آیت ‌الله سید محمد باقر موحد ابطحی درگذشت...

آیت‌ الله سید محمد باقر ابطحی
-بزرگواری که نماز میت سید را خواند- 
ساعتی قبل دار فانی را وداع گفت.

مراسم تشییع پیکر ایشان جمعه ۱۸بهمن ماه ساعت ۱۴
قم کوچه آیت الله گلپایگانی (آقا سیدحسن)
واقع در خیابان چهارمردان بسمت حرم برگزارمیگردد

این عالم جلیل ‌القدر که مدتی به سبب بیماری در بیمارستان گلپایگانی قم بستری بود،چهارشنبه 16 بهمن‌ماه به ملکوت اعلی پیوست.
آیت‌ الله سید محمد باقر موحد ابطحی در 2 اسفند 1306 هـ .ش برابر با شب دوم رمضان سال 1346هـ .ق در خانواده‌ای از سادات جلیل القدر اهل علم و معرفت در اصفهان به دنیا آمد.
پدرش، آیت‌الله حاج سید مرتضی موحد ابطحی از علمای اصفهان بود. جدّ مادری‌اش نیز آیت‌الله سید محمدتقی موسوی احمدآبادی، نویسنده كتاب مكیال المكارم است.
سید محمدباقر مقدمات و دروس سطح را در حوزه علمیه اصفهان، نزد پدرش و استادانی همچون حضرات آیات حاج آقا رحیم ارباب و شیخ محمود مفید آموخت. سپس در 17 سالگی، برای ادامه تحصیل به قم رفت.
در قم، از محضر آیات عظام سید حسین بروجردی، سید محمد حجت كوه كمره‌ای، گلپایگانى، حاج سید احمد خونسارى، اراكى، محقق یزدی، امام خمینی(ره) و علمای دیگری بهره گرفت و علوم عقلیه فلسفه و الهیات شفا را از استاد بزرگوار علامه طباطبائى فراگرفت و با اینكه 20 سال بیشتر نداشت، به دلیل ایرادهای علمی و نقدهایی كه در كلاس درس بیان می‌كرد، توجه استادان را به خویش جلب كرد.
آیت‌الله موحد برای فراگیری دانش بیشتر، در سال 1370 هـ .ق رهسپار نجف اشرف گردید و پس از بازگشت به قم، در رشته‌های گوناگون علوم اسلامی به ویژه حدیث و رجال به تحصیل و پژوهش پرداخت و به درجه‌های عالی رسید.
آیت‌الله موحد در دوره سطح و خارج شاگردان بسیاری را پرورش داد. افزون بر آن ، با بنیان نهادن مدرسه و مركز پژوهشی «الامام المهدی» در قم، به گردآوری اخبار و احادیث اهل بیت علیهم‌السلام همت گماشته كه ره آورد آن، انتشار ده ها كتاب ارزنده مانند الصحیفة السجادیة الجامعة صحیفة الامام الرضا علیه السلام و ... است و از فرازهای شگفت در زندگی این اندیشمند وارسته، توسل عجیب ایشان به امام زمان(عج) است.
ایشان به پشتوانه این توسل‌ها، به كامیابی‌های بزرگی در امور فرهنگی و عمرانی دست یافته است، كه از آن جمله به ساخت بیمارستان، درمانگاه، مساجد ، مدارس و... می‌توان اشاره كرد.
این دانشمند جلیل القدر جهان اسلام در اواخر عُمر با همكاری گروهی از پژوهشگران طراز اول حوزه علمیه قم، مشغول گردآوری احادیث گمنام شیعه بودند.

تالیفات علامه:
1.المدخل الی تفسیر الموضوعی للقرآن كریم، تفسیر، عربی، 10 جلد
2.الصحیفة السجادیة الجامعة، دعا، عربی؛ (این كتاب دربردارنده 270 دعا و نیایش از امام سجاد علیه السلام است، در حالی كه صحیفه سجادیه كه از قبل موجود بودند، 54 دعا دارند)
3.جامع الاخبار و الآثار عن النبی و الائمه الاطهار، حدیث، عربی، 2 جلد؛ (در این كتاب، روایت*های ائمه معصومین علیه السلام در زمینه تفسیر قرآن، گرد آمده است)
4.الصحیفة العلویة الجامعة، دعا، (700 دعا از امام علی علیه السلام)
5.صحیفه فاطمه زهرا و چهار فرزندش، دعا، عربی، (دعاهای فاطمه زهرا سلام الله علیها و فرزندانش: امام حسن، امام حسین، امام باقر و امام كاظم علیه السلام)
6.صحیفه امام صادق علیه السلام، دعا، عربی، (1000 دعا از امام صادق علیه السلام)
7.الصحیفة الرضویة الجامعة، دعا، عربی، (دعا و مناجات*های امام رضا، امام جواد، امام هادی، امام عسكری و امام زمان علیه السلام)
8.الدرر اللاّمعة فی احادیث الجامعة، حدیث و رجال، عربی، (این كتاب، مقدمه*ای بر كتاب جامع الاحادیث الشیعه نوشته آیت الله العظمی بروجردی است)
9.عوالم العلوم، عربی
10.فقه جامع الاحادیث، حدیث، عربی، (موضوع این كتاب، تفسیر، دلالت احادیث و بررسی تعارض و رفع آنها است)
11.معجم اسناد روایات، رجال و حدیث، عربی

مقالات:
1.بررسی بعد سیاسی حج
2.اهمیت خانه خدا و كیفیت اداره حرمین شریفین
3.علل جلوگیری آل سعود از حج حجاج ایرانی از 1367 تا 1369ه .ش
4.برائت از مشركین در حج
5.گفتاری پیرامون اهمیت عید فطر و قربان
.............

خدمات و مدیریت‌های علامه:
1. سرپرست مركز پژوهشی و مدرسه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، قم.

فعالیتها:
1.تبلیغ، اقلیدِ فارس
2.اعزام مبلغ، اقلید، سرحد و چهاردانگه
3.مناظره با «بن باز»، امام جماعت وهابی مسجدالحرام، مكه
4.بنیان نهادن مدرسه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، قم
5.ساخت درمانگاه ولی‌عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، اقلید فارس
6.ساخت بیمارستان ولی‌عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، اقلید فارس
7.ساخت مساجد فراوان، اقلید و چهاردانگه
8.ساخت هنرستان صنعتی، اقلید فارس
9.ساخت كارگاه های قالی بافی، اقلید فارس
10.ساخت پایگاه بزرگ امام رضا علیه السلام ، اصفهان
11.همكاری در احداث لوله كشی آب، مازندران
12.همكاری در ساخت كارخانه قند، اقلید فارس
13.بازسازی امامزاده سید محمد، اقلید فارس
14.طرح نقشه مسجد جمكران، قم

1۷/۱۱/۱۳۹۲

...

داغدار عزیزترین فرد زندگیم هستم،
از غیبتم در این ایام پوزش میخوام...

پُستهای معوقه را در پایین مطالعه فرمایید

همزمان با سالروز ولادت حضرت عبدالعظیم(ع)، نود و یک ماه گذشت...

نود و یک ماه گذشت...

می آید ...
نمی آید ...
می آید ...
نمی آید ...
می آید ...
و گلبرگها تمام میشود !
می آید !!!
اما به کجا ؟
خدا کند که نیاید ....
نمیخواهم خجالت زده باشم ،
که دیگر دلی برای مهمان نوازی نمانده !
کاش به جای شاخه ای گل
تقدیر را در دستانم میگذاشتند
و میگفتند :
بیاید یا نیاید؟
تصمیم با توست !
و من چه تصمیم بکری میگرفتم
وقتی که میگفتم:
                                      بماند !
                                             تنها همین .....!

حرکت زیبای امیر حسین صادقی

16/۱۱/۱۳۹۲

سالروز ولادت حضرت محمد(ص) و امام صادق(ع)...(عکس تقدیمی از مصطفی عزیز)

دلایل برتری پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) بر دیگر انبیا

فضیلت پیامبر اعظم، حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وآله بر سایر انبیای بزرگ خدا با دلایل مختلف قرآنی، روایی و عقلی ثابت می‌شود. در این نوشتار، برخی دلایل قرآنی این مسأله را از زبان و قلم استاد گرانقدر آیت‌الله عبدالله جوادی آملی پی می‌گیریم.

در میان انبیا برخی بر بعضی دیگر برتری دارند. انبیای اولوالعزم از سایر پیامبران افضل‌ا‌‌ند. در میان پیامبران اولوالعزم نیز تفاضل وجود دارد: «تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ»؛ برخی از آن پیامبران را بر برخی دیگر برتری دادیم. «وَلَقَدْ فَضَّلْنَا بَعْضَ النَّبِیِّینَ عَلَی بَعْضٍ»؛ بی‌‌گمان ما برخی پیامبران را بر برخی (دیگر) برتری بخشیدیم.
با بررسی چند مطلب، برتری پیامبر اسلام(صلی الله علیه واله) بر سایر پیامبران اولواالعزم اثبات می‌‌شود.

۱-بشارت حضرت مسیح(علیه السلام)
در قرآن کریم از زبان حضرت عیسی(علیه السلام) آمده است: «وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ یَأْتِی مِن بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ»؛ و نوید دهنده به پیامبری هستم که پس از من خواهد آمد و نام او احمد است.
بشارت در موردی است که پیامبر بعدی، مطلبی نو و تازه برای امتش بیاورد. اگر پیامبر خاتم در سطح انبیای گذشته یا در سطح رسالت عیسای مسیح سخن گفته باشد، نخست اینکه دیگر نیازی به آمدن پیامبری تازه نبود و دوم اینکه مجالی برای بشارت نبود.
سخن حضرت مسیح(علیه السلام) که من کتاب آسمانی پیامبر گذشته را تصدیق می‌‌کنم و آمدن پیامبری را در آینده بشارت می‌‌دهم، نشان می‌‌دهد که رسول اکرم(صلی الله علیه واله) از حضرت عیسی(علیه السلام) افضل و قرآن کریم از انجیل بالاتر و رهاورد پیامبر اسلام، بیش از رهاورد مسیح(علیه السلام) است، زیرا تنها در این صورت معنای بشارت تحقق می‌یابد.

۲-هیمنه قرآن بر کتب انبیای پیشین
همه انبیا سخن حق را آورده‌‌اند؛ ولی کتب انبیای گذشته زیر هیمنه، سیطره و نفوذ قرآن کریم حفظ می‌‌شود و خدا قرآن را مهیمن بر کتب انبیای پیشین قرار داده است. هیمنه، به معنی سیطره و نفوذ علمی است.
خدای سبحان در سوره مائده، پس از ذکر نام چند تن از انبیا می‌‌فرماید: پس از انبیای گذشته و به دنبال آثار آنان، عیسی فرزند مریم را فرستادیم؛ در حالی که تورات را تصدیق می‌‌کرد و به او انجیل را دادیم...
سپس خطاب به پیامبر خاتم می‌‌فرماید: «وَأَنزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتَابِ وَمُهَیْمِنًا عَلَیْهِ»؛ ما این کتاب را به درستی فرو فرستاده‌‌ایم که کتاب پیش از خود را راست می‌‌شمارد و نگاهبان بر آن است؛ یعنی از تحریف و دگرگونی آنها جلوگیری می‌‌کند؛ به گونه‌‌ای که موارد تحریف‌‌شده آنها را، پس از عرضه بر قرآن کریم، به خوبی می‌‌توان تشخیص داد.
از سوی دیگر، کمال علمی، مقام و شخصیت معنوی هر پیامبری در کتاب آسمانی او ظهور می‌‌کند؛ به عبارت دیگر، کتاب آسمانی هر پیامبری تجلّی شخصیت همان پیامبر است، پس کمال علمی و شخصیت معنوی پیامبر خاتم در قرآن ظهور می‌‌کند. بنابراین چون هیمنه، سیطره و فضیلت قرآن بر کتاب‌های انبیای سلف ثابت شد، سیطره و فضیلت رسول خاتم بر دیگر انبیا نیز ثابت می‌‌شود.
حاصل آنکه مقام موسای کلیم در حدّ تورات و مقام عیسای مسیح در حدّ انجیل و مقام انبیای دیگر در حدّ کتب و صحف آسمانی آنان است؛ مقام پیغمبر در حدّ قرآن است و قرآن نیز بر تورات، انجیل و صحف دیگر مهیمن است، پس پیغمبر اسلام(صلی الله علیه واله) مهیمن بر موسای کلیم(علیه السلام)، عیسای مسیح(علیه السلام) و انبیای دیگر است.
از برجسته‌‌ترین مزایای علمی رسول اکرم(صلی الله علیه واله) این است که خدای سبحان قرآن را به او آموخته و حقیقت آن را در قلب مطهر او القا کرده است: «وَإِنَّکَ لَتُلَقَّی الْقُرْآنَ مِن لَّدُنْ حَکِیمٍ عَلِیمٍ»؛ بی‌‌گمان قرآن را از نزد فرزانه‌‌ای دانا به تو می‌‌آموزند.
بنابراین، زمانی می‌‌توانیم منزلت علمی رسول گرامی را ارزیابی کنیم که حقیقت قرآن را بشناسیم، زیرا هر پیامبری به اندازه کتابش، مردم را به حقّ دعوت می‌‌کند و هر چه به عنوان آیه تدوینی کتاب اوست، در وجود مبارک آن پیامبر، به عنوان آیه تکوینی و وجود عینی متحقّق است، پس همان ‌‌طور که برای معارف کتاب آسمانی درجاتی هست، برای ولایت و رسالت اولیا و فرستادگان خدا مراتبی خواهد بود و چون اکتناه قرآن مقدور همه نیست و فقط دسترسی به برخی درجات آن مقدور است، اکتناه شخصیّت علمی رسول گرامی هم مقدور همه نیست و شناخت برخی خصوصیات او مقدور خواهد بود.
به همین دلیل خدای سبحان برای معرفی عظمت شخصیت رسول اکرم(صلی الله علیه واله) می‌‌فرماید: «وَلَقَدْ آتَیْنَاکَ سَبْعًا مِّنَ الْمَثَانِی وَالْقُرْآنَ الْعَظِیمَ»؛ و بی‌‌گمان به تو سوره مبارکه «فاتحه» و قرآن سترگ را دادیم.
امام صادق(علیه السلام) فرمود: «ما کَلَّم رَسُولُ اللّهِ الْعِبادَ بِکُنْهِ عَقْلِهِ قَطُّ»؛ رسول خدا با هیچ کس به اندازه عمق فکر خود سخن نگفته است؛ یعنی آنچه شما از سخنان آن حضرت می‌‌فهمید، عمق فکر و عمق کلام پیامبر نیست و هرچه بالا بروید، به عمق فکر او نمی‌‌رسید.
البتّه آن حضرت هرچه باید بگوید، گفته است و چیزی را کتمان نکرده است؛ امّا اشخاص به میزان ظرفیت هستی خود، سخنان آن حضرت را درک می‌‌کنند. اخلاق پیامبر(صلی الله علیه واله) نیز برابر با قرآن کریم است: «وانّک لعلی خُلُقٍ عظیم». خدای سبحان در این آیه پیامبر خود را به عظمت اخلاقی می‌‌ستاید: و به راستی تو راست، خوی سترگ. «کان خلقه القرآن»؛ اخلاق آن حضرت قرآن بود و قرآن کریم مهیمن بر تمام کتاب‌های آسمانی است، پس اخلاق رسول اکرم(صلی الله علیه واله)، برتر از ملکات اخلاقی پیامبرانی است که سایر کتابهای آسمانی بر آنان نازل شده است.

*شناخت رسول اکرم (صلی الله علیه واله) بر همگان آسان نیست
چون حقیقت رسول گرامی(صلی الله علیه واله)، همان حقیقت قرآن است و معرفت حقیقت قرآن، برای افراد معمولی و متعارف ممکن نیست، شناخت رسول اکرم(صلی الله علیه واله) هم برای همگان میسّر نیست؛ با این تفاوت که گروهی تنها گوشه‌‌ای از حقیقت نبوّت را درک می‌‌کنند و به آن مؤمن می‌‌شوند؛ ولی فرورفتگان در چاه طبیعت، هرگز حقیقت رسالت را نمی‌‌بینند و در نتیجه به آن کفر می‌‌ورزند. از این رو در قرآن آمده است: «َتَرَاهُمْ یَنظُرُونَ إِلَیْکَ وَهُمْ لاَ یُبْصِرُونَ»؛ می‌‌بینی که به تو می‌‌نگرند؛ در حالی که نمی‌‌بینند.
حاصل آنکه شناخت پیامبر، بدون شناخت قرآن ممکن نیست. آنچه در حدیث آمده است که «رسول خدا را جز خدا و علی‌‌بن‌‌ابی‌‌طالب(علیه السلام)، کسی نشناخت»، به معرفت‌های نوری نظر دارد.
پیامبر قرآن را در نشئه کثرت، در لباس الفاظ به زبان عربی مبین، از خداوند آموخت و در نشئه وحدت آن را به صورت بسیط و بدون لفظ، در مرحله ام‌‌الکتاب از خداوند تلقّی کرد. پس شناخت پیامبر بدون شناخت همه مراحل قرآن، به ویژه مرحله ام‌‌الکتاب میسّر نیست.

۳- خاتمیّت رسول اکرم(صلی الله علیه واله)
خدای سبحان در مورد خاتمیّت رسول اکرم(صلی الله علیه واله) می‌‌فرماید: «مَّاکَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِکُمْ وَلَکِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِیِّینَ»؛ محمد پدر هیچ ‌‌یک از مردان شما نیست؛ اما فرستاده خدا و خاتم(واپسین) پیامبران است.
«خاتم» یعنی مُهر که در پایان نوشته‌‌ها و نامه‌‌ها قرار می‌‌گیرد. نویسنده پس از آنکه آنچه را لازم بود، نوشت و تمام مقاصد خود را بیان کرد، پایان نوشته خود را مُهر کرده، ختم آن را اعلام می‌‌کند. انبیا کتاب و کلام حق‌‌اند، چنان ‌‌که درباره حضرت عیسی(علیه السلام) آمده است: «یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ مِّنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ»؛ خداوند تو را به کلمه‌‌ای از خویش نوید می‌‌دهد که نامش مسیح، پسر مریم است.
خداوند که از طریق فرستادن پیامبران و وحی با انسان‌ها سخن می‌گوید، پس از پایان کلمات و گفتارش، سلسله نبوّت و صحیفه رسالت پیامبران را با فرستادن پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) مُهر کرده است.
مقصود از خاتمیّت، تنها تأخّر و خاتمیّت زمانی نیست، بلکه خاتمیّت رتبی در قوس صعود نیز هست. بنابراین از آیه مذکور چنین استفاده می‌‌شود که پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) واجد همه مزایا، فضیلت‌ها و خصوصیات پیامبران گذشته است و تا روز قیامت احدی بهتر و کامل‌‌تر از او نخواهد آمد، زیرا اگر کامل‌‌تر از او یافت می‌‌شد، حتماً او به مقام خاتمیّت می‌‌رسید؛ نه رسول اکرم(صلی الله علیه واله).
اثبات مطلب، به صورت قیاس استثنایی این است که اگر پیامبری برتر از پیغمبر خاتم، تا روز قیامت ظهور کند، پیامبر اسلام، پیامبر خاتم نیست، زیرا اگر خدا انسانی بیافریند که در علم و عمل، اکمل و افضل از پیامبر اسلام باشد، هرگز آن انسان اکمل و افضل، از این انسان کامل و فاضل پیروی نکرده، از امّت او نیست. چون انسانی که کمال برتر را دارد، مطاع و متبوع خواهد بود و دیگران را به مقام خود و آن کمال برتر هدایت می‌‌کند و او باید، هم خاتم پیامبران و هم شاهد جهانیان و اُسوه امتها باشد؛ در حالی که خدای سبحان پیامبر اسلام را به خاتم پیامبران معرفی کرده و شاهد جهانیان خوانده است: «فَکَیْفَ إِذَا جِئْنَا مِن کُلِّ أمَّةٍ بِشَهِیدٍ وَجِئْنَا بِکَ عَلَى هَـؤُلاء شَهِیدًا»؛ ما در قیامت از هر اُمّتی شاهدی بر اعمال آنها می‌‌آوریم(که در دنیا حوادث را تحمّل کرده، در آخرت شهادت می‌‌دهد) و تو را به عنوان شاهد همگان می‌‌آوریم؛ یعنی هر چه اُمّتها در دنیا انجام دادند، تو مشاهده کرده، شهادت خواهی داد؛ تو بر بینش همه انبیا سیطره داری و گواهی می‌‌دهی؛ تو نه تنها شهید امت خود، بلکه شهید انبیا و امتهای آنان هستی.

۴-رسول اکرم(صلی الله علیه واله) بنده‌ مقام اطلاق
بعضی انسان‌ها تحت تدبیر اسم‌های جزئی حق‌‌اند. بعضی در حقیقت، عبدالرّزاق، عبدالباسط، عبدالقابض، عبدالکریم یا عبدالجلیل هستند؛ امّا پیامبر اسلام(عبده) است؛ یعنی پروردگاری مدبّر و مربّی شخص وی است که نهایی‌‌ترین مرتبه را داراست و در قوس صعود، مقامی برتر از مقام ربوبیّت شخص رسول اکرم(صلی الله علیه واله) نیست: «وَأَنَّ إِلَی رَبِّکَ الْمُنتَهَی»؛ و به درستی که پایان هر چیز، به سوی پروردگار توست.
«هو» که همان هویت مطلقه است، عالی‌‌ترین اسم از اسمای حسنای خدای سبحان است و آن حضرت به عالی‌‌ترین اسم منتسب است.
بنابراین، چون جامع‌ترین کلمه به او اشاره دارد، کامل‌‌ترین عبودیت از آن او خواهد بود و او در قوس نزول، از نزد همان مقام «هو» تنزّل کرده، و هویت مطلقه، مبدأ ارسال رسول اکرم(صلی الله علیه واله) است: «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ»؛ اوست که پیامبر خود را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها پیروز گرداند.
خدای سبحان وقتی کلمه «عبد» را برای انبیا به کار می‌‌برد، با نام آن‌ها همراه می‌‌کند؛ برای مثال می‌‌فرماید: «وَاذْکُرْ عِبَادَنَا إبْرَاهِیمَ وَإِسْحَقَ وَیَعْقُوبَ...»؛ یاد کن بندگان ما ابراهیم، اسحق و یعقوب را... یا «یاد کن بنده ما داود را» یا «یاد کن بنده ما ایّوب را»؛ ولی پیامبر خاتم را بی‌‌نام یاد می‌‌کند و نام مبارک پیغمبر را قبل یا بعد از کلمه «عبد» نمی‌‌آورد تا گفته شود که نام آن حضرت به دلیل قرینه محذوف است. «تَبَارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعَالَمِینَ نَذِیرًا»؛ بزرگوار است آن (خداوندی) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا بیم‌‌دهنده‌‌ای برای جهانیان باشد.
کلمه «عبد» به صورت مطلق و غیر مقیّد، به فرد کامل انصراف دارد که رسول خداست. دیگران عبد مقیّد، یعنی بنده تعیّنات مقیّد هستند؛ ولی رسول اکرم(صلی الله علیه واله) بنده آن مقام اطلاق است.
در سوره اسراء نیز آمده است: «سبْحَانَ الَّذِی أَسرَی بِعَبْدِهِ لَیْلاً...» و در سوره کهف «الْحَمْدُلِلَّهِ الَّذِی أَنزَلَ عَلَی عَبْدِهِ الْکِتَابَ». گمان نشود که کلمه «الذی» از موصولات است و عاید می‌‌خواهد، زیرا عاید را با الفاظ دیگر نیز می‌‌توان بیان کرد.
کلمه «عبدنا» (بنده ما) که در مورد سایر پیامبران به کار رفته، به کثرت نظر دارد؛ ولی کلمه «عبده» ناظر به مقام وحدت است. به همین دلیل، این کلمه حتی از کلمه «عبدالله» هم بالاتر است، زیرا این عبودیّت، نشان هویت مطلقه است که از مقام الوهیّت بالاتر است. بنابراین هیچ کمالی برای انسان متکامل فرض نمی‌‌شود؛ جز اینکه پیامبر(صلی الله علیه واله) به آن مقام نایل آمده است.
سیاق آیات سه گانه یاد شده، به شکلی رساتر، در سوره نجم آمده است: «فَأَوْحَی إِلَی عَبْدِهِ مَا أَوْحَی»؛ پس خداوند به بنده خود وحی کرد آنچه وحی کرد.

۵-پیامبر(صلی الله علیه واله) اولین مسلمان
خدای سبحان به پیامبرش فرمود: «وبذلک اُمرت و انا اوّل المسلمین». منظور از (اول المسلمین)، اوّلیّت ذاتی است که گاهی از آن به اوّلیّت رتبی یاد می‌‌شود. خداوند درباره حضرت ابراهیم(علیه السلام) با اینکه از نظر زمانی جلوتر است و سرسلسله انبیای ابراهیمی(علیه السلام) است و درباره حضرت نوح(علیه السلام) که شیخ الانبیاء و حضرت آدم(علیه السلام) که ابوالبشر است، از این عبارت استفاده نکرده است. این نکته نشان می‌‌دهد که این اوّلیت، زمانی، تاریخی و مادّی نیست، زیرا اگر منظور اولیّت زمانی بود، هر پیامبر نسبت به قوم خویش «اول المسلمین» بود؛ پس علت اینکه خدای سبحان تنها به پیامبر اسلام فرمود که بگو «من مأمورم که نخستین مسلمان باشم»، این است که وی صادر اول و ظاهر اول است؛ یعنی هیچ‌‌کس در رتبه وجودی او قرار ندارد، چنان‌که نخستین کسی که در قیامت محشور می‌‌شود، آن حضرت است.

۲۸/۱۰/۱۳۹۲

سالروز شهادت امام حسن عسکری(ع)...(متن و عکس تقدیمی از نواب عزیز)

یازده بار جهان گوشه ی زندان کم نیست

کنج زندان بلا گریه ی باران کم نیست

سامرائی شده ام، راه گدایی بلدم

لقمه نانی بده از دست شما نان کم نیست

قسمت کعبه نشد تا که طوافت بکند

بر دل کعبه همین داغ فراوان کم نیست

یازده بار به جای تو به مشهد رفتم

بپذیرش به خدا حج فقیران کم نیست

زخم دندان تو و جام پر از خون آبه

ماجرائی است که در ایل تو چندان کم نیست

بوسه ی جام به لب های تو یعنی این بار

خیزران نیست ولی روضه ی دندان کم نیست

از همان دم پسر کوچکتان باران شد

تا همین لحظه که خون گریه ی باران کم نیست

در بقیع حرمت با دل خون می گفتم

که مگر داغ همان مرقد ویران کم نیست

۱۹/۱۰/۱۳۹۲

همزمان با سالروز شهادت حضرت سکینه(س)، نود ماه گذشت...

نود ماه گذشت...

تو نگرانم نشو !!
یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم
یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ... بی صدا کنم
تو نگرانم نشو !!
همه چیز را یاد گرفته ام !
یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی !
یاد گرفته ام ... نفس بکشم بدون تو ... و به یاد تو !
یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن...
و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !
و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم !
اما هنوز یک چیز هست ...که یاد نگر فته ام ...
که چگونه...!
برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ...
و نمی خواهم که هیچ وقت یاد بگیرم ....
تو نگرانم نشو !!
فراموش کردنت" را هیچ وقت یاد نخواهم گرفت

16/۱۰/۱۳۹۲

ایام آخر صفرالخیر...(عکسها و متنها تقدیمی از زنگنه عزیز)

پیامبر اعظم صلوات الله علیه

مردى از دنیا میرود كه دنیا، چشم انتظارش بود تا بیاید و دایره نبوت را در افق باز چشم‏هایش، به پایان برساند؛ مردى كه دنیا چشم انتظارش نشست تا نقطه بگذارد بر انتهاى سطر پیامبرى و نامه رسالت را مُهر بنگارد با نقش نگین خاتمیت.
مردى از دنیا میرود كه آخرت را همچون پنجره ‏اى دیگر بر نگاه ‏هاى بشر گشود، تا بنگرند، تا بدانند كه ساحل‏ نشینان دنیا را روزنه ‏اى هست كه میتواند به دریاى آخرت برساندشان؛ مردى كه دنیا و آخرت را همچون دو چشم در كنار هم، همچون دو بال براى یك پرنده به تصویر كشید؛ مردى كه دست‏هاى دنیا و آخرت را در دست هم گذاشت.
مردى از دنیا میرود كه انسان‏ها را گره زد به وظیفه خویش؛ مردى كه زیر بازوى عقل را گرفت تا برخیزد، مرهم بر زخم‏هاى معنویت نهاد تا جان بگیرد و ایمان را همچون شعله ‏اى همواره سوزان، در چراغدان جان و روان آدمى برافروخت تا از تیرگی ‏ها نهراسد و در تاریكی‏ها نمیرد.
اینك او امتش را تنها می گذارد و از این دار فانى به سرای باقى می شتابد، او غم از رفتن ندارد، اندوه از رحلت و ترك این خاك ندارد كه اگر غمى و اندوهى بر سینه اش سنگینى می كند ناراحتى و بى تابى از براى امت نوپایى است كه یك مكتب الهى را پذیرفته است و به همین خاطر در مقابل دشمنان داخلى و خارجى زیادى قرار گرفته است.
غمش غم امتى است كه باید حركتش را به سوى الله یك لحظه متوقف نسازد، چه رنجها كه براى این حركت متحمل نگشت و چه حرفها كه از دوست و دشمن نشنید، اگر در دل همیشه به یاد و فكر امت بود بخاطر عشقى بود كه به خداى امت داشت. 
اینك پدرى مهربان از دنیا می رود، پدرى بى مانند جهان را ترك می گوید، و آنگاه كه بى تابى قرارى دخترش را نظاره مى كند خطاب به او چنین مى فرماید : فاطمه عزیزم، فاطمه دلبندم، فاطمه اى گوشواره عرش كبریائى، فاطمه اى گوهر پارسایى و شكیبایى، فاطمه اى محبوبه حضرت داور، فاطمه اى جان و جآنان پیامبر، فاطمه اى كفو بى كفو حیدر غصه به خود راه مده كه تو اولین كسى هستى كه به دیدار من می شتابى. فاطمه جان گریه این نور چشمان عزیزم حسن و حسین را آرام كن كه بیش از این طاقت شنیدن این گریه ها را ندارم.
به یكباره نفس ها گره مى خورد، زمان ساكت و غمگین مى ایستند، هستى از جنبش باز مى ماند ناگهان لبهاى نازنین پیامبر تكان مى خورد: بل الرفیق الا على.

امام حسن مجتبی علیه السلام

ای مولود خجسته رمضان! ای بدر تمام ماه خدا!
تو تنهاترین فرزند رمضانی و آسمان، در پیشگاه كرم و بخشش تو، با این همه ابرهای باران زایش، گمشده ای غریب بیش نیست.
رسول رحمت، تو را بر شانه های خویش سوار می كرد و بر تو مباهات می نمود. تو ادامه محمد (ص) و كرانه علی (ع) هستی.
تو دومین امام مایی و ما مُرید و دلداده تو و اینك در سالروز عروج ملكوتیت در باورمان نمی گنجد كه چگونه عداوت و دشمنی را با طعم زهر به تو چشانیدند ...
باز هم مدینه بر خاك سیاه اندوه نشسته و سكوتی ژرف، همه جایش را فرا گرفته است. دوباره گرد و غبار بر دیوارهای گلین خانه ها نشسته است. باد غربت در كوچه باغ های خزان زده شهر، خود را به در و دیوار می زند و آواره مصیبت روح جاودانی صبر و كریم اهل بیت، امام مجتبی علیه السلام است.
حسن علیه السلام، این سید جوانان اهل بهشت، این خلق نیكوی محمدی، این اسطوره صبر و بندگی، در آستانه رواق خون رنگ شهادت ایستاده و با جگری تفتیده از نامهربانی دشمن خانگی اش، عزم پر كشیدن تا بی كران عرش خدا را دارد.

امام علی بن موسی الرضا علیه السلام

ای آشنای غریب، ای عصمت هشتم، ای غریب الغربا، ای شمس الشموس و ای مولای من! کوچه های نیشابور، هنوز بوی کلام عطرآگین تو را دارد. هر روز که خورشید خراسان، سینه ریز زرینش را از شوق می درد و انبوه دانه های طلایی اش از فراز آسمان بر حَرَمت می پاشد، کبوتر دل، بهانه کنان به سوی حرم تو پر می کشد و به سوی دانه های مِهری می رود که برایش می پاشی.
هوای صحن و سرای تو، پُر از زمزمه است و آسمان آکنده از ذرات لطیف حضوری است که چهره زائران خسته را می نوازد. در بارگاه تو، هیچ کس غریب نیست. سلام بر تو ای آشنای غریب! سلام بر تو، که توس، با آمدنت مدینه ایمان شد. و ما هر زمان، به بهانه ی شوق دیدارت در "مشهد" عاشقان، نگاهمان را به نگاه تو پیوند می زنیم و از دلتنگی هایمان می كاهیم.
هر سحر، به کوچه های ایوان نگاه روشنت کوچ می کنیم و چون پرنده ای غریب، به گوشه حَرَمت پناه می بریم.
هر روز، در سایه سار مرقد متبركت مویه کنان، شانه های خسته مان را می لرزانیم.
هر شب، فانوس اشک هایمان را روشن می کنیم و دست های محتاج عاطفه مان را به دامان پر مهر و محبت تو می آویزیم.
و اینك خورشید، در حال غروب است و هفت ستاره روشن در آسمان، آغوش گشوده هشتمین اخترند.
کبوتران بال می زنند آسمانی را که چشم هایمان سال هاست به آن دوخته شده، صدای بال کبوتران در صدای سنج عزاداران می پیچد و خواب مسموم انگورهای پیچیده بر خوشه های حادثه آشفته می شود، خورشید، ذره ذره در عطش چشم هایش رسوب می کند ...
ای تمامیت عشق و صفا، در آستانه سالروز فقدان وجود نازنینت، پرستوی دلم میل پرواز به رواق ملکوتی ات را دارد می خواهم خاک محضرت را طوطیای چشمان ناقابلم کنم و در حریم خلوتت مستانه، زمزمه شورانگیز عاشقی و رهایی را سر دهم، می خواهم خویش را به پنجره پولاد مهربانی و مروتت بیاویزم و بند دل شکسته ام را گره بزنم به صداقت و بزرگی و شرافتت، و عقیق سرخ نیایش را تقدیمت کنم.
ای ضامن آهو، آهوی سرگشته کوچه های غربت و دلدادگی ام آیا ضمانت دلم را می پذیری ؟

۹/۱۰/۱۳۹۲

آرشیو کامل سی دی های سید ذاکر در یک هارد اکسترنال...

سایت سید برگی دیگر از

مجموعه ذاکر افلاکی را تقدیم میکند:

آرشیو کامل سی دی های سید در یک هارد اکسترنال، مجموعه ای همیشه ماندنی از مداح آل الله میرمحمدذاکری(سیدجوادذاکر) در۱۸۱عنوان سی دی(۲۷۸عدد dvd،audio،video) که حتی نام تمامی آنها در فهرست سی دی ها نیست، به صورت ۱۶۰ گیگ پُر شده در بهترین هارد اکسترنال بازار. البته شما میتوانید هر هاردی که دوست دارید سفارش دهید...

مزایای این آرشیو بی نظیر، اگر شما بخواهید این آرشیو را بصورت سی دی یا دی وی دی از موسسات فرهنگی تهیه نمایید: اولاً کل این مجموعه را در هیچ موسسه ای نخواهید یافت، دوماً هیچ موسسه ای حاضر به رایت این تعداد سی دی یا دی وی دی برای شما نیست، سوماً تهیه آن زمان گیر و حمل آن دشوار است، چهارماً هزینه ی تهیه آن مبلغ بالایی میشود، پنجماً امکان خراب شدن آن و از بین رفتنش به مرور زمان بسیار زیاد است...

اما این آرشیو که بصورت هارد اکسترنال از طرف سایت سید تقدیم شما میگردد: اولاً مجموعه ای فایل بندی شده با توضیحات کامل و لیست قابل تغییر است، دوماً در یک هارد جیبی قابل حمل پُر شده که ۷۰٪ آن خالیست و شما میتوانید هر آن چیز که میخواهید به آن بیافزایید، سوماً در کمترین زمان ممکن از طریق پست به دستتان میرسد، چهارماً هزینه ی هارد + رایت + محتویات آن + حمل و نقل + پست در مقایسه مبلغ ناچیزیست، پنجماً اگر به هر دلیلی محتویات هارد پاک شد بصورت رایگان مجدد برایتان رایت خواهد شد...

عزیزانی که قصد تهیه این مجموعه بی نظیر را دارند

با گذاشتن یک پیغام در قسمت نظرات سایت سید

حاوی نام کامل، شماره همراه، آدرس دقیق و کدپستی 

بصورت اینترنتی سفارش دهند تا آنرا برایشان ارسال نمایم

۱/۱۲/۱۳۹۰

اربعین با جامانده ها...

دانلود مداحی اربعین حسین...

این " اربعــین " نیامدن از پستی من است

بـــــاشـــد زیــــارت تـــو بـــرای اصیـــل هـــا...!

جـامــانــده هــای قــافلــه ى اربعــین تـــو
" آقـــا" دوای درد دل خــــود کــجا کنـــند

جــا تــــنگ بـــوده اســـت و یــا مــا اضــافــه ایـــم
مــردم بــه چشــم " طعـــنه" نـگاهـــی بــه مــا کنـند

بـاشــد " حســـین" کـــرب و بــلا مـــال " خـــوبـــها"
"بــدهــا" بگـــو کــه "عــــقده" دل بـا چـــه وا کنــند

۱/۱۰/۱۳۹۲

یلدا...

در ماه عـــــــــزا شادى يلـدا حرام است
اين تشخيص محضيست كه تشكيك ندارد

ماهی كه در آن عمه سادات اسيــر است
مهــمانی و شيـــرينی و تبـــريــك ندارد

شب يلــدا چنـــان باش خــــرابت نکنند
غـــافل از واقعـــه کــرب و بلايت نکنند

ای که دم ميزنی از عشق حسين بن علی
آن چنـــان باش که ارباب جـــوابت نکند

۲۹/۹/۱۳۹۲

همزمان با سالروز شهادت حضرت رقیه(س)،هشتاد و نه ماه گذشت...

به مناسبت هشتاد و نهمین ماهگرد سید و
سالروز شهادت حضرت رقیه خاتون(س)
سایت سید تقدیم مینماید:

قسمت "دانلود مداحیهای سایت سید" تکمیل گردید

http://seyedzaker.com/category/33

ثانیه‏های محنت‏ بارت، صفحات خیالم را میسوزاند.
بر کتیبه‏های سوخته مینویسمت و وجدان‏های بیدار جهان را به قضاوت میطلبم.
ناله‏های کودکی‏ات، خاطر بادها را پریشان کرده است.
قناریان تنها، تاریک خرابه را به یاد می‏آورند و می‏گریند.
پنجره‏ها، کابوس‏های سیاهت را تب میکنند.
خارها، پاهای برهنه‏ات را جگرریش میکنند.
میروی و کوچکی دنیا را به طالبانش وامیگذاری.
اندوهت را بر صورت خرابه میپاشی و میگذری تا به لبخندی ابدی بپیوندی...

 

با گونه‏هایم خنجرت الفت ندارد
سیلی بزن دستان تو غیرت ندارد
گفتند آن سر، روی نیزه مال باباست
مادر بگو این حرف‏ها صحت ندارد
مادر بگو این‏قدر بر بابا نتازند
چشمان سیلی خورده‏ام طاقت ندارد
از خون و خاکستر جدا کن کفترت را
آخر به این گهواره‏ها عادت ندارد
بلعید آتش خیمه‏ها را آه، مادر!
پاهای من دیگر چرا قدرت ندارد

16/۹/۱۳۹۲

سالروز شهادت امام سجاد(ع)...

خطبه آنحضرت در مدینه:

پس از آنکه بشیر بن حذلم، خبر رسیدن کاروان خاندان امام حسین علیه السلام را به مردم مدینه اعلام کرد، و مردم یکپارچه گریان به استقبال کاروان شتافتند، امام سجاد علیه السلام با دست خود آن ها را ساکت کرد. آن‌گاه چنین خطبه خواند:

« سپاس خداوندی راست که پرودگار دو جهان است و فرمانروای روز جزا و آفریننده همه مخلوقات. خداوندی که عقل‌ها قدرت درکش را ندارند، و رازهای پنهان، نزد او آشکار است.

خداوند را به خاطر سختی‌های روزگار و داغ‌های دردناک و مصیبتهای بزرگ و سخت و اندوه آوری که به ما رسید، سپاس می‌گزارم.

حمد خدای را که ما را با مصیبت‌های بزرگ و حادثه بزرگی که در اسلام واقع شد، آزمود. ای مردم، اباعبدالله و عترت او کشته شدند و زنانش اسیر، و سر مقدس او را بالای نیزه در شهرها گرداندند، و این مصیبتی است که نظیر و مانندی ندارد.

ای مردم! پس از این مصیبت، کدام یک از مردان شما دلشاد خواهد بود؟ کدام دلی است که از غم و اندوه خالی بماند و کدام چشمی که از ریختن اشک خودداری کند؟ در صورتی که هفت آسمان بر او گریستند و ارکان آسمان‌ها به خروش آمد، زمین نالید و درختان و ماهیان و امواج دریاها و فرشتگان مقرب و همه اهل آسمان‌ها در این مصیبت عزادار شدند.

ای مردم! کدام دلی است که از کشته شدن حسین علیه السلام نشکند؟ کدام چشمی که بر او نگرید و کدام گوشی که بتواند این مصیبت بزرگ را که بر اسلام وارد شده است، بشنود و کر نشود؟

ای مردم! ما را پراکنده ساختند و از شهرهای خود دور کردند، گویا اهل ترکستان یا کابل باشیم! بی آنکه مرتکب جرم و گناهی شده یا تغییری در دین اسلام داده باشیم. چنین برخوردی را از گذشتگان به یاد نداریم و این جز بدعت چیز دیگری نیست.

به خدا قسم اگر پیغمبر اکرم صل الله علیه وآله به جای سفارش به رعایت حال ما خاندانش، فرمان می‌داد با ما جنگ کنند، بیش از این نمی توانستند کاری بکنند.

انالله و اناالیه راجعون. مصیبت ما چه بزرگ و دردناک و سوزاننده و سخت و تلخ و دشوار بود. از خدای متعال خواهانیم که در برابر این مصائب به ما اجر و رحمت عطا کند؛ زیرا او قادر و انتقام‌گیرنده است.»

 
۷/۹/۱۳۹۲

شب دهم...

محرم که میشود...
دل خیلی ها وسعت میگیرد، بی نهایت میشود...
به بهانه ی غم بی نهایت تو

محرم که میرود...
دل بعضی ها عظیم میماند...
و آنکه در آسمانها و زمین نمیگنجد
مهمان دل مومنانه ی آنها میماند...

محرم فرصت پرواز است
فرصت اوج گرفتن
وسعت گرفتن دل
جایگاه خدا شدنش...

۲۲/۸/۱۳۹۲

شب نهم...

سخنران داشت ماجرای شفا گرفتن اون زن یهودی رو تعریف میکرد
میگفت: "اونقدر اسم تو رو تکرار کرد که خسته شد،
خوابش برد،
توی خواب تو رو دید..."
اما... ع ب ا س
من از تکرار اسم تو خسته نمیشم
من اسم تو رو دوست دارم
تو قهرمان منی
اسم تو منو بیدار میکنه
ع ب ا س
توی بیداری منو شفا بده
منو فدایی امام زمانم کن

۲۱/۸/۱۳۹۲

شب هشتم...

مردی رشید، مثل تیری که از کمان شلیک میشود از طایفه شب فاصله میگیرد و به قافله سپیدرویان صبح میپیوندد. 

سایه‌هایی که او را از دور میبینند، رنگ میبازند، اما مرد با هر قدمی که جلو میرود چهره‌اش به سرخی میگراید و عرق شرم بر پیشانی‌اش میدرخشد.

سوزش آفتاب مانع میشود تا مرد سرش را بالا بگیرد؟ یا شرم حضور؟ با این حال اگر کمی سرش را بالاتر بگیرد میشود در چشمانش برق عاشقی را دید.

یادش که می‌آید چگونه راه را بر خورشید بسته است دلش میلرزد. پاهایش سست میشود.

می‌ایستد و از دل میگذراند: «اگر مرا نبخشد؟...»
و صدایی در گوشش میپیچید:
سد کرده‌ای از کینه چرا راه مرا، حرّّ
از جان من امروز چه میخواهی؟ یا حرّّ!

تیرهای آفتاب همچنان در چشم‌هایش فرو میرود. دیگر نمیتواند قدم بردارد. تردید امانش را بریده است؛ اما چهره مهربان امام که به یادش می‌آید دلش محکم میشود.

خم میشود و بندچکمه‌هایش را باز میکند، گره میزند و به گردن می‌آویزد.
شن‌های داغ صحرا به پاهای برهنه اش بوسه میزند.
آرام قدم بر میدارد و دلش را راهی خیمه گاه نور میکند.

صدای ضربان قلبش را فرشته‌ها به تبرک میبرند. سکوتی به رنگ حیرت روی آسمان و زمین خیمه میزند. نفس در سینه دقایق حبس میشود. دوباره می‌ایستد. ردی از خون روی زمین، مسیر آمدنش را نشان میدهد.

حالا مرد جلوی خیمه‌ای رسیده که قلب زمین است. میخواهد حرفی بزند. صدایش در نمی‌آید. کم‌کم جرات میکند و نگاهش را از روی شن‌های داغ به پرده خیمه میدوزد. لب‌های ترک خورده‌اش را میخواهد از هم باز کند، اما انگار رمقی در وجودش نیست.

بناگاه دستی پرده را بالا میزند و صدایی دلنشین از درون خیمه خورشید شنیده میشود:
ـ خوش آمدی حرّ...!

۲۰/۸/۱۳۹۲

شب هفتم...

تو با کربلایت
بر تمام قلبهای مومن
نماز باران خواندی
که شنیدن نامت حتی
خشک ترین چشم ها را
نصیبی از باران رحمت میدهد
و کویری ترین دلها را
لطافت عطا میکند
ح س ی ن

۱۹/۸/۱۳۹۲

شب ششم...

اردات خود را، از گوشه حسینیه دل، در این محرم سیاه، با تمام اخلاصم، به قطره قطره خون تو تقدیم میکنم...

قنداقه خونینت، برای دل من دریایی از ماتم است، دریایی از اشک و آه، از حسرت نبودن. که بودنم، شاید یکی بیشتر میشد، یکی بیشتر فدا میشد. یکی بیشتر آرامش دل عمه ات میشد، در آن صحرای سیاه، در آن روز نامردی ها و پلیدی ها...

چشم به چشم کودکان اطراف که میدوزم، در دلم طوفان میشود. طوفانی از درد مادرت، رباب. پروانه کوچک زندگیش تازه از پیله رها شده بود. اما دست پلید سیاه روی بی صفت، بال هایش را هدف قرار داد، پر پروازش را برید، و چشم زیبایش را به خون کشید...

کودک زیبای بهشت، با دست های کوچکت، دست های تنهای من را دست گیر باش. علی وار.

یا علی اصغر حیدر!
 

۱۸/۸/۱۳۹۲

شب پنجم...

همه میدانند دختران سه ساله را به بابایشان عشقی وصف ناشدنی ست
اما من میگویم تو از همه شان عاشق تر بودی سه ساله ی حسین...
آخر جد پدر تو بود که همه را آموخت؛ کودکان را میازارید، اکرامشان کنید، غرق محبتشان نمایید...
آخر بابای تو دوست داشتنی ترین بابای دنیا بود، پیامبر خودش اباعبدالله خواندش...
به خدا تو از همه عاشق تر بودی چون معشوق تو از همه عاشق تر بود...

تو یک اخم به چهره ندیده بودی، چه برسد به سیلی!
خیمه ها را آتش زدند، هاج و واج نمان، این ها شبیه بابای تو نیستند، فرار کن...
وقتی تو را زدند، بابا را صدا نزن، عمه جگرش آتش میگیرد از این همه تنهایی ات...

چقدر مظلومند اين پاهای پرآبله...
چقدر كوچكند اين شانه های نحيف...
و چه سنگين است بار اين غم...

اینجا خرابه ی شام است، دختران را دیدی در آغوش باباهاشان، دلت هوای بابا کرده؟ هیچ کس جای بابا را نمیگیرد؟ رقیه جان بابا را صدا نزن، به خدا این ها یتیم نوازی نمیدانند...

عضو کوچک کاروان حسینی- سر بابا در بغل- سفیر بابا شده ای ؟
به فدای دل کوچک بی تابت! چشمانت را بستی تا چشم ها را باز کنی...
مظلومیت بابا و رذالت دشمنانش را تا همیشه فریاد میزند این سکوتت...
دیگر تمام شد، آغوش بابا چه خوب است!

۱۷/۸/۱۳۹۲

شب چهارم...

هاجر علیها السلام برای فرزند تشنه اش هفت بار بین صفا و مروه دوید
تو در خیمه ها نگران امام زمانت، در تل زینیبه نگران خیمه ها
تو زینب کبری چند بار این فاصله را دویدی؟؟؟

فرموده اند : « تمام الحجّ لقاء الامام »۱
حجت قبول ای بیش از همه راس امام بر سر نیزه دیده

ای بار سنگینترین داغ ها را بر جگر! مسئول امانت عظیم امام زمانت! پایبند به قول عظیمی که داده ای! ای خواهر حسین! خواهر عباس! عمه ی علی اکبر! عمه ی علی اصغر! عمه ی رقیه! ای به چشم نامحرم ابن زیاد متکبره۲! ای بر هم زننده ی عیش کشندگان حسین! ای رسواگر باطل! ای یادآور پدر! ای زینت پدر!

از زمانی که امانت را تحویل گرفتی! محکم بودی و باوقار
و کربلا در کربلا نماند، همه جا را گرفت، در یاد همگان باقی ماند کل ارض کربلا و کل یوم عاشورا و اسلام بیمه شد

اما با من بگو در کربلا، در کوفه، در شام چه کشیدی که یاد اسارت تو خون میکند گریه ی صاحب زمانم را؟


۱- نورالثقلين / ج 1 / ص 183

۲-در برخی منابع آمده چون حضرت زینب وارد مجلس شد، مانند اسران رفتار ننمود، سلام نکرد و اعتنایی به ابن زیاد نکرد. آن چنان با وقار و بدون کمترین حرکتی که نشان ذلت باشد وارد مجلس شد که ابن زیاد پرسید: من هذه المتکبرة؟ این زن متکبر کیست؟ حضرت زینب به او جوابی نداد اصلا به او محل نگذاشت.

۱۶/۸/۱۳۹۲

هشتاد و هشت ماه گذشت...

سلام علیکم خدمت همراهان همیشگی سایت سید

عزیزانم مشکلی که برام پیش اومده، ۵۰٪ حل شد

و۵۰٪ مابقیش تا ۲-۳ ماه دیگه مشخص میشه

التماس دعا

هشتاد و هشت ماه گذشت...

بی فایده ست روضه و ماتم بدون تو
بی فایده ست اشک دمادم بدون تو
چنگی به دل نمیزند آقای غصه دار
بیرق-علم - سیاهی و پرچم بدون تو 
ماه محرم آمده است محتشم بخوان
"باز این چه شورش است..."درعالم بدون تو
مزه نمی دهد که دو ماه عزا شوم
سینه زن حسینیه ی غم بدون تو
دارم زفرط غصه وغم آب میشوم
درپای روضه های "مقرم " بدون تو

۱۶/۸/۱۳۹۲

شب سوم...

حسرت خورده به کسی نمیگویند که
به  نقطه ای، به ارزشی، به گنجی نرسیده است...
حسرت خورده آن کسی است که
به آسانی به نقطه ای رسیده باشد، ارزشی را در دل وارد کرده باشد، گنجی داشته باشد
و آن را به پشیزی از دست بدهد...
هیچ کدام از ما
برای حب حسین زحمتی نکشیده ایم...
حسین با خون خودش
با هدف بلند خودش
با آزادگی خودش
با اثبات عشق خودش
به بالاترین بها همه را عاشق خود کرده است...
حسرت خورده آن کسی ست که این حب را نتواند نگه دارد...
حسرت خورده آن کسی ست که این حب را نتواند با خود ببرد...
حسرت خورده آن کسی ست که این حب را در همین دنیا با چیزی معامله کند...
خدایا معادت را یوم الحسرة محبین حسین قرار مده... الهی آمین...

۱۵/۸/۱۳۹۲

شب دوم...

آقایم ح س ی ن میخواهد تو را ببیند زهیر
برای همه دعوتنامه میفرستی
برای هرکه ذره امیدی در او باشد
میخواهی همه را از بوی سیب نصیب دهی
میخواهی همه را برسانی به آنچه ملائک نمیدانستند و فقط خدا میدانست
اما
اما جواب ها به دعوت تو...
آه از آن همه دعوت نامه
فقط 72 جواب بلی بود

ح س ی ن
نمی خواهم جوابم به تو "نه" باشد
ح س ی ن
ا ر ب ا ب
نپسند! نگذار
جوابم به دعوت تو " نه " باشد

۱۴/۸/۱۳۹۲

شب اول...

کاش میشد عرفه ات را در یک پست نوشت
ما هر سال عرفه مان را به دعای تو اقتدا میکنیم اما
کاش میشد همراه تمام اشک های تو بارید
کاش میشد با تو هجرت کرد
کاش میشد همراه تمام قدم های تو، راه رفت
کاش میشد مثل تو حاجی شویم
مثل تو قربانی دهیم
کاش میشد...

میخواهم روزی تمام تو را بنویسم
اما
چه کنم
وقتی
در تمام پست های تمام سایت ها هم نمیگنجی ح س ی ن؟

۱۳/۸/۱۳۹۲

محرم آمد...

در دهه اول محرم هر روز یک دلنوشته در سایت سید قرار میگیرد

سایت سید به مناسبت فرارسیدن
محرم الحرام ۱۴۳۵تقدیم مینماید:

قسمت "کنفرانسهای سایت سید" تکمیل گردید

http://seyedzaker.com/category/49

أَلسَّلامُ عَلَى الْمُحامي بِلا مُعين،
سلام بر آن مدافعِ بى ياور،

أَلسَّلامُ عَلَى الشَّيْبِ الْخَضيبِ،
سلام بر آن مَحاسنِ بخون خضاب شده،

أَلسَّلامُ عَلَى الْخَدِّ التَّريبِ،
سلام بر آن گونه خاك آلوده،

أَلسَّلامُ عَلَى الْبَدَنِ السَّليبِ،
سلام بر آن بدنِ جامه به غنیمت رفته ،

أَلسَّلامُ عَلَى الثَّغْرِ الْمَقْرُوعِ بِالْقَضيبِ،
سلام بر آن دندان هایی که با چوب خیزران زده شده ،

أَلسَّلامُ عَلَى الرَّأْسِ الْمَرْفُوعِ،
سلام برآن سرِ بالاى نيزه رفته...

ســـلام مــن بــه مـحـرم، مـحـرم گـــل زهــرا
بـه لطـمه هـای ملائـک بـه مــاتـم گــل زهـرا

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه تشنـگی عـجـیـبـش
بـه بـوی سیـب زمـینِ غـم و حـسین غریـبش

سلام من بـه محـرم بـه غصـه و غــم مـهـدی
به چشم کاسه ی خون وبه شال ماتم مـهـدی

سـلام من بــه مـحـرم  بـه کـربـلا و جـلالــش
به لحظه های پـرازحزن غرق درد و ملامش

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه حـال خستـه زیـنـب
بـه بــی نـهــایــت داغ  دل شـکــستــه زیـنـب

سلام من به محرم به دست ومشک ابوالفضل
بـه نـا امیـدی سقـا بـه سـوز اشـک ابوالفضل

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه قــد و قـا مـت اکـبـر
بـه کـام خـشک اذان گـوی زیـر نـیزه و خنجر

سلام من به محرم به دسـت و بـا زوی قـاسم
به شوق شهد شهادت حنـای گـیـسـوی قـاسم

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه گـاهـواره ی اصـغـر
به اشک خجلت شاه و گـلـوی پـاره ی اصـغـر

سـلام مـن بـه مـحـرم به اضـطـراب سـکـیـنـه
بـه آن مـلـیـکـه، کـه رویش ندیده چشم مدینه

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه عـا شـقـی زهـیـرش
بـه بـاز گـشـتـن حُر و عروج خـتـم به خیرش

سلام من بـه محرم  بـه مسـلـم و به حـبـیـبش
به رو سپیدی جوُن و به بوی عطر عجیـبـش

سلام من بـه محرم  بـه زنگ مـحـمـل زیـنـب
بــه پـاره، پـاره تــن بــی سـر مـقـابـل زیـنـب

سلام من به محـرم  به شـور و حـال عیـانـش
سلام من به حسـیـن و به اشک سینه زنـانش

۱۰/۸/۱۳۹۲

عید غدیر...

سلام علیکم خدمت همراهان همیشگی سایت سید

عزیزانم مشکلی که برام پیش اومده، حل نشد

با دلی شکسته باز امید بستم به دعاهای شما

و لطف خدا بحق ولایت امیرالمومنین علیه السلام

التماس دعا

خدا خود احیای غدیر است و افشاگر عظمت و فضیلت امیر(ع)

نمیبینی فوج بی شمار آن همه خفاشان شب پرست نتوانستند با پف دهانشان، چراغی را که ایزد برافروخته و فانوسی را که احد به سقف آفرینش آویخته بود، خاموش کنند.
و اگر من و تو میپرسیم: برای اعتلای غدیر چه کنیم. میدانیم که آنها برای اخفا و اختفای آن چه کردند!
میدانی نقل حدیث نبی(ص) را صد سال ممنوع کردند تا فضیلت وصی(ع) به گوش مردم نرسد و نورش خاموش و یادش فراموش شود.
میدانی: نوشتند، هر که را به محبت ابوتراب متهم است بگیرید و حقوقش از بیت المال ببرید.
میدانی زمانی رسید که هر کس نامش علی بود. کسی او را به این اسم خواند، سرش بر تن نماند.
زمانی که حتی آشنایی با دوستانش کاری خطرناک و جرمی نابخشودنی بود.

ندیدی با ابوذرش چه کردند؟ او را به ربذه راندند تا آن پیرمرد جوانمرد و صادق بی مانند، در آن بیابان و زیر آفتاب داغ عربستان، از گرسنگی و تشنگی، پیش چشم همسرش جان داد.
نشنیدی گروهی سرکش عمارش را کشتند و اشترش را به نامردی مسموم کرده، از بین بردند.
و جسد نیمه جان محمد ابن ابوبکر، دست پرورده اش را، در شکم الاغی گذاشته، آتش زدند؟
نخوانده ای سر یار خزاعی او را بریده و بر نیزه زدند و در شهرها گرداندند.
و پسر حجر زاهدش را در مقابل پدر سر بریدند و پدر را به پسر ملحق کردند.
یا آنکه میثم تمارش را دست و پا بریدند و بر دار کشیدند و او در آن حالت بی دست و پایی آن قدر از فراز دار فضیلت حیدر کرار را تکرار کرد تا آمدند و
بر آن کام و دهن، لجام آهن زدند.
هم با رشید رشیدش دقیقا چنین کرده زبانش را بریدند.
نخوانده ای که حجاج ثقفی، قنبرش را سر برید و کمیل را گردن زد و سلیم آواره شد.
البته اینها که شمردم یکی بود از هزار و اندکی از بسیار کسانیکه به جرم محبت علی(ع) یعنی به جرم ایمان یا خونشان را ریختند  یا به دارشان آویختند.

و از این درد آور تر گویمت:
آن خون دل امام حسن(ع)، میوه دل پیامبر، که از حلق به دامن میریخت، از شنیدن ناسزا و نفرین بر پدر معصوم و مظلومش امیر المومنین(ع) بود که عادت دایم منبر بنی امیه و سیرت خطابه امامان جمعه گشته بود. تا جایی که این فحاشی و لعنت، شصت سال تمام در میان اهل جماعت چنان سنت شده بود که تارک آن را صاحب بدعت میشمردند!!!!

"مصیبة ما اعظمها و اعظم رزیتها فی الاسلام"
مصیبت شما بزرگترین مصیبت در عالم اسلام بود

چگونه میتوان فراموش کرد وقتی حسینش(ع) از آن لشکر غدار و بی شمار که او را به مهمانی خواندند و قربانی اش کردند، پرسید: به چه جرمی خونم را حلال میشمرید و مرا چنین بی مهابا میکشید؟
بی پروا گفتند: به خاطر بغضی که به علی(ع) داریم!!!
و این بود که آن مظلوم و زاده ی مظلوم، در پیش چشم دوست و دشمن، آشکار و زار زار بر مظلومی پدر گریست.

"و علی مثل هذه الرزیه فلتبک البواکی"
آنان که میگریند بر چنین مصیبتی باید بگریند

چه بگویم؟
برایت نوشته بودم برای سرکوب غدیر، با دخت پیامبر(س) چه کردند و بر سرش چه آوردند تا نتواند نفس بکشد و از غدیر دم بزند.
آه. که باز دلم زبانه کشید و دوباره این قلم دیوانه به کوچه های مدینه دوید.

بگو که خصم شود منکر غدیر، چه باک
که آفتاب، به هر سو نظر کنى پیداست
چو عمر صاعقه کوتاه باد دورانش
خلافتى که دوامش به کشتن زهراست

در گذر که اختیار از کف رفت :

"شقشقة هدرت"
خروش دل بود که بر آمد

اما چه کنم؟
با تو که آشنای منی، سخن از درد آشنا گفتم.
و اگر به تو نگویم، به که بگویم؟ با که درد و دل کنم؟ با چاه؟
آیا این مودت بود که با آل پیامبر(ص) چنین کردند؟
به راستی اگر به جای مودت میخواستند جنایت کنند، دیگر چه میبایست که نکردند؟
این چگونه تعظیمی بود از غدیر و چه سان تکریمی از عزیزی مانند امیر(ع)؟

" کمیت گوید: روزی همانند غدیر ندیده بودم،
چنان که حقی هم ندیده بودم که آن را چنین تباه کنند."

با این حال مرا ببخش که درد آفرین شدم .
خواستم برایت از عید بگویم ...عزا به پا کردم.
وای از دست دلم که هر چه میکشم از بی قراری اوست .
راستش را بخواهی، گرچه این کار دل بود ولی بفهمی نفهمی، عقل هم هوادار همین بود که از دردهای غدیریان برایت بنویسم.

۱/۸/۱۳۹۲

التماس دعا در سالروز ولادت امام هادی(ع)...

سلام علیکم خدمت عزیزان سایت سید

دوستای نازنینم روزهای بسیار بدی رو میگذرونم و

خیلی محتاج دعاتون توهمین روزای پایانی ماه هستم

انشالله بحق همین شب عزیز با دلهای پاکتون باعث بشید

تا آخر ماه این روزهای سیاه من هم به سر بیاد

پيش بينى مهمّ امام هادی علیه السلام:

مرحوم طبرسى ، راوندى ، إ ربلى ، ابن شهرآشوب و برخى ديگر از بزرگان آورده اند:
يكى از اصحاب حضرت ابوالحسن ، امام هادى صلوات اللّه عليه به نام محمّد بن فرج رُخجى حكايت كند:

روزى امام عليه السلام برايم نامه اى را به اين مضمون فرستاد:
اى محمّد! مسائل و امور خود را بررسى كن و تجهيزات لازم را فراهم ساز.
هر چه فكر كردم منظور امام عليه السلام چيست ، متوجّه نشدم تا آن كه پس از گذشت چند روز، مأ مورى از طرف حكومت آمد و مرا به زندان برد و دست و پايم را با زنجير بستند و تمام اموالم را ممنوع التّصرف اعلام كردند.
مدّت هشت روز با چنان حالتى در زندان به سر بردم ، تا اين كه نامه اى ديگر از آن حضرت در زندان به دستم رسيد كه در آن مرقوم فرموده بود: اى محمّد! سعى كن در ضلع غربى زندان سُكنى و منزل ننمائى .
هنگامى كه نامه را خواندم بسيار تعجّب كردم و با خود گفتم : من در زندان هستم و امام عليه السلام براى من چنين مطلبى را مى نويسد، در صورتى كه سرنوشت من معلوم نيست .
چون دو سه روزى از آمدن نامه حضرت گذشت ، ماءمورى آمد و زنجيرهائى كه بر دست و پاى من بود باز كرد و مرا از زندان آزاد گردانيد، بعد از آن ، نامه اى براى امام هادى عليه السلام فرستادم تا از خداوند متعال درخواست نمايد اموال و ثروتم را بازگردانند.
حضرت در جواب نامه من ، مرقوم فرمود: به همين زودى اموال تو را به تو بر مى گردانند و اگر هم آن ها را به تو ندهند، ضرر و زيانى به تو نخواهد رسيد، چون تو از آن ها بهره اى نخواهى برد.
ست - گويد: هنوز محمّد بن فرج به عسكر - يعنى سامراء - نرسيده بود كه دستور آزادى كليّه اموالش صادر شد، ولى پيش از آن كه نامه رفع ممنوعيّت از اموال به دستش برسد مرگ او را ربائيد و از دنيا رفت و طبق پيش بينى امام عليه السلام بهره اى از أ موال خود نبرد.

پی نوشت:
إعلام الورى طبرسى : ج 2، ص 115، الخرايج و الجرائج : ج 2، ص 679، ح 9، مناقب ابن شهرآشوب : ج 4، ص 409، كشف الغمّة : ج 2، ص 380، بحار: ج 50، ص 140، ح 25.

۲۶/۷/۱۳۹۲

سالروز شهادت حضرت مسلم، عرفه و عید قربان...

سایت سید به مناسبت 
عید قربان تقدیم مینماید:

"لیست سی دی های سید" تکمیل گردید

http://seyedzaker.com/category/25

ای سلام‌‌الله بر جان و تنت!    
اشك و خونم، هر دو وقف دامنت
سر به زیر تیغ و چشمم سوی تو    
نقد جانم رو‌نمای روی تو
خوش بُوَد با اشك دامن‌دامنم    
عكس لبخند تو در زخم تنم
كیستم من؟ اوّلین قربانی‌ات    
جان دو قربانی‌ام، ارزانی‌ات
دور كعبه یاد ما كن، یا حسین!    
مسلمت را هم دعا كن، یا حسین!
اوّلین سرباز میدانت منم    
ذبحِ پیش از عید قربانت منم
حجّ من در كوی تو، قربان شدن    
حجّ تو در موج خون، عریان شدن
حجّ من، داغ دو طفل بی‌ سر است    
حجّ تو، داغ علیّ ‌اكبر است
با وجود ن كه مدیون تو‌اَند    
كوفیان لب‌تشنه‌ی خون تواَند
ای عزیز جان پیغمبر! میا    
گر می‌یی با علی‌اكبر میا
تو چو خورشیدیّ و اصغر، ماه توست    
چشم تیراندازها در راه توست
مست صهبای وصالم كن، حسین!    
یوسف زهرا! حلالم كن، حسین!

عید قربان آمد و من هم شدم قربانیت

گرچه من دعوت ندارم آمدم مهمانیت

مفلسم آهی ندارم در بساطم ناگزیر

این دل صد پاره و چشمان تر ارزانیت

الهی! عرفه‏ام، باحسین علیه‏السلام از عرفات کوچ کرد و رحل اقامت در کربلاگزید؛ پس تو رامی خوانم به زبانی که امامم حسین علیه‏السلام در روز عرفه و در ودایش با سرزمین عرفات خواند.
الهی تو را می‏خوانم، با اشک‏هایی که به ترنم آخرین نوای آسمانی مولایم حسین علیه‏السلام در روز عرفه، بر صورت شرمسارم روان شده است.
الهی! تو را می‏خوانم به پاکی و خلوص بندگی در صحرای عرفات، به تکاپوی حاجیان؛ آن‏گاه که جان مشتاق را برای لقای تو روانه آسمان زلال عرفه می‏کنند.
خدای من! دلم برای آشنایی و آشتی با تو، بی‏تاب‏تر از همیشه است و تنها دارایی‏ام در پیشگاه تو، دعایی است که به آن وعده اجابت داده‏ای.
چگونه تو را دریابم و کدام باد موافق، این خس دورافتاده از آستانت را به کوی شناخت و دلدادگی به تو رهنمون می‏سازد؟
الهی! تو نوری؛ آشکارتر از آنی که به مدد آثار خلقتت، شناخته شوی.
تو نوری و روشن‏تر از آنی که در پناه سایه درآیی.
خدای من! چه وقت از دیده‏ام نهان شدی تا برای اثبات بودن تو، دست به دامن برهان و استدلال ببرم؟
تو آنقدر ظاهری که رسیدن به تو از راه مشاهده آثارت، راه دراز پیمودن و به بیراهه رفتن است. پس خدای من! چنان به عشق خود مرا بنواز و یاری‏ام کن تا دیده‏ام؛ به فراتر از نشانه‏هایت دل مشغول دارد و از درک نور تو که آفاق را روشن کرده، بازنماند.
بارالها! چنان خود را به من بنما که بی‏واسطه و با شهود قلب، شیفته جمال نورانی تو شوم.

۲۳/۷/۱۳۹۲

سالروز شهادت امام باقرالعلوم(ع)...

روزی که بادهای مخالف امان نداد
هفت آسمان به قافله ای سایه بان نداد

خورشید بود و سایه‌ی شوم غبارها
خورشید بود همسفر نیزه دارها

دیدی به روی نیزه سر آفتاب را
دیدی گلوی پرپر طفل رباب را

دیدی عمود با سر سقا چه کرده بود
تیر سه شعبه با دل مولا چه کرده بود

در موج خیز شیون و ناله دویده ای
تا شام پا به پای سه ساله دویده ای

گل زخمهای سلسله یادت نمی رود
هرگز غروب قافله یادت نمی رود

هم ناله با صحیفه‌ی ماتم گریستی
یک عمر پا به پای محرم گریستی

ای وارث لوح، وارث قلم، ای علم!
ای شکافنده علوم و فروزان تر از نجوم!
مساجد شیعیان امروز در غم فراقت کربلاست و دل های پیروانت محرم محرم عزا.
چه کنیم با این همه غم، این همه عزا، این همه بغض؟
امروز، دیدگان عالمان علوم محمدی، محل تلاقی توفان های اشکند.
اشک ها گروه گروه، چون دسته های عزادار از دیدگان شیعیانت به جنبش می آیند و مانند کبوتران بی آشیانه، سراغ حرم تو را می گیرند.
ای پنجمین راهنما، ای هما!
امروز از چشم مجلسیانت، دریا دریا اشک تلاطم می کند.
امروز مأذنه ها پر از بغض اند و هر چه اذان، اندوهگین.
نمازگزاران، هوای گریه در سر دارند.
امروز نمازگزاران، نماز باران می خوانند.
امروز نمازگزاران، سجده غم به جا می آورند.
امروز نمازگزاران به خاک می افتند تا از فقدان امامی، شِکوه سر دهند که وارث علم نبی بود؛ امامی که وارث علم علی بود، امامی که از وحی می نوشت، امامی که در واژه واژه، فرهنگ نبوت را گسترش می داد.
امامی که صد سینه آفتاب داشت و برای هر نقطه ای سیاه، هزار سپیده جواب.
او شکافنده علوم بود.
ازاین روست که امروز «قال الباقر»، شکافنده ظلمات است.
ازاین روست که «قال الباقر»، سوزاننده شبهات است.
هر جا که پرتوی از «قال الباقر» باشد، آنجا سیاهی ضلالت، توان مقاومت نخواهد داشت.
هر جا که زمزمه «قال الباقر» باشد؛ آنجا زمزم هدایت، همیشه جوشان خواهد بود.
قال الباقر هست؛ پس زمزم هست.
قال الباقر هست؛ پس کوثر هست.
قال الباقر هست؛ پس بهشت هست.
السلام علیک یا باقرالعلم بعد النبی!

۲۰/۷/۱۳۹۲

همزمان با سالروز ازدواج امیرالمومنین و ام المومنین،هشتاد و هفت ماه گذشت...

قلمم سخت مينويسد
نميدانم چرا؟
پاهايم همراهي ام نمي کنند
نمي دانم چرا؟
چشمانم جز سياهي چيزي نمي بيند
نميدانم چرا؟نمي دانم چرا؟نمي دانم چرا؟
فقط مي دانم
همه چيز قبل از رفتنت.... خوب بود...

اين سکوت
همان فرياد هايي است که نميتوانم بزنم
همان حرفهايي که جراًت گفتن به کسي را ندارم
همان دلتنگي هايي که روز به روز پيرم ميکند
همان خاطراتيست که نه تکرار مي شوند و نه فراموش
همان تنهايي هاي که کسي پرش نمي کند
همان درد هايي که درمان ندارند...

حسرتش برای همیشه توی دلم میمونه...
حسرت اینکه برای نوشته هام نظر بزاری و حداقل بگی بدت اومده...

۱۶/۷/۱۳۹۲

سالروز شهادت امام محمدتقی(ع)...

کجا شکسته اند قامت رعنای نهال روشنایی را؟
این بار، بغداد چه دشمنی با آفتاب ولایت داشت که غروب را با انگشتان پلید ام فضل که از اندیشه آلوده معتصم تغذیه می کردند، در برابر خورشید کشید؟!
دانه های سمی انگور رازقی، تمام زندگی ات را به آتش می کشند ام فضل!
اندوه بی نهایت تو را پایانی نیست و این جنایت، راه برگشتی به نام پشیمانی ندارد؛ مگر نشنیدی چه فرمود:
ما بُکائکِ؟
«وَاللّهِ لَیَضرِبَنَّکِ اللّهُ بِفَقرٍ لاینجَبر و...».

به باغ بی نشاطشان نخواهم رفت و از انگورهای رازقی نخواهم چید.
تو برای درمان تشنگی ما آمده بودی و زمین این چنین تو را زخمی و دردآلود، در تن سیاه خود پنهان کرد.
غمی از این وسیع تر که این گونه کوتاه می مانی و خاموش می شوی؟!
ای جواب معماهای حل نشده! برگرد و گره های کور را با دستان نورانی ات باز کن. عزم پرواز داری؟
پرنده دلتنگ! تا بال بگشایی، زمین در قفس نادانی اش غرق می شود. اما برو؛ اینجا هر چه چراغ را می شکنند و هر چه شمع را خاموش می کنند و نغمه های آزادگی را سنگ می زنند.
روحت چه مشتاق، عروج می کند و

         غمی چو کوه به جانم فرود می آمد       غمی که آتش آن مغز استخوان میخورد

۱۳/۷/۱۳۹۲