پیوند دو گل باغ محمدی...

فاطمه جان بسته خدا عقد تو را با علی

فاطمه شد چشم و چراغ خانه ات یا علی

امشب خدا لطف نهان خود هویدا میکند
امشب تفاخر فرش بس بر عرش أعلا میکند
امشب دو تا را جفت هم ، از صنع یکتا میکند
یعنی علی ماهِ رخ زهرا تماشا میکند

امشب علی در خانه خود شمع محفل می برد
کشتی عصمت ، نا خدا را سوی ساحل می برد
مشکل گشای عالمی، حل مسائل می برد
انسان کامل را ببین ، با خود مکمل می برد

امشب صدف، بر گوهری ، یک بحر گوهر می دهد
یک گوهر اما از دو عالم پر بهاتر می دهد
تبریک گو بر مصطفی جبریل از دادار شد
زهرا امانت باشد و حیدر امانت دار شد

۲۵/۷/۱۳۹۱

سالروز شهادت امام جواد(ع)...

در محفل سوگ تو، اشک‏ها زودتر از هر دعايي به سويِ آسمان مي‏روند، لحظه‏ها به انتظار ديدار جمالِ دل آرايت در بغضِ ثانيه‏ها مي‏تپند، گل‏هاي سجّاده ات، محراب را بوسه مي‏زنند، جبرييل، چون شمع، بيقرارانه مي‏سوزد و صدايِ گريه‏هاي مداوم، در و ديوار را غرق در ماتم مي‏کند.
پله پله تا خدا رفتنت را ستاره‏ها در گوش زمين نجوا کردند؛ آن گاه که عرش، تو را در هاله‏اي از نور، به سوي معراج دل باختگان بُرد.
جواد الائمه! بعد از تو، دنيا سرگردان است و شادماني رنگ باخته، شهادت به مقامِ والايت غبطه مي‏خورد و دل‏هاي سوگوار، جز اشک و آه، حرفي ندارند.
شانه‏هاي آسمان، از ياد آوري سيماي روحاني‏ات مي‏لرزد و بغضِ ناشناخته‏اي گلوي زمين را مي‏فشارد و دوريِ تو، چونان رعد، افلاک را به آتش مي‏کشد
مولا جان! بي تو، روح تشنه‏ي هستي، با کدامين زمزم سيراب شوند و ضميرهاي مشتاق، با شميمِ کدامين نسيم رحمت، آکنده از روحِ عبادت گردند؟ افسوس که از بارِ سنگين مظلوميتِ تو آينه‏ي زمان در هم شکست و کشتيِ ايثار و گذشت، در دريايِ وجود تو به اشک نشست.
اي که دعايت در سحرگاهانِ نيايش موجب نزول برکات است و عبادتت در دلِ شب‏هايِ اِستغاثه، مايه‏ي پراکندگي نفحات قدسي!
محراب‏خالي، اشک‏هاي آسمان و بغض فرو خورده‏ي افلاکيان، بهانه‏ي سوگواراي داغداران تو است.

۲۴/۷/۱۳۹۱

هفتاد و پنج ماه گذشت...

هفتاد و پنج ماه گذشت... این روزها دلم بدجور هوای وجودت را کرده... این روزها سنگ قبر برای من آشفتگی میاورد نه آرامش... آنها که وجودت را حس نکردند این سنگ سرد آرامشان میکند نه من که... کاش کمی به دیدارم میامدی... به درد دلم سر میزدی...قرار بود سنگ صبورم شوی، تو شدی این سنگ و من هنوز صبورم...

تقاص چی رو میگیری که تا اینجا کشوندیمون

کجای راهو کج رفتیم که تا اینجا رسوندیمون

اگه من جای تو بودم میون این همه دردم

یه روز از چشم این مردم تو رو پنهون نمیکردم

تو رفتی بعد تو حالم یه حالی مثل مردن بود

تو هم تنها شدی اما کجا حالت مثه من بود

اگه دلگیری از دنیا منم مثل تو آشفتم

ولی من جای تو بودم به مردم راست میگفتم

یه دردی سوخت تو سینه ام که تو از خاطرم بردی

من اون زخمی رو خوردم که تو از حس کردنش مردی

تقاص دل کشی های یه آدم تو همین دنیاس

بذار ما رو بسوزونن جهنم تو همین دنیاس

تو رفتی بعد تو حالم یه حالی مثل مردن بود

تو هم تنها شدی اما کجا حالت مثه من بود…

۱۶/۷/۱۳۹۱

کنفرانسهای سید...

عرض سلام خدمت تمامی عزیزان سایت سید

به استحضار میرسانم کنفرانس سید امروز با حضور تعدادی از
دوستان وبلاگنویس بسیار پُربار و به یاد ماندنی برگزار گردید
که از ایشان به خاطر حضور صمیمی و گرمشان نهایت تشکر را دارم
متاسفانه بعضی از عزیزان نیز به دلایلی به کنفرانس نرسیدند و
جای خالیشان کاملا احساس میشد که انشالله شاهد حضورشان در
برنامه های آتی سایت سید باشیم و از محضرشان بهرمند شویم

جا دارد به اطلاعتان برسانم با توجه به روز خوبی که در کنار
دوستان گذراندیم، سایت سید قصد دارد در آینده به مناسبات مختلف
اینچنین کنفرانسهایی را مجدداً برگزار نماید و انشالله اینبار دیگر
عزیزان نیز بتوانند در این برنامه ها شرکت نمایند

منتظر اعلام کنفرانسهای بعدی باشید

۱۴/۷/۱۳۹۱

سالروز ولادت سلطان علی بن موسی الرضا(ع)...

توجه! توجه! توجه!

سایت سید جمعه ۱۴مهر۹۱ ساعت ۱۵ کنفرانسی با موضوع سید و ذاکر افلاکی در محیط یاهو مسنجر برگزار میکند
عزیزانی که قصد شرکت در این کنفرانس را دارند آیدی خود را در قسمت نظرات قرار دهند تا در زمان فوق به کنفرانس دعوت گردند

(درضمن عزیزان تنها از طریق بنده در کنفرانس حضور میابند و دیگر دوستان حاضر حق وارد کردن هیچ فردی را به کنفرانس ندارند
همچنین اگر با روز یا ساعت برگزاری کنفرانس مشکلی دارید در نظرات اعلام کنید تا تغییرات هر چه زودتر اعمال گردد)


دل به زيارت تو اوج مى گيرد
اى رضا!
مى آيم به سوى تو
تو اى عشق بى نهايت!
و تو
عاشقانه عقده هاى دلم را مرحمى مى شوى
و هاى هاى اشكهايم
به زيارت تو
از ديدگانم جارى مى شود
تو جام مرا پر از شراب معنويت مى سازى
و من
عاشقانه نامت را فرياد مى زنم:
اى امام هشتمين!
اى ضامن آهوان رميده!

تو امامى !
هستى با تو قيام مى كند
درختان به تو اقتدا مى كنند
كائنات به نماز تو ايستاده
و مهربانى
تكبيرگوى توست
عشق
به نماز تو
قامت بسته است
و در اين نماز
هر كس مأموم تو نيست
(مأمون) است !
درست نيست
شكسته است.
تاريخ چون به تو مى رسد
طواف مى كند.

شتر از مسلخ
به فولاد تو مى گريزد
آهن تو
پيوند جماد و نبات و حيوان
بخشش تو ،
اعطاى خداى سبحان است
وقتى تو مى بخشى
دست مريخ نيز
به سوى سقاخانه ات
دراز است.
ناهيد و كيوان و پروين ،
ديروز ، صف در صف
در كنار من و آن مرد روستا ،
در مضيف خانه تو
كاسه در دست
به نوبت آش
ايستاده بوديم.

كاش ( ايستاده) بوديم !
تو ايستاده زيستى
هر چند
با ميوه درختى گوژ و نشسته
مسمومت كردند.
اما ،
شهادت
تو را ايستاده ، درود گفت.
و اينك جايى كه تو خوابيده اى
همه كائنات به احترام ايستاده است.

عشق،
پنجره فولادت را معنا مى كند
و دل به زيارت تو اوج مى گيرد
اى ضريح سراسر نور!
با دلى آكنده از صداقتهاى تو
با جامى تهى از عشق
و چشمانى بر گل نشسته
به سوى تو مى آيم
و پرندگان حرمت
عروجت را معنا مى كنند
و عاشقانه دانه از لانه نور برمى چينند
و تو را مى ستايند
اى بزرگ ترين واژه كلام!
تو عروج آسمانى كرده اى
و تمامى زائران ضريحت را
به سوگ عشق نشانده اى
كه همه سينه ها و همه جانها
تو را مى طلبد
اى غريب الغربا!

۶/۷/۱۳۹۱