برگ سبز حضرت عبدالعظیم(ع)

 

 

نام: عبدالعظیم

 

لقب: المحدث العلیم، السیدالکریم، الشخص الشریف

 

کنیه: ابوالفتح، ابوالقاسم

 

پدر: عبدالله(ع) (بن علی شدید بن حسن الامیر بن زید بن الامام الهمام ابی محمد الحسن المجتبی بن علی بن ابی طالب(ع))

 

مادر: بنت اسمعیل بن ابراهیم (از اولاد جناب عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب)

 

تاريخ ولادت: اوایل سال 200 هجری قمری

 

محل ولادت: مدینه

 

تعداد فرزندان: به روایتی دو فرزند

 

مدت عمر: حدود 52 سال

 

تاريخ شهادت: به روایتی نیمه شوال سال 252 یا 255 هجرى قمرى

 

محل دفن: ری

 

نکاتي درباره ي آن حضرت:

ایشان و برادرش احمد از دیگر فرزندان عبدالله پرهیزگارتر و جلیلتر بودند به صورتی که امام حسن عسکری(ع) فرمودند: (اگر نبود عبدالعظیم حسنی هر آینه میگفتیم که علی شدید با آن همه کثرت فرزند اصلاً اولادی ندارد). حضرت عبدالعظیم(ع) در بیشتر اوقات دوران زندگی خود به خاطر اوضاع و شرایط سیاسی زمان در تقیه بسر میبرد. حتی در ری با وجود اینکه با مردم ارتباط داشت غیر از چند نفر از اشخاص بزرگ مانند احمد برقی، سهل رازی، حسن رازی، ابوتراب رویانی و اباحماد رازی که از محضرش کسب فیض و اخذ حدیث میکردند سایر مردم به هویت آن بزرگوار شناسایی نداشتند تا اینکه بعد از وفات خواستند آن بزرگوار را غسل دهند نوشته ای در لباس او یافتند که نسب شریف خود را در آن نوشته بود. وی در زمان خود از زهاد و متقین به شمار میرفت و از امام جواد(ع) و امام هادی(ع) روایت نقل میکرد. کتاب خطب امیرالمومنین(ع) و کتاب الیوم و اللیله از آثار آن بزرگوار میباشد. همچنین به جهت خلوص عقیده مورد توجه ائمه(ع) بود به طوریکه امام هادی(ع) به ابوحماد فرمود: (مسائل دینی خود را از عبدالعظیم حسنی(ع) بپرس). به علاوه ایشان با جماعتی از بزرگان و شخصیتهای برجسته عالم تشیع مرتبط بود که در میان آنان افرادی مانند علی بن جعفر، هشام بن حکم، محمد بن ابی عمیر، حسن بن محبوب و صفوان بن یحیی میباشند که همگی از اصحاب شریف ائمه(ع) و از محدثین درجه اول و از فقهای عظیم الشأن زمان خود بودند. او که از یاران امام علی النقی(ع) در سامرا بود حدود سال 250 هجری قمری هنگامی که از تصمیم متوکل عباسی مبنی بر دستور دستگیری خود آگاه شد و از آنجا به شهرهای دیگر گریخت تا اینکه به ری رسید و در خانه یکی از شیعیان ساکن شد.

همسر حضرت عبدالعظیم(ع) خدیجه بنت قاسم بن حسن بن زید بن حسن بن علی بن ابی طالب(ع) بود که بعضی امامزاده قاسم شمال تهران را پدر خدیجه همسر حضرت عبدالعظیم(ع) میدانند. دختر ان حضرت سلمی بود که به عقد محمد بن ابراهیم بن ابراهیم بن حسن بن زید بن حسن بن علی بن ابی طالب(ع) درآمد و ثمره این ازدواج سه پسر به نامهای عبدالله و حسن و احمد بود.

درباره کیفیت شهادت آن حضرت برخی او را مسموم و بعضی او را زنده بگور می دانند اما مشهور چنین است که آن حضرت بیمار شد و از دنیا رفت.

در ثواب و اجر زیارت آن حضرت آمده که ثواب زیارت او مانند ثواب زیارت حضرت علی بن موسی الرضا(ع) است.

 

 

۲۶/۹/۱۳۸۸

برگ سبز حضرت شاهچراغ(ع)

 

نام: احمد

 

لقب: شاهچراغ، سیدالسادات

 

کنیه: ابوعبدالله

 

پدر: موسی(ع) (بن جعفر(ع))

 

مادر: ام احمد

 

تعداد برادران و خواهران: 17 برادر و 19 خواهر که با دو تن از برادران خود به نام محمد و حمزه تنی بود ( به روايت شيخ مفيد: امام رضا (ع)، ابراهيم (ملقب به مرتضي و معروف به جزار. در زمان خلافت مامون از جانب محمد بن محمد بن زيد بن علي بن حسين (ع) امير يمن گرديد. در بغداد از دنيا رفت و نزد پدر به خاک سپرده شد. با امام رضا (ع) وعباس و قاسم برادر تني بودند از نجمه خاتون)، عباس (آرامگاه وي در کاظمين قرار دارد)، قاسم (راوي احاديث از پدر و برادر بود. قبر او در هشت فرسنگي حله است) - اسماعيل (از صحابي پدر، برادر و برادر زاده خود بود. در مصر زندگي مي کرد و در همان جا در گذشت. کتاب جعفريات به تاليف اوست. با جعفر و هارون و حسن برادر تني بود از ام ولد)، جعفر (معروف به خواري. قبل از سال 180 هجري قمري در مدينه متولد شد. چون بيشتر اوقات ساکن خوار مکه بود به او و 14 فرزندش خواريون يا شجريون مي گفتند و در همان جا به خاک سپرده شد)، هارون (معروف به ابواحمد بود. قبل از سال 175 هجري قمري در مدينه متولد شد و در سال 203 هجري قمري در اصفهان يا کاشان درگذشت)، حسن (فرزنداني به نامهاي جعفر و علي و محمد داشته)، محمد (معروف به محمد عابد. مردي فاضل که مقبره او نيز در شيراز است)، حمزه (متولد مدينه بود و ساکن در کوفه. مردي جليل الشان که مقبره وي در ري کنار حضرت عبدالعظيم است. ايشان جد اعلاي سلسله صفوي هستند) - عبدالله (راوي حديث از پدر و برادر بود. تا زمان امامت امام جواد (ع) زنده بود. با اسحاق و عبيدالله و زيد و حسين برادر تني بود از عوني کلاني)، اسحاق (ملقب به امين و جز اصحاب برادر بود. در سال 240 هجري قمري در مدينه وفات يافت)، عبيدالله ( مکني به ابوالدنيا که سادات موسوي مصر خود را منسوب به او مي دانند. يازده فرزند داشت. راوي حديث از برادر و پدر بود. آرامگاه وي در کوفه قرار دارد)، زيد (معروف به زيدالنار به دليل آتش زدن خانه هاي بني عباس در زمان خروج طالبيين در زمان ابوالسرايا. او تا زمان متوکل و منتصر نيز زنده بود و در سرمن راي سامرا وفات کرد)، حسين (ملقب به سيد علاءالدين از اصحاب پدر و برادر. در کوفه از دنيا رفت و در عباسيه دفن شد) - فضل (در مدينه متولد شد. روايت شده که او نيز همراه حضرت معصومه (س) به ايران آمده و در ساوه به شهادت رسيده و در روستاي آوه دفن گرديده. با سليمان برادر تني بود) ، سليمان (مردي فقيه و محدث. او نيز همراه حضرت معصومه (س) به ايران آمده و در ساوه به شهادت رسيده و در روستاي آوه به خاک سپرده شده) و  فاطمه کبري (ملقب به معصومه (س). متولد اول ذيقعده سال 173 هجري قمري در مدينه. از مدثين بود. خواهر تني امام رضا (ع) که بعد از يک سال به دنبال برادر به ايران آمد و در ساوه مسموم گرديد و بعد از هفده روز در دهم ربيع الثاني سال 201 هجري قمري در قم رحلت نمود و همان جا در منزل موسي بن خزرج به خاک سپرده شد) ، فاطمه صغري (از زنان محدثه که پس از حضرت معصومه (س) به دنيا آمد)، رقيه کبري (از زنان محدثه بود) - حکيمه (از اصحاب پدر و برادر و برادر زاده خود بود. در مدينه زندگي مي کرد و در همان جا نيز درگذشت. در زمان تولد امام جواد الائمه (ع) در کنار خيزران مادر وي بود)، ام ابيها (از زنان محدثه بود)، رقيه صغري (از زنان برجسته شيعه بود) - ام جعفر (نامش به صورت کنيه در روايات ذکر شده. در مدينه متولد شد و در همان جا از دنيا رفت)، لبابه (همنام همسر حضرت ابوالفضل (ع) بود و راوي حديث از پدر و برادر خود)، زينب (از زنان فاضله که قبل از سال 180 هجري قمري متولد گرديد) - خديجه (از زنان محدثه بود)، عليه (قبل از سال 175 هجري قمري در مدينه به دنيا آمد و راوي حديث از پدر و برادر خود بود)، آمنه (از زنان محدثه بود. تمام شب صوت تلاوت قرآن وي به گوش مي رسيد و همواره به عبادت مشغول بود)، حسنه (از زنان محدثه بود که در روايات به صورت حسينه نيز از او نامبرده شده)- بريهه (از زنان برجسته شيعه در قرن دوم و سوم هجري قمري بود و اولين امامزاده اي که به اين نام خوانده شد)، عايشه (در بعضي روايات نام او عباسه ذکر شده و تنها امامزاده ايست که به اين نام خوانده شده)، ام سلمه (در کتب تاريخ او را با کنيه ياد کرده اند از زنان پرهيزکار قرن دو م و سوم هجري قمري که از پدر و برادر نيز راوي حديث بود) - ميمونه (راوي حديث از برادر بود)، ام کلثوم (از زنان محدثه بود) )

 

مدت عمر: 13 سال (بعضی سن او را 14 سال هم نوشته اند)

 

تاريخ شهادت: بین سالهای 203 تا 218 هجرى قمرى

 

قاتل: قتلغ حاکم شیراز به فرمان مامون عباسی

 

محل دفن: شیراز

 

نکاتي درباره ي آن حضرت:

شیخ مفید درباره او مینویسد: مردی کریم و بزرگوار و پارسا بوده و حضرت موسی کاظم(ع) او را دوست میداشت و مزرعه خود معروف به یسیره را به او بخشیده بود. ایشان بزرگترین پسر امام هفتم(ع) بعد از امام رضا(ع) بود و چهار فرزند به نامهای ابوالبرکات، نجم الشرف، ابوالمظفر و هبة الله داشت.

چون خبر شهادت امام موسی بن جعفر(ع) در مدینه شایع گردید مردم قصد بیعت با سید میر احمد نمودند زیرا از نظر جلالت و شخصیت بارز و کراماتی که از وی میدانستند گمان داشتند که پس از وفات پدرش خلیفه آن حضرت خواهد بود لذا با او بیعت کردند و حضرت نیز از مردم مدینه بیعت گرفت. سپس در مسجد خطبه ای در کمال فصاحت قرائت کرد و برادر خود علی بن موسی الرضا(ع) را به امر پدر خلیفه به حق و امام خواند و بیت خود را از مردم برداشت و مردم را به بیعت و اطاعت از ایشان دعوت نمود.

درباره آمدن این بزرگوار به ایران نوشته اند: پس از ورود امام رضا(ع) به خراسان و ولیعهد شدن وی حضرت احمد عزم خراسان نمود که در دو فرسنگی شیراز خبر شهادت امام هشتم(ع) به او رسید و چون مامون دستور قلع و قمع علویان را داده بود لذا ایشان در خطه شیراز به دست حاکم آنجا شهید گشت و در همان شهر دفن شد اما موضع دفن او مشهود نبود تا زمان عضدالدوله دیلمی که محل دفن را به وسیله نوری که شبهای جمعه در آن مکان به چشم میخورد و خوابی که عضدالدوله از آن حضرت دید یافتند و بعد از شکافتن محل مزبور به لوحی از سنگ یشم رسیدند که بر آن نوشته شده بود اسید امیر احمد بن موسی الکاظم علیه السلام، چون سنگ را برداشتند سردابی عمیق آشکار گشت و جسد مطهر وی بدون هیچ تغییری خود نمایی کرد. چون شبهای جمعه بر روی مزار او چراغی دیده میشد از آن جهت به شاهچراغ معروف گشت.

افتخار شروع بناء روضه مطهر حضرت شاهچراغ(ع) در فاصله سالهای 338 تا 371 هجری قمری نصیب عضدالدوله دیلمی فرزند حسن ملقب به رکن الدوله گردید و بنای اصلی امامزاده به زمان اتابک ابوبکر سعد بن زنگی در فاصله سالهای 658 تا 628 تعلق دارد. گنبد قدیمی بارها تعمیر شد تا سرانجام در سال 1337 هجری شمسی برچیده گردید و به جای آن گنبد سبکتر و با دوامتری به همان طرح ساخته شد.

 

۲۶/۸/۱۳۸۸

برگ سبز حضرت قاسم(ع)

 

نام: قاسم

 

پدر: حسن(ع) (بن علی (ع))

 

مادر: رَمله (معروف به امّ ابی بکر)

 

تاريخ ولادت: پنجم رمضان سال 48 هجری قمری (در مورد تاریخ ولادت ایشان اطلاع دقیقى در دست نیست ولى عموما در این روز شهرت یافته است و با توجه به سن او که 13 سال آمده است می توان ولادت او را اوائل سال 48 هجری قمری ذکر کرد)

 

محل ولادت: مدینه

 

تعداد برادران و خواهران: 7 برادر و 7 خواهر که با دو تن از برادر خود به نام عمر و عبدالله تنی بود. ( زيد (که فرزند ارشد امام بود مردي جليل القدر و شريف بني هاشم. به روايتي 100 سال عمر کرد و در سال 120 هجري قمري در حاجز محلي بين مکه و مدينه درگذشت و در مدينه دفن شد. او با ام الحسن و ام الحسين تني بود از ام البشير بنت ابي مسعود عقبه خزرجي)، ام الحسن (از زنان محدثه بود و با عبدالله زبير ازدواج کرد و پس از کشته شدن همسرش همراه زيد به مدينه آمد)، ام الحسين (از زنان محدثه قرن اول هجري قمري) - حسن مثني (از خوله بنت منظور فرازي. با فاطمه بنت حسين (ع) ازدواج نمود. به دستور وليد بن عبدالملک بن مروان مسموم گرديد و در سن 35 سالگي در مدينه درگذشت و در بقيع دفن شد) - عمر (در واقعه کربلا در رکاب عموي خويش به شهادت رسید)، عبدالله (با کنيه ابوبکر. با سکينه بنت حسين (ع) ازدواج کرد و در واقعه کربلا به دست ابحر بن کعب به شهادت رسيد) - عبدالرحمن (از ام ولد که در سفر حجي که با عمويش امام حسين (ع) رفته بود در محلي به نام ابواء که قبر حضرت آمنه مادر پيغمبر (ص) قرار دارد در لباس احرام در حال تب وفات يافت) - حسين اثرم (آرامگاه وي در فخ در يک فرسنگي مکه است. با طلحه و فاطمه تني بود از ام اسحاق بنت طلحة بن عبيدالله تيمي)، طلحه ( مردي بزرگوار که به جود و بخشش مشهور بود و به همين دليل به او طلحة الجود مي گفتند)، فاطمه (با کنيه ام عبدالله. که با امام سجاد (ع) ازدواج کرد و چهار پسر به نامهاي عبدالله باهر، حسن، حسين، محمد باقر (ع) به دنيا آورد. بين سال هاي 40 تا 50 هجري قمري به دنيا آمد و بعد از 57 سال در مدينه درگذشت) - ام سلمه (به روايتي به نکاح عمر بن زين العابدين در آمد) - رقيه (مشهور به عقيله. وي با عبيدالله بن عباس بن علي (ع) و به نقلي با عمروبن منذربن زبيربن عوام ازدواج کرد) - ام عبدالله - فاطمه )

 

مدت عمر: 13 سال (بعضی سن او را 14 سال هم نوشته اند)

 

تاريخ شهادت: 10 محرم سال 61 هجرى قمرى

 

قاتل: عمرو بن سعد (نفیل) اَزُدی

 

محل دفن: کربلا

 

نکاتي درباره ي آن حضرت:

دو ساله بود که پدرش شهید شد و در مهد تربیت حسینی بزرگ شد. ظاهراً شكل و شمايل ظاهرى و خصوصيات ديگر حضرت قاسم ‏عليه السلام شباهت بسيارى به پدر بزرگوارش امام حسن ‏عليه السلام داشته به گونه ‏اى كه امام حسين ‏عليه السلام با ديدار او از برادر محبوب خويش ياد میكرد و فرزند برادرش را در آغوش میگرفت و نوازش میكرد. چهره ‏ى آن جناب چنان زيبا و دل ‏انگيز بود كه او را به پاره‏ ى ماه يا ستاره‏ ى زيبا (ستاره سهيل) تشبيه كردند. در واقعه کربلا نوجوانی بود که هنوز به سن بلوغ نرسیده بود اما وقتی به میدان رفت برخلاف انتظار لشکریان دشمن با شهامت و دلیرانه جنگید و بر قلب دشمن تاخت تا اینکه بر او حمله کرده و شهیدش نمودند.

شب عاشورا، امام حسين(ع) به اصحاب فرمود: فردا همه‌ شما کشته خواهيد شد، قاسم(ع) نزد عمويش آمد و عرض کرد: عمو جان من هم فردا کشته خواهم شد؟ امام او را به سينه‌اش چسباند و فرمود: مرگ در نظر تو چگونه است؟ قاسم(ع) جواب داد: از عسل شيرينتر است. امام به او فرمود: تو بعد از بلايی عظيم کشته می‌شوی و عبدالله شيرخوار هم شهيد میشود. روز عاشورا قاسم(ع) خود را آماده‌ جنگ کرد و به حضور امام حسين(ع) آمد تا از او اجازه‌ جهاد بگيرد، امام او را در آغوش گرفت و مدتی با هم گريه کردند، سپس قاسم(ع) اجازه‌ طلبيد و امام به او اجازه نمی‌داد. هرچه آن امامزاده‌ بزرگوار در اجازه‌ جهاد، مبالغه میکرد، حضرت مضايقه می‌فرمود تا آنکه بر پای عموی خود افتاد و چنان بر آن بوسه زد و گريست تا از امام اجازه گرفت. بعضی نقل میکنند که امام حسين(ع) هنگام روانه کردن قاسم(ع) به ميدان، عمامه‌اش را دو نصف کرد نيمی از آن را مانند کفن بر تن قاسم(ع) نمود و نيمی ديگر را بر سر قاسم(ع) بست. شايد اينکه در سخن حميدبن مسلم چهره‌ قاسم(ع) به نيمه‌ قرص ماه تعبير شده از اين رو بود که پارچه‌ عمامه نيمی از صورت او را پوشانده بود. آنگاه حضرت قاسم(ع) به سوی میدان رفت و در حالیکه اشک بر گونه‌های مبارکش روان بود فرمود: (ان تنکرونی فانا ابن الحسن سبط النبی المصطفی المؤتمن. مردم!اگر مرا نمیشناسید،من پسر حسن بن علی بن ابیطالبم. هذا الحسین کالاسیر المرتهن بین اناس لا سقوا صوب المزن. این مردی که اینجا میبینید و گرفتار شماست،عموی من حسین بن علی بن ابیطالب است.) سپس کارزار سختی نمود، به طوری که با آن کمی سن، تعدادی از دشمنان را کشت. حمیدبن مسلم نقل میکند: پسری را دیدم که برای جنگ از خیمه‌ها بیرون آمد، گویی رخسارش همچون پاره‌ ماه بود، شمشیری در دست و پیراهن و شلواری بر تن و نعلینی در پای خود داشت که بند یکی از آنها پاره شده بود و فراموش نمیکنم که بند نعلین چپش بود... سپس عمروبن سعد بن نفیل اَزُدی گفت: به خدا سوگند به این پسر حمله میکنم، گفتم سبحان‌الله این چه قصد و اراده‌ای است که نموده‌ای؟ این گروهی که پیرامون او را فراگرفته‌اند، برای او بس است آن مرد گفت: سوگند به خدا، بر او میتازم. پس بر قاسم(ع) تاخت تا آنگاه که شمشیری بر فرق مبارک آن مظلوم زد و سر او را شکافت، حضرت قاسم(ع) با صورت روی زمین افتاد و فریاد زد: ای عمو! به فریادم برس... حمیدبن مسلم میگوید: چون صدای قاسم(ع) به گوش امام حسین(ع) رسید، آن حضرت با شتاب سربرداشت و به قاسم(ع) نگاه کرد، آنگاه به عمرو حمله کرد و با شمشیری دست او را جدا نمود. عمرو فریادی کشید به طوری که لشکریان صدای او را شنیدند، سواران اهل کوفه حمله کردند تا عمرو را از دست امام رها کنند ولی همین که هجوم آوردند، بدن عمرو با سینه اسب‌ها برخورد کرد و او زیر پای اسبان لگدکوب و کشته شد. حمیدبن مسلم میگوید: چون گرد و غبار فرو نشست، دیدم امام بالای سر قاسم(ع) است و آن جوان در حال جان کندن میباشد و پای بر زمین میساید. حضرت فرمود: سوگند به خدا که دشوار است بر عموی تو که او را بخوانی و او نتواند اجابت کند و اگر اجابت کند، تو را سودی نبخشد. دور باشند از رحمت خدا، جماعتی که ترا کشتند. آنگاه امام حسین(ع) قاسم(ع) را از زمین برداشت و در بر کشید و سینه‌ او را به سینه خود چسباند و به سوی خیمه‌ها روان گشت، در حالیکه پاهای قاسم(ع) بر زمین کشیده میشد. سپس او را در نزد پسرش، علی‌بن‌الحسین(ع) در میان کشته شدگان اهل‌بیت خود، جای داد. روایت شده است که امام حسین(ع) فرمود: خدایا این گروه را نابود و پراکنده گردان و هیچیک از آنها را باقی نگذار و هرگز آنان را نبخشای. ای عموزادگان من، بردباری کنید. ای اهل‌ بیت من، شکیبایی کنید و بدانید که پس از امروز، دیگر هرگز خواری نخواهید دید...

در علاقه زیاد امام حسین(ع) به قاسم(ع)، شواهد بسیاری ذکر شده از جمله اینکه حضرت سیدالشهداء(ع) در وداع هیچ یک از شهدا غش نکرد مگر در وداع حضرت قاسم(ع) و منجمله حضرت سیدالشهداء(ع) در ابتدای امر، اجازه نداد که حضرت قاسم(ع) به میدان برود مگر بعد از التماس و بوسیدن دست و پای عموی بزرگوارش. هنگامی که امام حسین(ع) ناله‌ حضرت قاسم(ع) را شنید، با شتاب به بالین او آمد و اینگونه به بالین شهیدی نشتافته بود و وقتی به بالین قاسم(ع) آمد، لشکر را نفرین نمود. امام حسین(ع) همانطور که صورت به صورت علی‌اکبر(ع) گذارد، وقتی که به بالین حضرت قاسم(ع) آمد سینه‌اش را به سینه‌ی او چسباند. حاصل اینکه از آنچه گفته شد، معلوم میشود که حضرت سید‌الشهداء(ع) به حضرت قاسم(ع) و علی‌اکبر(ع) به یک نحو محبت داشت و به یک چشم نظر میفرمود...

 

۲۶/۷/۱۳۸۸

برگ سبز حضرت علی اصغر(ع)

نام: عبدالله مشهور به علی اصغر(امام حسین (ع) نامش را علی نهاد و فرمود که اگر خدا هزار پسر به او دهد، همه را علی نام خواهد نهاد.)

 

القاب:  باب الحوائج

 

پدر: حسین(ع) (بن علی (ع))

 

مادر: رباب (بنت امرءالقیس و از قبیله بنی­کلاب بود)

 

تاريخ ولادت: دهم رجب سال 60 هجری قمری

 

محل ولادت: مدینه

 

تعداد برادران و خواهران: : به روايتي 4 برادر و 1 خواهر (علي اکبر فرزند حضرت ليلا متولد يازده شعبان سال سي و سه هجري. شبيه ترين شخص به پيامبر. در روايات آمده که ايشان ازدواج کرده و داراي دو فرزند بودند. وي در دهم محرم سال شصت و يک هجري در 27 سالگي به شهادت رسيد- علي فرزند حضرت شهربانو متولد پنجم شعبان سال سي و هشت هجري. ايشان در بيست و پنجم سال نود و چهار هجري با مسموميت زهر به شهادت رسيدند- سکينه فرزند حضرت رباب که در پنجم ربيع الاول سال يکصد وهفده هجري در مدينه رحلت کردند- رقيه فرزند حضرت ام اسحاق که در پنجم صفر سال شصت و يک هجري در شام به شهادت رسيدند -   محسن فرزند قضاعيه که در کودکي فوت شدند )

 

مدت عمر: 6 ماه

 

تاريخ شهادت: 10 محرم سال 61 هجرى قمرى

 

قاتل: حرمله بن کاهل اسدي

 

محل دفن: کربلا

 

نکاتي درباره ي آن حضرت:

این کودک همراه مادر و پدر و بستگان خویش به کربلا آورده شد وبه هنگام تنهایی امام حسین علیه السلام به شهادت رسید .هنگامیکه مصیبتها و فجایع به امام حسین علیه السلام روی آورد و یاران،فرزندان ،و برادران و بستگان نزدیک او همه شهید شدند و هیچ کس جز زنان و کودکان باق ینماندند ، صدای استغاثه امام به گوش زنان رسید:هل من ذاب عن حرم رسول الله؟هل من موحد یخاف الله فینا؟هل من مغیث یرجو الله فی اغاثتنا ؟هل من معین یرجو ما عندااه فی اعانتنا؟آیا کسی هست که از حرم رسول خدا حمایت و دفاع کند؟آیا یگانه پرستی هست که از خدا بترسد و مارا تنها نگذارد ؟آیا فریاد رسی هست که به امید ثواب به فریاد ما برسد؟آیا یاری کننده ای هست که به امید ثواب مارایاری کند؟صدای زنان به ناله بلند شد. امام با شنیدن ناله جانسوز آنها به خیمه رفت و آنان راآرام ساختو سپس فرمود :ناولونی علیا ابنی الطفل حتی اودعه. پسر کوچکم علی را بدهید تا با او وداع کنم.آنان علی اصغر را به آن حضرت دادن .امام او را گرفت در دامن خود قرار داد و در حالیکه سر رابرای بوسیدن او پایین می بُرد، فرمود:ویل لهو لاءالقوم اذا کان جدک محمد المصطفی خصمهم.وای بر این ستمکاران ،آن گاه که جدت حضرت محمد مصطفی (ص)دشمن ایشان باشد.سپس او را بوسید و با او وداع نمود .هنگامی که خواست او را به خواهرش ام کلثوم باز دهد . چنین سفارش فرمود:یا اختاه او صیک بولدی الاصغر خیراً فانه طفل صغیر وله من العمر سته اشهر.خواهرم! تو را سفارش می کنم که به بهترین وجه از علی اصغر نگهداری کنی زیرا او کودک شش ماهه ای است و به مراقبت شما نیاز دارد. ام کلثوم عرض کرد: ای برادرم !این کودک تشنه است . جرعۀ آبی به او بنوشان . امام حسین علیه السلام دوباره علی اصغر را در آغوش گرفت و به سوی دشمن رفت و در برابر آنان ایستاد و در نفس المهموم آمده است كه فرمود: یا قوم ان لم ترنی فارحمونی هذا الطفل اما ترونه کیف یتلظی عطشاً.ای مردم! اگر به من رحم نمی کنید پس به این کودک شیر خوار رحم کنید . آیا او را نمی بینیدکه چگونه از شدت تشنگی دهانش را بازو بسته  می کند؟در این هنگام حرملة بن کاهل اسدی تیری از کمان رها کرد و آن کودک را در آغوش پدر بزرگوارش ذبح کرد.فذبح الطفل من الورید الی الورید او الاذن الی الاذن .از رگ تا رگ یا گوش تا گوش آن طفل بریده شد.امام حسین علیه السلام با سرعت به خیمه بازگشت و تیر را از گلوی علی اصغر کشید و او را به خواهرش زینب سپرد ،سپس دستهایش را از خون گلوی او پر کرد و به آسمان پرتاب نمود و فرمود:اللهم احکم بیننا و بین القوم دعونا لینصرونا فقتلونا.خدایا!بین ما و این مردم که مارا دعوت کردند تا یاریمان کنند امام ما را کشتند، حکم فرما!سید بن طاووس در لهوف می نویسد : امام حسین علیه السلام پس از پاشیدن خون کودک شیر خوار به آسمان ، چنین فرمود: ...هون علی ما نزل بی انه بعین الله... آنچه از مصیبت برمن نازل می شود برایم آسان است زیرا خداون آن را می بیند...مجلسی می گوید که پس از پاشیدن خون به آسمان فرمود: لایکون اهون علیک من فصیل.خداوندا!این کودک در نظر تو کمتر از فصیل(ناقه صالح)نیست. در این هنگام ندایی ملکوتی و آرامش بخش از آسمان آمد: دعه یا حسین فان له مرضعا فی الجنة.ای حسین !او را واگذار،زیرا خداوند دایه ای برای او در بهشت قرار داده است .سپس امام حسین او را به پشت خیمه ها برد و با غلاف شمشیرش قبری کند و اورا با خونش رنگین نمود و بر او دو رکعت نماز گزارد و به خاکش سپرد. وی تنها شهید روز عاشورا بود که خونی از آن به زمین نریخت و امام حسین بر او نماز خواند و او را دفن کرد.

در منتخب التواریخ است که در واقعه عاشورا سرهای همه شهدا از بدن جدا کردند مگر سر علی اصغر و جناب حر بن ریاحی که قبیله اش جسد وی را از میان شهدا بیرون بردند.

در روایت دیگری آمده است که هنگامی که علی اصغر در آغوش امام پرپر میزد یکی از ظالمین به نام حصین بن تمیم به سوی امام  انداخت که به لبهای ایشان اصابت کرد و خون از لبها جاری شد.

در كتابهاي مقتل،هم از«علي اصغر»ياد شده،هم از طفل رضيع(كودك شيرخوار – عبد الله الرضیع) و در اينكه دو كودك بوده يا هر دو يكي است،اختلاف است.

در زيارت ناحيه مقدسه، درباره اين كودك شهيد، آمده است: "السلام على عبد الله بن ‏الحسين، الطفل الرضيع، المرمى الصريع، المشحط دما، المصعد دمه فى السماء، المذبوح‏ بالسهم فى حجر ابيه، لعن الله راميه حرملة بن كاهل الاسدى‏". و در يكى از زيارتنامه‏ هاى ‏عاشورا آمده است:" و على ولدك على الاصغر الذى فجعت به" ز اين كودك،با عنوانهاى‏ شيرخواره، شش ماهه، باب الحوايج، طفل رضيع و...ياد می ‏شود و قنداقه و گهواره از مفاهيمى است كه در ارتباط با او آورده می ‏شود.

برخی مورخان از این طفل به قرآن بغلی حضرت سیدالشهدا یاد کرده اند.

 

۲۸/۶/۱۳۸۸

برگ سبز حضرت رقیه(س)

 

نام: فاطمه (نام اصلي ايشان احتمالا فاطمه بوده است زيرا نام رقيه در كتب تاريخي به عنوان فرزند امام حسين كمتر به چشم ميخورد و امام حسين عليه السلام به علت علاقه زيادي كه به مادرش داشت نام دخترانش را ميگذاشتند)

 

القاب:  رقيه (از نظر لغوی از ارتقاء به معني بالا رفتن و صعود بر گرفته شده است. به معني افسون هم بوده يعني دعا و جادو براي شفا گاهي هم براي ضرر رساندن به کسي که اين کار را انجام میداده ميگفتند رجل رقاء يا رجل راقيه يا امراة راقية که قبل از اسلام هم بود و بيشتر براي درمان بيماري نزد پيامبران بني اسرائيل به خصوص حضرت سليمان ولي بعدها در جهات بد استفاده با ظهور اسلام استفاده از رقيه در جهت ضرر رساندن حرام اعلام شد. ائمه خودشان داراي رقيه بودند مثلا روايت هست جبرئيل رقيه اي به رسول الله داد: بسم الله ارقيک من کل عين حاسد الله يشفيک)

 

کنيه: ام کلثوم و ام الحسن

 

پدر: حسین(ع) (بن علی (ع))

 

مادر: ام اسحاق (پيش تر همسر امام حسن بوده وبه وصيت ايشان بعد از شهادت امام حسن به عقد امام حسين در امده بودند مادر حضرت رقيه از زنان با فضيلت وبزرگوار اسلام به شمار ميايند و لقب ايشان بنت طلحه بوده است مادر بزرگوار حضرت رقيه قبل ازحادثه عاشورا از دنيا رفته بود.)

 

تاريخ ولادت: به روایتی سال پنجاه و هفت هجری قمری

 

محل ولادت: مدینه

 

تعداد برادران و خواهران: : به روايتي 4 برادر و 1 خواهر (علي اکبر فرزند حضرت ليلا متولد يازده شعبان سال سي و سه هجري. شبيه ترين شخص به پيامبر. در روايات آمده که ايشان ازدواج کرده و داراي دو فرزند بودند. وي در دهم محرم سال شصت و يک هجري در 27 سالگي به شهادت رسيد- علي اصغر فرزند حضرت رباب متولد دهم رجب سال شصت هجري.ايشان در دهم محرم سال شصت و يک هجري در شش ماهگي به تير سه شعبه حرمله بن کاهل اسدي به شهادت رسيدند- علي فرزند حضرت شهربانو متولد پنجم شعبان سال سي و هشت هجري. ايشان در بيست و پنجم سال نود و چهار هجري با مسموميت زهر به شهادت رسيدند- سکينه فرزند حضرت رباب که در پنجم ربيع الاول سال يکصد وهفده هجري در مدينه رحلت کردند-  محسن فرزند قضاعيه که در کودکي فوت شدند )

 

مدت عمر: از 3 تا 5 سال نوشته اند

 

تاريخ شهادت: 5 صفر سال 61 هجرى قمرى

 

محل دفن: شام (خرابه قصر یزید بن معاویه)

 

نکاتي درباره ي آن حضرت:

تازه به دنیا امده بود که مادرش از دنیا رفت و در دامن پر مهر عمه اش زینب(س) و پدر بزرگوارش امام حسین(ع) پرورش یافت. سه یا پنج سال بیشتر نداشت که همراه کاروان سیدالشهداء به کربلا رفت و تمامی سختی ها را متحمل گشت. ظهر عاشورا به عادت همیشگی منتظر بابا بود، ولی پس از مدتی، شمر وارد خیمه شد و رقیه علیهاالسلام را کنار سجاده پدر دید که سراغ او را می‏گرفت، آن ملعون نیز جواب این سؤال را با سیلی محکمی که به صورت کوچک او نواخت، پاسخ گفت. بعد از واقعه عاشورا با اسیران به شام آورده شد. در بین راه که سختی و مشکلات بر رقیه کوچک فشار آورده بود، شروع به گریه و ناله کرد. یکی از دشمنان چون آن فریاد و ضجه را شنید، به رقیه علیهاالسلام گفت: ای کنیز، ساکت باش؛ زیرا این با گریه تو ناراحت میشوم. آن حضرت بیشتر اشک ریخت، بار دیگر آن نامرد گفت: ای دختر خارجی، ساکت باش. حرف‏های زجر دهنده آن مرد، قلب رقیه علیهاالسلام را شکست، رو به سر پدر فرمود: ای پدر! تو را از روی ستم و دشمنی کشتند و نام خارجی را هم بر تو گذاردند، پس از این جمله‏ها، آن دشمن خدا، غضب کرد و با عصبانیت رقیه را از روی شتر بر زمین انداخت.بعد از ورود اهل بیت امام حسین علیه‏السلام به شام، آنان را در خرابه‏ای نزدیک کاخ سبز یزید جای دادند. روزها آفتاب و شب‏ها، سرما به شدت آنان را اذیت می‏کرد. علاوه بر آن، نگاه مردم شام که به تماشای خرابه نشینان می‏آمدند، داغی جان سوز بود. روزی حضرت رقیه علیهاالسلام ، به جمع شامیان که در حال برگشتن به خانه‏های خود بودند، اشاره کرد و ناله‏ای دردناک از دل برآورد و به عمه‏اش گفت: ای عمه، اینان کجا می‏روند؟ آن حضرت فرمود: ای نور چشمم اینان ره‏سپار خانه و کاشانه خود هستند. رقیه گفت: عمه جان مگر ما خانه نداریم، و زینب علیهاالسلام فرمود: نه، ما در این جا غریبه هستیم و خانه‏ای نداریم، خانه ما در مدینه است. با شنیدن این سخن، صدای ناله و گریه رقیه بلند شد.سختی‏های اسارت، رقیه علیهاالسلام را به شدت می‏رنجاند و او یک‏سره بهانه بابا را می‏گرفت، شبی در خرابه شام و در خواب، پدر را دید، چون از خواب برخاست و چشم گشود، خود را در خرابه یافت و از پدر نشانی ندید. از عمه سراغ پدر را گرفت و زینب علیهاالسلام بسیار گریه کرد و رقیه علیهاالسلام نیز با عمه گریست. آن شب باز صدای عزاداری زنان اهل بیت بلند شد؛ مجلسی که نوحه سرایش رقیه علیهاالسلام بود. از سر و صدای اهل بیت، یزید از خواب بیدار شد و پرسید چه خبر است؟ به او خبر دادند که کودکی سراغ پدرش را گرفته است. یزید دستوری داد، سر پدرش را برای او ببرند.این دستور یزید نشان از رذالت و شقاوت طینت او بود و برگی دیگر از دفتر مظلومیت‏های بی‏شمار اهل بیت را گشود.وقتی به دستور یزید، سر پدر را برای رقیه علیهاالسلام آوردند، رقیه سر را در بغل گرفت و عقده‏های دل را باز کرد و هر چه می‏خواست با سر بابا گفت. آن شب رقیه علیهاالسلام ، گم شده خود را یافته بود، اما بی‏نوازش و آغوش گرم. پس لب‏هایش را بر لب‏های بابا گذاشت و آن قدر گریست تا جان به جان آفرین تسلیم کرد. پشت خمیده زینب علیهاالسلام شکست، رو به سر برادر فرمود: آغوش بگشا که امانتت را باز گرداندم. دیگر کسی ناله‏های شبانه رقیه علیهاالسلام را در فراق پدر نشنید.

 

گوشه اي از فرمايشات درباره آن حضرت:

یکی از افراد سپاه یزید میگوید:من در میان دو صف لشکر ایستاده بودم، دیدم کودکی از حرم امام حسین علیه‏السلام بیرون آمد، دوان دوان خود را به امام رسانید، دامن آن حضرت را گرفت و گفت: ای پدر، به من نگاه کن! من تشنه‏ام. این تقاضای جان سوز آن دختر تشنه کام و شیرین زبان، چون نمکی بر زخم‏های دل امام بود و او را منقلب کرد، بی‏اختیار اشک از چشمان اباعبداللّه‏ علیه‏السلام جاری گردید و با چشمی اشک بار فرمود: «دخترم، رقیه! خداوند تو را سیراب کند؛ زیرا او وکیل و پناه‏گاه من است.» پس دست کودک را گرفت و او را به خیمه آورد و او را به خواهرانش سپرد و به میدان برگشت.

 

داستان تعمیر سنگ قبر حضرت:

عالم بزرگوار مرحوم ملّا محمّد هاشم خراساني مي نويسد: عالم جليل شيخ محمّد علي شامي كه از جمله‌ علماء نجف اشرف مي باشد به حقير فرمود: جدّ امّي من جناب آقا سيّد ابراهيم دمشقي كه نَسَبَش به مرتضي علم الهدي منتهي مي شد، و سنّ شريفش بيش از 90سال بود، سه دختر داشت و اولاد پسر نداشت. شبي دختر بزرگ ايشان حضرت رقيّه دختر امام حسين (ع) را درخواب ديد كه فرمودند:‌به پدرت بگو: به والي بگويد: ميان لحد و جسد من آب افتاده، و بدن من در اذيّت است، بيايد قبر و لحد مرا تعمير كند. دختر به سيد عرض كرد، ولي سيد از ترس اهل تسنّن به خواب اعتنا ننمود. شب دوم دختر وسطي سيد همين خواب را ديد و به پدر گفت، ترتيب اثري نداد. شب سوم دختر كوچك سيد همين خواب را ديد و به پدر گفت، باز ترتيب اثري نداد. شب چهارم خود سيد حضرت رقيّه را در خواب ديد كه به طريق عتاب فرمودند:‌چرا والي را خبر دار نكردي؟ سيد بيدار شد،‌صبح نزد والي شام رفت و خوابش را گفت. والي به علماء و صلحاء شام از شيعه و سنّي امر كرد كه غسل كنند و لباسهاي پاكيزه بپوشند، به دست هر كس قفل درب حرم مطهر باز شد، همان كس برود و قبر مقدّس او را نبش كند، جسد را بيرون آورد تا قبر را تعمير كنند. قفل به دست هيچكس باز نشد، مگر به دست مرحوم سيد و کلنگ هيچ کسي بر قبر اثر نکرد جز مرحوم سيد، حرم را خلوت كردند، لحد را شكافتند، ديدند بدن نازنين مخدّره ميان لحد و كفن صحيح وسالم است، لكن آب زيادي ميان لحد جمع شده است. سيد بدن شريف را از ميان لحد بيرون آورد و بر روي زانوي خود نهاد، وسه روز بدين گونه بالاي زانوي خود نگهداشت و گريه مي كرد تا اينكه قبر آن بي بي را تعمير كردند. وقت نماز كه مي شد سيد بدن مخدّره را بالاي چيز پاكيزه مي گذاشت. و بعد از نماز دوباره بر زانو مي گذاشت ، تا اينكه ازتعمير قبر و لحد فارغ شدند و سيد بدن را دفن كرد. از معجزه اين مخدّره اين بود كه سيد در اين سه روز احتياج به غذا و آب و تجديد وضو پيدا نكرد. و چون خواست او را دفن كند دعا كرد كه خداوند پسري به او عطا فرمايد. دعاي سيد به اجابت رسيد و درسن پيري خداوند پسري به او لطف فرمود، نام او را سيد مصطفي گذاشت. آنگاه والي واقعه را به سلطان عبدالحميد عثماني نوشت، او هم توليت زينبيه و مرقد شريف حضرت رقيه و ام كلثوم و سكينه را به او واگذار نمود اين قضيه در حدود سال هزارودويست و هشتاد هجري بوده است. در «معالي» اين قضيه را مجملاً نقل كرده و در آخر اضافه فرموده است:«آن سيد جليل وارد قبر شد و پارچه اي بر او پيچيد و او را خارج نمود ،‌دختر كوچكي بود كه هنوز به سن بلوغ نرسيده ، و پشت شريفش از زيادي ضرب مجروح بود»

 

شعری از استاد حاج غلامرضا عینی فرد حک شده در حرم حضرت:

زائرين قبر من اين شـام عـبرتخانـه اسـت

مدفنم آباد و قصر دشـمنم ويـرانه اسـت

دخترى بودم سه سـاله دستــگير وبى پـدر

مرغ بى بـال و پرى را اين قفس كاشانه است

داشتم من بسترى از خاك و بالينى زخـشت

همچو مرغى كو بسا محروم از آب و دانه است

تكيه مى زد او به تخت سلطنت با كبر و وجـد

اين تكبر ظالمـان را عـادت روزانـه اسـت

بر تن رنجور مـن شد كهنـه پيراهـن كـفن

پر شكسته بلبلى را ايـن خــرابه لانه است

محو شد آثـار او تـابنـده شـد آثـار مـن

ذلت او عـزت من هـر دو جـاويدانه است

 

پیش از این در کنفرانسهای وبلاگ سید درباره حضرت رقیه (س)

و ابعاد شخصیتی و زندگانی ایشان کنفرانسهایی برقرار گردیده

 

۳۰/۵/۱۳۸۸

برگ سبز حضرت سکینه(س)

 

 

نام: آمنه یا امیمه

 

القاب: سکینه، خیرة النسوان

 

پدر: حسین (بن علی بن ابیطالب)

 

مادر: رباب (بنت امرء القیس)

 

تاريخ ولادت: به روایتی سال 48 یا 51 هجری قمری

 

محل ولادت: مدینه

 

تعداد برادران و خواهران: به روايتي 4 برادر و 1 خواهر (علي اکبر فرزند حضرت ليلا متولد يازده شعبان سال سي و سه هجري. شبيه ترين شخص به پيامبر. در روايات آمده که ايشان ازدواج کرده و داراي دو فرزند بودند. وي در دهم محرم سال شصت و يک هجري در 27 سالگي به شهادت رسيد- علي اصغر فرزند حضرت رباب متولد دهم رجب سال شصت هجري.ايشان در دهم محرم سال شصت و يک هجري در شش ماهگي به تير سه شعبه حرمله بن کاهل اسدي به شهادت رسيدند- علي فرزند حضرت شهربانو متولد پنجم شعبان سال سي و هشت هجري. ايشان در بيست و پنجم سال نود و چهار هجري با مسموميت زهر به شهادت رسيدند- رقيه فرزند حضرت ام اسحاق که در پنجم صفر سال شصت و يک هجري در شام به شهادت رسيدند -  محسن فرزند قضاعيه که در کودکي فوت شدند )

 

تعداد فرزندان: بنا به روایتی دو فرزند، یکی پسر و دیگری دختر داشت که در کودکی از دنیا رفتند.

 

تاريخ شهادت: روز پنجشنبه پنجم ماه ربیع الاول در سال 117 هجری

 

محل دفن: مدینه

 

نکاتي درباره ي آن حضرت:

حضرت سکینه همواره از حریم امامت و ولایت دفاع می‏کرد. هنگامی که خالدبن عبدالملک والی مدینه بود، در روزهای جمعه به سخنرانی می‏پرداخت و به ساحت مقدس امیرمؤمنان علی علیه‏السلام دشنام می‏فرستاد و جسارت می‏کرد. این خبر به حضرت سکینه رسید. وی هر هفته در روزهای جمعه به همراه کنیزان خود در محل حضور پیدا می‏کرد و در مقابل بی‏حرمتی‏ها وهتک حرمت خالد می‏ایستاد و با کنیزان خویش، او را نفرین می‏کرد. خالد چون جرأت آزار و اذیت آن حضرت را نداشت، به اطرافیان خود دستور می‏داد تا به کنیزان آن حضرت حمله کنند و آن‏ها را متفرق سازند. حضرت سکینه هیچ گاه بی‏وفایی مردم کوفه و وعده‏های دروغینی را که به پدرش امام حسین علیه‏السلام داده بودند، فراموش نکرد. زمانی عده‏ای از مردم کوفه نزد آن حضرت آمدند تا بر او سلام نمایند. او در کمال نارضایتی و حزن و اندوه به آن‏ها چنین فرمود: «خدا می‏داند که من از شما خشمگینم. شما جدم علی علیه‏السلام را به قتل رساندید؛ عمویم حسن و پدرم حسین و برادرم علی و همسرم مُصعب را کشتید. شما مرا در کودکی یتیم کردید و در بزرگسالی بیوه نمودید». حضرت سکینه سلام الله در زمان پدرش با پسرعمویش عبداللّه‏ اکبر فرزند امام حسن علیه‏السلام ازدواج کرد که وی در واقعه عاشورا به شهادت رسید. پس از او، با مصعب بن زبیر والی بصره ازدواج کرد و برادرش امام سجاد علیه‏السلام عقدشان را جاری ساخت. مصعب، مهریه او را بیش از هزار درهم قرار داد. پس از کشته شدن مصعب توسط عبدالملک بن مروان، عده‏ای از مردم کوفه به خواستگاری حضرت سکینه برای عبدالملک رفتند که بامخالفت شدید ایشان مواجه شدند. حضرت سکینه علیهاالسلام ، بانویی بود که در طول زندگی پربرکت خویش، درب خانه فضیلت و سیادت را گشوده داشت و آستان کمال و بلاغت را در اجرای احکام شریعت بر روی همه باز نمود و پیام نبوت و امامت را به مردمان رساند. حضرت سکینه علیهاالسلام ، با توجه به تغییرات اجتماعی، موضع‏گیری کرده و در تحولات بزرگی چون حادثه کربلا، انقلاب بزرگ و بی‏سابقه کوفه و شام، قتل عام مردم مدینه، آتش زدن مکه و... و از فرصت استفاده کرده و اخبار آل محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را با بهره‏گیری از فنون ادبی، به گوش همگان رسانید. حضرت سکینه علیهاالسلام به همراه پدر از مدینه به مکه رفت و از آن جا، به کربلا قدم نهاد. بعد از شهادت پدر و نزدیکانش، با حزن و اندوه بسیار و تحمل سختی‏های فراوان، به همراه کاروان اسیران به کوفه و از آن جا به شام رفت. او سپس برای وداع دوباره با پدربزرگوار و دیگر شهدا، در اربعین حسینی به کربلا بازگشت و از آن جا به طرف مدینه حرکت کرد. او در این مسافرت پر فراز و نشیب، آثار ارزشمندی از خود بر جای گذاشت و همگان را از قدرت استعداد و فصاحت و بلاغت خویش، آگاهی بخشید. حضرت سکینه علیهاالسلام چندین سفر به حج رفت که بزرگان اهل مکه، از او به بهترین شیوه استقبال میکردند و به هر منطقه‏ای که قدم میگذاشت، مایه خیر، برکت و افتخار افراد آن منطقه می‏شد و از ایشان به نحو شایسته‏ای استقبال می‏کردند.حضرت سکینه علیهاالسلام در حالی که دوران نوجوانی را سپری می‏کرد، در واقعه عظیم عاشورا، صحنه‏های شهادت برادران و پدر را از نزدیک نظاره‏گر بود، ولی به سفارش پدر بزرگوارش گوش جان سپرد و همه رنج‏ها و سختی‏ها را با صبر و بردباری تحمل نمود.

امام حسین علیه‏السلام علاقه بسیار زیادی به دخترش سکینه علیهاالسلام داشت، به طوری که این محبت و دوستی را در قالب شعری به این مضمون ابراز می‏نمود: «خانه‏ای را دوست دارم که سکینه و رباب من در آن خانه باشند. من آن‏ها را خیلی دوست دارم و تمام اموال خود را صرف آسایش آن‏ها میکنم. کسی حق ندارد مرا در این دوستی سرزنش کند، خواه در حیات یا در ممات من». زمانی که امام حسین علیه‏السلام برای وداع با اهل‏بیت به سوی خیمه‏ها آمد، نزد پدر رفت و صدا زد: بابا! آیا تسلیم مرگ شده‏ای، بعد از تو به چه کسی پناه ببرم؟ امام حسین علیه‏السلام او را دلداری داده، چنین فرمود: «ای نور چشم من، چگونه کسی که یار و یاور ندارد، تسلیم مرگ نشود. ولی بدان که رحمت و یاری خدا در دنیا و آخرت از شما جدا نمی‏گردد. دخترم، بر قضای الهی صبر کن و شکایت منما. دنیا محل گذر است، ولی آخرت خانه همیشگی است». او بعد از واقعه عاشورا به همراه عمه بزرگوارش، مراقبت از کودکان و اسیران را بر عهده گرفت و با گفتار و کردار صبورانه خویش، اهداف و آرمان‏های عالی قیام پدر را به بهترین صورت در میان مردم بازگو کرد.حضرت سکینه علیهاالسلام آن چنان به پوشش و حجاب اهمیت می‏داد که وقتی از منزل خارج می‏شد، حتی دربان خانه‏اش نمی‏دانست که خانم بیرون رفته یا کنیزی از منزل خارج شده است. امام باقر علیه‏السلام نیز در این‏باره می‏فرماید: «هر گاه حضرت سکینه علیهاالسلام می‏خواست از راهی عبور کند، جوانان بنی‏هاشم مسیر راه را محافظت میکردند تا کسی چشمش به جمال و قامت او نیفتد». پس از جریان عاشورا و در سفر اسارت نیز، آن حضرت همیشه در اندیشه رعایت حجاب و اجرای رسالت دینی خویش بود.حضرت سکینه علیهاالسلام علاقه زیادی به شعر داشت و افزون بر این که خود شعر می‏سرود، منزلش نیز محفلی برای نقد و بررسی اشعار شاعران بزرگ و معروف عرب به شمار می‏آمد. هرگاه اختلاف نظری بین شاعران پدیدار میگشت، نزد آن حضرت میرفتند و داوری او را ملاک قبولی یا رد اشعار خود می‏دانستند. آن حضرت در پشت پرده قرار میگرفت و توسط کنیزی که او نیز در ادبیات مهارت داشت، اشعار را دریافت می‏کرد. بعد حضرت با توجه به شعر شاعران، جوایزی برای شعر آن‏ها در نظر می‏گرفت. محققان، اندیشمندان و راویان حدیث، برای برطرف ساختن شبهه‏ها و پرسش‏های علمی و فقهی خود، به منزل حضرت سکینه علیهاالسلام مراجعه میکردند. هم‏چنین آن حضرت، منزل خود را، محفل زنان و دختران عرب قرار داده بود و تبلیغ دین خدا را از راه این محفل ادبی انجام میداد. پس از رحلت آن حضرت، خالد بن عبدالملک، حاکم مدینه، با عده زیادی از مردم در محل حضور یافت و ابتدا براساس رسم آن زمان، بر پیکر پاک آن حضرت نماز خواند و سپس مردم دسته دسته بر او نماز خواندند. آن گاه امام زین العابدین علیه‏السلام امر فرمود تا مقدار زیادی عطر و عود تهیه کردند و آنها را در اطراف جنازه گذاشتند و شمع‏های زیادی افروختند و تا صبح روز بعد، در آن جا به قرائت قرآن پرداختند. سپس امام سجاد علیه‏السلام بر جنازه آن حضرت نماز خواند و آن بدن پاک را در مدینه منوره به خاک سپرد.

 

 

۱/۵/۱۳۸۸

برگ سبز حضرت علی اکبر(ع)

نام: علی (سبب اين كه امام حسين عليه السلام نام هر سه فرزند پسر خود را على انتخاب كرد، عشق عجيبى بود كه به پدر بزرگوارش اميرالمؤمنين داشت و هم درسى بود كه به امت اسلام داد كه در انتخاب نام فرزندان، بهترين نام و با معناترين اسم را برگزينند، تا به هنگام صدا كردن فرزندان، چهره‌هاى پاك الهى در ذهن آنان و شنوندگان ديگر تداعى شود)

 

القاب: اکبر (امام حسین(ع) سه پسر به نام علی داشت؛ اولی به علی اکبر ملقب بود، دومی به علی اوسط و سومی به علی اصغر)

 

کنيه: ابالحسن

 

پدر: حسین (بن علی بن ابیطالب)

 

مادر: لیلا (بنت ابی مرة بن مسعود ثقفی

 

تاريخ ولادت: به روایتی 11 شعبان سال 33 هجری قمری

 

محل ولادت: مدینه

 

تعداد برادران و خواهران: به روايتي 3 برادر و 2 خواهر (علي اصغر فرزند حضرت رباب متولد دهم رجب سال شصت هجري.ايشان در دهم محرم سال شصت و يک هجري در شش ماهگي به تير سه شعبه حرمله بن کاهل اسدي به شهادت رسيدند- علي فرزند حضرت شهربانو متولد پنجم شعبان سال سي و هشت هجري. ايشان در بيست و پنجم سال نود و چهار هجري با مسموميت زهر به شهادت رسيدند- سکينه فرزند حضرت رباب که در پنجم ربيع الاول سال يکصد وهفده هجري در مدينه رحلت کردند- رقيه فرزند حضرت ام اسحاق که در پنجم صفر سال شصت و يک هجري در شام به شهادت رسيدند -  محسن فرزند قضاعيه که در کودکي فوت شدند )

 

تعداد فرزندان: در روایات آمده دارای فرزند بوده ولی جنس و تعداد آن مشخص نگردیده

 

مدت عمر: 27 سال و اندی (از 18 تا 28 سال هم نوشته اند)

 

تاريخ شهادت: 10 محرم سال 61 هجری قمری

 

قاتل: مرة بن منقذ بن نعمان عبدی

 

محل دفن: کربلا

 

نکاتي درباره ي آن حضرت:

دو سال قبل از كشته شدن عثمان به دنيا آمد اين موافق است با قول ابن ادريس در سرائر فرموده: على اكبر در خلاقت عثمان چشم به دنيا گشود.

شبیه ترین افراد به پیامبر(ص) بود: اين جوان خوش سيما در طاقت زبان و زيبايى صورت و سيرت و خلقه اشبه‏ترين مردم به رسول خدا بود كه جامع همه كمالات و صفات حسنه و اخلاق نيكو میباشد.

درجه عصمت داشت: عصمت همانند عدالت داراى درجات متفاوت است و هيچ كس به درجه چهارده معصوم نمى ‏رسد لكن خداوند مقام عصمت را به حضرت على اكبر لطف فرموده‏اند: «صلى اللَّه عَليكَ و عَلى عِترتِكَ و اهلِ بَيتكَ و ابائِك و ابناءِك و اُمَّهاتِكَ الاخيار الا برار الذينَ اذهَبَ اللَّهُ عنهُمُ الرِجسَ و طَهَّرهُم تطهيرا». كه دورى از رجس همان عصمت است اما آنچه دال بر مطلب است زيارت رجبيه امام حسين میباشد كه محدث قمى در مفاتيح نقل كرده است: آنگه به سوى قبر على بن الحسين عليه السلام برو و نزد قبر آن جناب بايست و بگو: «السلام عليكَ ايها الصديقُ الطيّبُ الزَّكىُّ الحبيبُ المقَّربُ وابن ريحانةِ رسول اللَّه و جَعلكَ مِن اهل البيت الذيت اذهَبَ اللَّه عنهم الرجس وَ طهَّرَهُم تطهيراً.» كه خداوند آن بزرگوار را از اهل عصمت قرار داد. كلمه طيبه و زكى را نيز میتوان مويد عصمت دانست.

شجاعت را از امیرالمومنین به ارث برده بود: علامه مجلسى نقل می‏كند؛ آن حضرت به هر جانب روى می‏آورد گروهى را به خاك هلاكت مى‏افكند فَلَم يَزَل يُقاتِلُ حتّى ضَجَّ الناسُ مِن كَثَرةِ مَن قَتَلَ منهُم وَ رُوِىَ أنّه قَتَلَ عَلى عَطَشِهِ مأةً و عِشرين رُجلاًثم رَجَعَ الى ابيهِ...فَلَم يَزَل يُقاتِلُ حتّى قَتل تمام المأقَين.... بقدرى از آن لشگر كُشت كه از كثرت كشته به شيون آمدند و روايت شده؛ حضرت على اكبر با آن كه تشنه بود 120 نفر را كشت آنگاه نزد پدر بازگشت دوباره به ميدان آمد و آنقدر جنگيد تا كشته‏ها به دويست نفر رسيد.

 

گوشه اي از فرمايشات درباره آن حضرت:

پدر بزرگوارش درباره‏ او میفرمودند:»اللّهُمَّ اشهَد فَقَد بَرزاليهم غُلامٌ اَشبَهُ الناسِ وَ خلقاً و مَنطقاً بِرسولِكَ ‏صلى الله عليه وآله و كُنّا اِذا اشتقنا الى نَبيّك نَظَرنا اليهِ .خدايا گواه باش جوانى كه در خلقت و سيرت و گفتار شبيه ترن مردم به پيامبرت بود به جنگ اين مردم رفت و ما هرگاه به ديدن پيامبرت مشتاق میشديم به اين جوان نگاه میكرديم.

 

در ناسخ التواریخ آمده: روزی معاویه در ایام خلافت خود پرسید: امروز چه کسی برای خلافت سزاوارتر است؟ همه اطرافیان معاویه گفتند: از تو سزاوارتر کسی نیست. معاویه گفت: چنین نیست، بلکه علی اکبر برای خلافت سزاوارتر است است زیرا جدش رسول خدا میباشد و به شجاعت بنی هاشم، سخاوت بنی امیه و بزرگواری و نیکویی ثقیف است.

۲/۴/۱۳۸۸

برگ سبز حضرت عباس(ع)

نام: عباس

 

القاب: علمدار، سقا، قمربني هاشم، باب الحوائج، الشهيد، طيار، عبدالصالح، عميد، سپه سالار، سفير، پرچمدار، ابوقربه، محتسب، صابر، المستجار، فرمانده لشگر، سردار و پيشتاز، ظهرالوبابيه، موثر، حامي، فادي، ضيغم، المواسي، الواقي، اطلس، باب الحسين، الساعي، صديق، البطل العلقمي، مستعجل و...

 

كنيه: ابوفاضل، ابوالفضل، ابوقرابه

 

پدر: علی(ع) (بن ابی طالب)

 

مادر: فاطمه (بنت حزام بن خالد از قبیله بنی کلاب) معروف به ام البنین

 

تاريخ ولادت: چهارم شعبان روز جمعه سال 26هجري قمري

 

محل ولادت: مدينه

 

تعداد برادران و خواهران: 11 برادر و 16 خواهر که با سه تن از برادران خود تنی بود. حسن، حسین، زینب، ام کلثوم و محسن در دوران حمل در شش ماهگي به شهادت رسيد از حضرت فاطمه زهرا(س) - محمد حنفيه از خوله بنت جعفر بن قيس حنفيه ( ايشان در زمان حکومت عمربن الخطاب به دنيا آمد و در سن 65 سالگي در ربيع الاول سال 81 هجري از دنيا رفت. بعد از شهادت امام حسين (ع) مختار ثقفي وي را امام خواند ) - عثمان ( وي متولد کوفه بود و حضرت نام ايشان را به ياد برادر عثمان بن مظعون، عثمان ناميد و همراه سه برادر خود در واقعه کربلا در سن حدود 21 سالگي به شهادت رسيد ) ، عبدالله ( وي متولد کوفه بود و همراه سه برادر خود در واقعه کربلا در سن حدود 25 سالگي به شهادت رسيد ) و جعفر ( حضرت نام ايشان را به ياد برادرش جعفر طيار، جعفر ناميد و همراه سه برادر بزرگ خود در واقعه کربلا به شهادت رسيد ) از ام البنين - عون و يحيي ( وي در زمان حيات پدر از دنيا رفت و در هاشميه عراق به خاک سپرده شد ) از اسماء بنت عميس - عبيدالله ( از شهداي واقعه کربلا ) و محمد اصغر ( از شهداي واقعه کربلا ) از ليلي بنت مسعود دارميه التيميه - ام الحسن ( از وي در کتب به صورت کنيه نام برده شده. او با پسر عمه خود جعدة بن ابي هبيره مخزومي که از خواص شيعيان بود ازدواج کرد و پس از آن با پسر عمويش جعفر بن عقيل ازدواج نمود )، نفيسه ( به نقل آمده که کثير بن عباس بن عبدالمطلب او را به عقد خود در آورده ) و رمله صغري ( در عمدة الطالب آمده که زوجه عبدالله بن ابي سفيان بن حارث بن عبدالمطلب بوده ) از ام سعيد بنت عروة بن مسعود ثقفي ( زينب صغري و رقيه صغري که آنها را نيز فرزند حضرت و ام سعيد مي دانند ) - عمراطراف ( کوچکترين پسر آن حضرت بود که با خواهر خود دو قلو بود. به روايتي 85 سال زندگاني کرد و نصف ميراث حضرت را حيازت نمود. او شخصي فاضل بود که با اسماء بنت عقيل بن ابيطالب ازدواج کرد و صاحب 3 فرزند به نام هاي محمد و موسي و ام حبيب شد ) و رقيه کبري ( همزاد برادر خود بود و با پسر عمويش مسلم بن عقيل ازدواج کرد. پس از شهادت همسرش در کوفه، در واقعه کربلا حضور داشت و به اسارت گرفته شد و خطبه هاي وي در کوفه و شام در کتب سيره و مقاتل به تفصيل آمده. ايشان در مدينه در سن 85 سالگي درگذشت ) از ام حبيبه بنت ربيعه - جمانه ( در منابع شيعه به ام جعفر شهرت دارد ) از ام ولد - ام هاني ( يکي از زنان برجسته شيعه که حضرت نام خواهرش را بر وي نهاد. او در مدينه چشم از جهان فروبست ) - امامه ( همنام يکي از همسران حضرت بود و همسر صلت بن عبدالله بن نوفل بن حرث بن عبدالمطلب گرديد ) - فاطمة الکبري کلبيه ( ايشان با محمد بن ابي سعيد بن عقيل ازدواج کرد و در بحارالانوار آمده او آنقدر عمر کرد که امام صادق (ع) او را ديد ) - خديجه ( از زنان محدثه شيعه که در شهر مدينه متولد گرديد و با پسر عمويش عبدالرحمن بن عقيل ازدواج کرد و همراه همسرش در واقعه کربلا به شهادت رسيد ) - ميمونه ( همسرش عبدالله اکبر بن عقيل در واقعه کربلا به شهادت رسيد و وي به اسارت گرفته شد ) - ام الكرامة ( در کتب سيره از ايشان با کنيه ياد شده ) - ام سلمه ( جز نام او شرحي ديگر در کتب ديده نمي شود )

 

تعداد فرزندان: به روایتی 4 پسر و 1 دختر. عبيدالله و فضل از لبابه – حسن و قاسم و یک دختر از ام ولد (که نسل ايشان ازعبيدالله ادامه يافت و در اين نسل راد مردان وعالمان وفقيهان بسياري به وجود آمدند مانند ابوعلي حمزه بن قاسم که نوه حضرت در نسل پنجم مي باشد و مرقد مبارکش در نزديک حله داراي گنبد وبارگاه است و مانند علي بن ابراهيم بم ابي جعفر و حسن بن عبيدالله بن ابي الفضل که نوه آن حضرت در نسل سوم مي باشد و مرقد مطهرش داراي گنبد و بارگاه ملکوتي وی در قم ( آخرخيابان باجک) است و به عنوان شاهزاده سيدعلي معروف است)

 

مدت عمر: 34 سال و حدود پنج ماه و شش روز

 

تاريخ شهادت: عاشوراسال 61هجري قمري

 

محل شهادت: كربلا كنار نهر علقمه

 

قاتل: زيد ابن ورقاء و حكيم بن طفيل سنبسی الطايي

 

نکاتي درباره ي آن حضرت:

خلفاي عصر حضرت عثمان و معاويه و يزيد بودند. دربين عرب رسم بود که اگر کودکي زيبايي داشت وداراي قامتي بلند و چهره اي زيبا  او را با نام ماه صدا مي زدند مثلا عبد مناف جد سوم پيامبر(ص) را که چهره اي زيبا و نوراني داشت قمربطحاء (ماه سرزمين مکه) و عبدالله پدر ارجمند پيامبر اسلام(ص) را که سيماي نوراني و چشمگير داشت قمر حرم (ماه حرم) مي گفتند. عباس هم چون از زيبايي ويژه اي برخوردار بود و قامتي رشيد همچو سرو داشت به عنوان قمر بني هاشم (ماه دودمان هاشم ) خواندند. همه بني هاشم زيبا روي وخوش سيما بودند ولي عباس در بين آنها از همه خوش سيماتر بود که او را قمر بني هاشم ناميدند.

در تعبير آمده وقتي سوار بر اسب هاي قوي و چالاک مي شدو پاهايش را بر رکاب مي نهاد زانوانش به کنار گوش هاي اسب مي رسيد. از اين رو ام البنين از چشم زخم حسودان در مورد عباس هراس داشت و براي حفظ عباس از گزند آنها به خدا پناه مي برد.

حضرت عباس (ع) همراه برادرش از کوفه به مدينه بازگشت و در اطراف امام و برادرش زيست، هرگزبه حکومت سياه معاويه اعتنا نکرد و موضع گيري ومخالفت خود را همانند موضع گيري برادرش امام حسن(ع) به صورت بي اعتنايي و قهر از حکومت ننگين معاويه ادامه داد تا آنگاه که امام حسن(ع) توسط جعده دختر اشعث که عامل نفوذي معاويه بود مسموم شده و به شهادت رسيد.

مرحوم سيد عبد الرزاق مقرم درکتاب العباس مي نويسد: در روايتي که از امامان معصوم به ما رسيده ، فرمودند :انَّ العباسَ بن عليٌّ زُقَّ العلمُ زقاً ؛ همانا عباس فرزند علي(ع ) علم را چون غذا در کودکي از پدرش وارد جانش نموده است. سپس مي نويسد: اين تعبير شبيه بسيار لطيفي است زيرا هرگاه کبوتري غذا را نرم و گوارده کند و به  بچه اش  بخوراند ، به آن تعبير به «زُقَّ» ميشود اين بيان حاکي از آن است که حضرت عباس (ع) در دوران خردسالي  از پستان  مادرش علم و حکمت را چون شير ، درون جانش نموده و در دامان علم و حکمت رشد و نمو نموده و داراي علم لدني بوده است.

در کتاب مستطرف الاحاديث نقل شده: روزي امام حسين(ع) در مسجد آب خواست. عباس(ع) که در آن هنگام کودکي بود بي آنکه به کسي بگويد با شتاب از مسجد بيرون آمد پس از چند لحظه ديدند ظرفي را پر از  آب کرده و با احترام خاصي ظرف آب را به برادرش امام حسين(ع) تقديم کرد. روز ديگري خوشه انگوري را به او  دادند. او با اينکه کودک بود با شتاب از خانه بيرون آمد پرسيدند: کجا مي روي؟ فرمود: مي خواهم اين انگور را براي مولايم حسين (ع) ببرم...

در مورد اطاعت  حضرت عباس(ع) در آغاز زيارت نامه اش از زبان امام صادق(ع) خطاب به آن حضرت مي خوانيم: السلام عليک ايها العبد الصالح،المطيع لله ولرسوله و لاميرالمؤمنين والحسن والحسين عليهم السلام؛ سلام برتو اي بنده صالح و مطيع خدا و رسولش و پيرو اميرالمومنين علي (ع) وحسن وحسين(ع) .

 

گوشه اي از كلام معصومين درباره حضرت:

در هنگامه قيامت رسول اكرم اسلام(ص)، على(ع) را میطلبد و میفرمايد: نزد فاطمه برو و به او بگو آنچه براى شفاعت [گناهكاران] در اين روز بزرگ فراهم ساخته، حاضر كند. پاك بانوى آفرينش درجواب حضرت میفرمايد: اى اميرمؤمنان، دو دست بريده پسرم عباس براى مقام شفاعت من كافى است...

 

دريکي ازروياهاي صادقانه آمده پيامبر(ص) به عباس(ع) فرمود: اقرا الله عينکَ،فانت باب الحوائج واسمع لمن شئت ؛خداوند چشمت را روشن گرداند، تو باب الحوائج هستي، از هر که خواستي شفاعت کن.

 

هنگاميکه مولا علي(ع) در بستر شهادت بود عباس را طلبيد و او را در آغوش چسبانيد و فرمود: ولدي وسقر عيني بک في يوم القيامة؛ به زودي در روز قيامت چشمم بوسيله وجود تو روشن مي گردد.

 

هنگاميکه امام حسين (ع) کنار علقمه به بالين عباس(ع) آمد و لحظه شهادت او را ديد خطاب به او فرمود: جزاک الله خيرا يا اخي ،لقد جاهد ت في الله حق جهاده؛برادرم! خداوند پاداش نيک به تو بدهد، تو در راه خدا بطور کامل  جهاد کردي. 

 

امام سجاد (ع) در سخنى كوتاه، بلنداى عظمت مقام عمويش ابوالفضل(ع) را چنين بيان میكند: خداوند عمويم عباس بن على را رحمت كند؛ به تحقيق كه ايثار و جانبازى كرد؛ جنگ نمايانى كرد و خود را فداى برادرش ساخت تا دستانش قطع شد. خداوند در برابر اين فداكارى - به سان عمويش جعفر طيار-  دو بال به او عنايت كرد تا به يارى آنها همراه  فرشتگان در بهشت پرواز كند.

۴/۳/۱۳۸۸

برگ سبز حضرت ام کلثوم(س)

 

نام: ام کلثوم (برخي گفته اند نام وي رقيه كبري یا زینب صغری بود و امّ كلثوم كنيه اش بود.)

 

پدر: علی(ع) (بن ابی طالب)

 

مادر: فاطمه(س) (بنت محمد (ص))

 

تاريخ ولادت: پس از سال ششم یا هشتم هجری قمری

 

محل ولادت: مدینه

 

تعداد برادران و خواهران: 12 برادر و 15 خواهر که 4 تن آنان تني بودند به نام هاي حسن، حسین، زینب و محسن در دوران حمل در شش ماهگي به شهادت رسيد - محمد حنفيه از خوله بنت جعفر بن قيس حنفيه ( ايشان در زمان حکومت عمربن الخطاب به دنيا آمد و در سن 65 سالگي در ربيع الاول سال 81 هجري از دنيا رفت. بعد از شهادت امام حسين (ع) مختار ثقفي وي را امام خواند ) - عباس(ع) ( ايشان 4 شعبان سال 26 هجري قمري در مدينه به دنيا آمد و در 10 محذم سال 61 هجري در کنار نهر علقمه کربلا به شهادت رسيد ) ، عثمان ( وي متولد کوفه بود و حضرت نام ايشان را به ياد برادر عثمان بن مظعون، عثمان ناميد و همراه سه برادر خود در واقعه کربلا در سن حدود 21 سالگي به شهادت رسيد ) ، عبدالله ( وي متولد کوفه بود و همراه سه برادر خود در واقعه کربلا در سن حدود 25 سالگي به شهادت رسيد ) و جعفر ( حضرت نام ايشان را به ياد برادرش جعفر طيار، جعفر ناميد و همراه سه برادر بزرگ خود در واقعه کربلا به شهادت رسيد ) از ام البنين - عون و يحيي ( وي در زمان حيات پدر از دنيا رفت و در هاشميه عراق به خاک سپرده شد ) از اسماء بنت عميس - عبيدالله ( از شهداي واقعه کربلا ) و محمد اصغر ( از شهداي واقعه کربلا ) از ليلي بنت مسعود دارميه التيميه - ام الحسن ( از وي در کتب به صورت کنيه نام برده شده. او با پسر عمه خود جعدة بن ابي هبيره مخزومي که از خواص شيعيان بود ازدواج کرد و پس از آن با پسر عمويش جعفر بن عقيل ازدواج نمود )، نفيسه ( به نقل آمده که کثير بن عباس بن عبدالمطلب او را به عقد خود در آورده ) و رمله صغري ( در عمدة الطالب آمده که زوجه عبدالله بن ابي سفيان بن حارث بن عبدالمطلب بوده ) از ام سعيد بنت عروة بن مسعود ثقفي ( زينب صغري و رقيه صغري که آنها را نيز فرزند حضرت و ام سعيد مي دانند ) - عمراطراف ( کوچکترين پسر آن حضرت بود که با خواهر خود دو قلو بود. به روايتي 85 سال زندگاني کرد و نصف ميراث حضرت را حيازت نمود. او شخصي فاضل بود که با اسماء بنت عقيل بن ابيطالب ازدواج کرد و صاحب 3 فرزند به نام هاي محمد و موسي و ام حبيب شد ) و رقيه کبري ( همزاد برادر خود بود و با پسر عمويش مسلم بن عقيل ازدواج کرد. پس از شهادت همسرش در کوفه، در واقعه کربلا حضور داشت و به اسارت گرفته شد و خطبه هاي وي در کوفه و شام در کتب سيره و مقاتل به تفصيل آمده. ايشان در مدينه در سن 85 سالگي درگذشت ) از ام حبيبه بنت ربيعه - جمانه ( در منابع شيعه به ام جعفر شهرت دارد ) از ام ولد - ام هاني ( يکي از زنان برجسته شيعه که حضرت نام خواهرش را بر وي نهاد. او در مدينه چشم از جهان فروبست ) - امامه ( همنام يکي از همسران حضرت بود و همسر صلت بن عبدالله بن نوفل بن حرث بن عبدالمطلب گرديد ) - فاطمة الکبري کلبيه ( ايشان با محمد بن ابي سعيد بن عقيل ازدواج کرد و در بحارالانوار آمده او آنقدر عمر کرد که امام صادق (ع) او را ديد ) - خديجه ( از زنان محدثه شيعه که در شهر مدينه متولد گرديد و با پسر عمويش عبدالرحمن بن عقيل ازدواج کرد و همراه همسرش در واقعه کربلا به شهادت رسيد ) - ميمونه ( همسرش عبدالله اکبر بن عقيل در واقعه کربلا به شهادت رسيد و وي به اسارت گرفته شد ) - ام الكرامة ( در کتب سيره از ايشان با کنيه ياد شده ) - ام سلمه ( جز نام او شرحي ديگر در کتب ديده نمي شود )

 

تعداد فرزندان: به روایتی از عمر پسري به نام زيد و دختري به نام رقيه داشت.

 

تاريخ شهادت: 21 جمادی الثانی سال 61 هجری قمری (چهار ماه پس از بازگشت از کربلا به مدینه)

 

محل دفن: مدینه

 

نکاتي درباره ي آن حضرت:

هنگامى كه حضرت زهرا عليها السلام، دار فانى را وداع گفت، ام كلثوم كه پنج سال بيش نداشت برقعى به صورت انداخت و چادرى بلند بر سر كرد و با آه و ناله گفت: «يا ابتاه يا رسول الله الان حقا فقدناك فقدا لا لقاء بعده ابدا.»

پس از شهادت امير المؤمنين عليه السلام ام كلثوم با چشمى گريان، خطاب به ابن ملجم گفت : واى بر تو، بر پدرم افسوس و اندوهى نيست.اما خداوند تو را در دنيا و آخرت خوار كرد .جايگاه تو جهنم است و تا ابد در آن خواهى ماند.

مورخان و سيره نويسان در خصوص ازدواج امّ كلثوم دختر امام علي(ع) با عمر اختلاف نظر دارند. برخي باور دارند كه ام كلثوم با عمر ازدواج نكرده است. شيخ مفيد باور دارد كه: خبر وارد شده در تزويج ام كلثوم ثابت نيست. زيرا در سلسله سند آن زبير است كه موثق نيست و به خاطر دشمني با علي(ع) اين حديث صادر شده است. علامه مجلسي بعد از نقل سخنان شيخ مفيد انكار قضيه را با توجه به اخبار وارده عجيب دانسته و مينويسد: اين ازدواج بر اساس تقيه و ناچاري صورت گرفته است. برخي ديگر از مورخان باور دارند كه ام كلثوم با عمر ازدواج كرده است، منتهي اين ازدواج مانند ازدواجهاي معمولي بر اساس رضايت اعضاي خانواده به وجود نيامد. اين ازدواج بر اساس تهديدهايي بود كه از سوي عمر صورت گرفت. عمر، ابن عباس را مأموريت داد. دختر علي(ع) را خواستگاري نموده و در صورت عدم موافقت، امام علي(ع) را متهم به دزدي نموده و عليه او حكم ناحق صادر كند. متأسفانه در آن مقطع زماني كه قدرت در اختيار عمر بودو امام علي(ع) در اوج مظلوميت قرار داشت، امام مجبور شد به چنين ازدواجي تن دهد. مرحوم محدث قمي در اين خصوص مينويسد: اصحاب معتقدند كه امام(ع) بعد از دفاع بسيار و امتناع شديد و عذر خواستن به صورت هاي گوناگون مانند اين كه ام كلثوم كودك است و من او را براي برادر زاده ام مهيّا كرده ام، چون با تهديد عمر مواجه شد كه عليه حضرت اقامه شهود كرده به تهمت دزدي، به ناچار امر دختر را به ابن عباس واگذار كرد و او وي را به عقد عمر در آورد. دانشمند ارجمند آقاي دكتر جعفر شهيدي در خصوص ازدواج ام كلثوم با محمد بن جعفر مي نويسد: ام كلثوم پس از سال هشتم هجري متولد شد و در سال هفدهم به عمر بن الخطاب شوهر كرد و چون عمر كشته شد، نخست عون و پس از مرگ برادرش محمد بن جعفر بن ابي طالب او را به زني گرفت. بيشتر تذكره نويسان نوشته اند ام كلثوم پس از مرگ و با كشته شدن محمد شوهري اختيار نكرد، اما ابن حزم مينويسد: عبدالله بن جعفر بن ابي طالب پس از طلاق زينب(ع) او را به زني گرفت. تاریخ نویسان گویا از یاد برده اند که عون و محمد هر دو در جنگ شوشتر سال 16 يا 17 هجري در زمان خليفه دوم كشته شده‌اند ؛ يعني همسر دوم و سوم ام كلثوم قبل از همسر اول فوت كرده‌اند! علاوه بر اين كه ازدواج ام كلثوم با عبدالله جعفر شوهر حضرت زينب امكان پذير نيست و مضمون روايت جمع بين دو خواهر ميباشد؛ زيرا حضرت زينب تا بعد از واقعه كربلا زنده بود و همسر عبدالله بوده است. در رابطه ازدواج حضرت با عمر آنان که اسناد آن را صحيح می‌دانند معتقد هستند که قبل از زفاف خليفه دوم از دنيا رفت و مساله درحد عقد کردن باقي ماند و ام کلثوم به خانه پدرش برگشت. ولیکن اسناد صحت این ازدواج بقدری وقیحانه روایت شده که در شأن اهل بیت رسول الله نیست. در ضمن بین حضرت ام کلثوم و عمر 50 سال تفاوت سنی بود! و از این نظر هیچ سنخیتی بین این دو نبود در حالی که خود عمر از مخالفین ازدواج مردان پیر با دختران جوان نیز بود.

چيزي كه از تاريخ كربلا بدست مي آيد اين است كه حضرت ام كلثوم در كربلا حضور داشته اند. ام كلثوم زني با فصاحت وبليغ وسخنور بود ودر مدت اسارت پيوسته با سخنانش ستم حكام را افشاء ميكرد، وقتي كاروان اسراء را به كوفه وارد كردند، در جمع انبوه حاضران به سخن پرداخت وآنان را بخاطر سستي وكوتاهي در ياري كردن امام حسين عليه السلام نكوهش كرد. دربدو ورود به كوفه مردم به تماشاي آنان گرد آمده بودند. ام كلثوم بر سرآنان فرياد كشيد: يا اهلَ الكوفه ! اَ ما تستحيُونَ مِنَ الله ورَسولهِ اَن تَنظُروا الي حرم النبي؟!... اي مردم كوفه ! آيا از خدا و رسولش شرم نمي كنيد از اينكه به حرم و دودمان پيامبر نگاه مي كنيد؟!... و در جاي ديگر چنين آمده است هنگام ورود اهل بيت عليهم السلام به شام نيز ام كلثوم شمر را طلبيد واز او خواست كه آنان را از دروازه اي وارد كنند كه اجتماع كمتري باشد وسرهاي مقدس ومطهر شهدا را دورتر نگه دارند تا مردم به تماشاي آنها پرداخته وكمتر به چهره اهل بيت پيامبر (ص) نگاه كنند. شمر به لحاظ بي ديني وخباثت ذاتي دقيقاً برعكس خواست او عمل كرد واسيران را از دروازه ساعات وارد دمشق كرد. ایشان در مدت اسارت سخنرانيها کرد و خطبه‏ها خواند وهنگامي که به مدينه بر ميگشتند شعر معروف 38 بيتي: مدينة جدّنا لا تقبلينا فبالحسرات و الاحزان جئنا را سرود.

 

گوشه اي از فرمايشات آن حضرت:

پس از آن که کاروان اسراي اهل بيت امام حسين عليه السلام را از کربلا وارد کوفه کردند. راوي مي گويد: ام کلثوم، دختر اميرالمؤمنين عليه السلام، در حاليکه صدايش به گريه بلند بود، از پشت پرده هودج اين خطبه را در آن روز قرائت کرد: « اي اهل کوفه! واي به حال شما! چرا حسين ‹ع› را کوچک شمرديد و او را کشتيد و اموال او را به غارت برديد و زنان او را اسير نموديد و آنگاه بر او گريه مي کنيد؟ واي بر شما! هلاکت و بدبختي بر شما باد! آيا مي دانيد چه گناه بزرگي مرتکب شديد؟ و چه جنايتي را به گردن گرفتيد؟ و چه خونهايي را به ناحق ريختيد؟ و چه پرده نشيناني را از پرده بيرون افکنديد؟ و چه خانواده اي را زينت و زيور عريان گردانيديد؟ و چه اموالي را غارت برديد؟ و چه کسي را کشتيد که بعد از رسول خدا ‹ص› هيچ کس به مقام او نمي رسيد؟ رحم از دلهاي شما برداشته شد.« آگاه باشيد که تنها حزب خداوند رستگارانند و حزب شيطان زيانکاران مي باشند. »

 

سپس اين اشعار را خواند: « برادرم را کشتيد. واي بر مادرانتان باد! به زودي به آتشي گرفتار مي شويد که شعله هايش زبانه مي کشد. شما خوني را پايمال کرديد که خدا و قرآن و پيامبر ريختنش را حرام کردند. شما را به آتش جهنم مژده مي دهم. هر آينه شما، فرداي قيامت، در ژرفناي آتشي خواهيد بود که شعله هايش بر مي خيزد. من همواره بر برادرم خواهم گريست؛ بر بهترين کسي که بعد از پيامبر متولد شد. آري؛ با اشک چشم فراوان که هرگز انقطاع ندارد مي گريم. اين گريه هرگز پايان پذير و خاموش شدني نيست.» راوي مي گويد: در اين هنگام صداي گريه و ناله از مردم برخواست. زنها گيسو پريشان کردند و خاک بر سر پاشيدند و چهره هاي خويش را خراشيدند و سيلي به صورت زدند و فرياد « واويلا !» و« واثبوراه !» بلند نمودند. مردها گريستند و موهاي محاسن خود را کندند. هيچ موقعي ديده نشده بود که مردم بيش از آن روز، گريه کرده باشند.

حضرت در بازگشت از مدینه شعر معروف 38 بیتی را سرودند که قسمتی از آن در ذیل آورده شده:

مدينة جدنا لا تقبلينا                       فبالحسرات و الاحزان جينا

خرجنا منک بالاهلين جمعا              رجعنا لا رجال و لا بنينا

و کنا في الخروج بجمع شمل           رجعنا حاسرين مسلبينا

و کنا فى امان الله جهرا                 رجعنا بالقطيعة خائفينا

و مولانا الحسين لنا انيس‏               رجعنا و الحسين به رهينا

فنحن الضائعات بلا کفيل‏                 و نحن النائحات على اخينا

و نحن السائرات على المطايا           نشال على الجمال المبغضينا؟

و نحن بنات يس و طه‏                  و نحن الباکيات على ابينا

و نحن الطاهرات بلا خفاء              و نحن المخلصون المصطفونا

و نحن، الصابرات على البلايا          و نحن الصادقون الناصحونا

الا  يا جدنا بلغت عدانا                  مناها و اشتفى الاعداء فينا

لقد هتکوا النساء و حملوها           على الاقتاب قهرا اجمعينا

مدينه! کاروانى سوى تو با شيون آوردم

                           ره آوردم بود اشکى که، دامن دامن آوردم

مدينه! دربه رويم وا مکن! چون يک جهان ماتم

                          ولى اکنون گلاب حسرت از آن گلشن آوردم!

اگر موى سياهم شد سپيد از غم، ولى شادم

                          که مظلوميت خودراگواهى روشن آوردم

اسيرم کرد اگر دشمن، بجان دوست خرسندم

                         به پايان خدمت خود رابه نحو احسن آوردم

مدينه! يوسف آل على را بردم، و اکنون

                         اگر او را نياوردم، از و پيراهن آوردم!

مدينه! از بنى هاشم نگردد با خبر يک تن؟!

                         که من از کوفه، پيغام سر دور از تن آوردم!

مدينه! اگر به سويت زنده برگشتم، مکن منعم‏

                        که من اين نيمه جان را هم به صد جان کندن آوردم!

مدينه! اين اسيريها نشد سد رهم، بنگر!   

                        چه ها با خطبه ‏هاى خود به روز دشمن آوردم؟!

 

۵/۲/۱۳۸۸

برگ سبز حضرت زینب(س)

 

نام: زینب (چون متولد شد مادرش زهرا او را نزد پدر برد وعرض کرد این است مولود من نام او را بگذار. امیرالمومنین عرض کرد من بر پیغمبر سبقت نمیگیرم. پیغمبر در سفر بود و چون مراجعت نمود بتول عذرا فرزندش را خدمت پیامبر برد وگفت نام او را بگذار جبرئیل نازل شد و فرمود نام او را زینب بگذار واین نامی است که خداوند بر او انتخاب کرده و پیامبر نام او را زینب گذاشت وهمان دم گریست و فرمود هر کس بر زینب بگرید مانند این است که بر حسن و حسین برادرش گریسته است)

 

القاب: عالمه غير معلمه، فهمة غير مفهمه، كعبة الرزايا، نائبة الزهراء نائبة الحسين الدنيا، مليكة عقيلة النساء، عديلة الخامس من اهل الكساء، شريكة الشهيد  كفيلة السجاد، سية العقائل، سر ابيها، سلالة الولاية، وليدة الفصاحة، شقيقة الحسن، عقيلى خدر الرسالة، رضيعة ثدى الولاية، بليغة، فصيحة، صديقة الصغرى الموثقة، عقيلة الطالبين، الفاضلة، الكاملة، عابدة آل على، عقلية الوحى، شمسة قلادة الجلالة، نجمة سماء النبالة، المعصومة الصغرى، قرينة النوائب، محبوبة المصطفى، قرة عين المرتضى، صابرة محتسبة، عقيلة النبوة، ربة خدر القدس، قبلة البرايا، رضيعة الوحى، باب حطة الخطايا، حفرة على و فاطمه، ربيعة الفضل، بطلة كربلاء، عظيمة بلواها، عقلية القريش، الباكية، سليلة الزهراء، امنية الله، آية من آيات الله، مظلومة و حيدة

 

کنيه: ام کلثوم و ام الحسن

 

پدر: علی(ع) (بن ابی طالب)

 

مادر: فاطمه(س) (بنت محمد (ص))

 

تاريخ ولادت: 5 جمادی الاول سال پنجم هجری قمری

 

محل ولادت: مدینه

 

تعداد برادران و خواهران: 12 برادر و 15 خواهر که 4 تن آنان تني بودند به نام هاي حسن، حسین، ام کلثوم و محسن در دوران حمل در شش ماهگي به شهادت رسيد - محمد حنفيه از خوله بنت جعفر بن قيس حنفيه ( ايشان در زمان حکومت عمربن الخطاب به دنيا آمد و در سن 65 سالگي در ربيع الاول سال 81 هجري از دنيا رفت. بعد از شهادت امام حسين (ع) مختار ثقفي وي را امام خواند ) - عباس(ع) ( ايشان 4 شعبان سال 26 هجري قمري در مدينه به دنيا آمد و در 10 محذم سال 61 هجري در کنار نهر علقمه کربلا به شهادت رسيد ) ، عثمان ( وي متولد کوفه بود و حضرت نام ايشان را به ياد برادر عثمان بن مظعون، عثمان ناميد و همراه سه برادر خود در واقعه کربلا در سن حدود 21 سالگي به شهادت رسيد ) ، عبدالله ( وي متولد کوفه بود و همراه سه برادر خود در واقعه کربلا در سن حدود 25 سالگي به شهادت رسيد ) و جعفر ( حضرت نام ايشان را به ياد برادرش جعفر طيار، جعفر ناميد و همراه سه برادر بزرگ خود در واقعه کربلا به شهادت رسيد ) از ام البنين - عون و يحيي ( وي در زمان حيات پدر از دنيا رفت و در هاشميه عراق به خاک سپرده شد ) از اسماء بنت عميس - عبيدالله ( از شهداي واقعه کربلا ) و محمد اصغر ( از شهداي واقعه کربلا ) از ليلي بنت مسعود دارميه التيميه - ام الحسن ( از وي در کتب به صورت کنيه نام برده شده. او با پسر عمه خود جعدة بن ابي هبيره مخزومي که از خواص شيعيان بود ازدواج کرد و پس از آن با پسر عمويش جعفر بن عقيل ازدواج نمود )، نفيسه ( به نقل آمده که کثير بن عباس بن عبدالمطلب او را به عقد خود در آورده ) و رمله صغري ( در عمدة الطالب آمده که زوجه عبدالله بن ابي سفيان بن حارث بن عبدالمطلب بوده ) از ام سعيد بنت عروة بن مسعود ثقفي ( زينب صغري و رقيه صغري که آنها را نيز فرزند حضرت و ام سعيد مي دانند ) - عمراطراف ( کوچکترين پسر آن حضرت بود که با خواهر خود دو قلو بود. به روايتي 85 سال زندگاني کرد و نصف ميراث حضرت را حيازت نمود. او شخصي فاضل بود که با اسماء بنت عقيل بن ابيطالب ازدواج کرد و صاحب 3 فرزند به نام هاي محمد و موسي و ام حبيب شد ) و رقيه کبري ( همزاد برادر خود بود و با پسر عمويش مسلم بن عقيل ازدواج کرد. پس از شهادت همسرش در کوفه، در واقعه کربلا حضور داشت و به اسارت گرفته شد و خطبه هاي وي در کوفه و شام در کتب سيره و مقاتل به تفصيل آمده. ايشان در مدينه در سن 85 سالگي درگذشت ) از ام حبيبه بنت ربيعه - جمانه ( در منابع شيعه به ام جعفر شهرت دارد ) از ام ولد - ام هاني ( يکي از زنان برجسته شيعه که حضرت نام خواهرش را بر وي نهاد. او در مدينه چشم از جهان فروبست ) - امامه ( همنام يکي از همسران حضرت بود و همسر صلت بن عبدالله بن نوفل بن حرث بن عبدالمطلب گرديد ) - فاطمة الکبري کلبيه ( ايشان با محمد بن ابي سعيد بن عقيل ازدواج کرد و در بحارالانوار آمده او آنقدر عمر کرد که امام صادق (ع) او را ديد ) - خديجه ( از زنان محدثه شيعه که در شهر مدينه متولد گرديد و با پسر عمويش عبدالرحمن بن عقيل ازدواج کرد و همراه همسرش در واقعه کربلا به شهادت رسيد ) - ميمونه ( همسرش عبدالله اکبر بن عقيل در واقعه کربلا به شهادت رسيد و وي به اسارت گرفته شد ) - ام الكرامة ( در کتب سيره از ايشان با کنيه ياد شده ) - ام سلمه ( جز نام او شرحي ديگر در کتب ديده نمي شود )

 

تعداد فرزندان: 4 پسر و 1 دختر (به نامهای علی، عون، عباس، محمد و ام کلثوم؛ که عون و محمد در واقعه کربلا در رکاب امام حسین(ع) به شهادت رسیدند.)

 

مدت عمر: 57 سال و حدود دو ماه و ده روز

 

تاريخ شهادت: 15 رجب سال 62 هجرى قمرى

 

محل دفن: شام (مورخان درباره محل دفن ایشان اختلاف نظر دارند. جمعی برآنند که قبر مطهر وی در قاهره است و عده ای تاکید دارند که قبر مطهر او در مدینه است. برخی نیز تاکید دارند که مرقد ایشان در قریه راویه از منطقه غوطه در نواحی دمشق است که امروزه به قریه الست زینب(س) شهرت دارد و در 7کیلومتری جنوب شرقی دمشق است.)

 

نکاتي درباره ي آن حضرت:

زندگی ایشان سراسر غم و اندوه بود. پيامبر(ص) او را بسيار دوست میداشت، زيرا سيماى او ياد آور خديجه (س) بود و نامش يادآور دختر شهيدش. زينب پنج سال بيشتر نداشت كه جدش رسول خدا به شهادت رسید. هنوز چند روزی از این واقعه نگذشته بود که شاهد حرمت شکنی و جسارت اهل مدینه به مادر و پدرش شد و داغ دار مادر پهلو شکسته اش و فرزندی که مادرش به آن حامله بود گردید. در سال هفدهم هجری قمری هنگامی که حدود سیزده سال داشت از میان خواستگارانش امیرالمومنین(ع) به در خواست ازداوج عبدالله بن جعفر برادرزاده اش با او جواب مثبت داد. حضرت زینب(س) به امام حسین(ع) علاقه عجیبی داشت به طوری که در ضمن عقد شرط نمود هر گاه خواست با برادرش دیدار کند و یا سفر رود همسرش او را از آن منع نكرده و باز ندارد. 35 ساله بود که پدرش هم به شهادت رسید آن هم درست در شبی که میهمان خانه دخترش زینب(س) بود. ده سال بعد برادرش حسن(ع) را نیز از دست داد. سال 61 هجری قمری در واقعه کربلا با دردناکترین مصائب یعنی شهادت برادرش حسین(ع) و برادرزاده هایش و فرزندانش دست به گریبان شد و همین مصائب جانسوز او را از پای درآورد. او حافظ خطبه غرا و طولانی فدک از حدود شش سالگی بود. در سالهای سکونت در کوفه به تدریس و تفسیر قرآن برای بانوان میپرداخت. بعد از شهادت سیدالشهداء در زمان بیماری امام سجاد(ع) نایب خاصه از جانب امام حسین(ع) بود و خطبه کوبنده وی در مجلس یزید بی مثال و تاریخی گردید.

 

پیش از این در کنفرانسهای وبلاگ سید درباره حضرت زینب (س)

و ابعاد شخصیتی و زندگانی ایشان کنفرانسهایی برقرار گردیده

 

۷/۱/۱۳۸۸

برگ سبز حضرت فاطمه زهرا (س)

مقام: معصوم سوم

نام: فاطمه

القاب: زهرا، صديقه، مباركه، طاهره، زكيه، راضيه، مرضيه، محدثه، بتول، عذرا و...

کنیه‌ها: ام الحسنین، ام الحسن، ام الائمه، ام ابیها ،ام المؤمنین و...

پدر: محمد (بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) رسول گرامی اسلام، خاتم پیامبران الهی و برترین مخلوق خداوند می‌باشد.)

مادر: خدیجه (بنت خویلد،از زنان بزرگ و شریف قریش بوده است. او نخستین بانویی است که به اسلام گرویده است و پس از پذیرش اسلام، تمامی ثروت و دارایی خود را در خدمت به اسلام و مسلمانان مصرف نمود. خدیجه در دوران جاهلیت و دوران پیش از ظهور اسلام نیز به پاکدامنی مشهور بود؛ تا جایی که از او به طاهره (پاکیزه) یاد می‌شد و او را بزرگ زنان قریش مینامیدند.)

تاریخ ولادت: 20 جمادی الثانی پنج سال بعد از بعثت

محل ولادت: مکه

تعداد برادران و خواهران: 3 برادر و 3 خواهر. (قاسم از خديجه كه نخستين فرزند رسول خدا است و پيش از بعثت در مكّه تولد يافت و رسول خدا به نام وي «أبوالقاسم» كنيه گرفت و نيز نخستين فرزندي است كه از رسول خدا در مكّه وفات يافت و در آن موقع دو ساله بود.   زَيْنَب از خديجه دختر بزرگ رسول خدا كه بعد از قاسم در سي سالگي رسول خدا تولّد يافت و پيش از اسلام به ازدواج پسر خاله خود «أبوالعاص بن رَبيع» در آمد و پس از جنگ بَدْر به مدينه هجرت كرد و در سال هشتم هجرت در مدينه وفات يافت.   رُقَيَّه از خديجه كه پيش از اسلام و بعد از زَيْنَب در مكّه تولّد يافت و پيش از اسلام به عقد «عُتْبَه بن أبي لَهَب» در آمد و پس از نزول سوره «تَبّّتْ يَدا أبي لَهَبِ» و پيش از عروسي به دستور أبولَهَب و همسرش «أُمّ جَميل» از وي جداگشت و سپس به عقد «عُثْمان بن عَفّان» در آمد و در هجرت اول مسلمين به حَبَشه با وي هجرت كرد و آنگاه به مكّه بازگشت و به مدينه هجرت كرد و در سال دوم هجرت سه روز بعد از بَدْر همان روزي كه مژده فتح بَدْر به مدينه رسيد وفات يافت.   أمّ كُلْثوم از خديجه كه نيز در مكّه تولّد يافت و پيش از اسلام به عقد «عُتْبَه بن أبي لَهَبْ» در آمد و مانند خواهرش پيش از عروسي از «عُتْبَه» جدا شد و در سال سوم هجرت به ازدواج «عُثمان بن عفّان» در آمد و در سال نهم هجرت وفات كرد.   عبدالله از خديجه كه پس از بعثت رسول خدا در مكّه متولّد شد و «طيّب» و «طاهر» لقب يافت و در همان مكّه وفات كرد و پس از وفات او «عاص بن وائل سَهْمي» رسول خدا را «أبتر» خواند و خداوند سوره كوثر در پاسخ وي نازل گرديد.   ابراهيم از ماريه قبطيه که در سال هشتم هجرت در مدينه تولّد يافت و در سال دهم در 16 يا 18 يا 22 ماهگي سه ماه پيش از وفات رسول خدا يا در هجدهم رجب در مدينه وفات كرد.)

تعداد فرزندان: 3 پسر و 2 دختر.

مدت عمر: 18 سال و 75 روز

تاریخ شهادت : به روایتی سيزدهم جمادى الاول و به روایت دیگر سوم جمادى الثاني سال 11 هجرى است كه بنا برقول اول 75 روز و بنا بر روايت دوم 95 روز بعد از رحلت رسول الله زندگى نموده است.

قاتل: قُنفذ (در اثر ضرباتی که بر ایشان در حادثه خانه وارد شد)

محل دفن: مدینه ( اين احتمال وجود دارد كه آن حضرت در قبرستان بقيع، يا در مسجد پيامبر، (بين قبر آن حضرت و منبر ايشان) و يا در خانه خودشان مدفون شده باشند. موضع قبر و محل دفن حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها براى ائمه اطهار آشكار است.)

نکاتی دربارۀ آن حضرت:
حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام)آخرین فرزند خدیجه کبری و یگانه دختر باقی مانده از اولاد حضرت خدیجه(س) و حضرت محمد(ص)بود و از آغاز زندگی خود شریک غم و رنجهای پدر گردید. 3 سال ابتدای زندگی خویش را در شعب ابوطالب در محاصره مشرکان گذراند. 5 ساله بود که مادر گرامی خود را از دست داد. 8 ساله بود که همراه پدر بزرگوارش مکه را به عزم مهاجرت به مدینه ترک نمود. حضرت فاطمه(س)دختری عفیف، نجیب و دارای عصمت، عفت و طهارت بود. حسن بصرى گويد: هيچ كس در ميان امّت از نظر زهد و عبادت و پارسايى از فاطمه(عليها السلام)والاتر نبود .آن قدر نمازهاى شب او طولانى میشد و بر روى پاهايش می ايستاد كه پايش ورم میکرد. 9 ساله بود که با حضرت علی بن ابی طالب(ع) در اول ذیحجه سال دوم هجری ازدواج کرد. مهریه اوهمان مهرالسنه یعنی 500 درهم نقره بود ولی ایشان از پدر تقاضا کرد مهریه را به علی(ع)برگرداند و از خدا بخواهد که مهریه او را شفاعت گناهکاران امت پیغمبر اسلام قرار دهد. پس جبرئیل نازل شد و با وی کاغذ کوچکی از حریر بود که در آن نوشته شده بود: خدای تعالی مهریه فاطمه(س)را شفاعت گناهکاران از امت پدرش قرار داده است. جهیزیه حضرت به روایت محدث قمی از این قرار بود: یک دست پیراهن هفت درهمی، یک عدد روسری چهر درهمی، تختی که میان ان با لیف خرما بافته شده بود، دو عدد لحاف مصری، قطیفه سیاه خیبری، چهار عدد متکا که از پوستهای دباغی شده بود، پرده نازک پشمی، یک عدد حصیر، آسیای دستی، یک عدد طشت مسی، مشک برای آب، کاسه سفالین، مشکی مخصوص خنک کردن آب، ابریق سفالین، آفتابه سبز، چند عدد کوزه. در فضیلت حضرت فاطمه(س)همین بس که اساس شجره ولایت بود و یازده امام از نسل او به وجود آمد. و در مقام او همین بس که در حدیث کساء نام این بانوی اسلام را محور خلندان عصمت و طهارت قرار داده و اول نام اورا برده بلکه سه مرتبه نام او را یاد کرده و یک مرتبه پدر و شوهر و فرزندش را. در شأن فاطمه(س) سوره کوثر، آیه مباهله، آیه تطهیر، آیه الاالمودة فی القربی و آیات الابرار نازل گردیده است. در فتح مکه، احد و خندق ایشان حضور داشتند. وی نزدیکترین و محبوبترین افراد به پیامبر(ص)بود و در این مورد رواياتى میان سنی و شیعه نقل شده است که پیامبر مکرر میفرمود: فاطمه پاره تن من است؛ هر كه سبب آزار او شود، مرا آزرده و هر كه به اوبدى رساند، به من بدى رسانده است .و فرمودند: فاطمه جان! خداوند به خاطر خشم تو، خشمگين می‏شود و به خاطر خشنودى تو، خشنود می‏گردد .هنوز چیزی از وفات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نگذشته بود که سفارش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و ابلاغ فرمان الهی توسط ایشان در روز غدیر، مبنی بر نصب امام علی (علیه السلام) به عنوان حاکم و ولی مسلمین پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، توسط عده ای نادیده گرفته شد و آنان در محلی به نام سقیفه جمع گشتند و از میان خود فردی را به عنوان حاکم برگزیدند و شروع به جمع‌آوری بیعت از سایرین برای او نمودند. به همین منظور بود که عده‌ای از مسلمانان به نشانه اعتراض به غصب حکومت و نادیده گرفتن فرمان الهی در نصب امام علی (علیه السلام) به عنوان ولی و حاکم اسلامی پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خانه فاطمه (علیها السلام) جمع گشتند. هنگامی که ابوبکر - منتخب سقیفه - که تنها توسط حاضرین در سقیفه انتخاب شده بود، از اجتماع آنان و عدم بیعت با وی مطلع شد؛ عمر را روانه خانه فاطمه (علیها السلام) نمود تا امام علی (علیه السلام) و سایرین را به زور برای بیعت در مسجد حاضر نماید. عمر نیز با عده‌ای به همراه پاره آتش، روانه خانه فاطمه (علیها السلام) شد. هنگامی که بر در خانه حاضر شد، فاطمه (علیها السلام) به پشت در آمد و علت حضور آنان را جویا شد. عمر علت را حاضر نمودن امام علی (علیه السلام) و دیگران در مسجد برای بیعت با ابوبکر عنوان نمود. فاطمه (علیها السلام) آنان را از این امر منع نمود و آنان را مورد توبیخ قرار داد. در نتیجه عده‌ای از همراهیان او متفرق گشتند. اما در این هنگام او که از عدم خروج معترضین آگاهی یافت، تهدید نمود در صورتی که امام علی (علیه السلام) و سایرین برای بیعت از خانه خارج نشوند، خانه را با اهلش به آتش خواهد کشید. بدین ترتیب عمر دستور داد تا هیزم حاضر کنند و به وسیله هیزمهاي گردآوری شده و پاره آتشی که با خود همراه داشت، درب خانه را به آتش کشیدند و به زور وارد خانه شدند و به همراه عده‌ای از همراهانش خانه را مورد تفتیش قرار داده و امام علی را به زور و با اکراه به سمت مسجد کشان کشان بردند. در حین این عمل، فاطمه (علیها السلام) بسیار صدمه دید و لطمات فراوانی را تحمل نمود اما باز از پا ننشست و بنا بر احساس وظیفه و تکلیف الهی خویش در دفاع از ولی زمان و امام خود به مسجد آمد. عمر و ابوبکر و همراهان آنان را در مسجد رسول خدا مورد خطاب قرار داد و آنان را از غضب الهی و نزول عذاب بر حذر داشت. اما آنان اعمال خویش را ادامه دادند. از دیگر ستمهایی که پس از ارتحال پیامبر در حق فاطمه (علیها السلام) روا داشته شد، مسأله فدک بود. فدک قریه متعلق به یهودیان بود که آن را بدون هیچ جنگی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بخشیدند؛ لذا مشمول اصطلاح انفال می‌گردد و بر طبق صریح قرآن، تنها اختصاص به خداوند و پیامبر اسلام دارد. پس از این جریان و با نزول آیه «و ات ذا القربی حقه»، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر طبق دستور الهی آن را به فاطمه (علیها السلام) بخشید. فاطمه (علیها السلام) و امیر مومنان (علیه السلام) در فدک عاملانی داشتند که در آبادانی آن می‌کوشیدند و پس از برداشت محصول، درآمد آن را برای فاطمه (علیها السلام) می‌فرستادند. فاطمه (علیها السلام) نیز ابتدا حقوق عاملان خویش را می‌پرداخت و سپس مابقی را در میان فقرا تقسیم می‌نمود؛ و این در حالی بود که وضع معیشت آن حضرت و امام علی (علیه السلام) در ساده‌ترین وضع به سر می‌برد. پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، ابابکر با منتسب نمودن حدیثی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با این مضمون که ما انبیا از خویش ارثی باقی نمی‌گذاریم، ادعا نمود آنچه از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) باقی مانده، متعلق به تمامی مسلمین است .سرانجام فاطمه بر اثر شدت ضربات و لطماتی که به او بر اثر هجوم به خانه‌اش و وقایع پس از آن وارد گشته بود، بیمار گشت و در بستر بیماری افتاد. در واپسین لحظات زندگی به امیرالمومنین وصایایی فرمود از جمله اینکه با دختر خواهرش امامه ازدواج کند، جنازه اش را با تابوت پوشانده حمل کند، وی را شبانه و پنهانی غسل و کفن و دفن نماید و نگذارد هیچ یک از آنان که به اوظلم کردند و حقش راپایمال کردند کنار جنازه اش حاضر شوند. و حضرت علی(ع) به همه این وصیتها عمل نمود و در تشیع حضرت فاطمه(س) تنها فرزندان حضرت، اسماءبنت عمیس، ام ایمن، اُم سلمه، فضه، سلمان، ابوذر، عمار، مقداد، زبیر، بریده و چند تن از بنی هاشم حضور داشتند.

گوشه اي از فرمايشات آن حضرت:
كسى‌ كه‌ عبادتهاى‌ خالصانه‌ خود را به‌ سوى‌ خدا فرستد ، پروردگار بزرگ‌ بهترين‌ مصلحت‌ او را به‌ سويش‌ فرو خواهد فرستاد .

پاداش‌ خوشرويى‌ در برابر مؤمن‌ بهشت‌ است‌ ، و خوشرويى‌ با دشمن‌ ستيزه‌ جو ، انسان را از عذاب‌ آتش‌ باز مى‌دارد .

ما اهل‌ بيت‌ رسول‌ خدا ، وسيله‌ ارتباط خدا با مخلوقات‌ و برگزيدگان‌ خداييم‌ ، ما جايگاه‌ پاك‌ خدا و دليلهاى‌ روشن‌ او و وارثان‌ پيامبران‌ الهى‌ مى‌باشيم‌ .

خداوند اطاعت‌ و پيروى‌ از ما اهل‌ بيت‌ (ع‌) را سبب‌ برقرارى‌ نظم‌ اجتماعى‌ در امت‌ اسلامى‌ ، و امامت‌ و رهبرى‌ ما را عامل‌ وحدت‌ و در امان‌ ماندن‌ از تفرقه‌ها قرار داده‌ است‌ .

پيامبر (ص‌) و على‌ (ع‌) دو پدر امت‌ اسلام‌ مى‌باشند ، كه‌ اگر مردم‌ از آنان‌ پيروى كنند ، كجى‌ها و انحرافاتشان‌ را اصلاح‌ نموده‌ و آنها را از عذاب‌ جاويدان‌ نجات مى‌دهند ، و اگر همراه‌ و ياورشان‌ باشند نعمتهاى‌ هميشگى‌ خداوندى‌ را ارزانيشان‌ مى‌دارند    .

همانا خوشبت‌ حقيقى‌ كسى‌ است‌ كه‌ على‌ ( عليه‌ السلام‌ ) را دوست‌ بدارد .

کسى‌ كه‌ پس‌ از خوردن‌ غذا ، با دستى‌ آلوده‌ و چرب‌ بخوابد ، هيچ‌ كس‌ جز خودش‌ را سرزنش‌ ننمايد .

اما حقانيت‌ من‌ در مالكيت‌ فدك‌ ، همانا خداوند بزرگ‌ آيه‌ " آت‌ ذاالقربى‌ حقه‌ " را وقتى‌ در قرآن‌ كريم‌ بر رسول‌ خدا نازل‌ فرمود ، من‌ و فرزندانم‌ نزديكترين‌ مردم‌ به‌ پيامبر ) صلى‌ الله‌ عليه‌ و آله‌ ) بوديم‌ ، پس‌ رسول‌ خدا فدك‌ را به‌ من‌ و فرزندانم‌ هديه‌ فرمود .

براى‌ مؤمن‌ ، خرما هديه‌ خوبى‌ است‌.

حضرت‌ فاطمه‌ زهرا ( عليها السلام‌ ) فرمود : وقتى‌ آيه‌ 63سوره‌ نور نازل‌ شد كه:" اى‌ مسلمانان‌ ، رسول‌ خدا را آن‌ گونه‌ كه‌ همديگر را مى‌خوانيد ، صدا نكنيد " ترسيدم‌ كه‌ رسول‌ خدا را با لفظ " اى‌ پدر " بخوانم‌ ، من‌ هم‌ مانند ديگران‌ پدر را با نام‌ " يا رسول‌ الله‌ " صدا زدم‌ . دو سه‌ بار كه‌ پدر را با اين‌ نام‌ خواندم‌ ، رو به‌ من‌ كرده‌ فرمودند : اى‌ فاطمه‌ ! اين‌ آيه‌ درباره‌ تو و خانواده‌ تو و نسل‌ تو نازل‌ نشده‌ است‌ ، فاطمه‌ جان‌ ، تو از منى‌ و من‌ از تو ، همانا اين‌ آيه‌ براى‌ ادب‌ كردن‌ آدم‌هاى‌ خشن‌ و درشت‌ خوهاى‌ قريش‌ ، انسان‌هاى‌ خودخواه‌ و متكبر ، نازل‌ شده‌ است‌ . دخترم‌ تو با جمله‌ " پدر جان‌ " خطاب‌ كن‌ كه‌ مايه‌ حيات‌ قلب‌ من‌ است‌ و خداوند را خوشنود مى‌كند .

خداى‌ تعالى‌ ايمان‌ را براى‌ پاكيزگى‌ از شرك‌ قرار داد ، و نماز را براى‌ دورى‌ از تكبر و خودخواهى‌.

خداى‌ تعالى‌ زكات‌ را مايه‌ پاكى‌ جان‌ و فزونى‌ روزى‌ ، و روزه‌ را براى‌ پابرجايى‌ اخلاص‌ قرار داد.

خداى‌ تعالى‌ حج‌ را موجب‌ استحكام‌ ديانت‌ ، و عدالت‌ را مايه‌ وحدت‌ و هماهنگى‌ دلها قرار داد .

خداوند جهاد را موجب‌ عزت‌ و هيبت‌ اسلام‌ ، و صبر را وسيله‌ استحقاق‌ و شايستگى‌ پاداش‌ حق‌ تعالى‌ قرار داد .

خداوند امر به‌ معروف‌ را جهت‌ اصلاح‌ جامعه‌ واجب‌ فرمود .

خداى‌ تعالى‌ نيكى‌ به‌ پدر و مادر را واجب‌ فرمود تا از خشم‌ او در امان‌ بمانند ، و دستگيرى‌ از خويشان‌ را موجب‌ افزايش‌ عمر و سبب‌ فزونى‌ جمعيت‌ و قدرت‌ قرار داد .

خداى‌ تعالى‌ قصاص‌ را وسيله‌ حفظ جانها و وفاى‌ به‌ نذر را براى‌ رسيدن‌ به‌ مغفرت‌ و آمرزش‌ قرار داد .

خدای تعالى‌ مراعات‌ كامل‌ وزن‌ و پيمانه‌ را براى‌ جلوگيرى‌ از كم‌ فروشى‌ ، و نهى‌ از شراب‌خوارى‌ را براى‌ پرهيز از پليدى‌ تشريع‌ نموده‌ است‌ .

خداى‌ تعالى‌ پرهيز از افترا و دشنام‌ را براى‌ دور شدن‌ از لعنت‌ واجب‌ فرمود و دزدى‌ را منع‌ كرد تا راه‌ عفت‌ پويند .

خداوند شرك‌ را حرام‌ فرمود تا به‌ اخلاص‌ طريق‌ بندگى‌ و يكتاپرستى‌ جويند ، " پس‌ چنانكه‌ بايد ، ترس‌ از خدا را پيشه‌ گيريد و جز مسلمان‌ نميريد " و آنچه‌ فرموده‌ است‌ به‌ جا آريد و خود را از آنچه‌ نهى‌ كرده‌ باز داريد كه‌ " تنها دانايان‌ از خدا مى‌ترسند.

حضرت‌ زهرا ( عليها السلام‌ ) در رابطه‌ با دعاى‌ روز جمعه‌ از رسول‌ گرامى‌ اسلام‌ نقل‌ فرمودند كه‌ : در روز جمعه‌ ساعتى‌ است‌ كه‌ هر خواسته‌ خير و نيكويى‌ در آن‌ ساعت‌ به‌ اجابت‌ مى‌رسد . پرسيدم‌ : يا رسول‌ الله‌ كدام‌ ساعت‌ است‌ ؟ فرمودند : آنگاه‌ كه‌ نصف‌ خورشيد در افق‌ پنهان‌ شود .

بهترين‌ شما كسانى‌ هستند كه‌ در برخورد با مردم‌ نرم‌تر و مهربان‌ترند و با همسرانشان‌ مهربان‌ و بخشنده‌اند .

بحث تولد تا شهادت حضرت فاطمه (س)
و ابعاد شخصیتی و زندگانی ایشان
پیش از این در کنفرانسهای وبلاگ سید
با همین مضموم به صورت مفصل آمده

۸/۱۲/۱۳۸۷

برگ سبز : حضرت محمد (ص)

 

 

مقام: خاتم الانبياء

 

نام: محمد (به معني ستوده.در جنات الخلود نامهاي ديگري مانند احمد و محمود آورده شده.) (صفار روايت كرده است به سند معتبر از حضرت صادق عليه السلام كه: حضرت رسول صلي الله عليه و آله را ده نام است در قرآن: محمد و احمد و عبدالله و طه و يس و نون و مزمل و مدثر و رسول و ذكر؛ چنانکه فرموده است كه "و ما محمد الا رسول" و "و مبشرا برسول ياتى من بعدى اسمه احمد" و "لما قام عبدالله يدعوه كادوا يكونون عليه لبدا" و "طه ما انزلنا عليك القرآن لتشقى" و"و يس والقرآن الحكيم" و" ن والقلم و ما يسطرون" و " يا ايها المزمل" و " يا ايها المدثر" و "انا انزلنا اليكم ذكرا رسولا".)

 

القاب: ايشان داراي 103 لقب بودند از جمله: حبيب الله، خاتم الانبياء، رسول الله، مصطفي، سيد المرسلين، رحمه للعالمين.

 

کنيه: مشهورترين آنها ابوالقاسم است. کنيه هاي ديگري چون ابوابراهيم، ابوالطاهر، ابوالمساکين، ابوالسبطين و ابوالطيب داشته اند.

 

پدر: عبدالله (بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف که نسب ايشان به اسماعيل بن ابراهيم (ع) ميرسد. مشهور آن است كه عبدالله قبل از آنكه فرزند بزرگوارش‏رسول خدا(ص) بدنيا بيايد دربازگشت از شام در شهر يثرب درگذشت و در جائى بنام‏«دار النابغة‏»او را دفن كردند، ولى قول ديگر آن‏است كه رسول خدا(ص) بدنيا آمده بود و دو ماه يا بيشتر از عمرشريف آنحضرت گذشته بود كه عبد الله از دنيا رفت و يعقوبى وبرخى ديگر معتقدند كه اين قول دوم اجماعى است و مورد قبول‏بيشتر علماء و دانشمندان است. ولى ابن اثير در كتاب اسد الغابة قول اول را ثابت‏تر ومحكم‏تر مى‏داند و ماجراى وفات عبدالله را نيز اينگونه نوشته‏اند كه بمنظورتجارت بهمراه كاروان قريش رهسپار شام گرديد،و در مراجعت‏از شام بيمار شد،و روى همان پيوند خويشاوندى كه‏ گفته شد در ميان‏«بنى عدى بن نجار»توقف كرد،ولى بيمارى‏او طولانى شده و پس از يك ماه كه بسترى بود از دنيا رفت، وچون كاروان قريش به مكه رفت و عبدالمطلب از حال وى جوياشد و دانست كه در مدينه بيمار ست ‏بزرگترين فرزند خود يعنى ‏حارث را نزد او به مدينه فرستاد، ولى هنگامى كه حارث به مدينه‏آمد متوجه شد كه عبد الله از دنيا رفته.)

 

مادر: آمنه (بنت وهب بن مناف بن زهره بن کلاب که نسب ايشان به اسماعيل بن ابراهيم (ع) ميرسد. مناف زنى از قبيله‏ بنى النجار مدينه را به همسرى گرفت كه جد رسول خدا(ص) يعنى‏عبدالمطلب از آن زن متولد شد و از اين رو پيامبر خدا با قبيله ‏بنى النجار مدينه قرابت نسبى داشت و دائيهاى پدرى و فاميلهاى ديگر ايشان در مدينه بسر مى‏بردند. درمراجعت از سفری که آمنه همراه حضرت محمد براى زيارت قبر شوهرش عبدالله و ديدار خويشان وى به مدينه داشت و درهنگامى كه حدود سى سال از عمرش گذشته بود در جائى بنام‏«ابواء» از دنيا رفت و بنابر نقل مشهورآن مخدره را در همانجا دفن كردند.)

 

تاريخ ولادت: 17 ربيع الاول عام الفيل (سال571 ميلادي، 6163 سال بعد از هبوط آدم (ع)) (ولادت پيغمبر اكرم به اتفاق شيعه و سنى در ماه ربيع الاول است، گو اينكه اهل تسنن بيشتر روز دوازدهم را گفته اند و شيعه بيشتر روز هفدهم را، به استثناى شيخ كلينى صاحب كتاب كافى كه ايشان هم روز دوازدهم را روز ولادت مى دانند. در السيرة الحلبية مى نويسد: پیامبر در فصل ربيع به دنيا آمد. بعضى از دانشمندان امروز حساب كرده اند تا ببينند روز ولادت رسول اكرم با چه روزى از ايام ماههاى شمسى منطبق مى شود، به اين نتيجه رسيده اند كه دوازدهم ربيع آن سال مطابق مى شود با بيستم آوريل که مطابق است با سى و يكم فروردين و قهرا هفدهم ربيع مطابق مى شود با پنجم ارديبهشت. پس قدر مسلم اين است كه رسول اكرم در فصل بهار به دنيا آمده است حال يا سى و يكم فروردين يا پنجم ارديبهشت. شيعه معتقد است كه در روز جمعه به دنيا آمده اند، اهل تسنن بيشتر گفته اند در روز دوشنبه. اتفاق نظر است كه بعد از طلوع فجر به دنيا آمده اند، در بين الطلوعين.)

 

محل ولادت: مکه

 

تعداد برادران و خواهران: برادر و خواهر نسبي ندارند و تنها فرزند عبدالله و آمنه بوده اند ولي برادران و خواهران رضاعي از دو مرضعه خود به نامهاي حمزه(ع)، عثمان بن مظعون، ابوسلمه، عبدالله داشتند.

 

همسران: خديجه بنت خويلد . سوده بنت زمعه . عايشه بنت ابى بكر . امّ شريك بنت دودان . حفصه بنت عمر . ام حبيبه بنت ابى سفيان . امّ سلمه بنت عاتكه . زينب بنت جحش . زينب بنت خزيمه . ميمونه بنت حارث . جويريه بنت حارث . صفيّه بنت حىّ بن اخطب.

 

تعداد فرزندان: 3 پسر و 4 دختر. (قاسم از خديجه كه نخستين فرزند رسول خدا است و پيش از بعثت در مكّه تولد يافت و رسول خدا به نام وي «أبوالقاسم» كنيه گرفت و نيز نخستين فرزندي است كه از رسول خدا در مكّه وفات يافت و در آن موقع دو ساله بود.   زَيْنَب از خديجه دختر بزرگ رسول خدا كه بعد از قاسم در سي سالگي رسول خدا تولّد يافت و پيش از اسلام به ازدواج پسر خاله خود «أبوالعاص بن رَبيع» در آمد و پس از جنگ بَدْر به مدينه هجرت كرد و در سال هشتم هجرت در مدينه وفات يافت.   رُقَيَّه از خديجه كه پيش از اسلام و بعد از زَيْنَب در مكّه تولّد يافت و پيش از اسلام به عقد «عُتْبَه بن أبي لَهَب» در آمد و پس از نزول سوره «تَبّّتْ يَدا أبي لَهَبِ» و پيش از عروسي به دستور أبولَهَب و همسرش «أُمّ جَميل» از وي جداگشت و سپس به عقد «عُثْمان بن عَفّان» در آمد و در هجرت اول مسلمين به حَبَشه با وي هجرت كرد و آنگاه به مكّه بازگشت و به مدينه هجرت كرد و در سال دوم هجرت سه روز بعد از بَدْر همان روزي كه مژده فتح بَدْر به مدينه رسيد وفات يافت.   أمّ كُلْثوم از خديجه كه نيز در مكّه تولّد يافت و پيش از اسلام به عقد «عُتْبَه بن أبي لَهَبْ» در آمد و مانند خواهرش پيش از عروسي از «عُتْبَه» جدا شد و در سال سوم هجرت به ازدواج «عُثمان بن عفّان» در آمد و در سال نهم هجرت وفات كرد.   فاطمه ـ عليهاالسّلام ـ از خديجه كه ظاهراً در حدود پنج سال پيش از بعثت رسول خدا در مكّه تولّد يافت و در مدينه به ازدواج «اميرالمؤمنين علي» ـ عليه السّلام ـ در آمد و پس از وفات رسول خدا به فاصله اي در حدود چهل روز تا هشت ماه وفات يافت و نسل رسول خدا تنها از وي باقي ماند و يازده امام معصوم از دامن مطهّر وي پديد آمدند.   عبدالله از خديجه كه پس از بعثت رسول خدا در مكّه متولّد شد و «طيّب» و «طاهر» لقب يافت و در همان مكّه وفات كرد و پس از وفات او «عاص بن وائل سَهْمي» رسول خدا را «أبتر» خواند و خداوند سوره كوثر در پاسخ وي نازل گرديد.   ابراهيم از ماريه قبطيه که در سال هشتم هجرت در مدينه تولّد يافت و در سال دهم در 16 يا 18 يا 22 ماهگي سه ماه پيش از وفات رسول خدا يا در هجدهم رجب در مدينه وفات كرد.)

 

مدت نبوت: 23 سال

 

مدت عمر: 63 سال

 

تاريخ شهادت: دوشنبه 28 صفر سال 11 هجري

 

قاتل: به روايتي زن يهودي

 

محل دفن: مدينه

 

نکاتي درباره ي آن حضرت:

اجداد پيغمبر همه خداپرست بودند و جد 28 ايشان حضرت اسماعيل (ع) است و با 48 واسطه به حضرت آدم (ع) ميرسند. قبل از تولد پدرشان از دنيا رحلت نمودند. دايه اش زني پاک سرشت به نام حليمه بود. خانه اي که پيامبر در آن متولد گرديد در شعب ابوطالب قرار دارد و جايگاه زيارت زائرين ميباشد. در 5 سالگي مادرشان را در سفري از دست دادند و زني به نام ام ايمن او را با خود به مکه و نزد پدربزرگشان برد و از آن پس عبدالمطلب سرپرست ايشان شد. در 7 سالگي پدربزرگشان نيز درگذشت و بعد از او عمويش ابوطالب کفالت وي را بر عهده گرفت. در سن 12 سالگي با عمويش ابوطالب به سفر رفت و راهبي به نام بحيرا به پيامبري ايشان پي برد و از آن خبر داد. در20 سالگي در پيمان حلف الفضول به دفاع از مردم مکه در برابر دشمنان خارجي شرکت کردند. در 25 سالگي که در بازرگاني به محمد امين معروف گرديده بودند با خديجه (س) دختر خويلد که تاجري 40 ساله بود ازدواج کردند و نسب هر دو به قصى بن كلاب مى‏رسيد. پیامبر تا زمانی که خدیجه (س) زنده بود زن ديگرى اختيار نفرمودند. در 40 سالگي به مقام نبوت مبعوث شدند. مدت 3 سال دعوت مخفيانه داشتند و دعوت را از خانه خود آغاز کردند و خديجه (س) و اميرالمومنين به وي ايمان آوردند. در سال 5 بعثت در اثر آزار مشرکان قريش با اصحاب به حبشه هجرت کردند و در شعب ابوطالب به مدت 3 سال محاصره و تحريم شدند. در سال دهم بعثت به معراج رفتند و در همان شب دستور نماز 5 وعده يوميه را خداوند بر امت ايشان داد و در همين سال ابوطالب و خديجه (س) از دنيا رفتند. پيامبر بعد از 13 سال تبليغ دين خدا در مکه به مدينه هجرت کردند و به مدت 10 سال نيز در آنجا مردم را به دين اسلام دعوت مينمودند. بعدها به پيشنهاد اميرالمومنين (ع) در زمان خليفه دوم هجرت مبدا تاريخ اسلام شد. قرآن در اين 23 سال و بنا به مناسبتهايي از سوي خداوند بر آن حضرت نازل گرديد. نام محمد(ص) 4 بار در قران ذکر شده است. اما تعداد آيات درباره ي آن حضرت به 412 آيه ميرسد بدين ترتيب که در بعثت 60 آيه، در محامات پيامبر 102 آيه، در تذکرات پيامبر 22 آيه، در مخاطبات که دال بر حقيقت است 127 آيه، در مختصات پيامبر 92 آيه، در خاتميت پيامبر 1 آيه، در شرح خاندان پيامبر 4 آيه، در شرح هجرت او 1 آيه و درباره ي مهاجرين پيامبر 3 آيه ميباشد. چند ماه پس از هجرت پيامبر به فرمان خداوند قبله مسلمين را از بيت المقدس به سوي کعبه تغيير داد.   تعداد غزوات زمان پيامبر (ص) که در مدينه صورت گرفت 27 مورد است به نامهاي: ابواء، بواط، عشيره، بدر اولي، بدر کبري، بني قينقاع، سويق، بني سليم، غطفان، احد، حمراءالاسد، بني نظير، بدر صغري، بني المصطلق، خندق، بني قريظه، دومة الجندل، ذات الرقاع، بني لحيان، ذي قرد، حديبيه، خيبر، ذات السلاسل، فتح مکه، حنين، فتح وطائف، تبوک و...   تعداد سريه ها را بعضي 35 بعضي 48 و بعضي 66 مورد شمرده اند از جمله: ابوعبيده، عبدالله بن جحش، قرده و...   در سال هشتم هجري در پي پيمان شکني قريش پيامبر تصميم به فتح مکه گرفتند و بدون هيچ درگيري و مقاومتي مکه را فتح نمودند. از اصحاب وفادار پيامبر ميتوان به سلمان فارسي، حمزه سيدالشهداء، عمار ياسر، مقداد بن اسود، بلال بن رباح، جعفر طيار، لبوذر غفاري و جابربن عبدالله انصاري اشاره کرد. حجه الوداع و واقعه ي غدير نيز در سال دهم هجري اتفاق افتاد و در همين سال پيامبر(ص) به شهادت رسيدند. اميرالمومنين بدن مطهر ايشان را غسل و کفن نمود و برآن نماز خواند و سپس حضرت را در خانه اش به خاک سپردند. 

 

گوشه اي از فرمايشات آن حضرت:

لا تُضَيِّعُوا صَلاتَكُمْ، فَإنَّ مَنْ ضَيَّعَ صَلاتَهُ، حُشِرَ مَعَ قارُونَ وَ هامانَ، وَ كانَ حَقّاً عَلىِ اللّهِ أنْ يُدْخِلَهُ النّارَ مَعَ الْمُنافِقينَ.

پيامبر مكرم اسلام (صلي الله عليه و آله) فرمود: نماز را سبك و ناچيز مشماريد، هر كس نسبت به نمازش بى اعتنا باشد و آنرا سبك و ضايع گرداند همنشين قارون و هامان خواهد گشت و حقّ خداوند است كه او را همراه منافقين در آتش داخل نمايد. وسائل الشّيعه: ج 4، ص 30

 

مَنْ مَشى إلى مَسْجِد مِنْ مَساجِدِ اللّهِ، فَلَهُ بِكُّلِ خُطْوَه خَطاها حَتّى يَرْجِعَ إلى مَنْزِلِهِ، عَشْرُ حَسَنات، وَ مَحى عَنْهُ عَشْرُ سَيِّئات، وَ رَفَعَ لَهُ عَشْرُ دَرَجات

فرمود: هر كس قدمى به سوى يكى از مساجد خداوند بردارد، براى هر قدم ثواب ده حسنه مى باشد تا برگردد به منزل خود، و ده خطا از لغزش هايش پاك مى شود، همچنين در پيشگاه خداوند ده درجه ترفيع مى يابد. عقاب الأعمال: ص 343

 

أنَا رَسُولُ اللّهِ الْمُبَلِّغُ عَنْهُ، وَ أنْتَ وَجْهُ اللّهِ وَ الْمُؤْتَمُّ بِهِ، فَلا نَظير لى إلاّ أنْتَ، وَ لا مِثْلَ لَكَ إلاّ أنَا

رسول خدا (صلى الله عليه وآله) به امام علىّ (عليه السلام) فرمود: من رسول خدا هستم، كه از طرف او تبليغ و هدايت مى نمايم; و تو وجه اللّه مى باشى، كه امام و مقتداى (بندگان خدا) خواهى بود، پس نظيرى براى من وجود ندارد مگر تو; و همانند تو نيست مگر من. تأويل الآيات الظاهره: ص 549

 

شَرُّالنّاسِ مَنْ باعَ آخِرَتَهُ بِدُنْياهُ، وَ شَرٌّ مِنْ ذلِكَ مَنْ باعَ آخِرَتَهُ بِدُنْيا غَيْرِهِ

فرمود: بدترين افراد كسى است كه آخرت خود را به دنيايش بفروشد و بدتر از او آن كسى خواهد بود كه آخرت خود را براى دنياى ديگرى بفروشد. من لا يحضره الفقيه: ج 4، ص 353

 

ثَلاثَهٌ مِنَ الذُّنُوبِ تُعَجَّلُ عُقُوبَتُها وَ لا تُؤَخَّرُ إلى الاخِرَهِ: عُقُوقُ الْوالِدَيْنِ، وَ الْبَغْيُ عَلَى النّاسِ، وَ كُفْرُ الاْحْسانِ

فرمود : عقاب و مجازات سه دسته از گناهان زودرس مى باشد و به قيامت كشانده نمى شود: ايجاد ناراحتى براى پدر و مادر، ظلم در حقّ مردم، ناسپاسى در مقابل كارهاى نيك ديگران. أمالى طوسى: ج 1، ص 13، بحارالأنوار: ج 70، ص 373

 

إنَّ أعْجَزَ النّاسِ مَنْ عَجَزَعَنِ الدُّعاءِ، وَ إنَّ أبْخَلَ النّاسِ مَنْ بَخِلَ بِالسَّلامِ

فرمود: عاجز و ناتوان ترين افراد كسى است كه از دعا و مناجات با خداوند ناتوان و محروم باشد، و بخيل ترين اشخاص كسى خواهد بود كه از سلام كردن خوددارى نمايد. أمالى طوسى: ج 1، ص 87، بحارالأنوار: ج 90، ص 291

 

إذا تَلاقَيْتُمْ فَتَلاقُوا بِالتَّسْليمِ وَ التَّصافُحِ، وَ إذا تَفَرَّقْتُمْ فَتَفَرَّقُوا بِإلاسْتِغْفارِ

فرمود: هنگام بر خورد و ملاقات با يكديگر سلام و مصافحه نمائيد و موقع جدا شدن براى همديگر طلب آمرزش كنيد. أمالى طوسى: ج 1، ص 219، بحارالأنوار: ج 73، ص 4

 

يُؤْتَى الرَّجُلُ في قَبْرِهِ بِالْعَذابِ، فَإذا اُتِيَ مِنْ قِبَلِ رَأسِهِ دَفَعَتْهُ تِلاوَهُ الْقُرْآنِ، وَ إذا اُتِيَ مِنْ قِبَلِ يَدَيْهِ دَفَعَتْهُ الصَّدَقَهُ، وَ إذا اُتِيَ مِنْ قِبَلِ رِجْلَيْهِ دَفَعَهُ مَشْيُهُ إلىَ الْمَسْجِدِ

فرمود: هنگامى كه بدن مرده را در قبر قرار دهند، چنانچه عذاب از بالاى سر بخواهد وارد شود تلاوت قرآنش مانع عذاب مى گردد و چنانچه از مقابل وارد شود صدقه و كارهاى نيك مانع آن مى باشد. و چنانچه از پائين پا بخواهد وارد گردد، رفتن به سوى مسجد مانع آن خواهد گشت. مسكّن الفؤاد شهيد ثانى: ص 50

 

ما تَواضَعَ أحَدٌ إلاّ رَفَعَهُ اللّهُ

فرمود: كسى اظهار تواضع و فروتنى نكرده، مگر آن كه خداوند متعال او را رفعت و عزّت بخشيده است. أمالى طوسى: ج 1، ص 56، بحارالأنوار: ج 72، ص 120

 

لا تُضَيِّعُوا صَلاتَكُمْ، فَإنَّ مَنْ ضَيَّعَ صَلاتَهُ، حُشِرَ مَعَ قارُونَ وَ هامانَ، وَ كانَ حَقّاً عَلىِ اللّهِ أنْ يُدْخِلَهُ النّارَ مَعَ الْمُنافِقينَ

فرمود: نماز را سبك و ناچيز مشماريد، هر كس نسبت به نمازش بى اعتنا باشد و آنرا سبك و ضايع گرداند همنشين قارون و هامان خواهد گشت و حقّ خداوند است كه او را همراه منافقين در آتش داخل نمايد.

 

مَنْ مَشى إلى مَسْجِد مِنْ مَساجِدِ اللّهِ، فَلَهُ بِكُّلِ خُطْوَه خَطاها حَتّى يَرْجِعَ إلى مَنْزِلِهِ، عَشْرُ حَسَنات، وَ مَحى عَنْهُ عَشْرُ سَيِّئات، وَ رَفَعَ لَهُ عَشْرُ دَرَجات

فرمود: هر كس قدمى به سوى يكى از مساجد خداوند بردارد، براى هر قدم ثواب ده حسنه مى باشد تا برگردد به منزل خود، و ده خطا از لغزش هايش پاك مى شود، همچنين در پيشگاه خداوند ده درجه ترفيع مى يابد.

 

بَيْنَما رَسُولُ اللّهِ (صلى الله عليه وآله) جا لِسٌ فِى الْمَسْجِدِ، إذْدَخَلَ رَجُلٌ فَقامَ يُصَلّى، فَلَمْ يُتِمَّ رُكُوعَهُ وَ لا سُجُودَهُ، فَقالَ: نَقَرَ كَنَقْرِ الْغُرابِ، لَئِنْ ماتَ هذا وَ هكَذا صَلوتُهُ لَيَمُوتُنَّ عَلى غَيْرِ ديني

رسول خدا (صلى الله عليه وآله) در مسجد نشسته بود كه شخصى وارد شد و مشغول خواندن نماز شد و ركوع و سجودش را كامل انجام نمى داد و عجله و شتاب مى كرد. حضرت فرمود: كار اين شخص همانند كلاغى است كه منقار بر زمين مى زند، اگر با اين حالت از دنيا برود بر دين من نمرده است.

 

قالَ (صلى الله عليه وآله) لِعَلىّ(عليه السلام): أنَا رَسُولُ اللّهِ الْمُبَلِّغُ عَنْهُ، وَ أنْتَ وَجْهُ اللّهِ وَ الْمُؤْتَمُّ بِهِ، فَلا نَظير لى إلاّ أنْتَ، وَ لا مِثْلَ لَكَ إلاّ أنَا

رسول خدا (صلى الله عليه وآله) به امام علىّ (عليه السلام) فرمود: من رسول خدا هستم، كه از طرف او تبليغ و هدايت مى نمايم; و تو وجه اللّه مى باشى، كه امام و مقتداى (بندگان خدا) خواهى بود، پس نظيرى براى من وجود ندارد مگر تو و همانند تو نيست مگر من.

 

يا أباذَر، اَلدُّنْيا سِجْنُ الْمُؤْمِن وَ جَنَّهُ الْكافِرِ، وَ ما أصْبَحَ فيها مُؤْمِنٌ إلاّ وَ هُوَ حَزينٌ، وَ كَيْفَ لايَحْزُنُ الْمُؤْمِنُ وَ قَدْ أوَعَدَهُ اللّهُ أنَّهُ وارِدٌ جَهَنَّمَ

فرمود: اى ابوذر، دنيا زندان مؤمن و بهشت كافران است، مؤمن هميشه محزون و غمگين مى باشد، چرا چنين نباشد و حال آن كه خداوند به او - در مقابل گناهان و خطاهايش - وعده مجازات و دخول جهنّم را داده است

 

به دلیل مفصل بودن بحث حضرت رسول (ص) و ابعاد شخصیتی و زندگانی ایشان

در آینده کنفرانس مفصلی خواهیم داشت.

 

 

 

 

۸/۱۱/۱۳۸۷

برگ سبز : سید روح الله موسوی خمینی

ولادت : 1320هجری قمری

محل ولادت: خمین

وفات: 1409 هجری قمری

محل دفن: تهران

محل تحصیل: قم

اساتید : حضرات میرزا علی اکبر حکیمی یزدی ، شیخ عبدالکریم حائری، سید محمد تقی خوانساری ، ابوالحسن رفیعی قزوینی و...

استاد عرفان : میرزا محمد علی شاه آبادی

تالیفات: مصباح الهدایة الی الخلاقة و الولایة ، شرح جنود عقل و جهل ، حاشیه بر اسفار ، سرالصلوة و...

ایشان از سنین کودکی و نوجوانی با بهره گیری از هوش سرشار ، قسمتی از معارف متداول روز و علوم مقدماتی و سطح را فرا گرفت . پس از هجرت به حوزه علمیه قم به سرعت مراحل تحصیلات تکمیلی علوم حوزوی را طی کرد و طی سالیان طولانی به تدریس دوره های فقه و اصول و عرفان و اخلاق اسلامی در قم و نجف پرداخت .

تالیف کتاب های شرح دعای سحر و مصباح الهدایة در حدود سی سالگی نشان از افکار عمیق و روح بلند عرفانی ایشان در این سنین دارد . از آیت الله میرزا جواد آقا تهرانی نقل است : من شصت سال امام را زیر نظر داشتم و حتی یک مورد ترک اولی از ایشان ندیدم !

حضرت امام به قرائت قرآن بسیار تقید داشت زمانی که چشمانش ناراحتی پیدا کرده بود دکتر به ایشان گفت که چند روز قرآن نخوانید و استراحت کنید . امام خندید و فرمود : من چشمم را برای قرآن خواندن می خواهم چه فایده ای دارد اگر چشم داشته باشم و قرآن نخوانم در هنگام عبادت نه اهل علم بود و نه سیاسیت چنان مشغول عبادت می شد که گویی کار دیگری جز عبادت ندارد. دعای عرفه را با وجود سن زیاد به حالت ایستادهورو به قبله می خواند .

عشق و علاقه اش به اهل بیت (ع)وخصوصا سيد الشهدا وصف ناشدنی بود. آقای کوثری نقل می کرد: پس از شهادت مرحوم آقا مصطفی در نجف خدمت امام رسید عرض کردم اجازه می دهید ذکر مصیبتی کنم ؟ اجازه فرمودند هر چه نام آقا مصطفی را بردم تا با آهنگ حزین امام را منقلب کنم که در عزای پسر اشک بریزید همچنان ساکت و آرام بودند ولی همین که نام حضرت علی اکبر را بردم هنگامه شد . امام چنان گریستند که قابل وصف نیست .

پيچش قلم به راستي از توصيف وشرح استقامت اخلاص شكيبايي واقتدار اين ابر مرد عرصه علم وعرفان وسياست عاجز است.رهبری انقلاي اسلامي ايران با تمام فراز ونشيب ان وهدايت حكيمانه او در عرصه هاي گوناگون خصوصا جنگ تحميلي تجدید حیات اسلام را به دنبال داشت .

عارف مجاهدی که قدرت های جهان را به زانو درآورد هنگام بازگشت به ایران وقتی متوجه تلاش کمیته استقبال شد فرمود مگر می خواهند کوروش را وارد ایران کنند؟ طلبه ای از ایران خارج شده و همان طلبه به ایران برمی گردد

آخرین روزهای عمر شریفش تقریبا در حالت اغما بود و تنها هنگامی که وقت نماز را به ایشان اعلام می کردند چشمانش را می گشود و نماز را به جا می آورد

اين عارف كبير ومجاهد مجتهد طبعي روان وذوقي سرشار وشور عارفانه او از ابيات عاشقانه ديوان اشعارش هويداست.

اين ابيات كه نشان از يك عمر اميد وانتظار مهدي موعود (عج) دارد از سروده هاي ايشان است

غم مخور ایام هجران روبه پایان می رود
این خماری از سر ما می گساران می رود....

۱۰/۹/۱۳۸۷

برگ سبز : عبدالحسین امینی

ولادت :1320 هجری قمری

محل ولادت: تبریز

وفات :1390هجری قمری

محل دفن: نجف

محل تحصیل: تبریز، نجف

اساتید: حضرات میرزا احمد امینی ، سید محمد مولانا، سید مرتضی خسرو شاهی و ...

تالیفات : الغدیر ، العتره الطاهره فی الکتاب العزیز و ...

او پرورده مکتب علوی بود و عمر خود را به دفاع از مذهب تشیع و پاسخ گویی به شبهات و تهمت های مخالفان شیعه صرف کرد. وی در کتاب الغدیر که همگان او را به نام این اثر سترگ می شناسند، با بررسی اسناد حدیث غدیر به اثبات این واقعه مهم پرداخت . دکتر سید جعفر شهیدی که در نجف و تهران از یاران علامه بود می گوید : علامه امینی به من گفت که برای تالیف الغدیر ده هزار جلد کتاب خوانده ام .او مردی گزافه گو نبود. وقتی می گفت کتابی را خوانده ام . به درستی خوانده و در ذهن سپرده و از آن یادداشت برداشته بود.

ایشان خود می فرمود : هرگاه پشت میز می نشستم که الغدیر را بنویسم ، مثل اینکه علی علیه السلام را در کنار میزم می دیم که مطالب را به من دیکته می فرمود .

قرآن و نهج البلاغه دو کتاب گران قدری بود که بارهاوبارها در حین مطالعه اشک بر چشمانش جاری می ساخت . بسیار به زیارت امیر المومنین مشرف می شد.پس از ورود به حرم فروتنی خاصی او را فرا می گرفت، به خواندن زیارات وارده می پرداخت و باران اشک از محاسن شریفش جاری می شد. می فرمود : من عمری دراز می خواهم که بنشینم و بر مصیبت ها و مظلومیت های علی علیه السلام بگریم . برای زیارت امام حسین راه نجفتا كربلا رادر سه روز با پاي پياده مي پيمود ودر حريم قدس حسيني تنها گري هاي بسيارش بود كه سخن مي گفت.

کثرت فعالیت های علمی او را از تهجد و عبادت دور نمی داشت . زمانی یک ماه در مشهد مانده بود و در هر شب هزار رکعت نماز می خواند. از او پرسیدند آقا خسته نمی شوید ؟ پاسخ داد : ماهی از شنا کردن خسته نمی شود

. لحظات آخر حیات شریفش دهان خویش را با آب مخلوط با تربت کربلا تر کرد و خواست تا برایش دعا عدیله بخوانند و خود آرام زیر لب زمزمه می کرد. آخرین کلماتش این بود: خدایا این سکرات مرگ است که بر من عارض شده پس بر من توجه فرما و مرا بر خودم یاری ده ، آن گونه که صالحان را بر خودشان یاری می دهی .... و هنوز این دعا را به پایان نبرده بود که دعوت حق را لبیک گفت از مرحوم بحرالعلوم نقل است در خواب دیدم که آقا امیر المومنین بر لب حوض کوثر ایستاده اند افراد می آیند و مولا به آنان آب می دهد. وقتی مرحوم علامه امینی نزدیک حوض رسید ، حضرت امیر علیه السلام ظرف را گذاشت ، آستین هارا بالا زد و با دو دست خود به علامه آب نوشانید و خطاب به ایشان فرمود : بیض الله وجهک کما بیضت وجهی ( خداوند رویت را سپید کند ، آن چنان که روی مرا سپید کردی)!

۹/۹/۱۳۸۷

برگ سبز : شیخ عباس قمی

ولادت:1294هجری قمری                                   

محل ولادت: قم

وفات:1359هجری قمری                                     

محل دفن: نجف

محل تحصيل: قم ، نجف

اساتيد: حضرات ميرزا حسين نوري ، ميرزا محمد ارباب قمي و...

تاليفات: منتهي الامال ، منازل الاخرة ، مفاتيح الجنان ، نفس المهموم و..

 

همگان وي را به نام مفاتيح الجنان ميشناسند. پس از رحلت ميرزا حسين نوري در 1320هجری قمری از نجف به ايران بازگشت و پس از سفر حج واقامت كوتاه مدت در قم، در مشهد مقدس رحل اقامت افكند. در اين شهر مقدس هيچ فرصتي را براي تربيت وبازگو كردن احكام اسلام واخلاق الهي از دست نميداد. در 1352 هجری قمری بار ديگر عشق حرم اميرالمومنين عليه السلام قرار از وي ربود،پس بار سفر بست و رو به سوي نجف اشرف نهاد و تا اخرعمر از آن شهر جدا نشد.

با اينكه به بيماري ريوي مبتلا بود و به سختي ميتوانست نشست وبرخاست داشته باشد، ولي شبانه  روز مي خواند و مي نوشت، بدان حد كه در طرف انگشتانش كه قلم به دست ميگرفت بر امدگي داشت. از ميان تاليفات خود،صفينه بحارالانوار(تدوين موضوعي بحارالانوار) را بسيار وصف مي کرد ، تاليف اين اثر حدود بيست سال طول كشيد.

زندگي محدث قمي بسيار ساده  و از حد زندگي يه طلبه عادي هم پايين تر بود. لباسش عبارت بود از يك قباي كرباسي بسيار نظيف ومعطر وتميز.چند سال زمستان وتابستان را با ان قباي كرباسي مي گذراند هيچ گاه در فكر لباس وتجمل نبود. فرش خا نه اش گليم بود. از سهم امام استفاده نمي كرد و مي گفت: ((من اهليت ندارم از آن استفاده كنم!))

روزي در نجف دو زن محترم كه در بمبئي سكونت داشتند حضور ايشان رسيدند و پيشنهاد كردند هر ماه مبلغ 75 روپيه به ايشان تقديم كنند تا از لحاظ زندگي در رفاه باشد.  در ان ايام در ان ايام مخارج ماهانه خانواده ايشان از 50 روپيه تجاوز نمي كرد. فرزند كوچك ان مرحوم اصرار كرد تا قبول نمايد ولي ايشان قبول نكرد تا اينكه زنان نا اميد شدند و رفتند. پس از رفتن انها فرزند به پدر گفت: ((من هم ديگر از كسبه بازار براي مخارج روزانه قرض نمي كنم!)) حاج شيخ عباس پاسخ داد: ((ساكت باش! من همين مقدار هم كه الان خرج ميكنم نميدانم فرداي قيامت  چگونه جواب خدا وامام زمان(عج) را بدهم. در جواب اين مقدار معطل هستم، چگونه بارم را سنگين تر كنم؟!))

عشق وعلاقه او به اهل بيت واحاديث ان بزرگواران وصف ناشدني است. هر گاه چشمانش دچار ضعف و درد ميشد به كلمات نوراني اهل بيت متوسل مي شد وصفحات ان ها را به چشمانش مي كشيد و بينايي خويش را باز مي يافت. حديث اخلاص وي مايه شگفتي است؛ شخصي كه به شيخ عبدالرزاق مسئله گو معروف بود، هميشه قبل از ظهر در صحن مطهر حضرت معصومه(س) مسئله مي گفت و كتاب منازل الاخرة شيخ عباس را براي مستمعين مي خواند. روزي پدر پدر شيخ عباس- كه نمي دانست نويسنده اين كتاب،فرزند خود اوست- به ايشان گفت: ((كاش تو هم مثل شيخ عبدالرزاق مسئله گو مي شدي ومنبر مي رفتي ومي توانستي اين كتابي كه او مي خواند، براي ما بخواني!)) وشيخ عباس تنها در جواب گفت: ((دعا بفرماييد خداوند توفيقي مرحمت فرمايد!))   

  

۲۴/۸/۱۳۸۷

برگ سبز : محمد تقي بهلول

ولادت:1320هجری قمری

محل ولادت: گناباد

وفات:1426هجری قمری

محل دفن :گناباد

محل تحصيل: قم، نجف

اساتيد :سيد ابوالحسن اصفهاني و...

 پدرش اهل فضل ودانش بود ومحمد تقي را به كسب علم گمارد .او از حافظه و استعداد خارق العاده بر خوردار بود. قران كريم را در هفت سالگي حفظ كرد ودروس حوزوي مانند شرخ لمعه ،مطول سيوطي وجامي و... را نزد پدر اموخت هنگامي كه براي تحصيل در نجف به سر ميبرد استادش سيد ابوالحسن اصفهاني به او فرمود: ((در اينجا مجتهد درس خوان زياد داريم ولي مجتهد مبارز كم داريم شما بهتر است به ايران بازگرديد وضد حكومت پهلوي مبارزه كنيد.)) او نيز امر استاد را اطاعت كرد فورا بازگشت وبه مبارزه پرداخت پس از واقعه مسجد گوهر شاد رژيم پهلوي به دنبال دستگيري ايشان بود او پياده از راه روستاها به افغانستان گريخت. حكومت ايران از دولت افغانستان خواست تا آيت الله بهلول را دستگير كنند آنها پس از تجسس بسيار ايشان را دستگير كردند و مدت 31سال در زندانهاي افغانستان به سر برد.

از اين عارف بزرگ كراماتي نقل شده است. وقتي از طي الارض ايشان سوال میشد، انكار ميكرد، با اينكه شواهدي بر اين مطلب بود. از جمله وقتي قرار بود با يكي از دوستانش به روستايي كه ده ساعت تا آنجا راه بود بروند و براي اين مسير فقط يه ماشين وجود داشت. ايشان به دليلي نتوانست با آن ماشين برود. به دوستش وعده داد كه شما بروديد من هم فردا كه عاشوراست، خواهم آمد. وقتي اين رفيق به روستا رسيد، ديد تمام مردم روستا به مسجد رفته اند و شيخ بهلول بالاي منبر مشغول ذكر مصيبت است بعد كه خواست از ايشان سوال كند شيخ امتنا كرد واو را امر به سكوت كرد.

وقتي از ايشان سوال شد: ((چه وقت ميتوان حضرت ولي عصر (عج) را ديد؟)) فرمود: ((با تقوا باشيد! وقتي بين شما و حضرت سنخيت باشد.)) سپس فرمود: ((ديدن امام زمان مهم نيست، مهم اين است كه او ما را ببيند. خيلي ها هم علي عليه السلام را ديدند اما دشمن او شدند. اگر كاري كرديم كه نظر آنها را جلب كنيم ارزش دارد.))

اين آيت عظيم تمام مدت سال را به جز روزهاي حرام روزه ميگرفت وتنها در چند سال آخر عمر پر بركتش به دليل ضعفي كه بر او مستولي بود، بعضي روزها از روزه گرفتن خودداري ميكرد.

۱۰/۸/۱۳۸۷

برگ سبز : محمد حسن مولوی قندهاری

ولادت:1319 هجری قمری

محل ولادت: قندهار

وفات:1419 هجری قمری

محل دفن: مشهد مقدس

محل تحصيل: نجف اشرف

اساتيد: حضرات ميرزا محمد حسين نائيني ، اقا ضيا ءالدين عراقي ، سيد ابوالحسن اصفهاني و...

تأليفات: جوانمرد پرنده در ترجمه احوال جعفر طيار و...

اقا محمد حسن مولوي مدتي در نجف اشرف به تحصيل علوم ديني اشتغال داشت واز همان هنگام به عنوان طلبه اي متقي شناخته ميشد . عشق به اهل بيت عليه السلام در وجودش جاري وجلسات روضه خواني او در نجف اشرف مشهور بود .

زمان اقامت در نجف، زياد در شهر نمي ماند وبيرون از شهر قدم مي زد. مشهور بود كه در جواني به محضر حضرت ولي عصر (عج) مشرف شده است ، ليكن خودش انكار مي كرد.

ساليان اخير در مشهد مقدس به سر مي برد ومحضرش محفل انس ومعنويت بود . هر روز صبح خدمت امام رضا عليه السلام مي رسيد وحالات خاصي داشت . از در صحن كفش ها را بيرون مي اورد وبا پاي برهنه داخل مي شد . در يكي از صحن ها حجره اي بود كه چند مقبره در ان قرار داشت . صاحب حجره، كليد را در اختيار ايشان گذاشته بود وايشان هر روز يكي دو ساعت در ان حجره به دعا وزيارت مي پرداخت . نام خانه خود را به احترام حضرت صديقه طاهره (س) بيت الاحزان گذاشته بود . اشخاصي كه با او كاري يا حاجتي داشتند ، حتي وقتي خود ايشان در انجا نبود ، چند دقيقه انجا مينشستند وحاجت خود را مي گرفتند و ميرفتند .

اين مرد الهي در رسيدگي به احوال نيازمندان همتي والا داشت تا جايي كه در بر هه اي از عمر بابركتش به صدها خانواده رسيدگي مي كرد. از اين بزرگ ، اشعاري نيز بر جا مانده كه در انها به گمنام تخلص ميكرد. از خود ايشان نقل است :" يه بار با حالي منقلب ، طبع رسايي درخود يافتم ، قلم بر داشتم وابياتي در مدح اميرالمومنين عليه السلام نوشتم. چهار سال گذشت.

نميدانستم اين مدح قبول شده يا نه ! روزي بعد از نهار در عالم رويا ديدم به كربلاي معلي مشرف شده ام، اما در هاي حرم بسته است. حالم دگرگون شد كه چرا درها بسته است. پرسيدم :"درها باز مي شوند ؟" گفتند :"اري يك ساعت ديگر !" من از پنجره مشبكي كه بالاي سر مبارك قرار گرفته به داخل حرم نظر كردم . ديدم عده زيادي از علما حضور دارند و سر كرده  همه انها مرحوم حاج حسين قمي است. ايشان يكي يكي دستور ميداد كه فلان اقا برود بخواند  وديگران گريه ميك كردند. من مانند بچه ها از گوشه شباك فشار اوردم وناگهان خود را در حرم وكنار مرحوم حاج حسين ديدم . ايشان همين كه مرا ديد فرمود :"مولوي حسن!برخيز وبخوان !"ومن مثل اينكه به دلم الهام غيبي شد ، شروع كردم همان قصيده را خواندن :

"ها عليٌ بشــــــــر ٌ كيف َبشر              ربُه فيــــــــــه تجلَّي وظَهَر

هو والواجــبُ نور ٌ وبصــــر                هوَوالمــــــــبداُ شمسٌ وقَمر

علي اي مخزن سرّمـــــــعبود               رونق افزاي گلستان وجود،

خالقت چون درِهستـي بگشود              عشق بازي به تو بودش مقصود"

 

۹/۸/۱۳۸۷

برگ سبز : شیخ محمد حسن نجفی (صاحب جواهر)

ولادت: 1200هجري قمري

محل ولادت: نجف

وفات: 1266هجري قمري

محل دفن: نجف

محل تحصیل: نجف

اساتيد: حضرات سید مهدی بحرالعلوم ، شیخ جعفر کاشف الغطاء و...

شاگردان: شیخ جعفر شوشتری ، سید حسین کوه کمره ای و...

تالیفات: جواهرالکلام ، نجاة العباد فی المعاد و...

با توجه به تهاجم اندیشه وهابی و اخباری در عصر صاحب جواهر، حوزه فقاهتی شیعه بر آن شد تا این هجوم فرهنگی را با تالیف آثار گرانقدر دفع کند.از این رو شیخ محمد حسن نجفی دست به تالیف جواهر کلام زد. او در این هنگام 25 سال داشت و نگارش این کتاب ارزشمند 32 سال به طول انجامید. این اثر عظیم در شرح کتاب شرایع الاسلام محقق حلی نوشته شده است و مستوان آن را دائرة المعارف فقه شیعه خواند.

علامه محمد محسن امین در وصف جواهر کلام میگوید: ((در فقه اسلامی کلامی به همتایی آن نیست.)) و علامه شیخ آقا بزرگ تهرانی میگوید: ((صاحب جواهر، عمر شریفش را در این راه صرف کرد و با این کار بر علمای بعد از خود منت نهاد و آنان را ریزه خوار خوان گسترده خود کرد.))

رمز ماندگاری کارهای مردان خدا خلوص آنهاست. آنان به دنبال کسب شهرت و موقعیت نیستند، بلکه تنها هدفشان رضایت حضرت حق جل جلاله است. صاحب کتابی که این گونه علما و بزرگان را متحیر و مدیون خویش ساخته، خود میفرمود: (( چون به عذارات میرفتم، اهل آنجا از من مسئله میپرسیدند و کتابی که جامع باشد در اختیار نداشتنم و از طرفی تهیدست بودم، بر آن شدم کتابی بنویسم تا در وقت حاجت به آن مراجعه کنم؛ منظورم رساله علمیه ای که دست مردم باشد، نبود.)) نقل است که وی مقداری از این اثر ارزشمند را بر سر جنازه فرزندش نوشت و ثوابش را به او هدیه کرد، تا به این اندازه هم تالیف جواهر به تعویق نیفتد.

این فقیه بزرگوار آنچه از زوق سرشار و قلم روان داشت در برابر عشق و مودت به اهل بیت ناچیز میدید. اُزری، شاعر عرب زبان، قصیده ای در مدح اهل بیت علیهم السلام به نام قصیده هائیه دارد که صاحب جواهر میفرمود: ((آرزو دارم قصیده هائیه اُزری در نامه عمل من نوشته شود و کتاب جواهر در نامه عمل او.))

وی ظاهری بس آراسته داشت. بسیار قانع، فروتن و شکیبا بود. به شاگردانش احترام خاصی میگذاشت و طلبه های کوشا و با استعداد را گرامی میداشت.

همچنین ساختن گلدسته برای مسجد کوفه، بنای ساختمان حرم مسلم بن عقیل (س) و حرم هانی بن عروه (س) از کارهای عمرانی اوست.

۲۳/۷/۱۳۸۷

برگ سبز : شیخ رجبعلی نکوگویان (خیاط)

ولادت: حدود 1301 هجری قمری

محل ولادت: تهران

وفات: 1381 هجری قمری

محل دفن: ابن بابویه

 

این بزرگ روشن ضمیر دارای تحصیلات حوزوی نبود، اما زهد و تقوا و پاکی و عفتی که سرلوحه زندگی با برکتش قرار داده بود او را به مقام والایی در معنویت و خلوص رسانید.

در 23 سالگی خود را از دام یک گناه شهوانی رها ساخت و بدین گونه زمام تربیت و پرورش خود را به دست خداوند داد. این گذشت از گناه، موجب باز شدن دیده برزخی اش شد. خود میفرمود: ((به خداوند عرضه داشتم خدایا من این گناه را برای تو ترک میکنم تو هم مرا برای خودت تربیت کن!))

در سیره معنوی و سیر و سلوک خود از استاد خاصی بهره نبرد. نه تنها در عقیده، بلکه در همه کارها تکیه اش فقط بر اخلاص بود. به پیشه خیاطی امرار معاش میکرد و میگفت: ((هر سوزنی که برای غیر خدا میزنم در دستم فرو میرود!)) میفرمود: ((شبی دو فرشته با دو جمله راه فنا را به من آموختند: از پیش خود هیچ مگو و غیر از خدا هیچ مخواه!)) مرحوم آیت الله کوهستانی میفرمود: ((شیخ رجبعلی خیاط هر چه داشت از توحید داشت، او مستغرق در توحید بود.))

جناب شیخ معتقد بود کسانی که در سیر و سلوک از طریقه اهل بیت علیهم السلام فاصله دارند، هر چند بر اثر ریاضت از نظر قدرت روحی به مقاماتی دست یابند، درهای معارف حقیقی بر آنان بسته است. یک بار ایشان به شخصی از اهل ریاضت که ادعاهایی داشت، برخورد. به او فرمود: ((حاصل ریاضت های تو بالاخره چیست؟)) آن شخص خم شد، قطعه سنگی برداشت و آن را به گلابی تبدیل و به شیخ تعارف کرد. شیخ رجبعلی فرمود: ((این کار را برای من کردی، بگو ببینم برای خدا چه داری؟!)) مرتاض با شنیدن این سخن به گریه افتاد.

کرامات زیادی از این انسان پاک سیرت نقل شده است. یکی از شاگردان شیخ میگوید: ((سلاخی نزد جناب شیخ آمد و عرض کرد: "بچه ام دارد میمیرد، چه کنم؟" شیخ که صفت حسیب خداوند را باور داشت با نگاهی به آن شخص به او گفت: "بچه گاوی را جلوی چشم مادرش سر بریده ای و این عوض همان است!"))

در اواخر عمر که احساس میکرد قبل از ظهور معشوق و محبوب خویش حضرت بقیة الله الاعظم (عج) از دنیا میرود، به دوستان خود میگفت: ((اگر موفق به درک ظهور حضرت شدید، سلام مرا به ایشان برسانید.))

۱۱/۷/۱۳۸۷

برگ سبز : شیخ علی اکبر نهاوندی

ولادت: 1278هجري قمري

محل ولادت: نهاوند

وفات: 1369هجري قمري

محل دفن: مشهد

محل تحصیل: مشهد ، اصفهان ، تهران ، سامرا ، نجف

اساتيد: حضرات میرزا حبیب الله رشتی ، آخوند ملا محمد کاظم خراسانی ، میرزا حسین خلیلی تهرانی ، سید محمد کاظم یزدی و...

تالیفات: البنیان الرفیع (اخلاق ربیعی) ، جنة العالیه و جعبة الغالیة و...

 

ایشان در مسجد گوهرشاد نماز میخواند و هر شب بعد از نماز منبر میرفت. کلام گهربارش تاثیر بسزایی بر مردم داشت. بیشتر عمر شریف این فقیه فرزانه به نگارش کتاب سپری شد. 29 جلد کتاب در موضوع روایی و معارف اهل بیت علیهم السلام و شرح بر ادعیه از ایشان به جا مانده است.

محضر با برکت وی همواره محفل الفت و رفع تشتت ها بود. از یکی از کلیمیان نهاوند نقل است که چند سال پیش عده ای از متعصبین نا آگاه قصد بر هم زدن یکی از مراسم مذهبی ما را داشتند، وقتی این حمله در حال شکل گیری بود، چاره ای جز این ندیدیم که جریان را به اطلاع شیخ علی اکبر نهاوندی برسانیم، ایشان پس از اطلاع سراسیمه خود را به محل رساند و بعد از دعوت همگان به آرامش، سخنرانی غرائی در مورد مقام حضرت موسی و نحوه برخورد با اقلیت ها و سند برگزاری این مراسم مذهبی ایراد کرد. کلیمیان چنان تحت تاثیر کلمات و وسعت اطلاعات او قرار گرفتند که اشک از دیدگانشان جاری شد. برخی گفتند: ((گویا موسی زنده شده و احکاممان را به ما تعلیم میدهد.))

در احترام به علما و مراجع بزرگوار و به ویژه سادات، بسیار اهتمام داشت. در سفر دوم که آیت الله العظمی بروجردی به مشهد مقدس مشرف شد، شیخ علی اکبر نهاوندی از ایشان خواست که به جای وی نماز جماعت بخواند. آیت الله بروجردی بعد از تاملاتی پذیرفت. پس از آن در یکی از سفرهای آیت الله نهاوندی به نجف اشرف سیدابوالحسن اصفهانی از ایشان خواست که به جای وی نماز بخواند. شیخ علی اکبر نهاوندی میفرمود: ((بعد از نماز مغرب در نافله دوم ان، صدایی شنیدم که فرمود: "عظمت ولدی فعظممتک" (فرزندم را بزرگ داشتی، من نیز تو را بزرگ داشتم.) ))

۱۰/۷/۱۳۸۷