تبرک جستن به آثار پيامبر

در همه کتب حديثی با نقل متواتر آمده است که : صحابه رسول خدا (ص) در زمان حيات ايشان با مباشرت و خواسته خود آن حضرت به آثار او تبرک میجستند. چنانکه پس از وفات ايشان نيز، اين روش را ادامه دادند. برخی از دلايل ايشان چنين است :
- تبرک جستن به آب دهان پيامبر
- تبرک جستن به وضوی رسول خدا
- تبرک جستن به موی پيامبر
- تبرک جستن به لباس پيامبر
- تبرک جستن به تير و پيکان پيامبر
- تبرک جستن به جای دست پيامبر

تبرک جستن به آب دهان پيامبر

در صحيح بخاری از سهل بن سعد روايت کند [1] که رسول خدا (ص) در جنگ خيبر فرمود : «فردا اين پرچم را به دست کسی خواهم داد که خداوند خيبر را به دست او میگشايد، او دوستدار خدا و رسول خداست و خدا و رسول خدا دوستدار اويند.» راوی گويد : مردم آن شب را به سختی سپری کردند تا بدانند پرچم به دست کدامين آنها داده خواهد شد. بامدادان همگی به نزد رسول خدا (ص) آمدند و هر يک اميد آن داشت که پرچم به او داده شود که رسول خدا فرمود : علي کجاست ؟ گفته شد : يا رسول اللَّه او از درد چشمانش مینالد. پيامبر به دنبال او فرستاد تا حاضر شد، و دو چشم او را با آب دهان شفا بخشيد، به گونه ای که گويا دردی وجود نداشته است...» تا آخر حديث. [2]

اين روايت در صحيح مسلم از قول سلمه بن اکوع چنين است :
گويد : نزد علی آمدم و او را که دچار درد چشم بود با خود میکشيدم تا نزد رسول خدايش آوردم. آن حضرت با آب دهان چشمانش را شفا بخشيد و پرچم را به دست او داد. [3]

[1] صحيح بخاری، کتاب المغازی، باب غزوه خيبر، ج 3، ص 35، و کتاب الجهاد و السير، ج 2، ص 109، باب 102، و باب ما قيل فی لواء النبی، ج 2، ص 111، و باب فضل من اسلم علی يديه رجل، ج 2، ص 115، و کتاب فضائل اصحاب النبی، باب مناقب علی بن ابی طالب، ج 2، ص 199؛ صحيح مسلم، کتاب فضائل الصحابه، باب من فضائل علی بن ابی طالب (رض)، حديث 32 و 34، و باب غزوه ذی قرد و غيرها، حديث 132؛ سنن ترمذی، کتاب المناقب، باب مناقب علی بن ابی طالب، ج 13، ص 172
[2] صحيح بخاری، باب دعاء النبی الی الاسلام، ج 2، ص 107
[3] صحيح مسلم، کتاب الجهاد و السير، حديث 132

تبرک جستن به وضوی رسول خدا

در صحيح بخاری از انس بن مالک روايت کند که گفت :
«وقت نماز عصر فرا رسيد و مردم برای وضو به جستجوی آب پرداختند و آن را نيافتند. پيامبر (ص) با ظرف وضو سر رسيد و دست خود را در آن نهاد و به مردم فرمود وضو بگيرند. ناگهان ديدم آب از سر انگشتان آن حضرت همچون چشمه میجوشيد و مردم تا آخرين نفر از آن وضو گرفتند.» [1]

و در روايت ديگری از جابربن عبداللَّه گويد :
«من با پيامبر (ص) بودم که وقت نماز عصر فرا رسيد و ما جز اندکی آب نداشتيم. آن را در ظرفی ريختند و نزد پيامبر (ص) آوردند. ايشان دست خود را در آن فرو بردند و انگشتان خود را باز کردند و فرمودند : وضوگيرندگان بشتابند که خداوند برکت افزايد. ناگهان ديدم آب از ميان انگشتان آن حضرت میجوشيد تا آنگاه که مردم وضو گرفتند و نوشيدند، و اين معجزه چنان در من اثر کرد که ديگر دچار ترديد نگشتم و دانستم که اين عين برکت است. به جابر گفتند : شما در آن روز چند نفر بوديد ؟ گفت : يک هزار و چهارصد نفر! و در روايت ديگری ، پانصد نفر.» [2]

[1] صحيح بخاری، کتاب الوضوء، باب التماس الوضوء اذا کانت الصلاه، ج 1، ص 31
[2] صحيح بخاری، کتاب الأشربه، باب شرب البرکه و الماء المبارک، ج 3، ص 219؛ سنن نسائی کتاب الطهاره، باب الوضوء من الاناء، ج 1، ص 25؛ مسند احمد، ج 1، ص 402؛ سنن دارمی، از قول عبداللَّه بن عمر، باب ما اکرم اللَّه النبی من تفجر الماء من بين اصابعه، ج 1، ص 15

تبرک جستن به موی پيامبر

مسلم در صحيح خود روايت میکند که :
«رسول خدا(ص) به مِنی آمد و پس از رمی جمرات و قربانی کردن، سر خود را تراشيد و آن را به مردمان داد.»
و در روايت ديگری گويد : «آن حضرت سرتراش را فرا خواند و پس از تراشيدن موها، آنها را به اباطلحه داد. راوی گويد : او نيز آنها را ميان مردم تقسيم کرد.» [1]

و نيز از انس بن مالک روايت کند که گفت :
«رسول خدا (ص) را ديدم که سر میتراشيد و صحابه آن حضرت دور او را گرفته بودند تا هر مويی که فرو افتد در دست يکی از آنان قرار گيرد.»[2] و در کتاب اسد الغابه در شرح حال خالد بن وليد گويد :
«خالد بن وليد که در نبرد با ايرانيان و روميان نقش ويژه و برجسته ای داشت به هنگام فتح دمشق در شب کلاهی که با آن میجنگيد ، تار مويی از رسول خدا (ص) را قرار داده بود که به برکت آن فتح و ظفر میجست و هميشه پيروز بود.»

همچنين در شرح حال او در اصابه و مستدرک حاکم گويند :
«خالد بن وليد در نبرد يرموک شب کلاه خويش را گم کرد و دستور داد آن را بجويند. ابتدا آن را نيافتند، ولی دوباره جستجو کردند و آن را يافتند و ديدند شب کلاهی کهنه و مندرس است. خالد گفت : رسول خدا(ص) در سالی عمره به جای آورد و سر تراشيد. مردمان به جمع آوری موهای آن حضرت پرداختند و من در گرفتن موی پيشانی بر آنان سبقت گرفتم و آن را در اين شب کلاه نهادم و اکنون در هيچ نبردی حاضر نمیشوم که اين شب کلاه با من باشد مگر آنکه پيروزی نصيب من میگردد.» [3]

و در صحيح بخاری روايت کند که : «تارهايی از موی پيامبر (ص) نزد ام سلمه زوجه رسول خدا (ص) بود که هرگاه کسی را چشم زخمی میرسيد ظرف آبی خدمت ايشان میفرستاد تا آن موها را در آن فرو کند و آسيب ديده را شفا بخشد.» [4]
عبيده گويد : «اگر يک تار موی پيامبر نزد من باشد از همه دنيا و هرچه در آن است نزد من محبوبتر است.» [5]

[1] صحيح مسلم، کتاب الحج، باب بيان ان السنه يوم النحران يرمی ثم ينحر ثم يحلق، حديث 323 و 326؛ سنن ابوداود، کتاب المناسک، باب الحلق و التقصير، حديث 1981؛ طبقات ابن سعد، ج 1، ص 135؛ مسند احمد، ج 3، ص 111، 133، 137، 146، 208، 214، 239، 256، 287 و ج 4، ص 42؛ مغازی واقدی، ص 429
[2] صحيح مسلم، کتاب الفضائل، باب قرب النبی من الناس و تبرکهم به، حديث 74، ص 1812
[3] مستدرک حاکم، کتاب معرفه الصحابه، باب مناقب خالد بن الوليد، ج 3، ص 299. فشرده اين روايت در منتخب کنزالعمال، در حاشيه مسند احمد، ج 5، ص 178 و تاريخ ابن کثير، ج7، ص 113 نيز آمده است.
[4] صحيح بخاری، کتاب اللباس، باب ما يذکر فی الشيب، ج 4، ص 27، که ما فشرده آن را آوريم.
[5] طبقات ابن سعد، ج6، ص63؛ صحيح بخاری، کتاب الوضوء، باب الماء الذی يغسل به شعر الانسان،ج1، ص31

تبرک جستن به لباس پيامبر

عبداللَّه خادم اسماء دختر ابوبکر گويد : «بانوی من اسماء جبه و روپوش بلندی با نشانه ای سبز به من نشان داد و گفت : اين جبه را رسول خدا (ص) میپوشيد و ما آن را میشوييم و از آن شفا میگيريم.» [1]
و در صحيح مسلم گويد : «اين جبه رسول خدا (ص) است. سپس جبه ای بلند و خسروانه بيرون آورد که جا دکمه ها و چاکهای آن از حرير و ديباج بود و گفت : اين جبه نزد عايشه بود تا از دنيا رفت و پس از او به من رسيد. پيامبر آن را میپوشيد و ما آن را میشوييم تا بيماران به وسيله آن بهبود يابند.»[2]

[1] مسند احمد، ج 6، ص 348؛ طبقات ابن سعد، ج 1، ص 22، باب ذکر لباس النبی؛ تاريخ الاسلام ذهبی (السيره النبويه)، ص 503؛ السيره النبويه و الآثار المحمديه، چاپ دوم، بيروت، دارالمعرفه، ج2، ص225
[2] صحيح مسلم، ج3، ص161، کتاب اللباس و الزينه، باب تحريم استعمال اناء الذهب و الفضه، حديث 2069

تبرک جستن به تير و پيکان پيامبر

بخاری درباره صلح حديبيه روايت کرده و گويد :
«رسول خدا(ص) با سپاهيان خود در انتهای حديبيه بر سر چاهی کم آب فرود آمدند مردم به سوی آن شتافتند و با سرعت آب آن را کشيدند و اندکی بعد از تشنگی به رسول خدا شکوه کردند. پيامبر (ص) تيری از تيردان خود بيرون کشيد و فرمود تا آن را در درون چاه قرار دهند. پس به خدا سوگند پيوسته جوشيد و آنان را سيراب کرد تا از آنجا کوچ کردند.» [1]

[1] صحيح بخاری، کتاب الشروط، باب الشروط فی الجهاد و المصالحه مع اهل الحرب، ج 2، ص 81، و کتاب المغازی، باب غزوه الحديبيه؛ طبقات ابن سعد، ج 3، ص 29. و ج 1، قسمت اول، ص 118؛ مغازی واقدی، ص 247

تبرک جستن به جای دست پيامبر

در کتاب اصابه و مسند احمد در شرح حال حنظله روايتی است که فشرده آن چنين است :
حنظله گويد : «جد من مرا خدمت پيامبر (ص) برد و گفت: من پسرانی بزرگ و کوچک دارم که اين کوچکترين آنهاست. برای او دعا بفرماييد. پيامبر (ص) دستی بر سر او کشيد و فرمود : «خداوند سعادتت افزايد. يا: او سعادتمند است.» راوی گويد : با چشم خود ديدم که بيمارانِ صورت باد کرده يا حيوانات پستان ورم کرده را نزد حنظله می آوردند و او بر دست خود آب دهان میزد و با «بسم اللَّه» آن را بر سر خود میکشيد و میگفت : اين جای دست رسول خدا (ص) است. سپس محل ورم کرده را مسح میکرد و به گفته راوی، ورم برطرف میشد.» [1]
و در عبارت اصابه آمده است :
«حنظله بسم اللَّه میگفت و دستش را بر سر خود، که جای دست رسول خدا بود، مینهاد و آن را مسح میکرد و سپس بر محل ورم کرده میکشيد و آماس آن برطرف میشد.»

باری، برکت و فرخندگی همچون نور خورشيد و عطر شکوفه از رسول خدا(ص) به اطراف او پراکنده میشد؛ و در کودکی و بزرگی، در سفر و حضر، در شب و روز، هيچ گاه از آن حضرت جدا نگرديد. چه آنگاه که در خيمه حليمه سعديه مادر رضاعی خود بود، و چه در سفر شام برای تجارت، يا در خيمه ام معبد در حال هجرت، يا در مدينه در کسوت قيادت و رهبري و حکومت. و بديهی است که آنچه را ما در اينجا آورديم نمونه ای از انواع است و ما هرگز در صدد آمار و احصاء نبوده ايم. زيرا، احصای همه در توان هيچ پژوهشگری نگنجد. و آنچه بيان شد برای دارندگان قلب سليم و گوش شنوا و دل آگاه بسنده باشد.

[1] مسند احمد، ج 5، ص 68. مشروح آن در شرح حال حنظله بن حذيم بن حنيفه در اصابه آمده است.

 
 
رخداد های زمان ولادت امام صادق (عليه السلام)

نوشته اند که سال ولادت اومصادف با سال سيل معروف درمکه است که سيل (جحاف) نام داشت. قدرت اين سيل رابحدی ذکرکرده اند که نوشته اند بسياری ازحجاج را باخود برد وموج وتندی آن شتر رامیغلطاند، وبه خانه کعبه ورکن آن آسيبی وارد آمد. 
وهم نوشته اند که امام باقر(عليه السلام)درحين ولادت اودرمدينه نبود، بخاطر کار و برنامه ای درخارج شهر بود. ولی جدّ گراميش امام سجاد(عليه السلام)درشهر حضور داشت. اوبدنيا آمد . طفل را درپارچه سفيدی پيچيدند وبه نزد امامش آوردند . حضرت زين العابدن (عليه السلام) نگاهی توأم بانشاط واميد براوافکند ومراسم اسلامی را درباره او پياده کرد.
ازديدارش شادمان بود و با علم امامت میدانست که اين طفل چون ديگر کودکان نيست . اميد دنيای اسلام وذخيره گرانقدر الهی است. پس ازقرائت آياتی ازقرآن وذکر ودعا فرمود: اميد است قدمش مبارک باشد.

۱۲/۱۲/۱۳۸۸