مقام: خاتم الانبياء
نام: محمد (به معني ستوده.در جنات الخلود نامهاي ديگري مانند احمد و محمود آورده شده.) (صفار روايت كرده است به سند معتبر از حضرت صادق عليه السلام كه: حضرت رسول صلي الله عليه و آله را ده نام است در قرآن: محمد و احمد و عبدالله و طه و يس و نون و مزمل و مدثر و رسول و ذكر؛ چنانکه فرموده است كه "و ما محمد الا رسول" و "و مبشرا برسول ياتى من بعدى اسمه احمد" و "لما قام عبدالله يدعوه كادوا يكونون عليه لبدا" و "طه ما انزلنا عليك القرآن لتشقى" و"و يس والقرآن الحكيم" و" ن والقلم و ما يسطرون" و " يا ايها المزمل" و " يا ايها المدثر" و "انا انزلنا اليكم ذكرا رسولا".)
القاب: ايشان داراي 103 لقب بودند از جمله: حبيب الله، خاتم الانبياء، رسول الله، مصطفي، سيد المرسلين، رحمه للعالمين.
کنيه: مشهورترين آنها ابوالقاسم است. کنيه هاي ديگري چون ابوابراهيم، ابوالطاهر، ابوالمساکين، ابوالسبطين و ابوالطيب داشته اند.
پدر: عبدالله (بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف که نسب ايشان به اسماعيل بن ابراهيم (ع) ميرسد. مشهور آن است كه عبدالله قبل از آنكه فرزند بزرگوارشرسول خدا(ص) بدنيا بيايد دربازگشت از شام در شهر يثرب درگذشت و در جائى بنام«دار النابغة»او را دفن كردند، ولى قول ديگر آناست كه رسول خدا(ص) بدنيا آمده بود و دو ماه يا بيشتر از عمرشريف آنحضرت گذشته بود كه عبد الله از دنيا رفت و يعقوبى وبرخى ديگر معتقدند كه اين قول دوم اجماعى است و مورد قبولبيشتر علماء و دانشمندان است. ولى ابن اثير در كتاب اسد الغابة قول اول را ثابتتر ومحكمتر مىداند و ماجراى وفات عبدالله را نيز اينگونه نوشتهاند كه بمنظورتجارت بهمراه كاروان قريش رهسپار شام گرديد،و در مراجعتاز شام بيمار شد،و روى همان پيوند خويشاوندى كه گفته شد در ميان«بنى عدى بن نجار»توقف كرد،ولى بيمارىاو طولانى شده و پس از يك ماه كه بسترى بود از دنيا رفت، وچون كاروان قريش به مكه رفت و عبدالمطلب از حال وى جوياشد و دانست كه در مدينه بيمار ست بزرگترين فرزند خود يعنى حارث را نزد او به مدينه فرستاد، ولى هنگامى كه حارث به مدينهآمد متوجه شد كه عبد الله از دنيا رفته.)
مادر: آمنه (بنت وهب بن مناف بن زهره بن کلاب که نسب ايشان به اسماعيل بن ابراهيم (ع) ميرسد. مناف زنى از قبيله بنى النجار مدينه را به همسرى گرفت كه جد رسول خدا(ص) يعنىعبدالمطلب از آن زن متولد شد و از اين رو پيامبر خدا با قبيله بنى النجار مدينه قرابت نسبى داشت و دائيهاى پدرى و فاميلهاى ديگر ايشان در مدينه بسر مىبردند. درمراجعت از سفری که آمنه همراه حضرت محمد براى زيارت قبر شوهرش عبدالله و ديدار خويشان وى به مدينه داشت و درهنگامى كه حدود سى سال از عمرش گذشته بود در جائى بنام«ابواء» از دنيا رفت و بنابر نقل مشهورآن مخدره را در همانجا دفن كردند.)
تاريخ ولادت: 17 ربيع الاول عام الفيل (سال571 ميلادي، 6163 سال بعد از هبوط آدم (ع)) (ولادت پيغمبر اكرم به اتفاق شيعه و سنى در ماه ربيع الاول است، گو اينكه اهل تسنن بيشتر روز دوازدهم را گفته اند و شيعه بيشتر روز هفدهم را، به استثناى شيخ كلينى صاحب كتاب كافى كه ايشان هم روز دوازدهم را روز ولادت مى دانند. در السيرة الحلبية مى نويسد: پیامبر در فصل ربيع به دنيا آمد. بعضى از دانشمندان امروز حساب كرده اند تا ببينند روز ولادت رسول اكرم با چه روزى از ايام ماههاى شمسى منطبق مى شود، به اين نتيجه رسيده اند كه دوازدهم ربيع آن سال مطابق مى شود با بيستم آوريل که مطابق است با سى و يكم فروردين و قهرا هفدهم ربيع مطابق مى شود با پنجم ارديبهشت. پس قدر مسلم اين است كه رسول اكرم در فصل بهار به دنيا آمده است حال يا سى و يكم فروردين يا پنجم ارديبهشت. شيعه معتقد است كه در روز جمعه به دنيا آمده اند، اهل تسنن بيشتر گفته اند در روز دوشنبه. اتفاق نظر است كه بعد از طلوع فجر به دنيا آمده اند، در بين الطلوعين.)
محل ولادت: مکه
تعداد برادران و خواهران: برادر و خواهر نسبي ندارند و تنها فرزند عبدالله و آمنه بوده اند ولي برادران و خواهران رضاعي از دو مرضعه خود به نامهاي حمزه(ع)، عثمان بن مظعون، ابوسلمه، عبدالله داشتند.
همسران: خديجه بنت خويلد . سوده بنت زمعه . عايشه بنت ابى بكر . امّ شريك بنت دودان . حفصه بنت عمر . ام حبيبه بنت ابى سفيان . امّ سلمه بنت عاتكه . زينب بنت جحش . زينب بنت خزيمه . ميمونه بنت حارث . جويريه بنت حارث . صفيّه بنت حىّ بن اخطب.
تعداد فرزندان: 3 پسر و 4 دختر. (قاسم از خديجه كه نخستين فرزند رسول خدا است و پيش از بعثت در مكّه تولد يافت و رسول خدا به نام وي «أبوالقاسم» كنيه گرفت و نيز نخستين فرزندي است كه از رسول خدا در مكّه وفات يافت و در آن موقع دو ساله بود. زَيْنَب از خديجه دختر بزرگ رسول خدا كه بعد از قاسم در سي سالگي رسول خدا تولّد يافت و پيش از اسلام به ازدواج پسر خاله خود «أبوالعاص بن رَبيع» در آمد و پس از جنگ بَدْر به مدينه هجرت كرد و در سال هشتم هجرت در مدينه وفات يافت. رُقَيَّه از خديجه كه پيش از اسلام و بعد از زَيْنَب در مكّه تولّد يافت و پيش از اسلام به عقد «عُتْبَه بن أبي لَهَب» در آمد و پس از نزول سوره «تَبّّتْ يَدا أبي لَهَبِ» و پيش از عروسي به دستور أبولَهَب و همسرش «أُمّ جَميل» از وي جداگشت و سپس به عقد «عُثْمان بن عَفّان» در آمد و در هجرت اول مسلمين به حَبَشه با وي هجرت كرد و آنگاه به مكّه بازگشت و به مدينه هجرت كرد و در سال دوم هجرت سه روز بعد از بَدْر همان روزي كه مژده فتح بَدْر به مدينه رسيد وفات يافت. أمّ كُلْثوم از خديجه كه نيز در مكّه تولّد يافت و پيش از اسلام به عقد «عُتْبَه بن أبي لَهَبْ» در آمد و مانند خواهرش پيش از عروسي از «عُتْبَه» جدا شد و در سال سوم هجرت به ازدواج «عُثمان بن عفّان» در آمد و در سال نهم هجرت وفات كرد. فاطمه ـ عليهاالسّلام ـ از خديجه كه ظاهراً در حدود پنج سال پيش از بعثت رسول خدا در مكّه تولّد يافت و در مدينه به ازدواج «اميرالمؤمنين علي» ـ عليه السّلام ـ در آمد و پس از وفات رسول خدا به فاصله اي در حدود چهل روز تا هشت ماه وفات يافت و نسل رسول خدا تنها از وي باقي ماند و يازده امام معصوم از دامن مطهّر وي پديد آمدند. عبدالله از خديجه كه پس از بعثت رسول خدا در مكّه متولّد شد و «طيّب» و «طاهر» لقب يافت و در همان مكّه وفات كرد و پس از وفات او «عاص بن وائل سَهْمي» رسول خدا را «أبتر» خواند و خداوند سوره كوثر در پاسخ وي نازل گرديد. ابراهيم از ماريه قبطيه که در سال هشتم هجرت در مدينه تولّد يافت و در سال دهم در 16 يا 18 يا 22 ماهگي سه ماه پيش از وفات رسول خدا يا در هجدهم رجب در مدينه وفات كرد.)
مدت نبوت: 23 سال
مدت عمر: 63 سال
تاريخ شهادت: دوشنبه 28 صفر سال 11 هجري
قاتل: به روايتي زن يهودي
محل دفن: مدينه
نکاتي درباره ي آن حضرت:
اجداد پيغمبر همه خداپرست بودند و جد 28 ايشان حضرت اسماعيل (ع) است و با 48 واسطه به حضرت آدم (ع) ميرسند. قبل از تولد پدرشان از دنيا رحلت نمودند. دايه اش زني پاک سرشت به نام حليمه بود. خانه اي که پيامبر در آن متولد گرديد در شعب ابوطالب قرار دارد و جايگاه زيارت زائرين ميباشد. در 5 سالگي مادرشان را در سفري از دست دادند و زني به نام ام ايمن او را با خود به مکه و نزد پدربزرگشان برد و از آن پس عبدالمطلب سرپرست ايشان شد. در 7 سالگي پدربزرگشان نيز درگذشت و بعد از او عمويش ابوطالب کفالت وي را بر عهده گرفت. در سن 12 سالگي با عمويش ابوطالب به سفر رفت و راهبي به نام بحيرا به پيامبري ايشان پي برد و از آن خبر داد. در20 سالگي در پيمان حلف الفضول به دفاع از مردم مکه در برابر دشمنان خارجي شرکت کردند. در 25 سالگي که در بازرگاني به محمد امين معروف گرديده بودند با خديجه (س) دختر خويلد که تاجري 40 ساله بود ازدواج کردند و نسب هر دو به قصى بن كلاب مىرسيد. پیامبر تا زمانی که خدیجه (س) زنده بود زن ديگرى اختيار نفرمودند. در 40 سالگي به مقام نبوت مبعوث شدند. مدت 3 سال دعوت مخفيانه داشتند و دعوت را از خانه خود آغاز کردند و خديجه (س) و اميرالمومنين به وي ايمان آوردند. در سال 5 بعثت در اثر آزار مشرکان قريش با اصحاب به حبشه هجرت کردند و در شعب ابوطالب به مدت 3 سال محاصره و تحريم شدند. در سال دهم بعثت به معراج رفتند و در همان شب دستور نماز 5 وعده يوميه را خداوند بر امت ايشان داد و در همين سال ابوطالب و خديجه (س) از دنيا رفتند. پيامبر بعد از 13 سال تبليغ دين خدا در مکه به مدينه هجرت کردند و به مدت 10 سال نيز در آنجا مردم را به دين اسلام دعوت مينمودند. بعدها به پيشنهاد اميرالمومنين (ع) در زمان خليفه دوم هجرت مبدا تاريخ اسلام شد. قرآن در اين 23 سال و بنا به مناسبتهايي از سوي خداوند بر آن حضرت نازل گرديد. نام محمد(ص) 4 بار در قران ذکر شده است. اما تعداد آيات درباره ي آن حضرت به 412 آيه ميرسد بدين ترتيب که در بعثت 60 آيه، در محامات پيامبر 102 آيه، در تذکرات پيامبر 22 آيه، در مخاطبات که دال بر حقيقت است 127 آيه، در مختصات پيامبر 92 آيه، در خاتميت پيامبر 1 آيه، در شرح خاندان پيامبر 4 آيه، در شرح هجرت او 1 آيه و درباره ي مهاجرين پيامبر 3 آيه ميباشد. چند ماه پس از هجرت پيامبر به فرمان خداوند قبله مسلمين را از بيت المقدس به سوي کعبه تغيير داد. تعداد غزوات زمان پيامبر (ص) که در مدينه صورت گرفت 27 مورد است به نامهاي: ابواء، بواط، عشيره، بدر اولي، بدر کبري، بني قينقاع، سويق، بني سليم، غطفان، احد، حمراءالاسد، بني نظير، بدر صغري، بني المصطلق، خندق، بني قريظه، دومة الجندل، ذات الرقاع، بني لحيان، ذي قرد، حديبيه، خيبر، ذات السلاسل، فتح مکه، حنين، فتح وطائف، تبوک و... تعداد سريه ها را بعضي 35 بعضي 48 و بعضي 66 مورد شمرده اند از جمله: ابوعبيده، عبدالله بن جحش، قرده و... در سال هشتم هجري در پي پيمان شکني قريش پيامبر تصميم به فتح مکه گرفتند و بدون هيچ درگيري و مقاومتي مکه را فتح نمودند. از اصحاب وفادار پيامبر ميتوان به سلمان فارسي، حمزه سيدالشهداء، عمار ياسر، مقداد بن اسود، بلال بن رباح، جعفر طيار، لبوذر غفاري و جابربن عبدالله انصاري اشاره کرد. حجه الوداع و واقعه ي غدير نيز در سال دهم هجري اتفاق افتاد و در همين سال پيامبر(ص) به شهادت رسيدند. اميرالمومنين بدن مطهر ايشان را غسل و کفن نمود و برآن نماز خواند و سپس حضرت را در خانه اش به خاک سپردند.
گوشه اي از فرمايشات آن حضرت:
لا تُضَيِّعُوا صَلاتَكُمْ، فَإنَّ مَنْ ضَيَّعَ صَلاتَهُ، حُشِرَ مَعَ قارُونَ وَ هامانَ، وَ كانَ حَقّاً عَلىِ اللّهِ أنْ يُدْخِلَهُ النّارَ مَعَ الْمُنافِقينَ.
پيامبر مكرم اسلام (صلي الله عليه و آله) فرمود: نماز را سبك و ناچيز مشماريد، هر كس نسبت به نمازش بى اعتنا باشد و آنرا سبك و ضايع گرداند همنشين قارون و هامان خواهد گشت و حقّ خداوند است كه او را همراه منافقين در آتش داخل نمايد. وسائل الشّيعه: ج 4، ص 30
مَنْ مَشى إلى مَسْجِد مِنْ مَساجِدِ اللّهِ، فَلَهُ بِكُّلِ خُطْوَه خَطاها حَتّى يَرْجِعَ إلى مَنْزِلِهِ، عَشْرُ حَسَنات، وَ مَحى عَنْهُ عَشْرُ سَيِّئات، وَ رَفَعَ لَهُ عَشْرُ دَرَجات
فرمود: هر كس قدمى به سوى يكى از مساجد خداوند بردارد، براى هر قدم ثواب ده حسنه مى باشد تا برگردد به منزل خود، و ده خطا از لغزش هايش پاك مى شود، همچنين در پيشگاه خداوند ده درجه ترفيع مى يابد. عقاب الأعمال: ص 343
أنَا رَسُولُ اللّهِ الْمُبَلِّغُ عَنْهُ، وَ أنْتَ وَجْهُ اللّهِ وَ الْمُؤْتَمُّ بِهِ، فَلا نَظير لى إلاّ أنْتَ، وَ لا مِثْلَ لَكَ إلاّ أنَا
رسول خدا (صلى الله عليه وآله) به امام علىّ (عليه السلام) فرمود: من رسول خدا هستم، كه از طرف او تبليغ و هدايت مى نمايم; و تو وجه اللّه مى باشى، كه امام و مقتداى (بندگان خدا) خواهى بود، پس نظيرى براى من وجود ندارد مگر تو; و همانند تو نيست مگر من. تأويل الآيات الظاهره: ص 549
شَرُّالنّاسِ مَنْ باعَ آخِرَتَهُ بِدُنْياهُ، وَ شَرٌّ مِنْ ذلِكَ مَنْ باعَ آخِرَتَهُ بِدُنْيا غَيْرِهِ
فرمود: بدترين افراد كسى است كه آخرت خود را به دنيايش بفروشد و بدتر از او آن كسى خواهد بود كه آخرت خود را براى دنياى ديگرى بفروشد. من لا يحضره الفقيه: ج 4، ص 353
ثَلاثَهٌ مِنَ الذُّنُوبِ تُعَجَّلُ عُقُوبَتُها وَ لا تُؤَخَّرُ إلى الاخِرَهِ: عُقُوقُ الْوالِدَيْنِ، وَ الْبَغْيُ عَلَى النّاسِ، وَ كُفْرُ الاْحْسانِ
فرمود : عقاب و مجازات سه دسته از گناهان زودرس مى باشد و به قيامت كشانده نمى شود: ايجاد ناراحتى براى پدر و مادر، ظلم در حقّ مردم، ناسپاسى در مقابل كارهاى نيك ديگران. أمالى طوسى: ج 1، ص 13، بحارالأنوار: ج 70، ص 373
إنَّ أعْجَزَ النّاسِ مَنْ عَجَزَعَنِ الدُّعاءِ، وَ إنَّ أبْخَلَ النّاسِ مَنْ بَخِلَ بِالسَّلامِ
فرمود: عاجز و ناتوان ترين افراد كسى است كه از دعا و مناجات با خداوند ناتوان و محروم باشد، و بخيل ترين اشخاص كسى خواهد بود كه از سلام كردن خوددارى نمايد. أمالى طوسى: ج 1، ص 87، بحارالأنوار: ج 90، ص 291
إذا تَلاقَيْتُمْ فَتَلاقُوا بِالتَّسْليمِ وَ التَّصافُحِ، وَ إذا تَفَرَّقْتُمْ فَتَفَرَّقُوا بِإلاسْتِغْفارِ
فرمود: هنگام بر خورد و ملاقات با يكديگر سلام و مصافحه نمائيد و موقع جدا شدن براى همديگر طلب آمرزش كنيد. أمالى طوسى: ج 1، ص 219، بحارالأنوار: ج 73، ص 4
يُؤْتَى الرَّجُلُ في قَبْرِهِ بِالْعَذابِ، فَإذا اُتِيَ مِنْ قِبَلِ رَأسِهِ دَفَعَتْهُ تِلاوَهُ الْقُرْآنِ، وَ إذا اُتِيَ مِنْ قِبَلِ يَدَيْهِ دَفَعَتْهُ الصَّدَقَهُ، وَ إذا اُتِيَ مِنْ قِبَلِ رِجْلَيْهِ دَفَعَهُ مَشْيُهُ إلىَ الْمَسْجِدِ
فرمود: هنگامى كه بدن مرده را در قبر قرار دهند، چنانچه عذاب از بالاى سر بخواهد وارد شود تلاوت قرآنش مانع عذاب مى گردد و چنانچه از مقابل وارد شود صدقه و كارهاى نيك مانع آن مى باشد. و چنانچه از پائين پا بخواهد وارد گردد، رفتن به سوى مسجد مانع آن خواهد گشت. مسكّن الفؤاد شهيد ثانى: ص 50
ما تَواضَعَ أحَدٌ إلاّ رَفَعَهُ اللّهُ
فرمود: كسى اظهار تواضع و فروتنى نكرده، مگر آن كه خداوند متعال او را رفعت و عزّت بخشيده است. أمالى طوسى: ج 1، ص 56، بحارالأنوار: ج 72، ص 120
لا تُضَيِّعُوا صَلاتَكُمْ، فَإنَّ مَنْ ضَيَّعَ صَلاتَهُ، حُشِرَ مَعَ قارُونَ وَ هامانَ، وَ كانَ حَقّاً عَلىِ اللّهِ أنْ يُدْخِلَهُ النّارَ مَعَ الْمُنافِقينَ
فرمود: نماز را سبك و ناچيز مشماريد، هر كس نسبت به نمازش بى اعتنا باشد و آنرا سبك و ضايع گرداند همنشين قارون و هامان خواهد گشت و حقّ خداوند است كه او را همراه منافقين در آتش داخل نمايد.
مَنْ مَشى إلى مَسْجِد مِنْ مَساجِدِ اللّهِ، فَلَهُ بِكُّلِ خُطْوَه خَطاها حَتّى يَرْجِعَ إلى مَنْزِلِهِ، عَشْرُ حَسَنات، وَ مَحى عَنْهُ عَشْرُ سَيِّئات، وَ رَفَعَ لَهُ عَشْرُ دَرَجات
فرمود: هر كس قدمى به سوى يكى از مساجد خداوند بردارد، براى هر قدم ثواب ده حسنه مى باشد تا برگردد به منزل خود، و ده خطا از لغزش هايش پاك مى شود، همچنين در پيشگاه خداوند ده درجه ترفيع مى يابد.
بَيْنَما رَسُولُ اللّهِ (صلى الله عليه وآله) جا لِسٌ فِى الْمَسْجِدِ، إذْدَخَلَ رَجُلٌ فَقامَ يُصَلّى، فَلَمْ يُتِمَّ رُكُوعَهُ وَ لا سُجُودَهُ، فَقالَ: نَقَرَ كَنَقْرِ الْغُرابِ، لَئِنْ ماتَ هذا وَ هكَذا صَلوتُهُ لَيَمُوتُنَّ عَلى غَيْرِ ديني
رسول خدا (صلى الله عليه وآله) در مسجد نشسته بود كه شخصى وارد شد و مشغول خواندن نماز شد و ركوع و سجودش را كامل انجام نمى داد و عجله و شتاب مى كرد. حضرت فرمود: كار اين شخص همانند كلاغى است كه منقار بر زمين مى زند، اگر با اين حالت از دنيا برود بر دين من نمرده است.
قالَ (صلى الله عليه وآله) لِعَلىّ(عليه السلام): أنَا رَسُولُ اللّهِ الْمُبَلِّغُ عَنْهُ، وَ أنْتَ وَجْهُ اللّهِ وَ الْمُؤْتَمُّ بِهِ، فَلا نَظير لى إلاّ أنْتَ، وَ لا مِثْلَ لَكَ إلاّ أنَا
رسول خدا (صلى الله عليه وآله) به امام علىّ (عليه السلام) فرمود: من رسول خدا هستم، كه از طرف او تبليغ و هدايت مى نمايم; و تو وجه اللّه مى باشى، كه امام و مقتداى (بندگان خدا) خواهى بود، پس نظيرى براى من وجود ندارد مگر تو و همانند تو نيست مگر من.
يا أباذَر، اَلدُّنْيا سِجْنُ الْمُؤْمِن وَ جَنَّهُ الْكافِرِ، وَ ما أصْبَحَ فيها مُؤْمِنٌ إلاّ وَ هُوَ حَزينٌ، وَ كَيْفَ لايَحْزُنُ الْمُؤْمِنُ وَ قَدْ أوَعَدَهُ اللّهُ أنَّهُ وارِدٌ جَهَنَّمَ
فرمود: اى ابوذر، دنيا زندان مؤمن و بهشت كافران است، مؤمن هميشه محزون و غمگين مى باشد، چرا چنين نباشد و حال آن كه خداوند به او - در مقابل گناهان و خطاهايش - وعده مجازات و دخول جهنّم را داده است
به دلیل مفصل بودن بحث حضرت رسول (ص) و ابعاد شخصیتی و زندگانی ایشان
در آینده کنفرانس مفصلی خواهیم داشت.


۸/۱۱/۱۳۸۷