علی اصغر تو رشک آسمانی
تویی که یوسفان را دلستانی
اگر عمر تو در شش ماه طی شد
هزاران سال ذکرِ عاشقانی
آرام بگیر در آغوش من و لحظهای چشمان کوچکت را ببند. با آنکه میدانم هر کودکی بعد از تولد، گریه میکند، اما نمیتوانم گریهات را تاب بیاورم.
میخواهم شادی تولدت را به گوش همه دنیا برسانم. بگذار بیشتر در آغوشم بمانی؛ میخواهم صدای قلبت را بشنوم.
برادر کوچک من! قربان چشمهایت که بیاندازه شبیه چشمهای باباست! هنوز نمیدانم چرا کودکان، زنده بودن را با گریه اعلام میکنند، نمیدانم، شاید گریه کردن یعنی زنده بودن؛ شاید اشک ریختن، مظهر زندگی است!
برادر کوچکم! بگذار گلویت را ببوسم تا اولین نفر باشم که گلویت را میبوسم و تو را در آغوش میگیرم.
میدانم چرا میان گریه میخندی! آخر خیلی لذت دارد؛ وقتی چشم باز کنی و ببینی فرزند حسینی. آخر من هم همین احساس را داشتم.
طفل کوچک رباب! علی کوچک حسین! زیبای کوچک بنیهاشم! به دنیای ساده رقیه خوش آمدی!

كوبم در سراى جوادالائمه را تا بشنوم صداى جوادالائمه را
سر برنگیرم از در دولت سراى او بس دیدهام سخاى جوادالائمه را
دلدادهام بزادهى آزادهى رضا دارم به سر هواى جوادالائمه را
تا زندهام به دولت حبّ علىّ و آل دارم به لب ثناى جوادالائمه را
بى اعتنا به سلطنت هر دو عالمم هستم گدا، گداى جوادالائمه را
بر تاج و تخت جملهى شاهان نمىدهم خاك در سراى جوادالائمه را
نشناسمى به جود و سخا این چنین بنام از ما سوا، سواى جوادالائمه را
حاشا اگر به قیمت هستى دهم ز كف سرمایهى ولاى جوادالائمه را
نشناخت آن كسى كه مقام ولایتش نشناخته خداى جوادالائمه را
گاه طلوع صبح دهم زین مه آفتاب بوسیده خاك پاى جوادالائمه را
گلرو فلق هماره بود از دمى كه دید سیماى دلرباى جوادالائمه را
روزى كه نیست غیر عمل دستگیر خلق دل بستهام عطاى جوادالائمه را
دارم «امید» این كه ز اخلاص بندگى حاصل كنم رضاى جواد الائمه را
قالَ الاِْمامُ الجَواد(عليه السلام):
1- نياز مؤمن به سه چيز
«أَلْمُؤْمِنُ يَحْتاجُ إِلى تَوْفيق مِنَ اللهِ، وَ واعِظ مِنْ نَفْسِهِ، وَ قَبُول مِمَّنْ يَنْصَحُهُ»؛ مؤمن نياز دارد به توفيقى از جانب خدا، و به پندگويى از درون خودش، و به پذيرش از كسى كه او را نصيحت كند.
2- استوار كن، آشكار كن!
«إِظْهارُ الشَّىْءِ قَبْلَ أَنْ يُسْتَحْكَمَ مَفْسَدَةٌ لَهُ»؛ اظهار چيزى قبل از آن كه محكم و پايدار شود سبب تباهى آن است.
3- كيفيّت بيعت زنان با رسول خدا(صلى الله عليه وآله)
«كانَتْ مُبايَعَةُ رَسُولِ اللهِ(صلى الله عليه وآله) النِّساءَ أَنْ يَغْمِسَ يَدَهُ فى إِناء فيهِ ماءٌ ثُمَّ يُخْرِجُها وَ تَغْمِسُ النِّساءُ بِأَيْديهِنَّ فى ذلِكَ الاِْناءِ بِالاِْقْرارِ وَ الاِْيمانِ بِاللهِ وَ التَّصْديقِ بِرَسُولِهِ عَلى ما أَخَذَ عَلَيْهِنَّ»؛ بيعت رسول خدا(صلى الله عليه وآله) با زنان اين چنين بود كه آن حضرت دستش را در ظرف آبى فرو مىبرد و بيرون مىآورد و زنان [نيز] با اقرار و ايمان به خدا و رسولش، دست در آن ظرف آب فرو مىكردند، به قصد تعهّد آنچه بر آنها لازم بود.
4- قطع نعمت، نتيجه ناسپاسى
«لا يَنْقَطِعُ الْمَزيدُ مِنَ اللهِ حَتّى يَنْقَطِعَ الشُّكْرُ مِنَ الْعِبادِ»؛ افزونى نعمت از جانب خدا بريده نشود تا آن هنگام كه شكرگزارى از سوى بندگان بريده شود.
5- نتيجه تأخير در توبه
«تَأخيرُ التَّوْبَةِ إِغْتِرارٌ وَ طُولُ التَّسْويفِ حَيْرَةٌ، وَ الاِْعْتِذارُ عَلَى اللهِ هَلَكَةٌ وَ الاِْصْرارُ عَلَى الذَّنْبِ أَمْنٌ لِمَكْرِ اللهِ "فَلا يَأْمَنُ مَكْرَ اللهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ"»؛ (سوره اعراف، آيه 99) به تأخير انداختن توبه نوعى خودفريبى است، و وعده دروغ دادن نوعى سرگردانى است، و عذرتراشى در برابر خدا نابودى است، و پا فشارى بر گناه آسودگى از مكر خداست. «از مكر خدا آسوده نباشند جز مردمان زيانكار.»
6- كاري كه مايه تباهي ميشود
إظهار الشيء قبل أن يستحكم مفسدة له؛ اظهار چيزي پيش از آنكه پايدار شود مايه تباهي آن است .
7- مسئوليت گوش دادن
«مَنْ أَصْغى إِلى ناطِق فَقَدْ عَبَدَهُ، فَإِنْ كانَ النّاطِقُ عَنِ اللهِ فَقَدْ عَبَدَاللهَ وَ إِنْ كانَ النّاطِقُ يَنْطِقُ عَنْ لِسانِ إِبْليسَ فَقَدْ عَبَدَ إِبْليسَ»؛ هر كس گوش به گويندهاى دهد به راستى كه او را پرستيده، پس اگر گوينده از جانب خدا باشد در واقع خدا را پرستيده و اگر گوينده از زبان ابليس سخن گويد، به راستى كه ابليس را پرستيده است.
8- پسنديدن، در حكمِ پذيرفتن
«مَنْ شَهِدَ أَمْرًا فَكَرِهَهُ كانَ كَمَنْ غابَ عَنْهُ، وَ مَنْ غابَ عَنْ أَمْر فَرَضِيَهُ كانَ كَمَنْ شَهِدَهُ»؛ كسى كه در كارى حاضر باشد و آن را ناخوش دارد، مانند كسى است كه غايب بوده، و هر كس در كارى حاضر نباشد، ولى بدان رضايت دهد، مانند كسى است كه خود در آن بوده است.
9- همه چيز ما از خداست
«إِنَّ أَنْفُسَنا وَ أَمْوالَنا مِنْ مَواهِبِ اللهِ الْهَنيئَةِ وَ عَواريهِ الْمُسْتَوْدَعَةِ يُمَتِّعُ بِما مَتَّعَ مِنْها فى سُرُور وَ غِبْطَة وَ يَأْخُذُ ما أَخَذَ مِنْها فى أَجْر وَ حِسْبَة فَمَنْ غَلَبَ جَزَعُهُ عَلى صَبْرِهِ حَبِطَ أَجْرُهُ وَ نَعُوذُ بِاللهِ مِنْ ذلِكَ»؛ حضرت جوادالأئمّه(عليه السلام) به خطّ خود نوشت: جان و دارايى ما از بخششهاى گواراى خداست و عاريه و سپرده اوست، هر آنچه را كه به ما ببخشد، مايه خوشى و شادى است و هر آنچه را بگيرد، اجر و ثوابش باقى است. پس هر كس جزعش بر صبرش غالب شود اجرش ضايع شده و از اين [صفت] به خدا پناه مىبريم.
10- دوستى با دوستان خدا و دشمنى با دشمنان خدا
«أَوْحَى اللهُ إِلى بَعْضِ الاَْنْبِياءِ: أَمّا زُهْدُكَ فِى الدُّنْيا فَتُعَجِّلُكَ الرّاحَةَ، وَ أَمّا إِنْقِطائُكَ إِلَىَّ فَيُعَزِّزُكَ بى، وَلكِنْ هَلْ عادَيْتَ لى عَدُوًّا وَ والَيْتَ لى وَلِيًّا»؛ خداوند به يكى از انبيا وحى كرد: امّا زهد تو در دنيا شتاب در آسودگى است و اما رو كردن تو به من، مايه عزّت توست، ولى آيا با دشمن من دشمنى، و با دوست من دوستى كردى؟
۲۱/۳/۱۳۹۰