سالروز ولادت حضرت محمد(ص) و امام صادق(ع)...(عکس تقدیمی از مصطفی عزیز)

دلایل برتری پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) بر دیگر انبیا

فضیلت پیامبر اعظم، حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وآله بر سایر انبیای بزرگ خدا با دلایل مختلف قرآنی، روایی و عقلی ثابت می‌شود. در این نوشتار، برخی دلایل قرآنی این مسأله را از زبان و قلم استاد گرانقدر آیت‌الله عبدالله جوادی آملی پی می‌گیریم.

در میان انبیا برخی بر بعضی دیگر برتری دارند. انبیای اولوالعزم از سایر پیامبران افضل‌ا‌‌ند. در میان پیامبران اولوالعزم نیز تفاضل وجود دارد: «تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ»؛ برخی از آن پیامبران را بر برخی دیگر برتری دادیم. «وَلَقَدْ فَضَّلْنَا بَعْضَ النَّبِیِّینَ عَلَی بَعْضٍ»؛ بی‌‌گمان ما برخی پیامبران را بر برخی (دیگر) برتری بخشیدیم.
با بررسی چند مطلب، برتری پیامبر اسلام(صلی الله علیه واله) بر سایر پیامبران اولواالعزم اثبات می‌‌شود.

۱-بشارت حضرت مسیح(علیه السلام)
در قرآن کریم از زبان حضرت عیسی(علیه السلام) آمده است: «وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ یَأْتِی مِن بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ»؛ و نوید دهنده به پیامبری هستم که پس از من خواهد آمد و نام او احمد است.
بشارت در موردی است که پیامبر بعدی، مطلبی نو و تازه برای امتش بیاورد. اگر پیامبر خاتم در سطح انبیای گذشته یا در سطح رسالت عیسای مسیح سخن گفته باشد، نخست اینکه دیگر نیازی به آمدن پیامبری تازه نبود و دوم اینکه مجالی برای بشارت نبود.
سخن حضرت مسیح(علیه السلام) که من کتاب آسمانی پیامبر گذشته را تصدیق می‌‌کنم و آمدن پیامبری را در آینده بشارت می‌‌دهم، نشان می‌‌دهد که رسول اکرم(صلی الله علیه واله) از حضرت عیسی(علیه السلام) افضل و قرآن کریم از انجیل بالاتر و رهاورد پیامبر اسلام، بیش از رهاورد مسیح(علیه السلام) است، زیرا تنها در این صورت معنای بشارت تحقق می‌یابد.

۲-هیمنه قرآن بر کتب انبیای پیشین
همه انبیا سخن حق را آورده‌‌اند؛ ولی کتب انبیای گذشته زیر هیمنه، سیطره و نفوذ قرآن کریم حفظ می‌‌شود و خدا قرآن را مهیمن بر کتب انبیای پیشین قرار داده است. هیمنه، به معنی سیطره و نفوذ علمی است.
خدای سبحان در سوره مائده، پس از ذکر نام چند تن از انبیا می‌‌فرماید: پس از انبیای گذشته و به دنبال آثار آنان، عیسی فرزند مریم را فرستادیم؛ در حالی که تورات را تصدیق می‌‌کرد و به او انجیل را دادیم...
سپس خطاب به پیامبر خاتم می‌‌فرماید: «وَأَنزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتَابِ وَمُهَیْمِنًا عَلَیْهِ»؛ ما این کتاب را به درستی فرو فرستاده‌‌ایم که کتاب پیش از خود را راست می‌‌شمارد و نگاهبان بر آن است؛ یعنی از تحریف و دگرگونی آنها جلوگیری می‌‌کند؛ به گونه‌‌ای که موارد تحریف‌‌شده آنها را، پس از عرضه بر قرآن کریم، به خوبی می‌‌توان تشخیص داد.
از سوی دیگر، کمال علمی، مقام و شخصیت معنوی هر پیامبری در کتاب آسمانی او ظهور می‌‌کند؛ به عبارت دیگر، کتاب آسمانی هر پیامبری تجلّی شخصیت همان پیامبر است، پس کمال علمی و شخصیت معنوی پیامبر خاتم در قرآن ظهور می‌‌کند. بنابراین چون هیمنه، سیطره و فضیلت قرآن بر کتاب‌های انبیای سلف ثابت شد، سیطره و فضیلت رسول خاتم بر دیگر انبیا نیز ثابت می‌‌شود.
حاصل آنکه مقام موسای کلیم در حدّ تورات و مقام عیسای مسیح در حدّ انجیل و مقام انبیای دیگر در حدّ کتب و صحف آسمانی آنان است؛ مقام پیغمبر در حدّ قرآن است و قرآن نیز بر تورات، انجیل و صحف دیگر مهیمن است، پس پیغمبر اسلام(صلی الله علیه واله) مهیمن بر موسای کلیم(علیه السلام)، عیسای مسیح(علیه السلام) و انبیای دیگر است.
از برجسته‌‌ترین مزایای علمی رسول اکرم(صلی الله علیه واله) این است که خدای سبحان قرآن را به او آموخته و حقیقت آن را در قلب مطهر او القا کرده است: «وَإِنَّکَ لَتُلَقَّی الْقُرْآنَ مِن لَّدُنْ حَکِیمٍ عَلِیمٍ»؛ بی‌‌گمان قرآن را از نزد فرزانه‌‌ای دانا به تو می‌‌آموزند.
بنابراین، زمانی می‌‌توانیم منزلت علمی رسول گرامی را ارزیابی کنیم که حقیقت قرآن را بشناسیم، زیرا هر پیامبری به اندازه کتابش، مردم را به حقّ دعوت می‌‌کند و هر چه به عنوان آیه تدوینی کتاب اوست، در وجود مبارک آن پیامبر، به عنوان آیه تکوینی و وجود عینی متحقّق است، پس همان ‌‌طور که برای معارف کتاب آسمانی درجاتی هست، برای ولایت و رسالت اولیا و فرستادگان خدا مراتبی خواهد بود و چون اکتناه قرآن مقدور همه نیست و فقط دسترسی به برخی درجات آن مقدور است، اکتناه شخصیّت علمی رسول گرامی هم مقدور همه نیست و شناخت برخی خصوصیات او مقدور خواهد بود.
به همین دلیل خدای سبحان برای معرفی عظمت شخصیت رسول اکرم(صلی الله علیه واله) می‌‌فرماید: «وَلَقَدْ آتَیْنَاکَ سَبْعًا مِّنَ الْمَثَانِی وَالْقُرْآنَ الْعَظِیمَ»؛ و بی‌‌گمان به تو سوره مبارکه «فاتحه» و قرآن سترگ را دادیم.
امام صادق(علیه السلام) فرمود: «ما کَلَّم رَسُولُ اللّهِ الْعِبادَ بِکُنْهِ عَقْلِهِ قَطُّ»؛ رسول خدا با هیچ کس به اندازه عمق فکر خود سخن نگفته است؛ یعنی آنچه شما از سخنان آن حضرت می‌‌فهمید، عمق فکر و عمق کلام پیامبر نیست و هرچه بالا بروید، به عمق فکر او نمی‌‌رسید.
البتّه آن حضرت هرچه باید بگوید، گفته است و چیزی را کتمان نکرده است؛ امّا اشخاص به میزان ظرفیت هستی خود، سخنان آن حضرت را درک می‌‌کنند. اخلاق پیامبر(صلی الله علیه واله) نیز برابر با قرآن کریم است: «وانّک لعلی خُلُقٍ عظیم». خدای سبحان در این آیه پیامبر خود را به عظمت اخلاقی می‌‌ستاید: و به راستی تو راست، خوی سترگ. «کان خلقه القرآن»؛ اخلاق آن حضرت قرآن بود و قرآن کریم مهیمن بر تمام کتاب‌های آسمانی است، پس اخلاق رسول اکرم(صلی الله علیه واله)، برتر از ملکات اخلاقی پیامبرانی است که سایر کتابهای آسمانی بر آنان نازل شده است.

*شناخت رسول اکرم (صلی الله علیه واله) بر همگان آسان نیست
چون حقیقت رسول گرامی(صلی الله علیه واله)، همان حقیقت قرآن است و معرفت حقیقت قرآن، برای افراد معمولی و متعارف ممکن نیست، شناخت رسول اکرم(صلی الله علیه واله) هم برای همگان میسّر نیست؛ با این تفاوت که گروهی تنها گوشه‌‌ای از حقیقت نبوّت را درک می‌‌کنند و به آن مؤمن می‌‌شوند؛ ولی فرورفتگان در چاه طبیعت، هرگز حقیقت رسالت را نمی‌‌بینند و در نتیجه به آن کفر می‌‌ورزند. از این رو در قرآن آمده است: «َتَرَاهُمْ یَنظُرُونَ إِلَیْکَ وَهُمْ لاَ یُبْصِرُونَ»؛ می‌‌بینی که به تو می‌‌نگرند؛ در حالی که نمی‌‌بینند.
حاصل آنکه شناخت پیامبر، بدون شناخت قرآن ممکن نیست. آنچه در حدیث آمده است که «رسول خدا را جز خدا و علی‌‌بن‌‌ابی‌‌طالب(علیه السلام)، کسی نشناخت»، به معرفت‌های نوری نظر دارد.
پیامبر قرآن را در نشئه کثرت، در لباس الفاظ به زبان عربی مبین، از خداوند آموخت و در نشئه وحدت آن را به صورت بسیط و بدون لفظ، در مرحله ام‌‌الکتاب از خداوند تلقّی کرد. پس شناخت پیامبر بدون شناخت همه مراحل قرآن، به ویژه مرحله ام‌‌الکتاب میسّر نیست.

۳- خاتمیّت رسول اکرم(صلی الله علیه واله)
خدای سبحان در مورد خاتمیّت رسول اکرم(صلی الله علیه واله) می‌‌فرماید: «مَّاکَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِکُمْ وَلَکِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِیِّینَ»؛ محمد پدر هیچ ‌‌یک از مردان شما نیست؛ اما فرستاده خدا و خاتم(واپسین) پیامبران است.
«خاتم» یعنی مُهر که در پایان نوشته‌‌ها و نامه‌‌ها قرار می‌‌گیرد. نویسنده پس از آنکه آنچه را لازم بود، نوشت و تمام مقاصد خود را بیان کرد، پایان نوشته خود را مُهر کرده، ختم آن را اعلام می‌‌کند. انبیا کتاب و کلام حق‌‌اند، چنان ‌‌که درباره حضرت عیسی(علیه السلام) آمده است: «یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ مِّنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ»؛ خداوند تو را به کلمه‌‌ای از خویش نوید می‌‌دهد که نامش مسیح، پسر مریم است.
خداوند که از طریق فرستادن پیامبران و وحی با انسان‌ها سخن می‌گوید، پس از پایان کلمات و گفتارش، سلسله نبوّت و صحیفه رسالت پیامبران را با فرستادن پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) مُهر کرده است.
مقصود از خاتمیّت، تنها تأخّر و خاتمیّت زمانی نیست، بلکه خاتمیّت رتبی در قوس صعود نیز هست. بنابراین از آیه مذکور چنین استفاده می‌‌شود که پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) واجد همه مزایا، فضیلت‌ها و خصوصیات پیامبران گذشته است و تا روز قیامت احدی بهتر و کامل‌‌تر از او نخواهد آمد، زیرا اگر کامل‌‌تر از او یافت می‌‌شد، حتماً او به مقام خاتمیّت می‌‌رسید؛ نه رسول اکرم(صلی الله علیه واله).
اثبات مطلب، به صورت قیاس استثنایی این است که اگر پیامبری برتر از پیغمبر خاتم، تا روز قیامت ظهور کند، پیامبر اسلام، پیامبر خاتم نیست، زیرا اگر خدا انسانی بیافریند که در علم و عمل، اکمل و افضل از پیامبر اسلام باشد، هرگز آن انسان اکمل و افضل، از این انسان کامل و فاضل پیروی نکرده، از امّت او نیست. چون انسانی که کمال برتر را دارد، مطاع و متبوع خواهد بود و دیگران را به مقام خود و آن کمال برتر هدایت می‌‌کند و او باید، هم خاتم پیامبران و هم شاهد جهانیان و اُسوه امتها باشد؛ در حالی که خدای سبحان پیامبر اسلام را به خاتم پیامبران معرفی کرده و شاهد جهانیان خوانده است: «فَکَیْفَ إِذَا جِئْنَا مِن کُلِّ أمَّةٍ بِشَهِیدٍ وَجِئْنَا بِکَ عَلَى هَـؤُلاء شَهِیدًا»؛ ما در قیامت از هر اُمّتی شاهدی بر اعمال آنها می‌‌آوریم(که در دنیا حوادث را تحمّل کرده، در آخرت شهادت می‌‌دهد) و تو را به عنوان شاهد همگان می‌‌آوریم؛ یعنی هر چه اُمّتها در دنیا انجام دادند، تو مشاهده کرده، شهادت خواهی داد؛ تو بر بینش همه انبیا سیطره داری و گواهی می‌‌دهی؛ تو نه تنها شهید امت خود، بلکه شهید انبیا و امتهای آنان هستی.

۴-رسول اکرم(صلی الله علیه واله) بنده‌ مقام اطلاق
بعضی انسان‌ها تحت تدبیر اسم‌های جزئی حق‌‌اند. بعضی در حقیقت، عبدالرّزاق، عبدالباسط، عبدالقابض، عبدالکریم یا عبدالجلیل هستند؛ امّا پیامبر اسلام(عبده) است؛ یعنی پروردگاری مدبّر و مربّی شخص وی است که نهایی‌‌ترین مرتبه را داراست و در قوس صعود، مقامی برتر از مقام ربوبیّت شخص رسول اکرم(صلی الله علیه واله) نیست: «وَأَنَّ إِلَی رَبِّکَ الْمُنتَهَی»؛ و به درستی که پایان هر چیز، به سوی پروردگار توست.
«هو» که همان هویت مطلقه است، عالی‌‌ترین اسم از اسمای حسنای خدای سبحان است و آن حضرت به عالی‌‌ترین اسم منتسب است.
بنابراین، چون جامع‌ترین کلمه به او اشاره دارد، کامل‌‌ترین عبودیت از آن او خواهد بود و او در قوس نزول، از نزد همان مقام «هو» تنزّل کرده، و هویت مطلقه، مبدأ ارسال رسول اکرم(صلی الله علیه واله) است: «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ»؛ اوست که پیامبر خود را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها پیروز گرداند.
خدای سبحان وقتی کلمه «عبد» را برای انبیا به کار می‌‌برد، با نام آن‌ها همراه می‌‌کند؛ برای مثال می‌‌فرماید: «وَاذْکُرْ عِبَادَنَا إبْرَاهِیمَ وَإِسْحَقَ وَیَعْقُوبَ...»؛ یاد کن بندگان ما ابراهیم، اسحق و یعقوب را... یا «یاد کن بنده ما داود را» یا «یاد کن بنده ما ایّوب را»؛ ولی پیامبر خاتم را بی‌‌نام یاد می‌‌کند و نام مبارک پیغمبر را قبل یا بعد از کلمه «عبد» نمی‌‌آورد تا گفته شود که نام آن حضرت به دلیل قرینه محذوف است. «تَبَارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعَالَمِینَ نَذِیرًا»؛ بزرگوار است آن (خداوندی) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا بیم‌‌دهنده‌‌ای برای جهانیان باشد.
کلمه «عبد» به صورت مطلق و غیر مقیّد، به فرد کامل انصراف دارد که رسول خداست. دیگران عبد مقیّد، یعنی بنده تعیّنات مقیّد هستند؛ ولی رسول اکرم(صلی الله علیه واله) بنده آن مقام اطلاق است.
در سوره اسراء نیز آمده است: «سبْحَانَ الَّذِی أَسرَی بِعَبْدِهِ لَیْلاً...» و در سوره کهف «الْحَمْدُلِلَّهِ الَّذِی أَنزَلَ عَلَی عَبْدِهِ الْکِتَابَ». گمان نشود که کلمه «الذی» از موصولات است و عاید می‌‌خواهد، زیرا عاید را با الفاظ دیگر نیز می‌‌توان بیان کرد.
کلمه «عبدنا» (بنده ما) که در مورد سایر پیامبران به کار رفته، به کثرت نظر دارد؛ ولی کلمه «عبده» ناظر به مقام وحدت است. به همین دلیل، این کلمه حتی از کلمه «عبدالله» هم بالاتر است، زیرا این عبودیّت، نشان هویت مطلقه است که از مقام الوهیّت بالاتر است. بنابراین هیچ کمالی برای انسان متکامل فرض نمی‌‌شود؛ جز اینکه پیامبر(صلی الله علیه واله) به آن مقام نایل آمده است.
سیاق آیات سه گانه یاد شده، به شکلی رساتر، در سوره نجم آمده است: «فَأَوْحَی إِلَی عَبْدِهِ مَا أَوْحَی»؛ پس خداوند به بنده خود وحی کرد آنچه وحی کرد.

۵-پیامبر(صلی الله علیه واله) اولین مسلمان
خدای سبحان به پیامبرش فرمود: «وبذلک اُمرت و انا اوّل المسلمین». منظور از (اول المسلمین)، اوّلیّت ذاتی است که گاهی از آن به اوّلیّت رتبی یاد می‌‌شود. خداوند درباره حضرت ابراهیم(علیه السلام) با اینکه از نظر زمانی جلوتر است و سرسلسله انبیای ابراهیمی(علیه السلام) است و درباره حضرت نوح(علیه السلام) که شیخ الانبیاء و حضرت آدم(علیه السلام) که ابوالبشر است، از این عبارت استفاده نکرده است. این نکته نشان می‌‌دهد که این اوّلیت، زمانی، تاریخی و مادّی نیست، زیرا اگر منظور اولیّت زمانی بود، هر پیامبر نسبت به قوم خویش «اول المسلمین» بود؛ پس علت اینکه خدای سبحان تنها به پیامبر اسلام فرمود که بگو «من مأمورم که نخستین مسلمان باشم»، این است که وی صادر اول و ظاهر اول است؛ یعنی هیچ‌‌کس در رتبه وجودی او قرار ندارد، چنان‌که نخستین کسی که در قیامت محشور می‌‌شود، آن حضرت است.

۲۸/۱۰/۱۳۹۲

سالروز شهادت امام حسن عسکری(ع)...(متن و عکس تقدیمی از نواب عزیز)

یازده بار جهان گوشه ی زندان کم نیست

کنج زندان بلا گریه ی باران کم نیست

سامرائی شده ام، راه گدایی بلدم

لقمه نانی بده از دست شما نان کم نیست

قسمت کعبه نشد تا که طوافت بکند

بر دل کعبه همین داغ فراوان کم نیست

یازده بار به جای تو به مشهد رفتم

بپذیرش به خدا حج فقیران کم نیست

زخم دندان تو و جام پر از خون آبه

ماجرائی است که در ایل تو چندان کم نیست

بوسه ی جام به لب های تو یعنی این بار

خیزران نیست ولی روضه ی دندان کم نیست

از همان دم پسر کوچکتان باران شد

تا همین لحظه که خون گریه ی باران کم نیست

در بقیع حرمت با دل خون می گفتم

که مگر داغ همان مرقد ویران کم نیست

۱۹/۱۰/۱۳۹۲

سالروز ولادت امام حسن عسکری(ع)...

باز گیتى روشن آمد از جمال عسکرى

ماه گردون شد خجل پیش هلال عسکرى

موكب اجلال او چون شد پدید از گرد راه

محور آمد هر جلالى در جلال عسکرى

هادى دین مى برد دست دعا پیش خدا

چشم حق بینش چو مى بیند جمال عسکرى

من چو گویم در مقام و حسن این كودك كه هست

منطق پیر خرد مات از كمال عسکرى

تا تقرّب بر خدا جویند خلق نه فلك

روبد هر یك بامژه گرد نعال عسکرى

عصمت زهرا عیان از چهره زیباى او

خصلت حیدر ببینى در خصال عسکرى

رشك كوثر بُرد از لعل لب جانبخش او

ماه گردیده خجل از خط و خال عسکرى

گلشن جاوید گردد هر زمین شوره زار

چون ببیند موكب فرخنده فال عسکرى

دانش سرشار او تا كرد تفسیر كتاب

عالمى سیراب گردید از زلال عسکرى

شهرتو را «سُرَّ مَنْ رأی» می‌گویم؛ چراکه زیارتت شادم می‌کند

  حریمت، نقطه تلاقی آرامش و امنیت و غربت است

ختم به خیر است عاقبت حرمینی که شما را در خود دارند، حتی اگر ویرانه‌ای بیش نباشند

۳۰/۱۱/۱۳۹۱

سالروز ولادت پیامبر اکرم(ص) و امام صادق(ع)...

امشب سخن از جان جهان باید گفت

توصیف رسول انس و جان باید گفت

در شام ولادت دو قطب عالم

تبریک به صاحب الزمان باید گفت

 بر جمال این دو یاس بى قرینه بنگرید

گاه سوى مکه گه سوى مدینه بنگرید

محور اسلام و قرآن در ثبات از این دو مَه

مکتب توحید باشد در حیات از این دو مه

روشن آفاق تمام کائنات از این دو مه

منجلى اوصاف بى پایان ذات از این دو مه

۹/۱۱/۱۳۹۱

سالروز شهادت ابومحمد،حسن بن علی العسکری(ع)...

 ***امروز در شبکه جهانی بقیع حاج حسین سیب سرخی رو نشون داد
که در حرم سیدالشهداء شعر (یاحسین غریب مادر)
رو به یاد سید و با همراهی جمعیت خوند***

بهترین درسها همان است كه انسان از آنها در زندگانى خویش بهره برمى‏دارد. ائمه هدى‏علیهم السلام آموزشهاى زندگى بخش فراوانى ارائه داده‏اند كه‏اگر ما به فهم آنها نایل شویم نیكبخت ترین مردم در دنیا و نزدیك ترین‏آنها به خشنودى خداوند در آخرت خواهیم بود. در آنچه كه ذیلاً نقل‏ مى‏شود به تأمل در باره پاره‏اى از سخنان امام حسن عسکری علیه السلام در این عرصه مهم خواهیم ‏پرداخت:

تا آنجا كه تحمّل دارى، در خواست و سؤال مكن، زیرا براى هر روزى،رزق جدید است و بدان كه پا فشارى و اصرار در سؤال و كمك‏خواستن هیبت‏انسان را از بین مى‏برد وباعث رنج و سختى مى‏گردد. صبر پیشه كن تا خداونددرى بروى تو بازكند كه گذشتن از آن براى تو سهل و آسان باشد. چه نزدیك‏است خداوند كارساز به انسان درمانده، وامنیت و آسایش به شخص فرارى‏ترسان، پس شاید غیرتها نوعى از تأدیب الهى باشد. و بهره‏ها و نصیب‏هامراتبى است، پس بر چیدن میوه‏اى كه نرسیده است عجله مكن، چرا كه دروقت مناسب آنرا بدست خواهى آورد. و بدان، تدبیر كننده كارت بوقتى كه‏كارت را اصلاح كند آگاه‏تر است، به اختیار او در همه امور خود كه بنفع توست‏اطمینان كن، و در بر آوردن حاجات خود قبل از رسیدن وقت آن، عجله منماكه قلب و سینه‏ات، تنگ مى‏شود، و یأس بر تو چیره مى‏شود. و بدان كه ازبراى بخشش، اندازه و مقدارى است كه اگر از آن فزونى یابد، اسراف خواهدبود و از براى مدارا و احتیاط اندازه‏اى است كه هر گاه از آن بیشتر شود، جبن‏و ترس است و از براى اقتصاد و میانه روى مقدار است كه زیادتر از آن بخل‏است و شجاعت را مقدارى است كه افزون آن تهوّر و بى‏باكى است و ازتیزهوش آرام بر حذر باش".(۱)

بهترین برادران تو كسى‏است كه گناهت را فراموش كرد و نیكى‏ترابه‏خویش یادآورد. سست ‏حیله ‏ترین ‏دشمنان كسى‏است كه دشمنى خویش‏را آشكار ساخت.
زیبائى چهره، جمال برون است و زیبایى عقل جمال درون است.سزاوارترین مردم به محبّت كردن، كسى است كه از او امید محبّت كردن‏دارند.
پلیدیها در خانه‏اى قرار داده شدند و دروغ كلید آن خانه است.
نادانى دشمن است، و حلم حكومت، و راحتى دلها را نشناخت آن كه‏حلم، پاره‏هاى اندوه صبر و دشمنى را به وى جرعه جرعه نچشاند.
هر كه بر پشت باطل سوار شد، در سراى پشیمانى فرود آمد.
تقدیرهاى غالب با كشمكش دفع نگردند، و ارزاق نوشته شده را به آزنتوانند بدست آرند، و با امساك نتوان آنها را دفع گرداند.
عطایاى(شخص)كریم تو را پیش او خوب جلوه مى‏دهد و بدونزدیكت مى‏سازد، و عطایاى(شخص)فرو مایه تو را از او دور مى‏كند و به‏نزدش منفورت مى‏سازد.
هر كه پارسایى خوى او باشد و كرم سرشت او و بردبارى عادت اودوستانش زیاد گردد و تمجید بر او فراوان، و با ستایشهایى نیكویى كه از اومى‏كنند بر دشمنانش پیروز مى‏شود.
در تشویق به روزه گرفتن و نماز شب خواندن فرمود: شب زنده‏دارى گواراتر از خواب است و گرسنگى در خوبى خوراك‏ فزاینده ‏تر.(۲) مؤمن براى مؤمن بركت است و بر كافر حجّت.
دل احمق در دهان اوست و دهان حكیم در دل او.
توجّه به رزقى كه برایت تضمین شده، تو را از كار واجبت باز ندارد.
هیچ عزیزى از حق جدا نشد جز آنكه خوار شد، و خوارى حق رانگرفت مگر آنكه سر فراز شد.
دوست نادان، مایه رنج است.
دو خصلت است كه والاتر از آنها چیزى نیست: ایمان به خداوند و سودرساندن به برادران.
گستاخى‏فرزند بر پدر، در كوچكى، منجر به‏عاق شدن‏در بزرگى‏اش شود.
اظهار شادمانى در برابر شخص غمزده، بى ادبى است.
بهتر از زندگى چیزى است كه اگر از دستش بدهى، زندگى را منفور دارى‏و بدتر از مرگ چیزى است كه چون بر تو فرود آید مرگ را محبوب شمارى.
ریاضت دادن نادان و ترك دادن معتاد از چیزى كه بدان عادت كرده،خود معجزه است.
تواضع نعمتى است كه بر آن حسد نبرند.
آدمى را طورى گرامى ندار كه بر او سخت بگذرد.
هر كه برادرش را نهانى اندرز داد او را آراسته و آن كه در برابر دیگرانش‏پند گفت، زشتش ساخته.
هیچ بلایى نیست مگر اینكه براى خدا در پیرامون آن نعمتى است.
چه زشت است براى مؤمن گرایشى كه او را خوار مى‏كند.(۳)

آن حضرت فرمود:
پارساترین مردم كسى است كه به هنگام بر خورد با امور شبهه ناك‏بازایستد، عابدترین مردم كسى است كه فرایض را بر پاى دارد، زاهدترین‏مردم كسى است كه از حرام دست شوید، سخت كوش ترین مردم كسى است‏كه گناهان را ترك گوید.
شما در عمرهاى كاسته شده و روزهاى شمرده شده(اندك)هستید،ومرگ ناگهان سر مى‏رسد.
هر كه تخم نیكى بكارد خوشى بدرود، و آن كه تخم‏بدى بكارد پشیمانى بدرود.
هر زارعى را همان چیزى است كه مى‏كارد، كندكار را بهره از دست نرود، و آزمند آنچه را كه برایش مقدّر نیست به دست‏نیاورد.
هر كه به خیرى رسد خدایش داده و هر كه از شرّى در امان نگاه داشته‏شود، خدایش نگاه داشته.

در نامه مباركش به ابن بابویه فقیه مشهور، فرموده است: امّا بعد،تو را اى پیر و معتمد و فقیهم، ابو الحسن على بن حسین قمى، كه خدایت‏براى كسب خشنودیهایش تو را موفّق بدارد و به رحمت خویش از صلب‏تو فرزندانى صالح عطایت فرماید، سفارش مى‏كنم به تقواى خدا و بر پاى‏داشتن نماز و پرداخت زكات كه نماز از مانعان زكات پذیرفته نشود. و تو را سفارش مى‏كنم به آمرزش گناه، و فرو خوردن خشم، و صله‏رحم وهمدلى با برادران، و كوشش در(جهت رفع)نیازهاى ایشان درسختى وآسانى، و بردبارى در برابر نادانان، و نفقه در دین، و تربیت دركارها و رعایت قرآن، و خوشخویى، و امر به معروف و نهى از منكر كه‏خداوند عزّ و جلّ فرمود: لَا خَیرَ فِی كَثِیرٍ مِن نَجْوَاهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاَحٍ بَینَ‏النَّاسِ وَمَن یفْعَلْ ذلِكَ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً(۴) یعنی: در بسیارى از راز گویى اینان هیچ چیزى نهفته نیست مگر آنكه به صدقه‏امر كند یا نیكى یا اصلاح میان مردم، و آن كسى كه از پى خشنودى خدا این كاررا بكند بزودى پاداشى بزرگ عطایش فرماییم. و دورى از تمام زشتیها و بر تو باد گزاردن نماز شب (سه بار این‏دستور را تكرار فرموده) و هر كه نماز شب را كوچك انگارد از ما نیست. پس به وصیت من عمل كن و شیعیانم را بگو تا بدان وادار شوند. و برتو باد انتظار فرج كه پیامبرصلى الله علیه وآله فرمود: برترین اعمال امّت من، انتظارفرج است، شیعیان ما همواره در اندوه خواهند بود تا آنكه فرزندم ظهوركند همان كه پیامبرصلى الله علیه وآله بدو مژده داد كه زمین را از عدل و داد پر مى‏كند پس از آنكه از ستم وبیداد پر شده باشد. پس اى پیرو و شیعه من شكیبا باش و همه شیعیانم را به شكیبایى‏فرمان ده كه:  إِنَّ الْأَرْضَ للَّهِ‏ِ یورِثُهَا مَنْ یشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ(۵) یعنی:
زمین از آن خداست، آن را به هر كه از بندگانش خواهد به میراث دهد،وفرجام از آنِ پرهیزكاران است و درود بر تو و بر تمام شیعیانم و رحمت و بركات خدا بر ایشان باد. خدا ما را بس است چه خوب وكیل و چه خوب سر پرست و چه‏خوب یاورى است.(۶)

۱) بحارالانوار، ج‏75، ص‏389 - 378.
۲) همان مأخذ، ص‏378.
۳) بحارالانوار، ج‏75، ص‏378 - 377.
۴) سوره نساء، آیه 114.
۵) سوره اعراف، آیه 128.
۶) حیاة الامام الحسن العسكرى، ص‏81 - 80.

۳۰/۱۰/۱۳۹۱

سالروز ولادت پیغمبر اکرم(ص)وامام صادق(ع)...

گشته هستی غرق در گل، غرق در نور از دو خورشید
شد مدینه همچو مکه، وادی طور از دو خورشید
جلوه گر شد نور احمد، آن فروغ روی ایزد

یا محمد یا محمد یا محمد یا محمد

مژده مژده شادمانی، بر شب غم فائق آمد
برنبوت احمد آمد، بر امامت صادق آمد
در چنین شادی مجدد، لعل هستی خنده میزد

یا محمد یا محمد یا محمد یا محمد

مکه دارد گل در آغوش، خنده بر لب از محمد
در مدینه مینوازد، جان و دل را عطر ایزد
آفتاب روی سرمد، از افق اکنون بر آمد

یا محمد یا محمد یا محمد یا محمد

 

آنکه آورده ز حق مکتب ما / آنکه از او به پا مذهب ما

زین دو گل نغمه بود بر لب ما / صادق آل محمد اومده

کور شود دیده ی چشمان حسود / سبط و ریحانه احمد اومده

عید زهراست صبا کن خبرش / چونکه عید پدر است و پسرش

تا رود آن همه غم از نظرش / صادق آل محمد اومده

۲۰/۱۱/۱۳۹۰

سالروز ولادت حضرت محمدمصطفی(ص) و حضرت جعفرصابر(ع)...

شخصیت پیامبر اعظم (ص) از منظر نهج‌البلاغه

در نهج‌البلاغه صفات و ویژگیهای نبی گرامی اسلام و فضائل و مناقب آن رسول گرامی مورد توجه فراوان قرار گرفته است. برای نمونه به چند مورد اشاره میگردد.

1. امانتداری

ان‌الله بعث محمد(ص) نذیراً للعالمین و امیناً علی التنزیل[خطبه26]

خداوند محمد(ص) را به رسالت مبعوث ساخت که جهانیان را بیم دهد و امین آیات کتاب وی باشد.

در جای دیگر میفرماید:

حتی اوری قبسا لقابس و انار علما لحابس فهو امینک المأمون[خطبه۱۰۶]

تا اینکه خداوند پیامبرش را فرستاد و شعله‌ای برای آنها که میخواهند روشن گردند برافروخت و چراغی پر فروغ بر سر راه گم‌شدگان وادی ضلالت و گمراهی قرار داد. خداوندا، پس او امین و مورد اعتماد توست.

2. استقامت و پایداری

پایداری و استقامت در راه هداف و آرمان مقدس رسالت الهی، از صفات بارز نبی گرامی اسلام (ص) است که در نهج‌البلاغه در مواضع متعدد مورد توجه امام(ع) قرار گرفته است. آن حضرت از جمله میفرمایند:

ارسله داعیا الی الحق و شاهداً علی الخلق فبلغ رسالات ربه غیر وان و لا مقصر و جاهد فی‌الله اعداءه غیر واهن و لا معذر امام من اتقی و بصر من اهتدی[خطبه۱۱۶]

خداوند پیامبر اسلام (ص) را فرستاد تا به سوی حق دعوت نماید و گواه اعمال خلق باشد. او بدون سستی و کوتاهی رسالت پروردگارش را رسانید و در راه خدا با دشمنانش بدون عذر نبرد کرد. پیشوای پرهیزکاران و روشنی‌بخش چشم هدایت‌شدگان.

امام(ع) در ضمن تعلیم درود فرستادن بر نبی گرامی اسلام (ص) میفرماید:

اجعل شرائف صلواتک و نوامی برکاتک علی محمد عبدک و رسولک الخاتم لما سبق والفاتح لما انغلق والمعلن بالحق والدافع جیشات الاباطیل و الدامغ. صولات الاضالیل، کما حمل فا ضطلع قائماً بامرک مستوفزاً فی مرضاتک غیر ناکل من قدم و لا واه فی عزم واعیاً لوحیک حافظاً لعهدک ماضیاً علی نفاذ امرک حتی اوری قبس القابس و اضاء الطریق للخابط و هدیت به القلوب بعد خوضات الفتن والاثام و اقام بموضحات الاعلام و نیرات الاحکام[خطبه۷۲]

خداوندا، گرامی‌ترین درودها و افزون‌ترین برکات خود را بر محمد(ص) بنده و فرستاده‌ات قرار ده. همان فرستاده‌ای که ختم‌کننده وحی و رسالت بود و بازکننده راه بسته سعادت بشری و آشکار کننده دین حق به وسیله حق و برهان و بازدارنده جنب و جوشهای باطل و شکننده و از میان‌برنده هجومهای گمراهان. همان‌گونه که سنگینی بار رسالت بر عهده او قرار داده شد با تمام قدرت به انجام آن پرداخت و به فرمانت قیام کرد و به سرعت در راه رضا و خشنودی‌‌ات گام برداشت و حتی یک قدم هم عقب‌گرد نکرد و اراده محکمش سست نشد. وحی و رسالت تو را به خوبی دریافت و پیمان رسالتت را حافظ و نگهدار بود. آن‌چنان در اجرای فرمانت کوشش کرد که شعله فروزان حق را آشکار و راه را برای جاهلان و گمراهان روشن ساخت و دلهایی که در فتنه و گناه فرو رفته بودند به واسطه او هدایت گردیدند. پرچمهای حق را برافراشت و احکام زنده اسلام را برپا نمود.

3. شجاعت و فداکاری

امام(ع) در این باره میفرماید:

کنا اذا احمر البأس اتقینا برسولالله (ص) فلم یکن احد منا اقرب الی العدو منه[غریب کلمه9]

هرگاه جنگ شعله‌ور و سخت میشد ما به رسول خدا پناه می‌بردیم و در آن هنگام هیچ‌یک از ما به دشمن نزدیک‌تر از او نبود.

و در جای دیگر میفرماید:

و کان رسول‌الله 6اذا احمر البأس و احجم الناس قدم اهل بیته، فوقی بهم اصحابه حر السیوف و الاسنة فقتل عبیدة‌بن‌الحارث یوم بدر و قتل حمزة یوم احد و قتل جعفر یوم موتة و اراد من لو شئت ذکرت اسمه مثل‌الذی ارادوا من‌الشهادة و لکن آجالهم عجلت و منیته اجلت[نامه9]

هرگاه آتش جنگ شعله میکشید و حمله شدید دشمن باعث عقب نشینی سپاه میشد، پیامبر خدا (ص) اهل‌بیت خود را پیشاپیش لشکر قرار میداد تا اصحابش از آتش شمشیر و نیزه مصون بمانند. لذا پسر عموی پیامبر عبیدة‌بن حارث روز بدر و حمزه عموی پیامبر روز احد و جعفر پسرعموی آن حضرت روز جنگ موته کشته و شهید شدند و کسانی هم بودند که اگر میخواستم نامشان را میبردم که دوست داشتند همانند آنان شهادت نصیبشان گردد اما مقدور بود زنده بمانند و مرگشان به تأخیر افتد.

4. رسول رحمت

یکی از اوصاف مهم نبی مکرم اسلام (ص) آن است که رسول رحمت الهی است. قرآن کریم می‌فرماید: «و ما ارسلناک الارحمة للعالمین».[انبیاء: 107]

امام باقر(ع) از امیرالمؤمنین(ع) چنین روایت فرموده است:

کان فی‌الارض امانان من عذاب‌الله و قد رفع احدهما فدونکم الآخر فتمسکوا به اما الامان الذی رفع فهو رسولالله (ص) و اما الامان الباقی فالاستغفار قال‌الله تعالی: و ما کان‌الله لیعذبهم و انت فیهم و ما کان‌الله معذبهم و هم یستغفرون[حکمت۸۸]

در زمین دو امان و وسیله نجات از عذاب الهی بود که یکی از آنها برداشته شد، دومی را دریابید و به آن چنگ زنید. اما امانی که برداشته شد رسول خدا (ص) بود و امانی که باقی مانده استغفار است. خداوند تعالی میفرماید: خداوند آنها را عذاب نمیکند تا تو در میان آنها هستی و خداوند آنها را عذاب نمیکند در حالی که استغفار میکنند.

از روایت امام باقر(ع) وجه امان و رحمت بودن پیامبر (ص) معلوم گردید. اما بنابر آیه کریمه قرآن او «رحمة‌للعالمین» است و جهتش آن است که آنچه را موجب سعادت ابدی مردم است برای آنها آورده و این حتی برای کفار و مشرکان نیز رحمت محسوب میگردد، زیرا به‌مثابه سفره‌ای است از طعام گسترده ولی بعضی از مردم از غذاهای آن استفاده نمیکنند.[تفسیر مجمع‌ا‌لبیان، ج4، ص67]

5. برترین پیامبران

حضرت در این‌باره می‌فرماید:

ارسله بالضیاء و قدمه فی الاصطفاء[خطبه213]

او را با نور و روشنایی فرستاد و از میان مخلوقاتش برگزید و بر همه مقدم داشت.

و در جای دیگر میفرماید:

و اشهد ان محمد عبده و رسول المجتبی من خلائقه[خطبه۱۷۸]

و گواهی می‌دهم که محمد(ص) بنده و فرستاده برگزیده خداوند از میان مخلوقات اوست.

6. خاتم پیامبران

حضرت در این باره میفرماید:

الی ان بعث الله سبحانه محمداً 6لانجاز عدته و اتمام نبوته[خطبه اول]

تا اینکه خداوند سبحان برای وفای به عهد خود و کامل گردانیدن نبوت محمد(ص) را به عنوان فرستاده خویش مبعوث ساخت.

و نیز میفرماید: «و رسولک الخاتم لما سبق؛[خطبه۷۲] همان پیامبری که تمام کننده سلسله پیامبران و شرایع آسمانی بود.» و در جای دیگر تصریح به این وصف میفرماید:

ایها الناس خذوها عن خاتم‌النبیین6: انه یموت من مات منا و لیس بمیت و یبلی من یبلی منا و لیس ببال[خطبه۷۸]

ای مردم، این حقیقت را از خاتم‌النبیین بیاموزید که هر کس از ما میمیرد در حقیقت نمرده و آن‌کس که جسدش کهنه میشود در حقیقت کهنه نشده است.

و هنگام وداع با پیامبر اعظم (ص)، آن‌گاه که آن حضرت را غسل میداد، عرضه داشت:

بابی انت و امی لقد انقطع بموتک مالم ینقطع بموت غیرک من النبوة والأنباء و اخبار السما،[خطبه۲۳۵]

پدرم و مادرم فدایت ای پیامبر خدا، با مرگ تو چیزی قطع شد که با مرگ دیگران قطع نشد و آن نبوت و اطلاع‌رسانی از عالم غیب و اخبار آسمانی بود.

 

امشب سخن ازجان و جهان باید گفت            توصیف رسول(ص) انس و جان باید گفت

در شام ولادت دو قطب عالم                         تبریک به صاحب الزمان(عج) باید گفت

 

روایت هایی از زندگی امام صادق(ع) به بهانه ی ولادت ایشان


چهار صد دینار به فقیر بخشید. مرد دینارها را گرفت، تشکر کرد و با خوشحالی رفت. ناگهان امام به خادمش فرمود: «او را باز گردان»خادم با تعجب پرسید: «آقا! او از شما چیزی طلب کرد و آن را به او دادید؛ حال برای چه او را برگردانم.» حضرت فرمود: «پیامبر اکرم فرموده بهترین صدقه آن است که گیرنده را بی نیاز کند.» و ما این سائل را بی نیاز نکردیم.» سپس انگشتر ده هزار درهمی اش را به خادم داد و فرمود: «به او بگو اگر خواست آن را بفروشد، به همین قیمت بفروشد.»

***

مرد هر چه در مسجد گشت، همیانش( کیسه پول) را پیدا نکرد. جز او و امام صادق کسی در مسجد نبود. حضرت را نمی شناخت. رو کرد به او و گفت: ای مرد! تو همیان مرا برداشته ای! آن را پس بده!» امام با آرامش پرسید: «در همیان تو چه بوده است؟»

هزار دینار به مرد داد و روانه خانه اش شد.

مرد همیان را که در خانه دید، با عجله به مسجد برگشت. عذرخواهی کرد و خواست هزار دینار را برگرداند که شنید: «چیزی را که از دست من خارج شده است، دیگر به دست من باز نمی گردد.» مرد همین که فهمید او امام صادق(ع) است، گریست و گفت: «به راستی که چنین افعالی تنها از چنین کسانی سر می زند!»

***

سُدَیر صدفی اعتراض کرد: «شما که یاران زیادی داری، چرا قیام نمی کنی؟ سکوت بر شما روا نیست! پرسید: «تعداد یاران ما چند نفر است.» سدیر پاسخ داد: «صدهزار و بلکه دویست هزار نفر!»حضرت به راهش ادامه داد. برای نماز ظهر جایی توقف کردند که چوپان جوانی گله اش را برای چرا آورده بود. فرمود: «سوگند به خدا اگر به تعداد این گوسفندان یاور و همراه داشتم، سکوت بر من روا نبود.» سدیر بعد از نماز گوسفندان را شمرد؛ هفده رأس بیش تر نبودند، لرزه بر وجودش افتاد.

***

مزرعه «عین زیاد» از آن خودش بود اما هیچ گاه خرماهای شیرین و میوه های پر آبش را برای خود نمی خواست.امام صادق (ع) به کارگران گفته بود راهی باز کنند تا مردم بیایند و از خرما و میوه ها بخورند. هر روز ده سفره در« عین زیاد» می انداخت و مردم را غذا می داد. اگر کسی بیمار یا ناتوان بود و نمی آمد، ظرفی به در خانه اش می فرستاد. حتی اگر چیزی از باغ می ماند، می فرمود: «همة آنچه باقی مانده را به مدینه ببرید و میان مردم تقسیم کنید.»

***

آنقدر دانشش گسترده بود که گفتند: «جعفربن محمد کسی است که دانشمندان به در خانه اش هجوم می آوردند.» مردم به اندازه ای از او علوم نقل کردند که در تمام جهان منتشر شده است. شاگردانش روز به روز بیش تر می شد و منصور هر روز بیش تر به او و پیروانش ستم می کرد؛ اما حضرت از تلاش خود خسته نمی شد و با شجاعت می فرمود: «ای مردم! به حاکمان ستمگر پناه نبرید. با آنها همکاری نکنید. حتی چیزی از آنها نخرید و چیزی به آنها نفروشید.»

***

پرسید: «چرا آن مرد چند روزی است پیش ما نمی اید؟» یکی از اصحاب پاسخ داد: «آن مرد دهاتی را می گویید؟ او که آدم مهمی نیست، آخر چرا سراغش را می گیرید؟»حضرت ناراحت شد و فرمود: «شخصیت انسان در عقل اوست، شرافتش در دین او و بزرگواریش در تقوای اوست. ارزش آدمی بسته به این سه صفت است.» مرد سر به زیر انداخت.

منابع:

پیشوای مذهب حضرت امام جعفر صادق(ع)،گروه مؤلفان سید منذر حکیم با همکاری سیدعبدالرحیم موسوی، مجمع جهانی اهل بیت.
اصحاب امام صادق(ع) ، علی محدث زاده، کتابخانه مدرسه چهل ستون، چاپ اول 1373، مسجد جامع، تهران.
سیره امام صادق در برخورد با اهل سنت، سعید بابایی، چاپ اول 1384، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما.
امام صادق از دیدگاه اهل سنت، مهدی لطفی، مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما، 1385، چاپ اول.
بحارالانوار، جلد 78.
بحارالانوار، جلد 74.
بر امام صادق و امام کاظم چه گذشت، سید محمد حسن موسوی کاشانی، دارالکتب الاسلامیه، بهار 1379، جلد اول.

۱/۱۲/۱۳۸۹

عیدالزهرا...

لعنت به عمر به هر زبان باید گفت

لعنش به عیان و به نهان باید گفت

عید علــــی و فاطمــــه را در امروز

تبریک به صاحب الزمان باید گفت

 آنان که اصيلند همه اهل ولايند

بی اصل و نسب ها همگی بی سر و پايند

 اگر گیری وضو با آب زمزم                       اگر سجاده گردد عرش اعظم
 اگر گویی اذان بر بام افلاک                   گر از تکبیر گردد سینه ات چاک
 اگر ضرب المثل گردد خضوعت               به حمد و قل هو والله و رکوعت
 اگر باشد ز توحیدت تعهد                            اگر گردی شهید اندر تشهد
 مبادا بر نماز خود بنازی                            ولایت گر نداری بی نمازی

۲۴/۱۱/۱۳۸۹ 

سالروز شهادت امام عسکری(ع)...

دریا به دریا، موج غم از سینه خالی میکنم 
صحرا به صحرا با غمت، آشفته حالی میکنم
با نغمه های نوحه گر، هم رنگ باران میشوم 
یاد از نگاه عاشقت، یاد از زلالی میکنم!
تا بشنوم یک پاسخی، از داغ بی پایان تو 
هر جمله از بغض گلویم را، سئوالی میکنم

 

آه، ای تمام تنهایی! ای تمام غربت! آیا کسی از ژرفای غریبی ات آگاه شد؟ آیا کسی غریبانه های اندوهت را شناخت؟
آیا کسی پی به راز نگاهت برد؛ آن گاه که عطر حضورت را فوج فوج دشمن، در میان گرفته بود و چون گل، در احاطه چشمانی خوارتر از خار، درس مهر و عاطفه، به آسمان و زمین می آموختی؟
انگار، آستان کبریایی خانه ات، دانشگاه احساس فرشتگان بود؛ فرشتگانی که عاشق شدن را از تو آموختند و با تو، عشق الهی را تجربه کردند؛ عشقی که تو را در حصار تنهایی ـ دور از وطن و تحت نظر ـ قرار داده بود، عشقی که تمام موجودات را وادار میکرد، تا به ارتفاع نگاهت سجده، و ژرفای شکوهت را در عرش، جستجو کنند.
... آن روز، تن رنجوری که داغ غربت بر دل، خستگی هایش را پشت سر میگذاشت، در بهار جوانی، به تجربه خزان نشست و همسایگی عرش را برگزید؛ مردی که کوردلان «بنی عباس»، به آفتاب جمالش رشک میبردند؛ کوردلانی که با چهره های سیاه، اندیشه های سیاه، دست های سیاه و جامه های سیاه، جهل مجسّم تاریخ بودند؛ جهلی که حتی «بوجهل و بولهب» را شگفت زده میکرد!
آن روز، نگاه تاریخ، شاهد غربت امامی بود، که هم چون جدش، امام موسی کاظم علیه السلام ، تشییع میشد؛ امام غریبی که تنهایی اش را آسمان، هیچ گاه فراموش نخواهد کرد! امام غریبی که تنها فرشتگان الهی، پرستارانِ خلوت رنجوریش بودند!
اَلسَّلامُ عَلیْکَ یا وَلیَّ النِّعَم؛ السلام علیکَ یا هادیَ الْاُمَمْ؛ السلام عَلیک یا سَفینَةُ الْحِلْم؛ السلام علیک یا اَبَا الاِمامِ الْمُنْتَظَر؛
مولا جان!

آدینه همیشه بوی باران دارد                    آیینه، غبار غم به دامان دارد 
وا کن کمی از راه تماشا، ای اشک!          امروز دلم دوباره، مهمان دارد
 

درود بر تمام تنهایی ات، که حتی از دیدن فرزند، محرومت کردند! درود بر غربت دیر آشنایت، که یاد مدینه را در نگاهت زنده میکرد!
درود بر عطر کلامت، که حضور بهاری ات را به سراسر گیتی، بشارت میداد! درود بر جهاد فی سبیل اللّه تو، که پایانش به «شهادت» ختم شد.
مولا جان! دست هامان خالی، چشم هامان پر از اشک و سینه هامان از داغ شهادتت، لبریز است.
فانوس به خون نشسته مژه هامان را نذر سقاخانه عشق میکنیم و پیشانی ارادت به آستان آسمانی ات میساییم؛ گوشه چشمی به ما کن، مولا!

 

سخنان گوهربار امام حسن عسکری علیه السلام

زیبایی، جمال برون است و زیبایی عقل جمال درون.

تمام پلیدی ها در خانه ای قرار داده شده که کلید آن دروغ است.

به هوش باش تا اندیشه ات در رزق مقسوم تو را از انجام تکالیف واجبت باز ندارد.

هر کس بیشتر از حدشرعی در وضو آب بریزد و بشوید مثل کسی است که وضویش را نقض کرده است.

دوست نادان، موجب رنج و زحمت انسان میشود.

هرکس پارسایی خوی او. و کرم سرشت او و بردباری عادت او باشد، دوستانش بسیار شوند و فراوان تمجید میشود.

سزاوارترین مردم به محبت کردن کسی است که مردم از او امید محبت کردن دارند.

هیچ بلایی نیست مگر این که در پیرامون آن، از طرف خداوند نعمتی است.

با کسی جدال مکن تا احترام و ارزشت از بین نرود و مزاح و شوخی نکن تا بر تو گستاخ نشود.

شجاعت را اندازه ای است که اگر از آن درگذشت مایه نابودی است و دوراندیشی هم حدی دارد که اگر از آن حد گذشت ترس است.

در ادب همین بس که اعمال ناشایستی که دیگران انجام می دهند تو انجام ندهی.

اصرار در خواهش ها حرمت تو را می شکند و به تو سختی می رساند؛ پس صبر پیشه کن تا خدا دری از رحمت به روی تو بگشاید تا دخول در آن برایت آسان باشد.

هر عزیز که حق را زیر پا بگذارد ذلیل می شود و هر ذلیلی که حق را به پا دارد عزیز میشود.

۲3/۱۱/۱۳۸۹ 

سالروز شهادت حضرت سکینه(س)...

سکینه و شکایت از مردم کوفه

حضرت سکینه علیهاالسلام هیچ گاه بی وفایی مردم کوفه و وعده های دروغینی را که به پدرش امام حسین علیه السلام داده بودند، فراموش نکرد. زمانی عده ای از مردم کوفه نزد آن حضرت آمدند تا بر او سلام نمایند. او در کمال نارضایتی و حزن و اندوه به آن ها چنین فرمود: «خدا میداند که من از شما خشمگینم. شما جدم علی علیه السلام را به قتل رساندید؛ عمویم حسن و پدرم حسین و برادرم علی و همسرم مُصعب را کشتید. شما مرا در کودکی یتیم کردید و در بزرگسالی بیوه نمودید».

۲۰/۱۱/۱۳۸۹ 

محسنیه...

چه سخت حق علی برده ، راحت آسودند

تو گویی آنکه ز غار در کمین بودند

دری که ختم رسل بود زائرش بستند

رهی که بود سراسر نفاق بگشودند

دو ماه نیم هنوز از غدیر نگذشته

به خون محسن شش ماه دامن آلوده

مگو که خصم به ضرب لگد تنی را کشت

بگو تمامی سادات محسنی را کشت

سقیفه ریشه ز قوم و هیزم نار است

سقیفه مام زنازادگان بسیار است

سقیفه دایۀ صدها یزید و ابن زیاد

سقیفه قاتل حجر و رشید و عمار است

سقیفه مادر ملعونه بنی العباس است

سقیفه خط جنایت گران خونخوار است

زهی به شیعه کز اول ره امیر گرفت

سقیفه ای نشد و دامن غدیر گرفت

ولادت غم‏انگيز محسن عليه‏السلام همانا روز شهادتش نيز بود، و كيفيت شهادتش قبلاً پيشگويى شده بود.
اين دليل بر بزرگى مصيبتى است كه با قتل محسن عليه‏السلام بر اسلام وارد شد و نشانه‏ى شدت غصه‏اى است كه مادر دلسوخته‏اش حضرت زهرا عليهاالسلام با از دست دادن اين پسر كشيد.

 

پیامبر(ص) نامش را محسن عليه ‏السلام گذاشت

محسن عليه‏السلام عزيز پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بود و آن حضرت قبلاً نام او را تعيين كرده بود. اگر اين آخرين گل زهرا عليهاالسلام به دنيا مى‏آمد همه به عنوان يادگار پيامبر صلى اللَّه عليه و آله از او ياد مى‏كردند و گراميش مى‏داشتند.
ولى خوب شد به دنيا نيامد، چه آنكه هنوز متولد نشده اينچنين او و مادرش را گرامى داشتند!!!
قال أميرالمؤمنين عليه‏السلام: إنّ أسقاطكم إذا لقوكم يوم القيامة و لم تسموهم، يقول السقط لأبيه: «ألا سميتني و قد سمّى رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله محسناً قبل أن يولد». (1) اميرالمؤمنين عليه‏السلام فرمود: اگر فرزندان سقط شده‏ى شما روز قيامت شما را ببينند در حالى كه نامى براى آنان نگذاشته‏ايد، سقط به پدرش مى‏گويد: چرا براى من نامى تعيين نكردى در حالى كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله محسن عليه‏السلام را قبل از اينكه به دنيا بيايد نامگذارى كرده بود.
قالت أسماء: فما دخلنا البيت إلّا و قد أسقطت جنيناً سماه رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله محسناً. (2)
اسماء مى‏گويد: وارد خانه‏ى حضرت زهرا عليهاالسلام شديم وقتى كه حضرت جنين خود را سقط كرده بود؛ همان كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله او را محسن ناميده بود.
فاطمه‏ى من... سقط جنين؟!
چه سوزناك است كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله از شهادت يادگار خود خبر دهد و بفرمايد: اين شهادت در اثر ضربتى است كه بر دخترم فاطمه عليهاالسلام وارد مى‏شود!
قال رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله: و تضرب و هي حامل،... و تطرح ما في بطنها من الضرب و تموت من ذلك الضرب. (3)
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: حضرت زهرا عليهاالسلام زده مى‏شود در حالى كه باردار است. در اثر اين ضربت فرزندى كه همراه دارد سقط مى‏شود، و خود او در اثر همان ضربت از دنيا مى‏رود.

 

مقتل حضرت محسن عليه السلام

گل زهرا عليهاالسلام اول شهيد شد و سپس سقط گرديد! اما چگونه؟ اين سؤالى است كه بايد جزئيات ماجرا آن را روشن كند.
مادرى كه فرزند همراه دارد مواظبت زيادى مى‏خواهد. رعب و وحشتى كه مهاجمين سقيفه پشت در خانه به راه انداخته بودند، و فريادهاى بلند و بى‏ادبانه‏اى كه سر داده بودند و قصد ورود اجبارى به خانه را داشتند، مى‏توانست به تنهايى باعث سقط محسن شود.
فرياد «آتش مى‏زنيم»، و صداى بر زمين انداختن هيزم، و چيدن آنها با خار مغيلان كنار ديوار و در خانه و آتش زدن آنها، و دود و شعله‏هايى كه از زير در و بالاى ديوار خانه ديده مى‏شد، هر خانم باردارى را نگران مى‏كرد و به وحشت مى‏انداخت.
اكنون بانويى پشت در آمده كه از يك سو رحلت پدر مهربانى چون پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بار عظيمى از غم بر قلب او نشانده، و از سوى ديگر جفاى مردم در حق شوهر مظلومش دل او را سخت آزرده است.
او احساس مى‏كند مهاجمين قصد ورود به خانه را دارند و در وضعيت فوق‏العاده خطرناكى قرار گرفته است. لذا با تمام وجود در را گرفته تا باز نشود.
آتش به چوب در گرفته و شعله‏ها به صورت او اصابت مى‏كند. در صاف نيست! چوبهاى ناهموار دارد، ميخ دارد، داغ شده است! بانويى كه محسن عليه‏السلام همراه اوست چگونه بايد مواظب فرزندش باشد؟!
در را با لگد مى‏شكنند و صداى وحشتناكى ايجاد مى‏شود، و در به روى بانو مى‏افتد. درياى عصمت و حيا با مهاجمين بى‏حيا روبه‏رو مى‏شود. بر دستش تازيانه مى‏زنند تا در را رها كند.
در با ميخش و با ناهمواريش سينه را مى‏شكافد و خون جارى مى‏كند. استخوان پهلو از درون مى‏شكند و خون جارى مى‏شود! لابد اينها براى كشتن فرزندى كه كنار اين پهلو و سينه به تلاطم افتاده كم است؟!
حمله‏كنندگان سقيفه يك نفر نيستند. دستور خود را هم از پيش گرفته‏اند. آن سيلى كه گوشواره را مى‏شكند، تازيانه‏اى كه بازو را سياه مى‏كند، و بر سر و كتف بانو مى‏خورد و بى‏محابا از هر سو فرود مى‏آيد و خون جارى مى‏كند، پايى- كه شكسته باد- بر بانوى باردار ضربه مى‏زند. آيا با همه‏ى اينها هنوز محسن عليه‏السلام زنده است؟ بايد بپرسيم هنوز مادر زنده است؟!!
با اين همه وحشت و ضربت و جراحت... مادر چه گفت؟ چه كرد؟ فضه چه كمكى توانست نمايد؟ اميرالمؤمنين عليه‏السلام چه كرد؟ بچه‏ها چه حالى داشتند؟ محسن عليه‏السلام كجا رفت؟ تاريخ، اين داستان جگرسوز را با تمام تلخى‏هايش حفظ كرده تا معلوم شود فاطمه و محسنش عليهماالسلام باهم و از يك سبب به شهادت رسيدند!! چه ضرباتى و چه حملاتى كه مرد را از پا درمى‏آورد، چه رسد به بانويى كه كنار قلبش يادگار زيبايى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله را در آغوش گرفته است.

1 ـ بحارالانوار: ج 43 ص 195.
2 ـ الكوكب الدرى: ج 1 ص 194.
3 ـ بحارالانوار: ج 28 ص 62.

۱۹/۱۱/۱۳۸۹

سالروز ولادت رسول اکرم (ص) و امام صادق(ع)...

تبرک جستن به آثار پيامبر

در همه کتب حديثی با نقل متواتر آمده است که : صحابه رسول خدا (ص) در زمان حيات ايشان با مباشرت و خواسته خود آن حضرت به آثار او تبرک میجستند. چنانکه پس از وفات ايشان نيز، اين روش را ادامه دادند. برخی از دلايل ايشان چنين است :
- تبرک جستن به آب دهان پيامبر
- تبرک جستن به وضوی رسول خدا
- تبرک جستن به موی پيامبر
- تبرک جستن به لباس پيامبر
- تبرک جستن به تير و پيکان پيامبر
- تبرک جستن به جای دست پيامبر

تبرک جستن به آب دهان پيامبر

در صحيح بخاری از سهل بن سعد روايت کند [1] که رسول خدا (ص) در جنگ خيبر فرمود : «فردا اين پرچم را به دست کسی خواهم داد که خداوند خيبر را به دست او میگشايد، او دوستدار خدا و رسول خداست و خدا و رسول خدا دوستدار اويند.» راوی گويد : مردم آن شب را به سختی سپری کردند تا بدانند پرچم به دست کدامين آنها داده خواهد شد. بامدادان همگی به نزد رسول خدا (ص) آمدند و هر يک اميد آن داشت که پرچم به او داده شود که رسول خدا فرمود : علي کجاست ؟ گفته شد : يا رسول اللَّه او از درد چشمانش مینالد. پيامبر به دنبال او فرستاد تا حاضر شد، و دو چشم او را با آب دهان شفا بخشيد، به گونه ای که گويا دردی وجود نداشته است...» تا آخر حديث. [2]

اين روايت در صحيح مسلم از قول سلمه بن اکوع چنين است :
گويد : نزد علی آمدم و او را که دچار درد چشم بود با خود میکشيدم تا نزد رسول خدايش آوردم. آن حضرت با آب دهان چشمانش را شفا بخشيد و پرچم را به دست او داد. [3]

[1] صحيح بخاری، کتاب المغازی، باب غزوه خيبر، ج 3، ص 35، و کتاب الجهاد و السير، ج 2، ص 109، باب 102، و باب ما قيل فی لواء النبی، ج 2، ص 111، و باب فضل من اسلم علی يديه رجل، ج 2، ص 115، و کتاب فضائل اصحاب النبی، باب مناقب علی بن ابی طالب، ج 2، ص 199؛ صحيح مسلم، کتاب فضائل الصحابه، باب من فضائل علی بن ابی طالب (رض)، حديث 32 و 34، و باب غزوه ذی قرد و غيرها، حديث 132؛ سنن ترمذی، کتاب المناقب، باب مناقب علی بن ابی طالب، ج 13، ص 172
[2] صحيح بخاری، باب دعاء النبی الی الاسلام، ج 2، ص 107
[3] صحيح مسلم، کتاب الجهاد و السير، حديث 132

تبرک جستن به وضوی رسول خدا

در صحيح بخاری از انس بن مالک روايت کند که گفت :
«وقت نماز عصر فرا رسيد و مردم برای وضو به جستجوی آب پرداختند و آن را نيافتند. پيامبر (ص) با ظرف وضو سر رسيد و دست خود را در آن نهاد و به مردم فرمود وضو بگيرند. ناگهان ديدم آب از سر انگشتان آن حضرت همچون چشمه میجوشيد و مردم تا آخرين نفر از آن وضو گرفتند.» [1]

و در روايت ديگری از جابربن عبداللَّه گويد :
«من با پيامبر (ص) بودم که وقت نماز عصر فرا رسيد و ما جز اندکی آب نداشتيم. آن را در ظرفی ريختند و نزد پيامبر (ص) آوردند. ايشان دست خود را در آن فرو بردند و انگشتان خود را باز کردند و فرمودند : وضوگيرندگان بشتابند که خداوند برکت افزايد. ناگهان ديدم آب از ميان انگشتان آن حضرت میجوشيد تا آنگاه که مردم وضو گرفتند و نوشيدند، و اين معجزه چنان در من اثر کرد که ديگر دچار ترديد نگشتم و دانستم که اين عين برکت است. به جابر گفتند : شما در آن روز چند نفر بوديد ؟ گفت : يک هزار و چهارصد نفر! و در روايت ديگری ، پانصد نفر.» [2]

[1] صحيح بخاری، کتاب الوضوء، باب التماس الوضوء اذا کانت الصلاه، ج 1، ص 31
[2] صحيح بخاری، کتاب الأشربه، باب شرب البرکه و الماء المبارک، ج 3، ص 219؛ سنن نسائی کتاب الطهاره، باب الوضوء من الاناء، ج 1، ص 25؛ مسند احمد، ج 1، ص 402؛ سنن دارمی، از قول عبداللَّه بن عمر، باب ما اکرم اللَّه النبی من تفجر الماء من بين اصابعه، ج 1، ص 15

تبرک جستن به موی پيامبر

مسلم در صحيح خود روايت میکند که :
«رسول خدا(ص) به مِنی آمد و پس از رمی جمرات و قربانی کردن، سر خود را تراشيد و آن را به مردمان داد.»
و در روايت ديگری گويد : «آن حضرت سرتراش را فرا خواند و پس از تراشيدن موها، آنها را به اباطلحه داد. راوی گويد : او نيز آنها را ميان مردم تقسيم کرد.» [1]

و نيز از انس بن مالک روايت کند که گفت :
«رسول خدا (ص) را ديدم که سر میتراشيد و صحابه آن حضرت دور او را گرفته بودند تا هر مويی که فرو افتد در دست يکی از آنان قرار گيرد.»[2] و در کتاب اسد الغابه در شرح حال خالد بن وليد گويد :
«خالد بن وليد که در نبرد با ايرانيان و روميان نقش ويژه و برجسته ای داشت به هنگام فتح دمشق در شب کلاهی که با آن میجنگيد ، تار مويی از رسول خدا (ص) را قرار داده بود که به برکت آن فتح و ظفر میجست و هميشه پيروز بود.»

همچنين در شرح حال او در اصابه و مستدرک حاکم گويند :
«خالد بن وليد در نبرد يرموک شب کلاه خويش را گم کرد و دستور داد آن را بجويند. ابتدا آن را نيافتند، ولی دوباره جستجو کردند و آن را يافتند و ديدند شب کلاهی کهنه و مندرس است. خالد گفت : رسول خدا(ص) در سالی عمره به جای آورد و سر تراشيد. مردمان به جمع آوری موهای آن حضرت پرداختند و من در گرفتن موی پيشانی بر آنان سبقت گرفتم و آن را در اين شب کلاه نهادم و اکنون در هيچ نبردی حاضر نمیشوم که اين شب کلاه با من باشد مگر آنکه پيروزی نصيب من میگردد.» [3]

و در صحيح بخاری روايت کند که : «تارهايی از موی پيامبر (ص) نزد ام سلمه زوجه رسول خدا (ص) بود که هرگاه کسی را چشم زخمی میرسيد ظرف آبی خدمت ايشان میفرستاد تا آن موها را در آن فرو کند و آسيب ديده را شفا بخشد.» [4]
عبيده گويد : «اگر يک تار موی پيامبر نزد من باشد از همه دنيا و هرچه در آن است نزد من محبوبتر است.» [5]

[1] صحيح مسلم، کتاب الحج، باب بيان ان السنه يوم النحران يرمی ثم ينحر ثم يحلق، حديث 323 و 326؛ سنن ابوداود، کتاب المناسک، باب الحلق و التقصير، حديث 1981؛ طبقات ابن سعد، ج 1، ص 135؛ مسند احمد، ج 3، ص 111، 133، 137، 146، 208، 214، 239، 256، 287 و ج 4، ص 42؛ مغازی واقدی، ص 429
[2] صحيح مسلم، کتاب الفضائل، باب قرب النبی من الناس و تبرکهم به، حديث 74، ص 1812
[3] مستدرک حاکم، کتاب معرفه الصحابه، باب مناقب خالد بن الوليد، ج 3، ص 299. فشرده اين روايت در منتخب کنزالعمال، در حاشيه مسند احمد، ج 5، ص 178 و تاريخ ابن کثير، ج7، ص 113 نيز آمده است.
[4] صحيح بخاری، کتاب اللباس، باب ما يذکر فی الشيب، ج 4، ص 27، که ما فشرده آن را آوريم.
[5] طبقات ابن سعد، ج6، ص63؛ صحيح بخاری، کتاب الوضوء، باب الماء الذی يغسل به شعر الانسان،ج1، ص31

تبرک جستن به لباس پيامبر

عبداللَّه خادم اسماء دختر ابوبکر گويد : «بانوی من اسماء جبه و روپوش بلندی با نشانه ای سبز به من نشان داد و گفت : اين جبه را رسول خدا (ص) میپوشيد و ما آن را میشوييم و از آن شفا میگيريم.» [1]
و در صحيح مسلم گويد : «اين جبه رسول خدا (ص) است. سپس جبه ای بلند و خسروانه بيرون آورد که جا دکمه ها و چاکهای آن از حرير و ديباج بود و گفت : اين جبه نزد عايشه بود تا از دنيا رفت و پس از او به من رسيد. پيامبر آن را میپوشيد و ما آن را میشوييم تا بيماران به وسيله آن بهبود يابند.»[2]

[1] مسند احمد، ج 6، ص 348؛ طبقات ابن سعد، ج 1، ص 22، باب ذکر لباس النبی؛ تاريخ الاسلام ذهبی (السيره النبويه)، ص 503؛ السيره النبويه و الآثار المحمديه، چاپ دوم، بيروت، دارالمعرفه، ج2، ص225
[2] صحيح مسلم، ج3، ص161، کتاب اللباس و الزينه، باب تحريم استعمال اناء الذهب و الفضه، حديث 2069

تبرک جستن به تير و پيکان پيامبر

بخاری درباره صلح حديبيه روايت کرده و گويد :
«رسول خدا(ص) با سپاهيان خود در انتهای حديبيه بر سر چاهی کم آب فرود آمدند مردم به سوی آن شتافتند و با سرعت آب آن را کشيدند و اندکی بعد از تشنگی به رسول خدا شکوه کردند. پيامبر (ص) تيری از تيردان خود بيرون کشيد و فرمود تا آن را در درون چاه قرار دهند. پس به خدا سوگند پيوسته جوشيد و آنان را سيراب کرد تا از آنجا کوچ کردند.» [1]

[1] صحيح بخاری، کتاب الشروط، باب الشروط فی الجهاد و المصالحه مع اهل الحرب، ج 2، ص 81، و کتاب المغازی، باب غزوه الحديبيه؛ طبقات ابن سعد، ج 3، ص 29. و ج 1، قسمت اول، ص 118؛ مغازی واقدی، ص 247

تبرک جستن به جای دست پيامبر

در کتاب اصابه و مسند احمد در شرح حال حنظله روايتی است که فشرده آن چنين است :
حنظله گويد : «جد من مرا خدمت پيامبر (ص) برد و گفت: من پسرانی بزرگ و کوچک دارم که اين کوچکترين آنهاست. برای او دعا بفرماييد. پيامبر (ص) دستی بر سر او کشيد و فرمود : «خداوند سعادتت افزايد. يا: او سعادتمند است.» راوی گويد : با چشم خود ديدم که بيمارانِ صورت باد کرده يا حيوانات پستان ورم کرده را نزد حنظله می آوردند و او بر دست خود آب دهان میزد و با «بسم اللَّه» آن را بر سر خود میکشيد و میگفت : اين جای دست رسول خدا (ص) است. سپس محل ورم کرده را مسح میکرد و به گفته راوی، ورم برطرف میشد.» [1]
و در عبارت اصابه آمده است :
«حنظله بسم اللَّه میگفت و دستش را بر سر خود، که جای دست رسول خدا بود، مینهاد و آن را مسح میکرد و سپس بر محل ورم کرده میکشيد و آماس آن برطرف میشد.»

باری، برکت و فرخندگی همچون نور خورشيد و عطر شکوفه از رسول خدا(ص) به اطراف او پراکنده میشد؛ و در کودکی و بزرگی، در سفر و حضر، در شب و روز، هيچ گاه از آن حضرت جدا نگرديد. چه آنگاه که در خيمه حليمه سعديه مادر رضاعی خود بود، و چه در سفر شام برای تجارت، يا در خيمه ام معبد در حال هجرت، يا در مدينه در کسوت قيادت و رهبري و حکومت. و بديهی است که آنچه را ما در اينجا آورديم نمونه ای از انواع است و ما هرگز در صدد آمار و احصاء نبوده ايم. زيرا، احصای همه در توان هيچ پژوهشگری نگنجد. و آنچه بيان شد برای دارندگان قلب سليم و گوش شنوا و دل آگاه بسنده باشد.

[1] مسند احمد، ج 5، ص 68. مشروح آن در شرح حال حنظله بن حذيم بن حنيفه در اصابه آمده است.

 
 
رخداد های زمان ولادت امام صادق (عليه السلام)

نوشته اند که سال ولادت اومصادف با سال سيل معروف درمکه است که سيل (جحاف) نام داشت. قدرت اين سيل رابحدی ذکرکرده اند که نوشته اند بسياری ازحجاج را باخود برد وموج وتندی آن شتر رامیغلطاند، وبه خانه کعبه ورکن آن آسيبی وارد آمد. 
وهم نوشته اند که امام باقر(عليه السلام)درحين ولادت اودرمدينه نبود، بخاطر کار و برنامه ای درخارج شهر بود. ولی جدّ گراميش امام سجاد(عليه السلام)درشهر حضور داشت. اوبدنيا آمد . طفل را درپارچه سفيدی پيچيدند وبه نزد امامش آوردند . حضرت زين العابدن (عليه السلام) نگاهی توأم بانشاط واميد براوافکند ومراسم اسلامی را درباره او پياده کرد.
ازديدارش شادمان بود و با علم امامت میدانست که اين طفل چون ديگر کودکان نيست . اميد دنيای اسلام وذخيره گرانقدر الهی است. پس ازقرائت آياتی ازقرآن وذکر ودعا فرمود: اميد است قدمش مبارک باشد.

۱۲/۱۲/۱۳۸۸

سالروز شهادت امام عسکری(ع)...

 

پاسداشتِ نماز

امام عسکری عليه‏السلام به نماز اوّل وقت بسيار اهتمام میداد و نماز را بزرگ میداشت. ابوهاشم جعفری که يکی از ياران خاصّ و ويژه آن بزرگوار بود، میگويد:

نزد آن امام معصوم بودم. حضرت در حال نوشتن نامه بود که وقت اداء نماز فرا رسيد، آن بزرگوار نامه را به سوئی نهاد و بری خواندن نماز حرکت کرد. از نماز که فارغ شد، دوباره تشريف آورد و قلم را برداشت و شروع کرد به نوشتن نامه.

ترغيب به خدمت رسانی

ابوهاشم میگويد:

روزی در محضر امام عسکری عليه‏السلام بودم، آن حضرت فرمود:

«يکی از درهای بهشت، «بابُ المعروف» است. از آن در کسی داخل بهشت نمیشود مگر اينکه در دنيا کارهای نيک انجام داده و به مردم کمک و خدمت نمايد.»

تا اين را از حضرت شنيدم، خدا را سپاس گفتم و بسی خشنود گرديدم؛ زيرا يکی از برنامه‏های زندگی من، خدمت رسانی به مردم و رفع نياز پا برهنگان و محرومان بود. تا اين مطلب در دلم گذشت، حضرت به من نگاه کرد و فرمود:

 «بله، کسانی که در اين جهان به مردم کمک میکنند، در جهان ديگر نيز سر بلند و جايگاه آنان برجسته است. ای ابوهاشم! خدا تو را از اين گروه قرار دهد، خدای تو را رحمت کند.»

سخاوت و بخشندگی

امام حسن عسکری عليه‏السلام بسان اجداد بزرگوارش در بخشندگی و کمک به مردم يگانه روزگار بود. شخصی به نام محمد بن‏علی همراه پدرش ـ که از خاندان علويان بودند؛ ولي از گروه واقفيّه به شمار میرفتند ـ در زندگی دچار بحران شدند و در مضيقه مالی سختی قرار گرفتند.

وی میگويد: پدرم گفت: برويم نزد اين مرد ـ امام حسن عسکری ـ چون خصلت «بخشندگی» او را زياد شنيده بوديم. در راه که میرفتيم، پدرم گفت: ای کاش آن حضرت برای برآورده‏شدن سه نياز من، کمکم کند! من هم با خود گفتم: ای کاش به سه نياز من توجّه و عنايت کند!

نزد آن حضرت رفتيم، از حال ما پرسيد، پاسخ داديم. هنگامی که با امام خداحافظی کرده و از خانه خارج شديم، خادم حضرت آمد و به اندازه‏ای که نياز داشتيم و آرزو کرده بوديم، کيسه هايی از اشرفی به ما داد.

آنان با آنکه از امام عسکری عليه‏السلام کرامت ديدند؛ ولی دست از مرام خود برنداشتند.

۴/۱۲/۱۳۸۸

ایام محسنیه و سالروز شهادت حضرت سکینه(س)...

خبـیـثان، قـلب مـولا را شکستند               حـریم عـرش اعـلی را شکستند

به پیش چـشم حیـدر(ع) از ره کـین         زدند پهلوی زهراء(س) را شکستند

 

مـحـسـن(علیه السلام) کوچکترین فرزند حضرت فاطمه زهراء و علیّ مرتضی(صلوات الله علیهم) است. اولین، کوچکترین و مظلومترین شهید در راه حفظ قرآن و ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) است. اولین کسی است که فردای قیامت برای او دادخواهی و بوسیله او بر علیه دشمنان حضرت علی(علیه السلام) و حضرت فاطمه زهراء(علیهاالسلام) مخاصمه شود. شهیدی است که زودتر از مادرش حضرت زهراء(سلام الله علیها) به دیدار پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) و استقبال شهادت رفت و همچون مادر مظلومه اش، قبرش مخفی است. قرآن در سورۀ تکویر از محسن شهید(علیه السلام) به «مَوؤُدَة» به معنی «به ستم کشته شده» خبر داده است. پنجمین ثمرۀ ولایت است که تأویل آیات « وَ إذَا المَوؤُدَةُ سُئِلَت*بِأیِّ ذَنبٍ قُتِلَت » در شأن او است. سقط شده به علت اینکه دوّمی یعنی عمربن الخطاب(لعنة الله علیه)، با لگد به پهلوی مادرش زهراء(سلام الله علیها) زد. اولین قربانی سقیفه ای است که مخالفین غدیر و دشمنان امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) برپا نمودند و بغض خود را به حضرت علی(علیه السلام) با شهید نمودن امام حسن و امام حسین(صلوات الله علیهما) تکرار نمودند. در قرآن قاتلان او بنام «جبت و طاغوت» هستند که خود و پیروانشان تا روز قیامت مورد لعنت خداوند هستند. «وَ مَن یَلعَنِ اللهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ نَصیراً» (نساء/ ۵۱-۵۲) لعن نمودن بر قاتلان او که «جبت و طاغوت» هستند،باعث نوشته نشدن گناه در صحیفه اعمال مؤمنین و وسیله آمرزش گناهان است.

منابع: بیت الأحزان. بحارالأنوار،ج۵۳،ص۲۳. شفاءالصدور،ج۲،ص ۳۷۹.  

 

رسول اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: ... و امّا دخترم فاطمه(سلام الله علیها) ... خـدایـا لـعـنـت کـن کسی که بر او ظلم میکند ... و جاویدان کن در آتش خودت کسی که چنان بر پهلویش میزند تا فرزندش محسن(علیه السلام) را سقط میکند... « این جمله در نوشته ها و تاریخ سنّی های عُمَری ثبت است و از کتاب معتبر خودشان نقل شده است »

شهرستانی(سُنّی) گوید: ابراهیم بن سیّار بن هانی نظّام گوید: عمر (لعنة الله علیه) در روز بیعت(سقیفه) طوری به شکم حضرت فاطمه(علیها السلام) کوبید که جنین(محسن"علیه السلام") از شکمش افتاد و فریاد میزد خانه اش را با تمام افراد خانه آتش بزنید،در حالی که در خانه کسی غیر از علی و فاطمه و حسن و حسین(علیهم السلام) نبود.

ابن ابی الحدید(سُنّی) در شرح نهج البلاغه میگوید: استادم ابوجعفر نقیب گفت: ... ظاهر آنست که اگر پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) زنده میبود، ریختن خون آن کسی که حضرت فاطمه(سلام الله علیها) را ترسانیده بطوری که فرزندش (محسن"علیه السلام") سقط گردیده، جایز میدانست.

منابع: فرائد السّمطَین،ج۲،ص۳۵.تألیف امام کبیر اکمل ابراهیم بن محمد بن ابی بکر بن محمد جُوَینی شافعی صوفی. الملل و النّحل،ج۱،ص۵۷. بیت الأحزان.


 

حضرت سکینه علیها السلام میگوید:

در یکی از شبها که در شام بودم، خوابی دیدم طولانی. در آخر آن خواب، زنی را مشاهده کردم که دست بر سر نهاده و نالان است. پرسیدم: این بانو کیست؟ گفتند: فاطمه دختر محمّد رسول خدا و مادرِ پدر تو است! گفتم: به خدا، نزد او میروم و از آنچه با ما کردند، به وی شکایت میکنم. پس نزد او رفته، مقابلش ایستادم و گریستم و گفتم: مادرجان! حقّ ما را منکر شدند، جمع ما را از هم جدا کردند و حُرمت ما را نگه نداشتند! مادرجان! به خدا، پدرم حسین را کشتند!

پس آن بانو به من فرمود:

سکینه جان! دیگر سخن مگو که دلم را سخت لرزاندی و قلبم را پاره کردی! این پیراهن پدر تو است، آن را نگه داشته ام تا زمانی که خدا را ملاقات کنم!

ریاحین الشّریعه، ج 3، ص 280 - 278؛ نفس المهموم، ص 217

حضرت سکینه علیه السلام در پنجم ربیع الاوّل 117 ق. دنیا را وداع گفت و روح مطهّرش در بهشت برین سکنا گزید. آرامگاه آن بانوی گرامی در قبرستان بقیع (مدینه) است؛ وی هنگام انجام عمره، در مکّه رحلت کرده است. و گروهی نیز بر این باورند که: آرامگاه او در مقبره باب الصّغیر (دمشق) می باشد، که هم اکنون زیارتگاه شیعیان میباشد...

ریاحین الشریعه، ج 3، ص 280 و 281.

۱/۱۲/۱۳۸۸

سالروز ولادت حضرت محمد بن عبدالله(ص)وحضرت صادق بن محمد(ع)...

سالروز ولادت حضرت محمد بن عبدالله(ص)
وحضرت صادق بن محمد(ع)
را خدمت تمامی عزیزان تبریک عرض مینمایم

به بهانه سالگرد بمباران شیمیایی حلبچه..

نوزده سال گذشت،عطش سینه ام خبر از داغ بزرگی داره،خبر از ظلم و جنایت!
عطش سینه مظلومان، خبر از مرگ سیاه! حلبچه...حلبچه...حلبچه...
امروز سالروز بمباران شیمیایی حلبچه است و حلبچه هنوزحلبچه است...
سال ها میگذره و هنوز میشنوم، شهید شد... شیمیایی بود... یادگارحلبچه بود...
پرسیدم مگه حلبچه چه خبربود؟ گفت: چادرمرگ بر سر همه کشیده شد و دویدن ها شروع شد روز مرگ! مرگی با طعم خردل، با چاشنی تاول زا، سیانید هیدروژن وعطرکشنده بوی سیر روز جون دادن کودکان شیرخواره درآغوش مادرانشون، روز نابینا شدن زنان و مردان و کودکان، روز نازا شدن مادران، روز مرگ شقایق ها!
از سکوت حلبچه میگفت، از داغ تلخی که تکنولوژی بر سینه ها گذاشت...
وعوارض زجرآور ترکیبات این بمب ها که دل عرش رو به لرزه درمیاره...
سیانید هیدروژن: بسیارکشنده و ازعوامل ناپایدار، سرعت عمل سریع، تند شدن تنفس و اختلال در بافتهای بدن با هر تنفس...
گازخردل: موسوم به سولفورموستاد، از عوامل کشنده و بسیار پایدار، تاول زا و تخریب بافتها
لویزیت: بسیارکشنده و پایدار، عامل تاول زا، تخریب سریع شش ها، تخریب گلبول های قرمز، مسمومیت خونT و سلول ها
با تأسف گفت: کسی جون سالم ازاین معرکه به درنمی بره، ترکیبات این مواد به نحوی هست که هم درکوتاه مدت و هم در آینده، مصدوم به عوارض بمب ها مبتلا میشه...

دلم گرفت... یاد یه عزیزی افتادم که میگن ریه هاش رو توی حلبچه جا گذاشت!...

۲۴/۱۲/۱۳۸۷

ایام محسنیه...

تقویم رو ورق زدم... به آخر صفر رسیدیم... اومدم بگم رسول الله فرمود: "هر کس مژده خارج شدن ماه صفر رو به من بده مژده بهشتو بهش میدم" که به اول ربیع الاول رسیدم...
یاد کوچه افتادم... یاد در سوخته... یاد ایام محسنیه... یاد حدیث امام صادق که فرمود: "روز سقیفه و آتش زدن درب خانه علی وحسنین و فاطمه و زینب و ام کلثوم و فضه علیهم السلام و کشتن محسن بن علی با لگد عظیمتر و وحشتناکتر وتلختر از مصایبات کربلاست...

فقط یه بیت و بسمه...

آتش  بر آشیانه مرغی نمیزنند     گیرم که خانه خانه آل عبا نبود

در ضمن 20 اسفند سالگرد وبلاگ سید
سرخاک آخرین قرار امسالمونه...
منتظرتون هستم...

۱۳/۱۲/۱۳۸۷

ذکر وقايع ربيع الاول...

ربيع الاول ؛ دفن بدن مطهر پيامبر (ص) - ليلة المبيت (شب هجرت پيامبر (ص) از مکه به مدينه از شر کفار و خوابيدن امام علي (ع) در بستر ايشان) - هجرت پيامبر (ص) - اولين هجوم به خانه امام علي (ع) پس از شهادت پيامبر (ص) - مسموميت امام عسکري (ع)

2 ربيع الاول ؛ تخريب کعبه توسط يزيد

5 ربيع الاول ؛ وفات حضرت سکينه (س)

8 ربيع الاول ؛ شهادت امام عسکري (ع)

9 ربيع الاول ؛ آغاز امامت حضرت بقية الله الاعظم (عج) - به درک واصل شدن عمر بن خطاب به دست شجاع الدين فيروز ابولولو - به درک واصل شدن عمر بن سعد به دست مختار ثقفي

10 ربيع الاول ؛ ازدواج پيامبر (ص) و حضرت خديجه (س) - اولين روز خلافت غاصبانه معاويه اولين خليفه بني اميه

12 ربيع الاول ؛ آغاز وجوب نماز - ورود پيامبر (ص) به مدينه - به درک واصل شدن معتصم عباسي

14 ربيع الاول ؛ به درک واصل شدن يزيد بن معاويه - به درک واصل شدن موسي خليفه عباسي - اولين روز خلافت هارون - ولادت مامون

17 ربيع الاول ؛ ولادت پيامبر (ص) - ولادت امام صادق (ع)

23 ربيع الاول ؛ ورود حضرت معصومه (س) به قم

25 ربيع الاول ؛ صلح امام حسن (ع)

۱۹/۱/۱۳۸۷

سالروز ولادت حضرت محمد (ص) و امام صادق (ع)...

سالروز ولادت رسول الله (ص) و امام جعفر صادق (ع)

را خدمت تمامی عزیزان تبریک میگویم.

ولادت حضرت محمد (ص) و حوادث شگرف

هنگام ولادت حضرت محمد(ص) اتفاقاتی رخ داد از جمله ایوان کسری لرزید و سیزده یا چهارده کنگره ی آن فرو ریخت.اتشکده فارس که هزاران سال روشن بود خاموش شد. دریاچه ساوه فرو نشست. بت های مکه همگی به رو افتادند نوری از وجود آن حضرت به سوی آسمان بلند شد و شعاع وسیعی  را روشن ساخت هنگام تولد جمله های:الله اکبر. الحمد لله کثیرا و سبحان الله بکره ی اصیلا را بر زبان جاری کرد و انو شیروان و موبدان خواب وحشتناکی دیدند.

(تاریخ یعقوبی ج2 ص5)

مرحوم شیخ کلینی از امام صادق روایت کرده است که فاطمه بنت اسد همسر ابوطالب برای مژده ی ولادت حضرت محمد(ص) نزد شوهرش آمد. ابو طالب گفت: سی سال صبر کن تا تو را فرزندی مانند وی - جز در پیامبرای -مژده دهم.

(اصول کافی ج 1 ص 452)

۵/۱/۱۳۸۷