیل. باور کن بی بهشت میخواهمت هیچ چیز نمیخواهم. نمیخواهم آتش گرمم کند. نمیخواهم باغ سرگرمم کند. نمیخواهم در بی راهه ها سردرگم شوم. نمیخواهم بی تو باشم. بی تو سر کنم. من میخواهم با تو گرم شوم. با تو سرگرم شوم. در تو سردرگم شوم. مرا گوشه ای بگذار. گوشه ای که خودت هستی. کناری که خودت ایستاده ای. بگذار همه ی دنیا. همه ی آخرت. همه چیز مال دیگران باشد. من تنها به تو قانع میشوم. تو مرا بسی. من به تو بسنده میکنم. باور کن. هیچ وقت شکایت نمیکنم. اگر تو باشی من همیشه سیراب میشوم. من میخواهم سر بر شانه ات بگذارم. میخواهم دمی چشم بر هم بگذارم. میخواهم کمی بخوابم. کنارت. سرم را بگذارم بر زانوهایت. دلم میخواهد همین طور که میخوابم. خواب تو را ببینم باز. دوست دارم وقتی در رویاهایم چشم باز میکنم. هنوز تو آنجا باشی. وقتی غلت میزنم. تو مرا جمع و جور کنی. وقتی سردم میشود تو مرا بپوشانی. وقتی میلرزم تو مرا در آغوش بگیری. وقتی گرمم میشود، وقتی عرق میریزم، تو با دستمال مهربانی ات، پیشانی ام را خشک کنی. دوست دارم وقتی چشم به بیداری باز میکنم، تو اولین افق باشی در نگاه من...

بسم رب الحسین(ع)
سلام عزیز سفر كرده .... هنوزم قصد برگشتن نداری ..؟؟
.... سید منتظرم .... چرا جواب سلاممو نمیشنوم ؟؟  مگه نمیگن جواب سلام واجبه ؟ ... به من كه رسیده حساب بنده ها جدا میشه ...؟؟
سید كاشكی لیاقت نداشتم كه تو جواب منو بدی ... تو جواب منو نمیدی چون نیستی سید .... تو نیستی و من هستم ....
چرا اونروز وقتی دلت شكست گفتی
 " بی بی خسته شدم میخوام بمیرم بی بی" ... چرا نگفتی خسته شدیم ؟؟
سید منم خسته شده بودم .... ما هم خسته شده بودیم
 هنوزم خسته ایم ....

امروز دلم پره ..... خیلی پر ..... پر از بغض ...... پر از جنون ..... پر از ترك ..... كه با یه تلنگر میشكنه ... اما نبودن تو سید تلنگر نبود رفتن تو یه مشت محكم بود كه به دل پر از تركم كوبیده شد ...!!
دلم ریخته سید .... دلم نیست ....
وقتی رفتی دلم تو كف تو بود همراه تو بود و تو دلمو با خودت بردی ... ای كاش من به جای دلم بودم  ....
امروز تیكه های شكسته ی دلم رو خون شناور شده .... چون نبودنت بد جوری خون به دلم كرده سید ... بخدا بد جوری ....
این روزها نفس هایی كه میكشم زخمیه ...
زخمیه چون تو هوایی نفس میكشم كه عطر نفس كربلایی تو توش نیست ... نفسم زخمیه چون هوایی رو تنفس میكنم كه
بد جوری بوی بی سید جوادی میده ...!!
دلم تنگه سید ... خیلی ام تنگه ... چی دارم میگم من ...؟؟   دل ؟؟ كدوم دل ؟؟
مگه بعد از رفتن تو دلی میمونه .... مگه بعد از رفتن تو جنونی میمونه .... مگه بعد از رفتنت ضربانی میمونه .... نه سید نه ....
سید از دنیا كه رفتی روزگار بد جوری رنگ باخت ...
بعد تو دلخوشیم چیه ؟؟
نگاه كردن به یه تخت خالی ؟؟ یا شنیدن تهمت ها از یه مشت نامرد بی وجدان كه حتی بعد از رفتنت هم دست بردار نیستند ...؟؟
وای از تهمت و افترا كه هر چی زخم بود روی قلبت گذاشت سید ... وای از زخم زبون .... وای سید ....  شنیدی و دلت زخمی شد ... به یاد آوردی و زخم دلت تیر كشید ... آخ بمیرم برای زخمهای رو دلت سید جان .... وای بر شما نامردها .... وای به روزی كه مادرش زهرا (س) ازت سوال بپرسه چرا دل پسرمو شكستی ؟؟ چرا زخم رو جیگرش گذاشتی ؟؟ ....
وای بر شما نامردها ...
نبودنتو تحمل میكنم اما باور نمیكنم سید .... اصلا چیو باور كنم ؟؟ نبودن پاكترین مخلوق خاكی خدا ؟؟       از من نخواه سید .... نخواه چون از من بر نمیاد
چطور از یاد ببرم اون چشمایی كه همیشه بخاطر مصبیت حسین(ع) خیس بود و هیچوقت به گناه باز نشد ...
سید چطور از یاد ببرم صاحب اون صدایی كه جمله ی حیات منه ...
صدایی كه دلیل تپیدن قلب منه ....
از من نخواه سید ...بقول شاعر : مرد این بازیچه دیگر نیستم .....
اصلا مگه تو فراموش هم میشی سید ...؟؟
خیلی وقته با دیدن عكسهات نفسم میگیره ...
خیلی وقته ناخود آگاه بین اشكهام حست میكنم ...
خیلی وقته كه دلم بغض میكنه و چشمام گریه ...
خیلی وقته كه بغض دلم نبودنتو تحمل میكنه و نمیشكنه ....
سید خیلی وقته كه یه سه نقطه (...) جای تموم حرفهامو میگیره ...
سید جان خیلی وقته تا یه بیمار سرطانی روی تخت میبینم جیگرم آتیش میگیره ... !!
خیلی وقته دلخوشیم شده زل زدن به یه تخت خالی كه هیچ اثری از سید جواد توش نیست ....!!
خیلی وقته دارم فكر میكنم چرا با یه دل شكسته پر كشیدی ...... چرا ... ؟؟
الهی بمیرم برای اون دل شكسته ات كه همیشه تنهایی تیكه هاشو جمع میكردی ...

وای از این دنیا سید .... وای از نبودنت سید ....
سید خیلی زود پر كشیدی .... خیلی زود .....
سید شش ساله كه دارم اشك میریزم ... نه فقط من سید همه ی بچه هیئتی ها ... همه ی ذاكری ها شش سال بی قرارن ....
شش ساله كه از عروج پاكت .... از رفتنت میگذره ...
اما هنوزم داغت تازه است و كمر شكن ....
بیزارم از تمام لحظاتی كه تو نبودن تو سرد و بی رمق درجا میزنن ....
 نه سید .... نه .... دیگه نمیخوام بگم كه نیستی .... میدونم كه هستی ... یه جایی منتظری تا محرم ماه عشق و جنونت بیاد تا دوباره بری هیئت ....
بری هیئت و عمتی المظلومه رو بخونی ....
راستی سید گفتم عمتی المظلومه اینو یادت هست كه چقد قشنگ میخوندی ؟؟
اونموقع ها تو یه بیت می خوندی و حمید علیمی یه بیت ...
اما الان علیمی تنها میخونه و تو نیستی سید ...
 و دوباره به یاد میرم كه اون مریدت چرا زیر عكست نوشته بود "فقط جای خالی تو آتشمان میزند"
آره سید راست میگفت
فقط جای خالی تو آتیش میزنه ...
سید میسوزونه اما نمیدونم چرا تموم نمیشم .....
آخ دلم سید ....
چقد هوای دلم امروز زخمیه ....
امروز هوا بد جوری بوی بی سید جوادی میده ...سید بدجوری بوی نبودنت میاد ...
باور نمیكنم ? ساله تو دل خاكی .... باورم نمیشه سید ....
سید محرم كه بیاد بوی تو ام باهاش میاد و تو ام میای من میدونم ...
و من امسال خودم میام پای روضه ات میشینم ....
سید بچه هیئتی ها نمیخوان یه سی دی براشون بخونه ..... اونا شور تو رو میخوان .... منتظرن تا با یه شال سبز به گردنت بیای .....همون شال سبزی كه قلبهارو دست پاچه میكنه ....
سید به من نگو محرم میاد و میگذره اما از تو خبری نمیشه ..... من این چیزا سرم نمیشه .... من هنوزم منتظرتم ...

"میدونم كه میای مهربونم "                   تقدیمی از : رهگذر

 

سلام سیدم. «نوشتن برای تو» عادت سوم من شده است. مینویسم تا به خودم برسم. مینویسم تا به خودم نزدیک و نزدیکتر شوم. از سمت تو بهتر به خودم میرسم. میگویم از دوست به راه میرسم. هر که در راه باشد دوست نیست. اما هر چه در جیب دوست باشد راه است. من از تو به راه رسیدم. رفتن را با تو ادراک کردم. بی دوست چگونه میتوان از گردنه های سخت زندگی عبور کرد؟ من به دنبال دوست گشتم. بسیار. اما دوستی بنای آماده ای نبود که بتوانم آن را بدست بیاورم. آن را ساختم. به کندی و آهستگی. هر روز سنگی بر سنگی گذاشتم. هر روز بهانه ای درست کردم. هر روز آمدم و از جایی شروع کردم.هر روز نامه ای نوشتم و در صندوق پستی تو انداختم. هر روز آمدم و سنگ ریزه ای به پنجره ات نواختم. هر صبح خواب پنجره ها را آشفته کردم و رفتم. هر روز در خانه ات را کوبیدم و کمی دورتر ایستادم تا اگر بیایی بگریزم. گمانم این است که هزار بار شد. تا آن روز که تو مرا دستگیر کردی. من به سادگی به چنگ تو درآمدم. از خدایم بود گرفتارت شوم. مثل گنجشکی اسیر تو گشتم. تو نگاهی به این چهره ی رنگ باخته ی زرد انداختی. گفتی راه فراری نیست. تو اینجا میمانی تا کسانت بیایند. من شادمان بودم بی کس بودم. و کسی مرا انتظار نمیکشید. این بود که همیشه در همین درب خانه ماندم. در بند تو. گفتی نمیروی. گفتم راه را بلد نیستم. گفتی راه این است. گفتم میترسم. بی همراه نمیروم. شال و کلاه کردی که برویم. من شادمان دستت را گرفتم و گفتم برویم. گفتی کجا. گفتم تو راه را بلدی. هر جا تو بروی من می آیم. گفتی برویم. راه افتادیم. هنوز از آن روز هزاران روز است که میگذرد. هنوز در آغاز رفتنیم. ما هنوز در راهیم... 

مجموعه مولودیهای اختصاصی نیمه شعبان:

گل نرگس...                 دیوونه مهدی شدم...              بر من گذری کن...

چه شود بینم روی تو را...          گرچه بدم...           نام تو ورد زبان من...

عمر ما رفت و...                       روزه...                        ساقیا امشب...

شعر مهدی (۱)...              شعر مهدی (۲)...              شعر مهدی (۳)...

شعر مهدی (۴)...              شعر مهدی (۵)...              شعر مهدی (۶)...

شعر مهدی (۷)...

 ۱۴/۴/۱۳۹۱

***
***

به اطلاع عزیزان سایت سید میرسانم
مراسم سالگرد سید هم در مسجد و هم سرخاک همانطور که میدانید در تاریخ قمری آن برگزار گردید و در تاریخ شمسی که مقارن شده با ایام نیمه شعبان مراسم رسمی برگزار نخواهد شد و طبق روال هرسال عزیزانی که خودشان دوست دارند این ایام را در جوار خاک ایشان میگذرانند...

ای سرو بوستان ايستادگی! ای گل زیبای باغ حسين(ع)! ای جوان رعنا و رشيد حسين(ع)! ای علی (ع) را يادگار! ای علی اکبر! گلستانی از زيباترين گلهای فداکاری! و دريايی از آبی عطوفت را دل خود، جمع داشتی، لوح عاشورا، در انتظارِ قلم شمشير تو نشسته تا خاطره دلير مردیهای بدر و حنين را بر آن نقش نمايی و تمثال قدمهای رسول خدا(ص) را بر پهنه کربلا حک کنی... 
تو که در صورت و سيرت شبيه ترين بودی به پيامبـر خير و برکت(ص)! ســـلام و درود بی پايان بر صورت و سيرت پيامبر گونه ات...

از خانه برون آمد
باز آن صنم طناز
دل میبرد از عشاق
با غمزه گهی با ناز
شه زاده علی اکبر ، شه زاده علی اکبر
شه زاده علی اکبر ، شه زاده علی اکبر
غم میکشدم ساقی
درده دو سه پیمانه
درده دو سه پیمانه
بر این دل دیوانه
از چشم سحر خیزم
هر شب گهرم ریزد
تا دامن پر گهر
بر خاک درت ریزم
شه زاده علی اکبر ، شه زاده علی اکبر
شه زاده علی اکبر ، شه زاده علی اکبر

تا آینه رویت
از دیده دل دیدم
چون شانه به گیسویت
از آه شب آویزم
میدان نروی تنها
شه زده علی اکبر
شه زاده علی اکبر ، شه زاده علی اکبر
شه زاده علی اکبر ، شه زاده علی اکبر
غافل چو تو برخیزی
من غم زده بنشینم
در دل چو تو بنشستی
من از سر جان خیزم
چندان که تک و تنها
بگذاری و بگریزی
من با همه تنهایی
از غیر تو بگریزم
شه زاده علی اکبر ، شه زاده علی اکبر
شه زاده علی اکبر ، شه زاده علی اکبر
از خانه برون آمد
باز آن صنم طناز
دل میبرد از عشاق
با غمزه گهی با ناز

گفتني است، با اين كه حضرت علي اكبر(ع) به سه طايفه معروف عرب پيوند و خويشاوندي داشته است، با اين حال در روز عاشورا و به هنگام نبرد با سپاهيان يزيد، هيچ اشاره اي به انتسابش به بني اميه و ثفيف نكرد، بلكه هاشمي بدون و انتساب به اهل بيت(ع) را افتخار خويش دانست و در رجزي چنين سرود:

أنا عَلي بن الحسين بن عَلي نحن  بيت الله آولي يا لنبيّ
أضربكَم با لسّيف حتّي يَنثني ضَربَ غُلامٍ هاشميّ عَلَويّ
وَ لا يَزالُ الْيَومَ اَحْمي عَن أبي تَاللهِ لا يَحكُمُ فينا ابنُ الدّعي

وي نخستين شهيد بني هاشم در روز عاشورا بود و در زيارت شهداي معروفه نيز آمده است:السَّلامُ عليكَ يا اوّل قتيل مِن نَسل خَيْر سليل. علي اكبر(ع) درنبرد روز عاشورا دويست تن از سپاه عمر سعد را در دو مرحله به هلاكت رسانيد و سرانجاممرّه بن منقذ عبدي بر فرق مباركش ضربتي زد و او را به شدت زخمي نمود. آن گاه ساير دشمنان، جرأت و جسارت پيدا كرده  و به آن حضرت هجوم آوردند و وي را آماج تيغ شمشير و نوك نيزه ها نمودند و مظلومانه به شهادتش رسانيدند.
امام حسين(ع) در شهادتش بسيار اندوهناك و متأثر گرديد و در فراقش فراوان گريست و هنگامي كه سر خونين اش را در بغل گرفت، فرمود:ولدي علي عَلَي الدّنيا بعدك العفا (فرزندم علي ،ديگر بعد از تو اف بر اين دنيا...

 ۱۰/۴/۱۳۹۱

***
***

با یار سفر کرده بگویید بیاید        ای یوسف دل، اهل بُکا صبر ندارند

 تمام راه ظهور تو با گنه بستم
دروغ گفته ام آقا كه منتظر هستم

كسی به فكر شما نیست راست میگویم
دعا برای تو بازیست راست میگویم

اگرچه شهر برای شما چراغان است
برای كشتن تو نیزه هم فراوان است

كسی كه با تو بماند به جانت آقا نیست
برای آمدن این جمعه هم مهیّا نیست

 ۸/۴/۱۳۹۱

***
***

ایام ولادت اباعبدالله الحسین(ع)،اباالفضل العباس(ع)،سیدالساجدین(ع)
و به درک واصل شدن معتز عباسی قاتل امام علی النقی(ع)
را خدمت تمامی عزیزان تبریک عرض مینمایم

سلام سيد عزيز ...
امروز اولين باريه كه من دارم تو سايتت دلنوشته ميذارم ...
دست مدير سايت درد نكنه عجب مدحي از تو روي سايت گذاشته ...
چقد صدات دلنشينه سيد ... مثل هميشه ...
سيد ميدوني امروز چه روزيه ؟؟
ميلاد اربابه ...اربابمون حسين ....
همون اربابي كه تو توي هيئت هاش به عشقش پرچم رو دوش نگه ميداشتي ....
همون اربابي كه وقتي ازش ميخوندي ... سوز صدات ذرات عالم رو ميسوزوند ...
همون اربابي كه شش ماه اش رو سر دست گرفت ...
همون اربابي كه شبه پيغمبرشو به ميدون فرستاد
همون اربابي كه غلامش بودن بزرگترين افتخار دنياست ...
همون اربابي كه تو عاشقانه به عشقش "لبيك گفتي" ....
همون اربابي كه گداي در خونه اش بودن به از هزاران سال پادشاهيه ..
سيد يادت هست ميگفتي : ( ثروت عالم دستت باشه .. محبت ارباب نباشه گدايي )
چقد قشنگ ميگفتي سيد ...
امروز روز ميلاده همون اربابه ... همون ارباب ...
سيد مثل هميشه جات بد جوري خاليه ....
اين بدجوري يعني بد جوري هااااا
روز ميلاد اربابمه و تو نيستي بخوني .... تو نيستي تا بگي حسين (ع) روز ميلادش هم غريبه ...
اما ...
ميدونم كه الان در جوار اربابي ....
سيد دعامون ميكني ؟؟
بي قرارم و دلتنگ سيد ..... دعام كن كه بد جوري محتاج دعاتم ....           رهگذر...

سه نور آمد به عالم پر ز احساس

معطر هر سه از عطر گل یاس

سه نور تابناک آسمانی

حسین بن علی ، سجاد و عباس

 ***

میلاد گل رسول و زهرا و علی است

زیرا که جهان خجسته زین نور جلی است

ما را دگر از روز جزا بیمی نیست

چون بر دل ما عشق حسین ابن علی است

 ***

دامن علقمه را عطر گل یاس یکی است

قمر بنی هاشمیان در همه ناس یکی است

سیر کردم عدد ابجد و دیدم به حساب

نام زیبای اباصالح و عباس یکی است

 ***

جشن میلاد امام چارمین آمد پدید

روز وجد مؤمنات و مؤمنین آمد پدید

درّة التّاج فضیلت جوهر علم لدن

حضرت سجّاد زین العابدین آمد پدید

 

مجموعه مولودی های اختصاصی اعیاد شعبانیه:

شعر حسین (۱)...             شعر حسین (۲)...             شعر حسین (۳)...

شعر حسین (۴)...           شعر حسین (۵)...           شعر حسین (۶)...

شعر حسین (۷)...                                       شعر حسین (۸)...

میان دلبران دل بر تو بستم...               گم شده ام در شکن...

اونا که یوسف و دیدن...            شعر عباس...             گل ام البنین... 

 ۲/۴/۱۳۹۱

***
***

یتیم مکه ای اما بزرگ دنیایی                                    اگرچه خاک نشینی،همیشه بالایی
چه حاجتی به پسر داری ای بزرگ قریش؟!             همینکه فاطمه داری برای تو کافیست!!
همینکه اول هر صبح پیش زهرایی                         برای روشنی لحظه های تو کافیست!
تو آن پیمبر دنباله داری و بعدت                          اگر علی تو باشد به جای تو کافیست!!
قسم به اشهد ان لا اله الاالله                                 تو آمدی که بگویی علی ولی الله!!!!
تو آمدی و رعیت شکوه عبد گرفت                             بدین طریق چه آقا شدند نوکرها
خدای خوب به جای خدای چوب نشست                          و با اذان تو بالا گرفت باورها!

شعر از: بهلول حبیبی زنجانی عزیز

 

جهان نبود و تو بودی نشانه خلقت
همای اوج سعادت به شانه خلقت
جهان نبود و خدا با تو گفتگو می کرد
به حسن خاتمت از آستانه خلقت
فرشته ها صلوات و درود می گفتند
به خاندان تو در کارخانه خلقت

جهان و هرچه درآن پیش تار مویت هیچ!
چگونه از تو بگویم بهانه خلقت؟!

برای از تو نوشتن اجازه با عشق است
همیشه حرف و مضامین تازه با عشق است

خدا سری به زمین زد،سری زدی به زمین
دلش برای زمین سوخت،آمدی به زمین
تو آمدی به جهانی که عشق را کم داشت
هزار پنجره از آسمان زدی به زمین!
از آسمان که به جز چند طرح زود گذر
ندیده بود مگر نقشی از بدی به زمین
به یمن آمدنت مژدگانی آوردند
سبد سبد گل سرخ محمدی به زمین

به یمن آمدنت سنگ مهربان می شد
جهان پیر پس از قرنها جوان می شد

بهار عطر تو را در گلابدان می ریخت
زلال نام تو را در دل جهان می ریخت
دو بال داشت به پهنای آسمان و زمین
فرشته ای که مکان را به لامکان می ریخت
"بخوان به نام خدایت که خلق کرده تو را"
هزار مژده و معنا ازآن "بخوان" می ریخت
جهان چه داشت اگر روشنایی تو نبود
چگونه از سر گلدسته ها اذان می ریخت؟!

بهشت چیست به جز آفتاب چشمانت
گرفته است زمین را عقاب چشمانت

"ستاره ای بدرخشید و …"آن ستاره تویی
ستاره ای که به آن می شود اشاره تویی
ستاره ها و زمین دانه های تسبیح اند
و خیر اول و آخر در استخاره تویی
زمین کتاب خودش را دوباره می خواند
به هرکجا برسد مقصدش دوباره تویی
بدون نور تو راهی به سمت پایان نیست
بتاب بر سر دنیا که راه چاره تویی

بتاب آینه گردان آشنایی ها
بتاب روشنی هر چه روشنایی ها

دعای حضرت آدم قسم به نام توبود
نجات نوح پیمبر به احترام تو بود
عصای حضرت موسی به نامت آذین داشت
دم مسیح مسیحایی از سلام تو بود
خلیل دوش به دوش تو رفت در آتش
که شعله "بَرد و سلام" از طنین گام تو بود
اگر عزیز جهان بود یوسف از خوبی
اسیر حسن تو دلداده کلام تو بود

بیا سری به درختان پیر باغ بزن
به روی شانه شان چارده چراغ بزن

علی پس از تو چراغ ولایت عشق است
کنار حضرت کوثر که آیت عشق است!
دو چلچراغ،دو سرو جوان باغ بهشت
که راز خلقت آنها امامت عشق است
دوازده غزل سبز نامکرٌر ناب
که هرکدام به نحوی روایت عشق است
کسی شبیه تو می آید از اهالی نور
کسی که آمدن او نهایت عشق است!

نهایت همه خوابهای خوب تویی
چراغ روشن دنیا پس از غروب تویی!


 

دلم گرفته،بازم چشام بارونیه،وای،وای،وای
خبر آوردن بازم تو شهر مهمونیه،وای،وای؛وای
شهید گمنام سلام،خوش اومدی،مسافر من،خسته نباشی پهلون
شهید گمنام سلام،پرستوی مهاجر من،صفا دادی به شهرمون
وقتی رسیدی همه جا بوی خوش خدا پیچید،تو مگه کجا بودی؟
وقتی رسیدی کوچه ها نسیم کربلا رسید،تو مگه کجا بودی؟
وقتی رسیدی همه جا عطر گل نرگس اومد،مگه با آقا بودی؟
وقتی رسیدی همه اشکا مثل زهرا(س)می چکید،تو مگه کجا بودی؟
شهید گمنام،دوباره زائرت شدم،وای،وای،وای
شهید گمنام،بازم کبوترت شدم،وای،وای،وای
شهید گمنام بگو،بگو به من حرف دلت رو،تا کی می خوای سکوت کنی!
شهید گمنام بگو،پس کی می خوای فکری برای بغض توی گلوت کنی؟
راستی هنوز مادر پیرت تو خونه منتظره،چرا اینجا خوابیدی؟
راستی مادر نصفه شبا با گریه از خواب می پره،چرا اینجا خوابیدی؟
راستی بابات چند ساله دق مرگ شد و عمرش سر اومد،خدا رحمتش کنه!
راستی کسی نیست مادر و حتی یه دکتر ببره،چرا اینجا خوابیدی؟
خودم می دونم،شرمنده پلاکتم،وای،وای
مدیون اشکِ فرزند بی پناهتم،وای،وای
حق داری هر چی بگی،تازه دارم کنار قبرت فکر دقایق می کنم!
حق داری هر چی بگی،به روم نیار گلایه هاتو خودم دارم دق می کنم!
باشه دیگه کل وصیت هاتو اجرا می کنم،تو فقط غصه نخور!
باشه دیگه دعا برا یوسف زهرا می کنم،تو فقط غصه نخور!
باشه دیگه کاری برا غوغای محشر می کنم،تو فقط غصه نخور!
باشه دیگه فکری برا اشکای رهبر میکنم،تو فقط غصه نخور!

http://1shahid.ir/wp-content/uploads/2012/04/ramezani-02.mp3

۲۸/۳/۱۳۹۱

***
***

در پی وقوع انفجار شدید در نزدیکی حرم حضرت زینب کبری(س) توسط وهابیون کوردل که چند روز پیش صورت گرفت بخشهایی از دیوار خارجی و شیشه های بخشی از قسمتهای حرم و تعدادی از کاشیهای مناره سمت چپ حرم که نزدیکتر به مکان انفجار بود آسیب دید.لعنت خدا بر دشمنان اهل بیت...

 

ای كه بیماری چرا نزد طبیبان میروی                   خرده نان سفره زینب کفایت میکند
كربلا باشد سفارت خانه حق بر زمین                این سفارتخانه را زینب صدارت میكند
من چه غم دارم به انبار گنه روز جزا                 چون خدا از نوکر زینب حمایت میکند
عشق زینب نیست جز بیماری فوق جنون          هركه گوید یا حسین بر او سرایت میكند


امام کاظم علیه السلام: مَنْ اَتاهُ اَخُوهُ الْمُؤْمِنُ فِى حاجَةٍ فَاِنَّما هِىَ رَحْمَةٌ مِنَ اللّهِ ساقَهَا اللّهُ فَاِنْ فَعَلَ ذلِكَ فَقَدْ وَصَلَهُ بِوِلایَتِنا وَ هِىَ مَوْصُولَةٌ بِوِلایَةِ اللّهِ عَزَّوَجَلِّ؛

وقتى برادر مؤمنى نیاز خود را به مؤمنى عرضه میكند این عرضه نعمتى است از خداوند كه بسوى او فرستاده شده است پس اگر مؤمن نیاز او را بر طرف نماید این كار او را به ولایت ما میرساند و او به ولایت خدا متّصل است.                         بحارالأنوار: ج 74، ص 313

 

در میان هلهله سوز و نوا گم میشود
زیر ضرب تازیانه ناله ها گم میشود

بس که بازی میکند زنجیرها با گردنم
در گلویم گریه های بی صدا گم میشود

در دل شب بارها آمد نمازم را شکست
در میان قهقه صوت دعا گم میشود

چهار چوب پیکرم بشکسته و لاغر شدم
وقت سجده پیکرم زیرعبا گم میشود

تازه فهمیدم چرا در وقت سیلی خوردنش
راه مادر در میان کوچه ها گم میشود

بین تاریکی شب چون ضربه خوردم آگهم
آه، در سینه به ضرب بی هوا گم میشود

از یهودی ضربه خوردم خوب میدانم چرا
گوشوار بچه ها در کربلا گم میشود

 

امام کاظم عليه السلام: اَلنّاسُ عَلى اَرْبَعَةِ اَصْنافٍ: جاهِلٌ مُتَرَدّى مُعانِقٌ لِهَواهُ وَ عابِدٌ مُتَقَوّىکُلَّما اَزْدادَ عِبادَةً اَزْدادَ کِبْرا وَ عالِمٌ يُريدُ اَنْ يوطَاَ عُقْباهُ وَ يُحِبُّ مَحْمِدَةَ النّاسِ وَعارِفٌ عَلى طَريقِ الحَقِّ يُحِبُّ القيامَ بِهِ فَهُوَ عاجِزٌ اَوْ مَغْلوبٌ فَهذا اَمْثَلُ اَهْلِ زَمانِکَ وَاَرْجَحُهُمْ عَقْلاً؛

مردم چهار گروهند: جاهلى که غرق در هوا و هوس و در معرض هلاکت است، عابدى که تظاهر به تقوا ميکند و هر چه بيشتر عبادت مينمايد، تکبرش بيشتر ميشود،عالمى که ميخواهد پشت سرش حرکت کنند و دوست دارد از او تعريف نمايند، و حق شناسِ حق پويى که دوست دارد حق را به پادارد، اما يا ناتوان است و يا زير سلطه.چنين فردى بهترين نمونه روزگار و عاقل ترين مردم دوران است.

۲۶/۳/۱۳۹۱

***
***

 

چشم در راهیم اما قاصدی در راه نیست
جمعه هم آمد ولی آن جمعه دلخواه نیست


ما کجا و نورباران شب دریا کجا!
قطره در خواب و خیالِ جذر و مد ماه نیست


ما کجا و بارگاه حضرت خوبان کجا!
هر گدایی، لایق هم صحبتی با شاه نیست


عشق، اینجا بین آدم ها غریب افتاده است
پایمردی کن برادر! یوسفی در چاه نیست


بارمان را آب برد و تازه فهمیدیم که
در بساط خالی ما، آه حتی آه نیست


ریشه در خاکیم و دم از آسمان ها میزنیم
بت پرستانیم و مثل ما کسی گمراه نیست


تک سوار قصه ها، یک روز می آید ولی
جز خدا از پشت پرده، هیچ کس آگاه نیست

 

 

 

۲۶/۳/۱۳۹۱
***
***

دیوانه ای که داشت به فرقش نشانه را             طاقت نداشت تا که ببیند زمانه را

قبل از عروج عمه ی سادات پَر کشید                 تا نشنود دوباره غم تازیانه را

در کوی تو، یا حسین، من پَر شِکنم

           آنقدر زنم حلقه که تا در شِکنم

                    در عشق توأم مقلد زینب تو

او سر شکست من همی سر شکنم        حاج تقی شریعتی


زاهد تو برو معتکف معبد خود باش                     عشاق علی معتکف ماه رجب شد

بی علی در جسم هستی روح نیست

           کشتی شهر نبی را نوح نیست

                   بی علی قران کتابی بی بهاست

                             چون علی ایات حق را محتواست

                                         بی علی اصل عبادت باطل است

بی علی هر کس بمیرد جاهل است


سالها میگذرد، حادثه ها می آید     انتظار فرج از نیمه ی خرداد کشم

مگر میتوان به فراموشی سپرد آن روزها را،

آن روزهایی که گویا آخر دنیا رسیده بود...


  هفتاد و یک ماه گذشت... همزمان با بیست و سومین سال رحلت رهبر انقلاب اسلامی ایران...
همزمان با هزار و چهارصد و شانزدهمین سال ولادت مولود کعبه، امیرالمومنین(ع)...
همزمان با هزار و سیصد و هتاد و یکمین سال شهادت اسوه ی صبر کربلا، زینب کبری(ع)...
این روز به یمن وجود نازنین حضرت امیر، روز مَرد نامیده شده
و امسال چقدر با مسمّاست مقارن شدن چنین روزی با مناسباتی که
رقم خورده به نام بزرگمردانی همچون پیرجماران و سیدالذاکرین
وشیرزنی که از صفت مردانگی هیچ کم نداشت
...

روزتان مبارک مردان بی ادعا...

۱۵/۳/۱۳۹۱
***
***

چراغ های کم سوی زمان خاموش می شوند تا شاهد طلوع نهمین خورشید «امامت» باشند؛ خورشیدی که طلوع جمال بی مثالش را پیامبر صلی الله علیه و آله بشارت می دهد!
چراغ های کم سوی زمان را چگونه طاقت پرتوافشانی جمال اوست؛ جمال دلارایی که آسمان و زمین، محو نورافشانی اوست و مدینه را دیگربار عطر صلوات فرا گرفته است.
می آید موسی علیه السلام زمان، که فرعون های سیاه اندیشه عباسی، از معجزه «موسوی»اش، شگفت زده خواهند شد و با کمال خردسالی، عظمت نام تبارش را در سراسر هستی جار خواهند زد!
پیران قبیله، عاجز از درک مفاهیم بیانش خواهند شد و منطق علوی اش علیه السلام ، شگفتی ساز عرصه های دانش خواهد بود!
می آید عیسای زمان، که از انفاس سبحانی اش، مردگانِ جهل، به زندگانی جاویدِ معرفت خواهند رسید.
هرجا قدم بگذارد، از برکت گام هایش، زندگی جاری خواهد شد!
پدر، با نهایت شادمانی در آغوشش می گیرد و محو جمال نورانی اش می شود!
پس از سه روز لب به سخن می گشاید و با بلاغت هرچه تمام تر می فرماید:
اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلَّا اللّه و اَشْهَدُ اَنَّ محمداً رسول اللّه!
شهادت می دهم به یگانگی خداوند«جل جلاله».
شهادت می دهم به رسالت جدش حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله که خود مأمور به ادامه مکتب اوست و ادامه ولایتِ تبار آسمانی اش!
اوست وارث امانت پیامبر صلی الله علیه و آله !
اوست وارث عدالت علی علیه السلام !
اوست وارث کرامت حسن علیه السلام !
اوست وارث شجاعت حسین علیه السلام !
اوست وارث عبادت سجاد علیه السلام !
اوست وارث علم باقر علیه السلام !
اوست وارث صداقت صادق علیه السلام !
اوست وارث صبر کاظم علیه السلام !
و...

... و پلک گشودی دنیایی را که برایت کوچک بود
خدا تو را برای تاریخ مقدّر کرد تا چیزی را به ادراک برسیم
خورشید چشمانت را به زمین تاباند
تا دنیا را از دریچه نگاه نافذ تو ببینیم
چه تقدیری داشتی، طفل آفتاب!
درست لحظه ای آمدی که:
زمین در تیر رس نگاه سرد زمستان بود،
و در اسارت شیطان.
درست یک گام مانده به آغاز فراخوان بزرگ عشق و حماسه، آمدی؛
لحظه ای که تاریخ، در آستانه یک اتفاق سرخ بود.
... و تو هم به ضیافت عشق رفتی.
«قنداقه ات» را «اِحرام» خویش کردی و راهی «خانه دوست» شدی
به نیمه های حجّت که رسیدی
تقدیر این شد که پدر
حج نیمه تمامش را در کربلا کامل کند
بسیاری، حسین علیه السلام را که «باطن کعبه» بود، رها کردند و مسافر کربلا نشدند
اما تو ـ که از قبیله عشقی ـ
پشت به قبله قبیله نکردی
تا در «کربلا»، «حاجی» شوی
«شش ماه» برایت کافی بود
تا «کربلا»یی شوی
«شش ماه» کافی بود
تا از بند «ناسوت» برهی
ـ اگرچه آن «شش ماه» هم زمینی نبودی ـ
با یک حنجره «شش ماهه»
همه تاریخ را تکان دادی
با یک قلب «شش ماهه»
به تقدیر آسمانی خویش دل سپردی
یک گام «شش ماهه» برداشتی
تا به «ملکوت» رسیدی
«علی اصغر» بودی،
اما دلت بزرگ بود
گام هایت بلند بود ـ برای عروج به ملکوت ـ
خدا خواست تو بیایی
ـ درست، لحظه ای که تاریخ، در آستانه یک اتفاق سرخ بود ـ
و تو اتفاق افتادی
نگاه سبزت را روانه چشم اندازی سرخ کردی
و چشم به راه یک روز ماندی؛
روزی که قنداقه امروز و «لباس احرام» فردایت
بوی «شهادت» بگیرد

۱۲/۳/۱۳۹۱
***
***

استاد بزرگوار حاج تقی شریعتی زنجانی به دیار باقی شتافت

کاش آن شب را نمی آمد سحر                         کاش گم در راه پیک بد خبر

ای عجب کان شب سحر اما به ما                       تیره روزی آمد و شام دگر

دیده پر خون از غم هجران و او                   با لب خندان چه آسان بر سفر

ای دریغ از مهربانی های او                        دست پر مهر آن کلام پرشکر

غصه ها پنهان به دل بودش ولی                شاد و خرم چهره اش بر رهگذر

تا پدر رفت آن سحر از پیش رو               بی نشان را خاک تیره شد به سر

۱۰/۳/۱۳۹۱
***
***

سایت سید به مناسبت فرا رسیدن ایام چله سید تقدیم مینماید:

سی دی ششمین سالگرد قمری سید
در مسجد حضرت خدیجه (س) قم
با مداحی عزیزان حمید علیمی و حسین عینی فرد

امروز 5 خرداده...
یه روزی مثل امروز شاید تو همین ساعتا بود که رفت!
برای همیشه رفت،
برای همیشه...

خودشم میدونست برنمیگرده...
حتی قصد برگشتنم نداشت...

اصلا انگار خودش خواسته بود برنگرده...

یه چهل روزی این پا و اون پا کرد، که چشما آروم آروم عادت کنن به ندیدنش
و دلا راحتتر قبول کنن نبودنش رو............

اما فقط یه داغ تا ابد میمونه رو دل من...

اونم اینکه من هرگز خبر نداشتم از حال و احوالش...

5 خرداد، آخرین روز چلۀ دومم بود براش...
نشسته بودم تو حرم امام رضا(ع) روبروی گنبد...

چقدر با امام رئوفم حرف زدم در موردش...
گفتم ما بدون سید دووم نمیاریم...
اما آقا هرچی دل خودش راضیه همونو پیش بیار...!

و دو سه روز بعد، بی خبر از همه جا چلۀ سومم شروع کردم...
چلۀ سومی که 16 تیر تموم شد!!!!!!!!!!

آره، 16 تیر روزی بود که همه چیز تموم شد... همه چیز...
برای همیشه.............
.
.
.
چه کردی با دل ما سید؟ چه کردی؟.........


به یاد اولین چله نشینیمان بعد از او...

زمان گذشت و گذشت و گذشت تا دوباره رسید سر خط...

رسید آنجا که برای اولین و آخرین بار صورت سفیدت را نیلگون دیدم و...

چهل روز تمام در گوشت زمزمه کردم: مرو ای دوست، بمان...

حال انگار باری دیگر آن روزها را تجربه میکنم... آری، چله نشینیمان آغاز شد...

مثل آن روزها با آن ختم قرآن...

 

                             مرو ای دوست

                                                مرو ای دوست

                                                                     مرو از دست من ای یار

                             که منم زنده به بوی تو

                                                          به گل روی تو

                            مرو ای دوست

                                               مرو ای دوست

                                                                  بنشین با من و دل

                            بنشین تا برسم

                                                مگر

                                                       به شب موی تو

                             تو نباشی

                                          چه امیدی

                                                       به دل خسته من

                             تو که خاموشی ،

                                                   بی تو به شام و سحر ،

                                                                               چه کنم

                                                                                         با غم تو

                            مرو ای دوست

                                                مرو ای دوست

                                                                    مرو از دست من ای یار

                             که منم زنده به بوی تو

                                                          به گل روی تو

                             بنشین تا بنشانی نفسی

                                                           آتش دل

                             بنشین تا برسم

                                                 مگر

                                                         به شب موی تو

                             تو نباشی

                                          چه امیدی

                                                        به دل خسته من

                             تو که خاموشی ،

                                                   بی تو به شام و سحر ،

                                                                               چه کنم

                                                                                         با غم تو

                            چه کنم با دل تنها

                                                     که نشد باور من

                            تو و ویرانی ،

                                             خاموشی ،

                                                           کوهم اگر ،

                                                                          چه کنم

                                                                                     با غم تو

                     چه کنم با دل تنها

                                           چه کنم با غم دل

                                                               چه کنم با این غم

                                                                                    دل من ای دل من

  ۱۳۸۶/۳/۵


  ۱۳۹۱/۳/۵
***
***

آیا میتوانم
بعد از این همه هتاکی
در بزم ولادت امام پنجمینم
بنشینم،
کف بزنم،
شکلاتها را در هوا قاپ برم
و مستانه بخندم؟؟؟

آیا میتوانم
بعد از این همه هتاکی
در مجلس عزای امام دهمم
وارد شوم،
سر بلند کنم،
سینه بکوبم
و مستانه بگریم؟؟؟

چقدر شرم واژه ی حقیریست درمقابل شما، یا صاحب الزمان...

۴/۳/۱۳۹۱
***
***

حتی اگر به مزاجت خوش نمی آید، بخوان...

سکوت که میکنم... میشنوم... صدای مردمانت را... ترسهاشان را... نگرانیهاشان را... مردمانت دارند رنج میکشند... دلهره دارند... دلشوره دارند... انگاری کسی دارد در درونشان، در دلهاشان رخت میشوید... میترسند... میترسند از این دنیایی که چیزهاشان، هیچ چیزشان، سرجایشان نمیمانند... میترسند از این دهانی که باز شده و دارد دنیاشان را کم کم میبلعد... به گمانم مردم دارند بی دلیل میترسند... به نظرم یک نفر دارد بی دلیل مردم را میترساند... یک نفر میگفت مجسمه هاشان را دزدیده اند... من ندیده بودم کسی برای گم شدن مجسمه ای بی جان چنین بگرید... اما این روزها مردم جاندار برای هر چیز بی جانی هم دچار دلهره و ترس میشوند... خدایا، به این مردم آرامش بده... بگذار رویاهاشان پریشان نباشد...

با آفریده های خویش چه کرده ای! به سیاره ای متلاشی شده میمانند که پاره پاره در جای جای زمین پاشیده اند... درد میکشند... غمگینند... دلهای شکسته ی خویش را به دوش میکشند... غمگینی آدمهایی که دوستشان دارم، غمگینم میکند... گاهی دلم میخواهد گوشه های لبهاشان را با انگشتهایم بالا ببرم که شاید خنده یادشان بیاید... اینکه کاری از دستم برنمیآید و زورم به دنیا نمیرسد، تلخ است... زیادی تلخ است...

این روزها عزیزان از سکوتم در برابر هتاکیهای اخیر مینالند... همیشه سکوت معنی رضایت نمیدهد، تا به حال شده بغض چنان گلویت را بگیرد که نتوانی چیزی بگویی، حتی سر بلند کنی؟... اصلاً معنی مطالب پست قبل را متوجه شدید؟؟؟ آن مخاطب خاص، که رب العالمین بود را میان خطوط یافتید؟؟؟ بگذارید از ابتدا شروع کنیم:

آری، همین چند روز پیش بود، شخصی معلوم الحال از آنسوی دنیا چرندیاتی را منتشر کرد... من آن را نشنیدم بلکه خبرش در سایتها و صفحات و محافل به اصطلاح مذهبیان به من رسید!... متعجب شدم، نه از بابت آن چرند و چرندگو، بلکه از چیزی ماورای این ناچیز... تا به حال به گوشتان خورده موسیقی حرام است؟!. این موسیقی که دانلود کردید و شنیدید و پخش کردید و خبرش را همه جا جار زدید حلال بود؟!. خدا شاهده از چندین و چند بدمذهب جویا شدم، حتی طرف را هم نمیشناختند چه رسد به شنیدن خبرش!... تا به حال چیزی درباره جنگ نرم شنیده اید؟!. واقعاً او چه میخواست؟... جز اینکه شنیده شود و خشمتان را برانگیزد؟... آفرین بر شما که خواسته اش را بی چون و چرا اجابت کردید!... متاسفم، از چیزهایی که دیدم و شنیدم... نتیجه این بود: به اصطلاح مذهبیان آنقدر که از زندگینامه ی این یارو باخبرند از زندگانی امام هادی(ع) خود خبر ندارند! آنقدر که خزعبلات این یارو را از این سر دنیا دانلود کرده اند آمارش هزاران برابر پرطرفدارترین مداحی سرزمین خودشان شده! آنقدر که این روزها بازار صحبت و بلوتوثِ پرت و پلاهای این یارو در هیئات و محافلاشان داغ است دیگر وقت به عرض ارادت به صاحت امام زمانشان نمیرسد!...
سینه سوخته هاشان سینه سپر میکنند و فحش ناموس به آن بی ناموس میدهند!!! و یا تیتر میزنند که فلانش میکنیم!!! این عزیزان تازه به دنیا آمده اند یا تازه به جرگه ی مذهبیان پیوسته اند!!!؟ این همه هتاکی به قرآن و پیغمبر(ص) و ائمه(ع) شد کجا بودند؟!... کدامیک نارنجک به خود بستن و خود را فدای دین کردند؟!... زیاد به خودتان فشار نیاورید، شما با جهانی کردن چرت و پرتهای این ملعون کارتان را کردید، هلاکتش را بسپارید به همانی که سلمان رشدی لعنت الله علیه را به درک واصل کرد...

و اما بحث حرم حضرت رقیه(س)، آیا به یاد دارید که تا به حال شخصی یا گروهی قبل از انجام اینگونه خرابکاریها تهدید کرده باشد!؟... در دو حالت امکانش هست: ایجاد رعب و وحشت یا اخاذی و بیان خواسته ای متقابل!... فکر نمیکنم واکنش به هر دو حالت، پریشانی باشد... خب میتوانیم دعا بکنیم یا برویم همانطور که از سامرا و کاظمین و کربلا و نجف و بیت المقدس حمایت کردیم از دمشق هم پشتیبانی کنیم!...

نمیدانم، شاید این حرفها به مزاجتان خوش نیاید و حال، سکوتم را ترجیح دهید... اما بد نیست گاهی تلخی سخنی، شیرینی عقلمان را از بین ببرد... به خودمان بیاییم و بفهمیم شعری که شنیده نشود فرقی با شعری که سروده نشده ندارد و بزرگ کردن اتفاقی که نیفتاده فقط ایجاد یک سرگرمیست... گاهی باید ایمان به خالق هستی داشت و هر آن چیز که آزارمان میدهد را واگذاریم تا به نیستی بکشد، گاهی باید کمر همت ببندیم و خود وارد میدان جهاد شویم... تا به اینجای کار که نه به اولی دلسپردید و نه به دومی سر...

۱/۳/۱۳۹۱
***
***

خوب است هنوز دسترسی به تو را انحصاری نکرده اند... خوب است هنوز تو را به انحصار خویش در نیاورده اند... خوب است هنوز روزنه هایی برای رسیدن به تو هست... خوب است هنوز خرابه هایی هست که نخواسته اند به تملک خویش درآورند... خوب است هنوز تو کژراهه ها را از یاد نبرده ای... خوب است هنوز ته بن بستهای ما میشود تو را نفس کشید... میشود هنوز تو را شکار مستانه های خیس کرد... میشود هنوز تو را میهمان خانه های خویش کرد...

زندگی به سختی اش می ارزد
اگر تو
در انتهای هر قصه
ایستاده باشی!

۲۸/۲/۱۳۹۱
***
***

شفاعت حضرت زهرا در محشر

مسأله شفاعت، چيزى است كه ريشه‏ى قرآنى و حديثى داشته و ضرورت مذهب به حساب مى‏آيد. بنابراين، يكى از شفعاى روز قيامت- آن هم در حد وسيع- حضرت فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام مى‏باشد كه در اينجا توجه شما را به مضمون دو حديث كه از طريق حضرت سلمان و جابر جعفى آمده است جلب مى‏كنم:
روزى سلمان به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله خدا گفت: اى مولاى من! تو را سوگند به خدا، از عظمت فاطمه عليه‏السلام در روز قيامت تعريفى بفرماييد.

پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله با تبسم رو به سلمان كرد و فرمود: سوگند به آن آفريدگارى كه جانم در دست اوست، فاطمه عليهاالسلام را در آن روز بر ناقه‏اى از ناقه‏هاى بهشت سوار مى‏كنند، جبرئيل و ميكائيل به ترتيب از راست و چپ او حركت مى‏نمايند. اميرالمؤمنين پيشاپيش و حسن و حسين از پشت سر، وى را همراهى مى‏كنند، تا بدين طريق فاطمه عليهاالسلام از پل‏صراط مى‏گذرد و پس از گفتگوهاى زياد، آنگاه خطاب مى‏رسد: فاطمه! هرچه مى‏خواهى بخواه. دخترم عرض مى‏كند:

اسالك ان لاتعذب محبى، و محبى عترتى بالنار، فيوحى اللَّه اليها: يا فاطمه! و عزتى و جلالى و ارتفاع مكانى، لقد آليت على نفسى من قبل ان اخلق السموات و الارض بالفى عام ان لااعذب محبيك و محبى عترتك بالنار. (1)
بار الهى! از تو مى‏خواهم علاقه‏مندان خود و فرزندانم حسن و حسين را در آتش مسوزان. خطاب مى‏رسد: يا فاطمه! سوگند به عزت و جلالم، دو هزار سال پيش از خلق آسمانها و زمين، بر خودم لازم كرده‏ام كه اين حاجت تو را برآورم

جابر جعفى نيز به حضور امام باقر عليه‏السلام رسيده، عرض كرد: فدايت شوم، حديثى در مورد فاطمه عليهاالسلام بفرماييد، كه با نقل آن، شيعيان را خوشحال كنم.
حضرت فرمودند: در روز رستاخيز منابرى از نور براى پيامبران نصب مى‏گردد، كه منبر رسول خدا از همه مجلل‏تر است و همچنين منبرهايى براى اوصيا در نظر مى‏گيرند كه جايگاه على عليه‏السلام از همه بالاتر مى‏باشد آنگاه نوبت به فرزندان انبيا مى‏رسد كه مقام حسن و حسين عليهماالسلام بس منيع‏تر است. سپس نوبت فاطمه عليهاالسلام فرامى‏رسد و او را با تجليل و شكوه بى‏نظير به محشر آورند و كنار در بهشت قرار مى‏گيرد، ولى داخل آن نمى‏شود و مى‏گويد: خدايا! از تو مسالت مى‏دارم كه مقام مرا در همچو روزى براى اهل محشر معلوم كنى.

از جانب خدا ندا مى‏رسد: اى دختر پيامبر! برگرد به سوى اهل محشر و هر كه را از علاقه‏مندان خود يافتى شفاعت كن.
امام باقر عليه‏السلام مى‏فرمايند: به خدا سوگند، فاطمه عليهاالسلام شيعيان خويش را يكى پس از ديگرى انتخاب نموده و داخل بهشت مى‏نمايد، همان طورى كه پرنده‏ها دانه‏ها را برمى گزينند، و سپس شيعه‏هاى آن حضرت نيز، خود شفاعت نموده و علاقه‏مندان فاطمه عليهاالسلام را به بهشت داخل مى‏كنند...
در دنباله اين حديث امام پنجم مى‏فرمايند:

واللَّه لايبقى فى الناس الا شاك او كافر او منافق. (2)
سوگند به خدا، از امت اسلامى كسى باقى نمى‏ماند مگر افراد مذبذب و كافر و منافق و ساير مردم مشمول شفاعت فاطمه مى‏گردند.
در پايان اين فصل، براى توضيح مطلب، تذكرى را لازم مى‏دانم و آن اينكه: شفاعت شوندگان بايد واجد شرايط باشند. ايمانشان را در دنيا تباه نسازند. حقوق و آبروى مردم را تضييع ننمايند.

در عمل به واجبات دينى كوتاهى نكنند. از نظر اخلاقى و عملى مشابهت و سنخيت با فاطمه عليهاالسلام و ساير شفاعت‏كنندگان داشته باشند، و گرنه به طور مطلق مشمول شفاعت نمى‏شوند، بلكه هر جرم و تخلف دينى و تجاوز به حقوق ديگران، كيفر مناسبى را به دنبال خواهد داشت و چنين افرادى به طور محدود و موقت كيفر مى‏بينند و سپس مشمول شفاعت مى‏شوند...

همانطورى كه دانش‏آموزان غير واجد شرايط مشمول الطاف مربيان آموزشى نمى‏گردند.
خداوندا! ما را شايسته‏ى شفاعت فاطمه، پدر، شوهر، و فرزندان معصوم او بفرما.


پی نوشت:
1ـ سفينه البحار، ج 2، ص 375.
2ـ عوالم، ج 11، ص 150- بحارالانوار، ج 43، ص 64

۲۲/۲/۱۳۹۱

***
***

سایت سید بمناسبت ششمین سالگرد قمری سید تقدیم مینماید:

سی دی شهادت امیرالمومنین(ع)۲۱رمضان۸۳کاشان
با مداحی سید محمد جواد ذاکر طباطبایی و سید جعفر طباطبایی

عمری از آشتی خدا گفت و عاقبت              در راه رفع سوءتفاهم شهید شد

برای مشاهده ی عکسهای مراسم ششمین سالگرد قمری سید 
در قبرستان نو و مسجد حضرت خدیجه(س) قم
و دانلود صوتی مراسم مسجد به لینکهای زیر مراجعه نمایید:

پست 16 اردیبهشت سایت هیئت لواءالزینب(س)قم

پست 15 اردیبهشت سایت سیدمحمدجوادذاکرطباطبایی

پست 17 اردیبهشت وبلاگ دیوانگان امام حسین(ع)

پست 17 اردیبهشت وبلاگ اختصاصی کربلایی حسین عینی فرد


برای شرکت در طرح قرائت ادعیه و زیارات به مناسبت
ششمین سالگرد سید نیز به لینک زیر مراجعه نمایید:

پست 15 اردیبهشت وبلاگ یا حسین غریب مادر

۱۸/۲/۱۳۹۱

***
***

میخواهم رسم همیشگی نوشته های سالگردهایت را بشکنم...
نگویم چه گذشت... عیان را چه حاجت به بیان...
میخواهم از حصار روزهایی که بی تو گذشت بگریزم...
فراموش کنم ۶ سال قمری گذشت یا ۷۰ ماه شمسی...
چه فرقی میکند... نیستی دیگر...
تمام باقی عمرم را هم روز شماری کنم، دیگر فرقی نمیکند...
حالم به هم میخورد از تمام روزهای بی تو... 
متنفرم از
تمام پارچه ها و نوشته ها و عکسها و مراسماتی
که نبودت را به رخم میکشند...
به تمام دنیا بگو دیگر بس است... باشد، فهمیدم که دیگر نیستی!!!


ششمین سالگرد قمری سید به روایت تصویر:

۱۵/۲/۱۳۹۱

***
***

بدین وسیله به اطلاع عزیزان سایت سید میرسانم
مراسم ششمین سالگرد قمری سید در قم برگزار خواهد شد

جمعه ۱۵/۲/۹۱ شب شهادت حضرت ام البنین(س)
ساعت ۱۸ در قبرستان نو با مداحی حسین عینی فرد
ساعت ۲۱ در مسجد حضرت خدیجه(س)
با مداحی حمیدعلیمی و حسین عینی فرد
و مرثیه خوانی سید امیرحسین میرحسینی

۱۰/۲/۱۳۹۱

***
***

.: زیارتنامه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها :.

اعوذ و بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم

يَا مُمْتَحَنَهُ امْتَحَنَکِ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَکِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَکِ فَوَجَدَکِ لِمَا امْتَحَنَکِ
صَابِرَهً وَ زَعَمْنَا أَنَّا لَکِ أَوْلِيَاءُ وَ مُصَدِّقُونَ وَ صَابِرُونَ لِکُلِّ مَا أَتَانَا بِهِ
أَبُوکِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ أَتَى (أَتَانَا) بِهِ وَصِيُّهُ‏ فَإِنَّا نَسْأَلُکِ إِنْ کُنَّا صَدَّقْنَاکِ
إِلاَّ أَلْحَقْتِنَا بِتَصْدِيقِنَا لَهُمَا لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنَا بِأَنَّا قَدْ طَهُرْنَا بِوِلاَيَتِکِ‏
اَلسَّلاَمُ عَلَيْکِ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَيْکِ يَا بِنْتَ نَبِيِّ اللَّهِ‏
السَّلاَمُ عَلَيْکِ يَا بِنْتَ حَبِيبِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَيْکِ يَا بِنْتَ خَلِيلِ اللَّهِ‏
السَّلاَمُ عَلَيْکِ يَا بِنْتَ صَفِيِّ اللَّهِ
السَّلاَمُ عَلَيْکِ يَا بِنْتَ أَمِينِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَيْکِ يَا بِنْتَ خَيْرِ خَلْقِ اللَّهِ‏
السَّلاَمُ عَلَيْکِ يَا بِنْتَ أَفْضَلِ أَنْبِيَاءِ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ مَلاَئِکَتِهِ‏
السَّلاَمُ عَلَيْکِ يَا بِنْتَ خَيْرِ الْبَرِيَّهِ
السَّلاَمُ عَلَيْکِ يَا سَيِّدَهَ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ‏
السَّلاَمُ عَلَيْکِ يَا زَوْجَهَ وَلِيِّ اللَّهِ وَ خَيْرِ الْخَلْقِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ‏
السَّلاَمُ عَلَيْکِ يَا أُمَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ سَيِّدَيْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّهِ
السَّلاَمُ عَلَيْکِ أَيَّتُهَا الصِّدِّيقَهُ الشَّهِيدَهُ
السَّلاَمُ عَلَيْکِ أَيَّتُهَا الرَّضِيَّهُ الْمَرْضِيَّهُ السَّلاَمُ عَلَيْکِ أَيَّتُهَا الْفَاضِلَهُ الزَّکِيَّهُ
السَّلاَمُ عَلَيْکِ أَيَّتُهَا الْحَوْرَاءُ الْإِنْسِيَّهُ
السَّلاَمُ عَلَيْکِ أَيَّتُهَا التَّقِيَّهُ النَّقِيَّهُ السَّلاَمُ عَلَيْکِ أَيَّتُهَا الْمُحَدَّثَهُ الْعَلِيمَهُ
السَّلاَمُ عَلَيْکِ أَيَّتُهَا الْمَظْلُومَهُ الْمَغْصُوبَهُ
السَّلاَمُ عَلَيْکِ أَيَّتُهَا الْمُضْطَهَدَهُ الْمَقْهُورَهُ
السَّلاَمُ عَلَيْکِ يَا فَاطِمَهُ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ وَ رَحْمَهُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ
صَلَّى اللَّهُ عَلَيْکِ وَ عَلَى رُوحِکِ وَ بَدَنِکِ‏
أَشْهَدُ أَنَّکِ مَضَيْتِ عَلَى بَيِّنَهٍ مِنْ رَبِّکِ وَأَنَّ مَنْ سَرَّکِ فَقَدْ سَرَّرَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‏
وَ مَنْ جَفَاکِ فَقَدْ جَفَا رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‏
وَ مَنْ آذَاکِ فَقَدْ آذَى رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‏
وَ مَنْ وَصَلَکِ فَقَدْ وَصَلَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‏
وَ مَنْ قَطَعَکِ فَقَدْ قَطَعَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‏
لِأَنَّکِ بَضْعَهٌ مِنْهُ وَ رُوحُهُ الَّذِي بَيْنَ جَنْبَيْهِ کَمَا قَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‏
أُشْهِدُ اللَّهَ وَ رُسُلَهُ وَ مَلاَئِکَتَهُ أَنِّي رَاضٍ عَمَّنْ رَضِيتِ عَنْهُ سَاخِطٌ عَلَى مَنْ سَخِطْتِ عَلَيْهِ‏
مُتَبَرِّئٌ مِمَّنْ تَبَرَّأْتِ مِنْهُ مُوَالٍ لِمَنْ وَالَيْتِ مُعَادٍ لِمَنْ عَادَيْتِ‏ مُبْغِضٌ لِمَنْ
أَبْغَضْتِ مُحِبٌّ لِمَنْ أَحْبَبْتِ وَ کَفَى بِاللَّهِ شَهِيداً وَ حَسِيباً وَ جَازِياً وَ مُثِيباً

.: ترجمه زيارت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها :.

اى آن که خدايى که تو را خلق کرد پيش از خلقت بيازمود و در آن آزمايش بر هر گونه بلا و مصيبت تو را شکيبا و بردبار گردانيد
و ما چنين پنداريم که دوستان شما هستيم و مقام بزرگى شما را تصديق مى‏کنيم و بر هر دستور و تعليمات الهى که پدر شما و وصيّش که درود حق بر او و آلش باد براى ما آورد صبور و مطيع خواهيم بود
پس ما درخواست مى‏کنيم هرگاه که مصدق و مؤمن به شما هستيم که ما را بواسطه اين تصديق به رسول و وصيش خدا به شما ملحق فرمايد
تا به ما مژده رسد که بواسطه دوستى شما ما را از گناهان پاک سازد
سلام بر تو اى دختر رسول خدا سلام بر تو اى دختر پيغمبر خدا
سلام بر تو اى دختر حبيب خدا سلام بر تو اى دختر دوست خاص خدا
سلام بر تو اى دختر بنده خالص خدا سلام بر تو اى دختر امين خدا سلام بر تو اى دختر بهترين خلق خدا
سلام بر تو اى دختر بهترين پيغمبران و رسولان و فرشتگان خدا
سلام بر تو اى دختر بهترين خلق سلام بر تو اى سيده زنان عالم از اولين و آخرين
سلام بر تو اى زوجه ولى خدا (امير المؤمنين) و بهترين تمام خلق بعد از رسول خدا
سلام بر تو اى مادر حسن و حسين دو سيد جوانان اهل بهشت
سلام بر تو اى صديقه طاهره که به راه دين شهيد گرديدى
سلام بر تو اى آنکه خدا از تو خوشنود و تو از خدا خوشنودى
سلام بر تو اى صاحب فضيلت‏و پاکيزه صفات سلام بر تو اى انسيه حوراء
سلام بر تو اى ذات متقى پاک گوهر سلام بر تو اى آنکه به الهام خدا دانا بودى
سلام بر تو اى مظلوم (و داراى عصمت) که حق تو را غصب کردند
سلام بر تو اى ستم کشيده و مقهور دشمنان دين
سلام بر تو اى فاطمه دختر رسول خدا و رحمت و برکات حق بر تو باد
درود خدا بر تو و بر جسم و جان تو باد
گواهى مى‏دهم که چون تو از جهان رفتى با مقام يقين و دليل روشن از جانب پروردگار بودى و هر که تو را مسرور و شاد ساخته
رسول خدا که درود خدا بر او و آلش باد را شاد ساخته
و هر که در حق تو جفا و ظلم کرد به رسول خدا که درود خدا بر او و آلش باد ظلم و جفا کرده
و هر که تو را آزرده کرد رسول خدا که درود خدا بر او و آلش باد را آزرده است
و هر که به تو پيوست به رسول خدا که درود خدا بر او و آلش باد پيوسته
و هر که از تو بريده از رسول خدا که درود خدا بر او و آلش باد بريده است
زيرا تو پاره تن پيغمبر و روح مقدس آن بزرگوارى
خدا را گواه مى‏گيرم و رسول او و فرشتگان را که من از آن کس راضيم که شما از او راضى هستيد و خشمگينم از هر که شما از او خشمگين هستيد
بيزارم از آنکه شما از او بيزاريد دوستم با آن که شما با او دوستيد و دشمنم با هر که شما با او دشمنيد
ناراضيم از هر که شما از او ناراضى هستيد و محبوب من است هر که محبوب شماست و بر صدق گواهى من خدا کافى است
که گواه و محاسب و جزا دهنده و ثواب بخشنده است.
خدا را گواه مى‏گيرم و پيغمبران و فرشتگان را خدا را گواه مى‏گيرم و فرشتگان را که من دوستم با دوستان شما
و دشمنم با دشمنان شما و با هر که محاربه کند با شما محاربم
من اى مولاى من به مقام عصمت و عظمت تو و پدر بزرگوارت و شوهر و فرزندانت که پيشوايان دين منند يقين دارم
و به ولايت و امامت شما ايمان دارم و ملتزم اطاعت شما هستم
گواهى مى‏دهم که دين همان است که آنها راست و حکم خدا همان حکم است که آنها کنند و آنها حکم خدا را البته به خلق رسانيدند
و امت را به راه خدا به طريق حکمت و برهان و پند و اندرز نيکو دعوت کردند و از ملامت لائمان نينديشيدند
و درود بر تو و بر پدر بزرگوار و شوهر و ذريه و فرزندانت که امامان پاک گوهرند اى پروردگار درود فرست بر محمد (ص) و اهل بيتش
و درود فرست بر بتول طاهره و صديقه معصومه باتقواى پاکيزه روح
که از خدا راضى است و خدا از او راضى است پاک گوهر با رشد و هدايت و مظلوم و مقهور امت که حقش را غصب
و ارثش را منع کردند و استخوان پهلويش را شکستند و به شوهرش ستم نمودند و فرزندش را شهيد کردند
اى خدا فاطمه دخت رسول توست و پاره تن و باطن قلب و جگر گوشه پيغمبر توست
تحيت و درود از توبر او باد و او تحفه گرانبهاى توست که خاصه به وصى رسولت اعطا فرمودى و حبيب حضرت مصطفى و قرين حضرت مرتضى
و بزرگ زنان عالم و بشارت دهنده اولياء و ملازم ورع و زهد
و سيب باغ فردوس و بهشت خلد تو مولدش را به شرف زنان بهشتى شرافت دادى
و انوار ائمه طاهرين را از نسل پاک او مقرر داشتى و در برابرش پرده نبوت را بياويختى
پروردگارا درود فرست بر او درودى که مقامش نزد تو بيفزايد و نزد تو شرافت يابد و از مقام رضا و خشنوديت منزلت گيرد از ما تحيت و سلام به روح پاک آن بزرگوار برسان و بواسطه دوستى و محبت او ما را فضل و احسان و رحمت و مغفرت کرامت فرما که تو اى خدا داراى مقام عفو با لطف و کرامتى

۵/۲/۱۳۹۱

***
***

         قابل نبوده ام که مرا در کنار خويش         يک شب به پاي گريه زهرا نميکشي

         آتش گرفته ام که ببيني چه ميکشم                 اما چرا به وقت تماشا نميکشي

         امشب ميان روضه تان داد ميزنم               من را براي زينب کبري نميکشي

 دانلود مداحی های ویژه ی ایام فاطمیه:

      از چه منه دیوانه...           از ازل...         بانوی بی مثل علی...
 
                              من حسینم...                    من خدایم...
 
         قدم آهسته گذارید...               روضه فاطمه...              زینبو تنها نذار... 
 

         فدای ام الائمه...     آنان که قمار عشق را میبازند...    روزگارای قدیم... 

 

۲۸/۱/۱۳۹۱

***
***

شصت و نُه ماه گذشت... شصت و نُه ماهی که هیچ شباهتی به زندگی قبلم نداره... اتفاقاتی برام افتاده که یه آدم شصت و نُه ساله هم حتی یک دونه اش رو تو زندگیش به چشم نمیبینه... به اندازه ی یک عمر گذشت... به اندازه ی بارها و بارها مُردن و زنده شدن...

نه اینکه بخوام همه چیزو تقصیر بود و نبود تو بذارم، نه... حتی خودمم نمیدونم چی شد و چرا اینجوری شد...

کلافه ام... کلافه ام... کلافه ام... حالم خیلی خرابه سید و تو تنها کسی هستی که حالمو میدونی... و چقدر آزار دهنده ست این داستان کوتاهی دست تو از دنیا... باز به مرام تو مَشتی، با تمام این اوصاف خبرش رو دارم که به خواب اونکه دنیام تو دستاشه اومدی و سفارشمو کردی... اما دریغ و درد، بی تاثیر بود، این روزها فراموشی همه گیر شده حتی از ما بهترون هم مبتلا شدن...

وای سید، سید... لعنت به این شصت و نَه ماه لعنتی و پیشونی نوشت من...

عمريست رهين منت زهرائيم        مشهور شده به عزت زهرائيم

مُرديم اگر به قبر ما بنويسيد           ما پيرغلام حضرت زهرائيم

سنگ‏ریزه‏ها سیاه،
آسمان کبود،
دست‏های مهربان کبود،
در سیاه، سوخته، مثل سینه زمینیان، آسمان.
پهلوی زمان شکسته است.
حق دارد آسمان اگر زانو بزند این همه غم را.
سکوت، غم بزرگی است که گلوی پرنده‏ها را می‏فشارد.
بعد از تو، حق دارند اگر نخوانند. بعد از تو، رد پاها به کدام سو می‏روند؛ وقتی مدفنت، مشام هیچ نسیمی را معطر نمی‏کند؟ مبادا که بیراهه‏ها، نشان تو را دوباره بخواهند از همه صراط‏های مستقیم، پنهان کنند! کاش نشانه‏ای به قاصدک‏ها می‏دادی! کاش...!

 

پس از آن که اميرمؤمنان‏عليه السلام فاطمه‏عليها السلام را در تاريکي شب دفن کرد و اثر قبر را از روي زمين محو ساخت، برخاست و رو به سوي مرقد شريف رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم کرد و عرضه داشت:«سلام بر تو باد اي رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم ! از سوي من و دخترت که اينک به ديدار تو آمده و در کنار مرقد تو مسکن گزيده است. همان که خدا براي او سرعت ملحق شدن به تو را اختيار نموده بود.
اي رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم در مرگ دختر برگزيده تو شکيبايي من اندک است و با رفتن سيده زنان جهان قدرت و توانايي من از دست‏برفت و تنها يادآوري مرگ تو[که بزرگترين مصيبت زندگي من بود] مرا تسکين مي‏دهد و آرام مي‏سازد. من بودم که پيکر مطهرت را در عمق گور نهادم و روح تو هنگام بيرون شدن از پيکرت بر روي گلوگاه و سينه من گذشت.
آري در کتاب خداست آيه‏اي که به سبب آن، اين مصايب را به آساني پذيرايم: «انالله و انا اليه راجعون‏» اکنون وديعتي که در نزد من داشتي به سوي تو بازگشت و امانت ادا گرديد و زهراعليها السلام را از من گرفتند و اينک چقدر آسمان و زمين زشت و نازيبا مي‏نمايد.
اي رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم !
اما غم من که خواهد پاييد و اما شب من که بي‏خوابي خواهد بود و اندوه من قلبم را ترک نخواهد گفت مگر اين که خدا سرايي را که تو در آن جاي گرفته‏اي براي من برگزيند.
حزني که دلم را چرکين ساخته است و غمي که قرارم را گرفته است آه که چه زود بين ما جدايي افتاد! و من به پروردگار خويش شکايت مي‏برم.
به زودي دخترت تو را آگاه خواهد ساخت که چسان امت تو براي ستم بر او همداستان شدند پس تو همه چيز را از وي بپرس و از حال او خبردار شو! چه بسيار غمهايي که در سينه فاطمه‏عليها السلام موج مي‏زد که براي رهايي از آنها راهي نمي‏يافت‏به زودي همه چيز را خواهد گفت و خدا داوري خواهد کرد که او بهترين حکم کنندگان است.
سلام بر شما دو تن باد! سلامي که با آن وداع مي‏گويم و [من از سرنوشت‏خويش] نه خشمگين هستم و نه افسرده. اگر شما را ترک گويم نشانه ياس و ملالت من نيست و اگر پيش شما بمانم به سبب اين نيست که در آنچه خداوند صابرين را وعده داده است ترديدي داشته باشم.
آه! افسوس افسوس [از اين مصيبت‏بزرگ] ليکن بردباري براي من شايسته‏تر و زيباتر است و اگر ترس اين نبود که آنان که حکومت را به دست گرفته‏اند، آگاه گردند، درنگ و ايستادن [در کنار قبر فاطمه‏عليها السلام را] بر خود واجب و لازم مي‏دانستم و همچون زني فرزند از دست داده که بر مصيبتي جانکاه مي‏گريد بر اين فاجعه مي‏گريستم.
در برابر پروردگار، دخترت پنهاني به خاک سپرده شد، در حالي که حق وي پايمال شده بود و ميراثش را از وي ستانده بودند با وجود آن که از رحلت تو ديري نمي‏گذشت و هنوز ياد تو در دلها کهنه نشده بود.
من با خدا و رسولش شکوه‏هايم را باز مي‏گويم و به خاطر فرمان تو اي رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم به بهترين حال شکيبا خواهم بود. درود خدا بر تو و سلام و رضوان الهي شامل حال فاطمه‏عليها السلام باد!»

کلینی، اصول کافی،ج‏۱، ص‏۴۵۸، ح شماره‏۳
باب مولد «الزهراء فاطمه‏علیها السلام‏»; روضه الواعظین، ج‏۱، ص‏۱۵۲

 

دانلود روضه حضرت فاطمه زهرا(س)...

زير باران دوشنبه بعد از ظهر، اتفاقي مقابلم رخ داد
وسط کوچه ناگهان ديدم، زن همسايه بر زمين افتاد...

سيب ها روي خاک غلطيدند، چادرش در ميان گرد و غبار
قبلا اين صحنه را ... نميدانم، در من انگار ميشود تکرار...

آه سردي کشيد ، حس کردم ، کوچه آتش گرفت از اين آه
و سراسيمه، گريه در گريه، پسر کوچکش رسيد از راه...

گفت آرام باش! چيزي نيست، به گمانم فقط کمي کمرم...
دست من را بگير، گريه نکن، مرد گريه نميکند پسرم...

چادرش را تکاند با سختي، يا علي گفت و از زمين پا شد
پيش چشمان بي تفاوت ما، ناله هايش فقط تماشا شد...

صبح فردا به مادرم گفتم: گوش کن! اين صداي روضه ي کيست؟
طرف کوچه رفتم و ديدم، در و ديوار خانه اي مشکيست...

با خودم فکر ميکنم حالا ، کوچه ي ما چقدر تاريک است...
گريه... ، مادر... ، در... ، کوچه... راستي! فاطميه نزديک است...

۱۶/۱/۱۳۹۱

***
***

يا که خدا به خلق، پيمبر نميدهد 

يا گر دهد، پيمبر ابتر نميدهد

دختر در اين قبيله، تجلي کوثر است   

بيخود خدا به فاطمه(س)، دختر نميدهد

زينب(س) عفيفه ايست، که در راه عفتش   

عباس(ع) ميدهد، نخ معجر نميدهد

۸/۱/۱۳۹۱

***
***

يا مُقَلِبَ القُلوبِ وَ الاَبصار                       يا مُدَبِرَ اللَيلِ وَ النَهار
يا مُحَوِلَ الحُولَ وَ الاَحوال                حَول حالَنا اِلي اَحسَنِ الحال

مژده به عزیزان سایت سید:

آرشیو کامل و بی نظیر سید در هارد اکسترنال
در فروردین ماه سال جدید با هدیه ویژه تقدیمتان میگردد...

سایت سید در سال جدید دو تا برنامه داره
که هر ده روز یکبار در سایت انجام میگیره (یعنی دهم، بیستم وسی ام هر ماه)
اولیش اینه که به فعالترین عضو سایت جایزه تعلق میگیره - دومیش هم بعداً میگم

 

میگن لحظه تحویل سال، تو هر حال و در هر وضعیتی که باشی تا آخر سالت همونه... خیلی به سال نود امید داشتم، منتظر یه اتفاق خوب بودم، ناشکری نمیکنم، اتفاقات خوبی هم برام رقم خورد اما نمیدونم لحظه تحویل سال تو چه حالی بودم که همه ی سالم یه حال بدی داشتم، یه حس سنگین و یه غم عمیق... امسال باید حسابی حواسمو جمع کنم، دوست ندارم امسالم به اون احوالات عجیب بگذره... انشالله شما عزیزان هم سال پُر خیر و برکتی پیش رو داشته باشید و بهترینها براتون مقدر شده باشه...


هفت سین سال ۱۳۹۱ تقدیمی از عزیزان سایت سید از شهرستان آمل:

 

من و انتظار و کابوس تنهایی... من و حس اینکه هر لحظه اینجایی

دارم آینه ها رو گم میکنم کم کم... تو رو هر طرف رو میکنم میبینم

نگو از تو چشمام چیزی نمیخونی... تو که لحظه لحظه حالم رو میدونی

 

اگه این بهارم برنگردی خونه... دیگه چیزی از من یادت نمیمونه

منو رها کن از این فکر تنهایی... تو نرفتی... نه! تو هنوزم اینجایی

دارم از خودم با فکر تو رد میشم... دارم عاشقی رو با تو بلد میشم

 


عکسهای ویژه نوروز تقدیمی از حسین و امید عزیز:

 

 

 

۲۹/۱۲/۱۳۹۰

***
***

همه دانند كاين سخن پرداز             جان دهد عاقبت به خاطر دوست
خلق گويند: خوش به حال كسی          كاين سخنها برای خاطر اوست

چقدر بده تو چنین روز خوبی دلت از عالم و آدم پُر باشه و دست نوشته هات دلگیر... چقدر سخته انسان محکوم به سکوت باشه، اونم سکوت در برابر اتفاقاتی که باید فریادشون زد...
با سالهایی که سید در کنارمون بود کاری ندارم، بد و خوبش یِر به یر گذشت، ولی از روزی که رفت هر چی کشیدیم از خودی بود و بس...
میبوسم دست کسانی رو که موقعی که بود با عقاید و اسمش گُندگی کردن و موقعی که رفت با سی دی ها و یاد کردنش کسب روزی و شهرت و بقاء کردن...! 
خب بنده خداها اگه چیزی عایدشون شد خیرشون هم به جماعت رسید...
اما چه کنم با کسانی که به هر نوعی باهاش نسبت داشتن اما نه موقعی که بود قدرشو دونستن و کاری براش کردن و نه موقعی که رفت رسم ادب و احترام به دوستدارانش و شأن این سید بزرگوار رو به جا آوردن...! 
خسته ام از این آدمهایی که ناعادلانه خودشونو مالک این شخص میدونن و هر کاری دلشون بخواد میکنن یا نمیکنن اما نه سهمی از زندگیش داشتن نه حتی از این قبر و سنگش نه از اون مراسمات و فعالیتهایی که به یادش انجام میشه...!
خدایا به این از ما بهترون بفهمون اگه مثل همون وقت که بود، خیرشون نمیرسه حداقل شرشون رو هم کم کنن...

سیل غمها ز سرم میگذرد

غم بی صبری دل، غم اين راه دراز

غم امروز كه در حيطه ی ديروز گذشت

غم حرفی كه به دل دارم و نتوانم گفت

تو چه دانی كه چه ها ميكشم از سرزنش دشمن و دوست

كه چه ها میشنوم و چه ها ميبينم

در دلم بوته ی غم كاشته اند

عشق... اين گوهر نايافته را

شوخی انگاشته اند

۲۰/۱۲/۱۳۹۰

***
***

شصت و هشت ماه گذشت... دیگر فراموش کرده ام این ماه شماریها برای چیست!...

تو نیستی...
اما من برایت چای میریزم...
دیروز هم نبودی...
که برایت خرید عید کردم...
دوست داری بخند...
دوست داری گریه کن...
و یا دوست داری مثل آیینه مبهوت باش...
مبهوت من و دنیای کوچکم...
دیگر چه فرقی میکند...
باشی یا نباشی، من با تو زندگی میکنم...


یکسال دیگر گذشت و ما به رسم هر ساله، شش ساله شدن
سایت سید را بر سرخاکش در کنار یکدیگر خواهیم بود...

عزیزانی که قصد دارند ۲۰-۱۲-۱۳۹۰ تولد ۶سالگی سایت سید
را با سید و خاطراتش سپری کنند و در برنامه های ویژه ای که تدارک
دیده شده
شرکت نمایند در قسمت نظرات این پُست پیغام
بگذارند تا
هماهنگیهای لازم با ایشان صورت گیرد...
به امید روزی به یاد ماندنی در کنار شما عزیزان

درضمن دوستانی که علاقمند به تهیه آرشیو کامل سید در هارد اکسترنال هستند میتوانند سفارش خود را با شرایط ویژه در این قرار دریافت کنند
(توضیح این تقدیمی را در این لینک بخوانید)

۱۵/۱۲/۱۳۹۰

***
***

کبوتران، سیاه پوش غمی بزرگ، بر رواق حرم، مرثیه میخوانند
و زائران، اشک ریز و ماتم زده، رفتنت را به سوگ نشسته اند...

از انجماد زمین میرهانی ام بانو!                    به سمت آینه ها میکشانی ام بانو!
دلم به پنجره هایت دخیل میبندد                        شبی که منتظر مهربانی ام بانو!
مگر برای دلم عارفانه میخوانی!                  که روبه روی خدا مینشانی ام بانو!
تمام خانه ات از عطر یاس لبریز است      به مرز عشق و جنون میرسانی ام بانو!
شما کریمه ترین مریم کویر                        سروش لحظه بی هم زبانی ام! بانو!

 

در ازدحام جمعيت گم مى شوى و بى اختيار به طرف ضريح كشيده مى شوى. شرمنده و خجل از اعمالت اما اميدوار به «شفاعتش» پا پيش مى گذارى. فرياد در حنجره ات خشكيده و غمى غريب روى دلت سنگينى مى كند. ناگفته هاى زيادى دارى كه فقط به او مى توانى بگويى. نفست بند آمده است. دستت را به پنجره ضريح گره مى زنى. جاذبه اش تو را به نزديك تر مى خواند .پيشانى ات كه سردى ضريح را مى چشد با تمام وجود او را حس مى كنى. بوى عطر و گلاب از خود بى خودت مى كند...

 

داغ دلت آرام از جا كنده مى شود و از لابه لاى «مشبك هاى ضريح» داخل «مرقد» مى شود , كنار«پارچه سبز» روى مرقد مى نشيند و آن را به چشم مى كشد و مى بوسد. حالا ديگر دل و زبانت دست به دست هم داده اند و با چشمانت هم آوا شده اند. هر چه بلدى زمزمه مى كنى به تمام اوليا متوسل مى شوى آن ها را شفيع مى آورى و زبانت با تك تك واژه ها زيارتنامه معاشقه مى كند و دلت ناگفته هايش را بيرون مى ريزد.آتشفشان چشمانت مى جوشد و سيلاب اشك به پهناى صورتت مى دود حس مى كنى كه پوسته قلبت ترك برداشته است در امتداد اين لحظه هاى سرخ و سبز احساس غريبی به تو دست مى دهد. دوست دارى كه سال ها در همين لحظه بمانى و اين لحظه به بى نهايت متصل شود...

 

 

۱۲/۱۲/۱۳۹۰
***
***

پسر فاطمه نور هدی                                                   سبزترین باغ بهار خدا
با تو دل از غصه رها میشود                                         پاکتر از آینه ها میشود
ای گل گلزار خدا، یا حسن عسکرى(ع)            آینه ی قبله نما، یا حسن عسکرى(ع)

زمین را بیارایید و ثانیه ها را در عطر شکوفه های عشق بپیچید... هلهله کنید و پای بکوبید که اینک، یازدهمین فصل کتاب شیعه، با دست های سبز مردی از تبار ملکوت، ورق میخورد...

تو آمدی و کوچه های مدینه را باران شکوفه پوشاند؛ آمدی و آینه ها، به پابوسی ات، آب های جهان را به انعکاس برخاستند... آمدی، تا یازدهمین چراغ پرفروغ ولایت باشی...

با نام «حَسَن»،باب یازدهم کتاب امامت نگاشته میشود و این، مژده ای است برای ما که چیزی به کلیّت روشنی نمانده است... چیزی نمانده به سرزدنِ یگانه گوهر عشق و اتمام حجت... از هم اکنون، دنیا چشمان پرفروغش را به انتظار مینشیند...

آمد؛ سیزدهمین حلقه از منظومه نور، سیزدهمین آیه از سوره عترت و سیزدهمین ساقی میخانه عشق...

ولادت با سعادت امام حسن عسکری(ع) بر شما دوستداران اهل بیت(ع) مبارک باد

۱۰/۱۲/۱۳۹۰
***
***

اندازه ی تمام ابرهای آسمان دلم پُر است... خدایا، کمی زندگی را نگهدار، بگذار بغضم را فرو برم و نفسی تازه بیابم برای ادامه ی راه... خدایا، کمی دلداریم بده، کمی امیدوارم کن، کمی اطمینان لازم دارم که بدانم در پس این سیاهی ها نور خوشبختی انتظارم را میکشد...

 

گفتی : غزل بگو ! چه بگویم ؟ مجال کو ؟
شیرین من ، برای غزل شور و حال کو ؟
پر می زند دلم به هوای غزل ، ولی
گیرم هوای پر زدنم هست ، بال کو ؟
گیرم به فال نیک بگیرم بهار را
چشم و دلی برای تماشا و فال کو ؟
تقویم چارفصل دلم را ورق زدم
آن برگهای سبز ِ سرآغاز سال کو ؟
رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند
حال سوال و حوصله ی قیل و قال کو ؟ 

 
 
سرسبز دل از شاخه بریدم ، تو چه کردی ؟
افتادم و بر خاک رسیدم ، تو چه کردی ؟
من شور و شر موج و تو سرسختی ِ ساحل
روزی که به سوی تو دویدم ، تو چه کردی ؟
هر کس به تو از شوق فرستاد پیامی
من قاصد ِ خود بودم و دیدم تو چه کردی
مغرور ، ولی دست به دامان ِ رقیبان
رسوا شدم و طعنه شنیدم ، تو چه کردی ؟
«تنهایی و رسوایی » ، « بی مهری و آزار »
ای عشق ، ببین من چه کشیدم تو چه کردی !

۲۶/۱۱/۱۳۹۰ 

***
***
گشته هستی غرق در گل، غرق در نور از دو خورشید
شد مدینه همچو مکه، وادی طور از دو خورشید
جلوه گر شد نور احمد، آن فروغ روی ایزد

یا محمد یا محمد یا محمد یا محمد

مژده مژده شادمانی، بر شب غم فائق آمد
برنبوت احمد آمد، بر امامت صادق آمد
در چنین شادی مجدد، لعل هستی خنده میزد

یا محمد یا محمد یا محمد یا محمد

مکه دارد گل در آغوش، خنده بر لب از محمد
در مدینه مینوازد، جان و دل را عطر ایزد
آفتاب روی سرمد، از افق اکنون بر آمد

یا محمد یا محمد یا محمد یا محمد

 

آنکه آورده ز حق مکتب ما / آنکه از او به پا مذهب ما

زین دو گل نغمه بود بر لب ما / صادق آل محمد اومده

کور شود دیده ی چشمان حسود / سبط و ریحانه احمد اومده

عید زهراست صبا کن خبرش / چونکه عید پدر است و پسرش

تا رود آن همه غم از نظرش / صادق آل محمد اومده

۲۰/۱۱/۱۳۹۰

***
***

به مناسبت عیدالزهرا سایت سید تقدیم مینماید:

سی دی پنجمین سالگرد سید در مسجد حضرت خدیجه قم

با مداحی حمید علیمی، حسین عینی فرد و سید علی فالی

می‌نشیند سخنت در دل و جانم چه کنم
می‌شود همنفس نای نهانم چه کنم

دل شوریده‌‌ی من چون که شراب تو چشید
آنچنان گشت که از او به فغانم، چه کنم

نه عجب گر دلم از سردی این شب بگرفت
یار خورشید و سحرخنده‌ی آنم چه کنم

هین مگو چند ز صبح و نفسش یاد کنی
زنده است از دم او روح و روانم چه کنم

در دل چشم تو آن شعر چنان آب روان
خوانده‌ام لیک نیاید به بیانم چه کنم

عهد کردم که دگر سفره دل نگشایم
عشق فریاد برآرد ز نهانم چه کنم

شاهد مرگ غم انگیز بهارم چه کنم
ابر دلتنگم اگر زار نبارم چه کنم

نیست از هیچ طرف راه برون شد زشبم
زلف افشان تو گردیده حصارم چه کنم

من کزین فاصله غارت شده ی چشم تو ام
چون به دیدار تو افتد سرو کارم چه کنم

۱۶/۱۱/۱۳۹۰

***
***

برای دیدن عکسها و فیلمهای مجالس

ایام آخر ماه صفر در مشهد

به لینکهای زیر مراجعه نمایید:

وبلاگ دوستدار سید          وبلاگ دیوانگان ارباب

۱۱/۱۱/۱۳۹۰

***
***

سلام علیکم خدمت تمامی عزیزان سایت سید

بنا به رسم هر ساله از ۲۸صفرالخیر تا اول ربیع الاول

به همراه هیئات و عزاداران آل الله(ع) در مشهد مقدس میباشیم

عزیزانی که در این محدوده زمانی قصد آمدن به آنجا را دارند

در قسمت نظرات پیغام گذاشته و نام و شماره همراه برایم بگذارند

مجموعه مداحیهای مناسبت شهادت امام رضا(ع):

بچه بودم یه عکسیو...          باز این دلم هوای (۱)...         باز این دلم هوای (۲)...

دل بسته ام بر یاد تو...          عشق رضا سرنوشت من...       سقاخونه امام رضا...

رضا تمام هستم...

۲۷/۱۰/۱۳۹۰

***
***

اربعین آمد و اشکم ز بصر می آید                      گوییا زینب محزون ز سفر می آید
باز در کرب و بلا شیون و شینی بر پاست                 کز اسیران ره شام خبر می آید

آی کربلا! اربعین اومده، زینب کبری(س) داره میاد، اون یه عالمه خاطره داره، فرصت کافی برای گریه کردن نداشته، به او مهلت صحبت کردن و درد و دل با برادرش رو ندادند... اکنون که روی قبر غریب برادر افتاده، اشک اجازه ی حرف زدنو بهش نمیده...
او از کربلا سوغات برای داداشش آورده، سوغاتیهای او بدنهای کبود و صورتهای سوخته و بدنهای نحیف و لاغر بچه های حسینشه...
کربلا! یه مسافر کوچولو داشتی به نام رقیه(س)، اما او دیگه برنگشته...
 حالا حضرت زینب(س) داره به داداشش میگه:

آورده ام تمام عزیزانت ای حسین                   جز دختر سه ساله ات ای مهربان من
از من مپرس، حال دل آن سه ساله را                در گوشه ی خرابه برفت از کنار من

اینجا با بابا خداحافظی کردیم... اینجا بابا قنداقه داداش علی اصغر(ع) رو روی دستش گرفته بود... آه آه، اینجا بدن داداش علی اکبر(ع) پاره پاره شده و روی زمین افتاده بود... آه آه، اینجا...

اربعین آمد و زهراست عزادار حسین              دل غمین زینب کبری ست عزادار حسین
کاروان اسرا میرسد از شام بلا                             کربلا کعبه دلهاست عزادار حسین

۲۳/۱۰/۱۳۹۰

***
***

نمیدانم اینها که میگویم مناجات است یا درد دل... اما میدانم که درد است... درد است اینکه مناجات هایم با تو دیر میشود... به تاریخ مناجات قبلی ام نگاه کردم... انگار که سالهاست با تو سخن نگفته ام... دلم تنگ توست... چه کنم از دست این من... تو به دادم برس... دلم را غبار گرفته... فکرم راکد شده... قلبم خاموش شده... هرچه هست میدانم که تنها و تنها چاره اش پیش توست... کمکم کن مهربانم... راهی برایم بگشا... همتی در من بگمار تا  بسی بهتر از گذشته با تو خلوت کنم... بیچارگیم را تنها تو میدانی و تنها تویی که همیشه با من میمانی... و دردم را تنها تو درمانی ... تو که مهربانترین مهربانانی...
خدایا... یاریم کن تا آنچه را می خواهم تنها از تو بخواهم و خواستن و رسیدن به آن مرا از تو حتی لحظه ای دور نکند... کمکم کن تا در خواستن این خواسته همواره امیدوار باشم و در لحظه لحظه آن به تو توکل کنم... کمکم کن که به یاری تو در این مسیر ایمان قلبی داشته باشم و با یقین به آن بیاندیشم...
پروردگارم... تو همانی که در سختی ها به تو تکیه می کنم و رو به درگاهت می آورم... خدایا... خدایا... خدایا... تو شنوایی و بینا... تویی که بر ظلم ظالمان آگاهی و آنان را رسوا میکنی... میدانم که صبر تو نیز زیاد است و ما بندگان کم طاقت... خدایا... کمکم کن پیش از اینکه صبرم تمام شود از این مخمصه رهایی یابم...

در میخانه ببستند خدایا مپسند      که در خانه تزویر و ریا بگشایند

۲۲/۱۰/۱۳۹۰

***
***

شصت و شش ماه گذشت، باورت میشود!!!...

میدانی چیست در دلم؟
نه نگاهت
نه صدایت
نه دگر هیچ چیزی از تو
اینجا در این خانه ی متروک
فقط یک آیینه است
که در آن نقش میبندد هر شب
توهمی از بودنت...

چیزی نیست
باور کن من خوبم
وقتی که میدانم تو میخندی
من، حتما...خوب خواهم بود
نه، این اشکهای من نیست که بر گونه میچکد
اینها باقی مانده ی باران دیشب است
باور کن...که من خوبم

 

دلم میخواهد امروز غمگین باشد
 میگذارمش به حال خویش
 مگر چه عیبی دارد که چشمانم ببارد
 که قلبم تیر بکشد 
 که هق هق گریه های بی امانم 
 دل ابرها را بلرزاند
 مگر چه عیبی دارد امروز 
 آسمان ابری و نمناک شود
 یا این دل بیچاره ی من
 اسیر سردی خاک شود
 مگر چه عیبی دارد امروز
  آسمان هم پا به پای من بیاید
...
 دلم میخواهد امروز غمگین باشد
 باشد، میگذارمش به حال خویش

۱۶/۱۰/۱۳۹۰

***