اردات خود را، از گوشه حسینیه دل، در این محرم سیاه، با تمام اخلاصم، به قطره قطره خون تو تقدیم میکنم...

قنداقه خونینت، برای دل من دریایی از ماتم است، دریایی از اشک و آه، از حسرت نبودن. که بودنم، شاید یکی بیشتر میشد، یکی بیشتر فدا میشد. یکی بیشتر آرامش دل عمه ات میشد، در آن صحرای سیاه، در آن روز نامردی ها و پلیدی ها...

چشم به چشم کودکان اطراف که میدوزم، در دلم طوفان میشود. طوفانی از درد مادرت، رباب. پروانه کوچک زندگیش تازه از پیله رها شده بود. اما دست پلید سیاه روی بی صفت، بال هایش را هدف قرار داد، پر پروازش را برید، و چشم زیبایش را به خون کشید...

کودک زیبای بهشت، با دست های کوچکت، دست های تنهای من را دست گیر باش. علی وار.

یا علی اصغر حیدر!
 

۱۸/۸/۱۳۹۲