مبعث رسول الله(ص)...

سایت سید به مناسبت 
مبعث،عید بزرگ مسلمین تقدیم مینماید:

"متن سی دی های سید در سال ۸۰"
رو میتونید در آدرس زیر مشاهده کنید

http://seyedzaker.com/category/75

              یا رحمت للعالمین جبریل میخواند تو را
                             ای منجی کل بشر بیرون بیا از این سرا
              تو شهریار عالمی تا چند در غار حرا
                           ای یوسف مصر وجود از چاه تنهایی درآ

 

مبارک باشد بر تو ای بهترین خلق انتخابت به عنوان پیامبر خدا، تو که مصطفایی و دلیل خلقت، تو که اول المسلمینی و خاتم المرسلین، تو که شاهدی و بشارتگر، هشدار دهنده ای و دعوت کننده، تو که سراسر لطفی و مهربانی و دلیل مهربانی خدا. که چه نیکو بر سر بندگان منت نهاد و چون تویی را یاور امت قرار داد تا الگویی باشی پاک و نیک که نجات دهی بشریت را از باتلاق های خود ساخته خودخواهی و جهالت و سیر کمال و سعادت را نشانش دهی و امت را پا به پا راهنما باشی و همراه حتی اگر تو را گزند رسانند، توهین کنند و جسارت را به حد اعلاء رسانند در حق تو و در حق اهل بیتت. 
تویی مایه مباهات و فخر انبیاء، تویی دعوت کننده به سوی حق به فرمان حق و چراغی تابناک و تابنده که بشر فرو افتاده در چاه ضلالت و گمراهی را به سوی سعادت و هوشیاری فرا می خوانی و در این راه، فقیر و غنی، سیاه و سفید، عرب و عجم نمی شناسی و جویای حال کسی می شوی که خاکستر به سرت ریخت و می بخشی قاتل حمزه سیدالشهداء را. تو که کلامت از منبع لایزال الهی سرچشمه می گیرد و رفتارت و سیره زندگانیت سیر و سلوک الی الله است. ای محمد بخوان به اندازه تمام سختی هایی که از امشب به بعد نصیبت خواهد شد و تو بردباری و صبر را در نهایت کمال و اعتدال به کار خواهی بست، بخوان به اندازه ی همه اجرت نبوتت که در محبت اهل البیت قرار دادی، بخوان به اندازه ی راز و نیازت به در گاه حضرت دوست که فرمودی: خدایا مرا یک دم به خود وامگذار و مگر غیر از آن است که حضرت حق، یونس پیامبر را یک دم به خود واگذاشت و چنان شد که شد. ای محمد بخوان به اندازه امتت که بعضی از آنان را مایه مباهات خود در برابر دیگر امتها و دیگر انبیا می دانی، بخوان به اندازه همه تربیت یافتگان مستقیم و غیر مستقیم مکتبی که بنیان نهادی و دم به دم فرا گیرتر و پر صلابت تر طی طریق می کند. بخوان محمد، به اندازه همه ما بخوان، بخوان محمد، بخوان...

۱۶/۳/۱۳۹۲

همزمان با سالروز شهادت امام کاظم(ع)و رحلت خمینی بزرگ، هشتاد و سه ماه گذشت...

نشسته بود وسط کوچه کنار بچه هایش، گریه میکردند.
پرسید: چرا گریه میکنید؟
زن گفت: تو هم مثل بقیه میپرسی و میروی.
دوباه پرسید.
زن جواب داد: بچه هایم بی پدرند، گاومان هم مرد، به نان شبم محتاجم.
ایستاد کنار کوچه، شروع کرد به خواندن نماز. زیر لب چیزهایی گفت. چوب را برداشت زد به گاو. حیوان به خودش تکان داد و بلند شد.
مرد آرام آرام میرفت بین جمعیت.
زن دوید دنبالش:  تو عیسی بن مریم هستی؟
ـ عیسی بن مریم، نه! موسی بن جعفر...


تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی / تو طبیب همه ای از چه تو بیمار شدی

تو که فارغ شده بودی ز همه کان و مکان / دار منصور بریدی همه تن دار شدی

ناگاه با عروج تو چون روبرو شدیم / در انزوای تلخ غریبی فرو شدیم

دنبال تو تمام زمان را ورق زدیم / با دستهای خالی خود روبرو شدیم


هشتاد و سه ماه گذشت... و چه ها که در این مدت نگذشت...

اگه فاصله افتاده
اگه من با خودم سردم
تو کاری با دلم کردی
که فکرشم نمیکردم…
چه آسون دل بریدی از
دلی که پای تو گیره
که از این بدترم باشی
واسه تو نفسش میره…
نمیترسم اگه گاهی
دعامون بی اثر میشه
همیشه لحظه آخر
خدا نزدیکتر میشه…
تو رو دست خودش دادم
که از حالم خبر داره
که حتی از تو چشماشو
یه لحظه برنمیداره…
تو امید منی اما
داری از دست من میری
با دستای خودت داری
همه خستگیمو میگیری…
دعا کردم تو رو بازم
با چشمی که نخوابیده
مگه میذاره دلتنگی
مگه گریه امون میده…

۱۵/۳/۱۳۹۲

همزمان با سالروز شهادت حضرت زینب(س)چله نشینی سید شروع شد...

آه ای صبور قافله ی غم سفربخیر

راوی روضه های محرم سفربخیر 

خلوت نشین نیمه شب ندبه های اشک

دلگیر بغضهای دمادم سفربخیر 

یکسال ونیم غربت و دلتنگی وفراق

یکسال ونیم گریه ی نم نم سفربخیر

 ای شاهد مراثی گودال قتلگاه
ای وارث مصیبت اعظم سفربخیر
بغض غریب خاطره های کبودِ شام
امن یجیب کوچه ی ماتم سفربخیر
روی کبود ونیلی وآشفته ی فراق
موی سپید وخاکی ودرهم سفربخیر
زلفی بخون نشسته سرِنیزه ها رهاست
بانو به زیر سایه ی پرچم سفربخیر

ای شکوه حماسه در سراپرده حیرت! ای زخم خورده نینوا!
ای بانوی خورشیدهای دربند! ای زینب قهرمان!
تو که خود، وسعتی به اندازه همه سوگهای آفرینش داشته ای،
تو که خود دریای بی کران اشک را، ساحل بودی،
چگونه باید بر تو سوگواری نمود
که ما سوگواری را از تو یادگار داریم...

بنا به رسم هر ساله سایت، چله نشینی امسال سید را
با هر روز یک مرتبه تسبیحات حضرت فاطمه زهرا(س)
تقدیم محضر دخت بزرگوار ایشان شروع میکنیم...

سلام سید
چطوری رفیق قدیمی ؟؟
خوبی ؟؟
مناسبات چطور بود ؟
سید تسلیت ...
میدونم غم عمه ات زینب (س) خیلی سنگینه سنگین تر از اونیه که تسلیت ماها التیامت بده ...
اما ما چی ؟؟
سید ما هم بی عمه شدیم .... هم بی برادر(سید) شدیم
برا ما چقد سخته ...
دلم بد جوری هواتو کرده ...
همین روزا بود یه جا صداتو شنیدم .... یه جایی که قبلا منع میکردن که صدای سید ذاکر بپیچه ....
اما صدات پیچیده بود ...
راهم اونوری نبود اما صداتو که شنیدم پاهای دلم منو به اون سمت برد ...
انقد غم تو صدات عمیق بود که هر کی یه گوشه نشسته بود به صدات گوش میداد و آروم گریه میکرد
سید باورت میشه ...
همونا که مدعی بودن و کافر میخوندنت ...
همونا که جلوت قد علم کرده بودن ... سید مرید های همونایی که تو گوشت زدن ...
همه داشتن صداتو گوش میدادن و سرهاشونو گذاشته بودن بین زانوهاشونو آروم آروم اشک میریختن
یه جوری شدم ...
دلم یه حالی شد ...
نفسم به سختی بالا میومد
سید .... از چه منه دیوانه ... دیوانه ترم امشب ؟؟؟
یه لحظه یادم اومد که هفت ساله نیستی ...
و اون لحظه بود که دقیقا حس میکردم دارم میمیرم ....
سید بدون آرایه ی ادبی ...
بدون کلمات پیچیده ....
سید خومونی بگم ... : دلم تنگه .... این دلتنگی ... از اون دلتنگی ها نیست که ... !!!
سید 7 سال شد بس نیست
هوای سر خاکت ... ولی بازم نمیتونم بیام
سید اون تخت رو یادت هست .... ؟؟؟
یادت هست وقتی از روش بلند شدی چه جوری شکستیم ...
سید حالم خوب نیست
خسته شدم از دلنوشته نوشتن ... خسته شدم ...
سید دارم به اون جایی میرسم که تو رسیدی .... "خسته شدم"
و ای کاش تو بودی ...
دلم شکسته از (...) مهم نیس از کی و از چی شکسته مهم اینه که دیگه نیست
ببین شکسته .... ببین ریخته .... سید بببین نبودنت چه بده
سید اشک بچه هارو سر خاکت ببین
دلت به حال ما نمیسوزه .... ؟؟؟
پس تو کی قراره از سفر برگردی ...
سید این بهار بدون تو بهار نیست ...
بهارم افسرده اس سید .... پوسیده اس وقتی تو نیستی
یه کلی حرف مونده که بهت بگم
وعدمون باشه سر خاکت
                            :رهگذر

۴/۳/۱۳۹۲

سالروز ولادت امیرمومنان علی(ع)...(عکس از مجذوب)

امشب در آسمان غوغاست و فرشتگان بین زمین و آسمان در رفت و آمد و فضا، آغشته به عطر بهشتی ، گلهای سرخ محمدی.
امشب زمین به آسمان چسبیده ، یکی شده ، همه جا غرق نور و صفاست و مرکز نورازعرش به کعبه آمده و این خانه مرکز ارتعاش نور الهی شده و ملائک نیز به دور کعبه در حال طواف .
و ناگهان انفجار نور، زمین و زمان و آسمان را در بر میگیرد و صدای هلهله ی شادی فرشتگان و ملائک همه جا طنین می افکند، آری صدا، صدای کودکیست که از درون کعبه بگوش میرسد و آبشار نورازآسمان بطرف زمین خط سبز رحمت میکشد و بعد علی می آید تا رحمت بیاید.
علی می آیدتا عدالت بیاید تاحوض کوثر فوران کند و می آید تا ختده برلبان محمد(ص) شکوفا شود.
و اینگونه علی آمد ، از اعلی آمد تا آب زلال و پاک الهی برکویر تشنه عدالت، برزمین بارور شود.
وعلی آمد تا مرکز ثقل شود، مرکز ثقل یازده پاک مرد سبز علوی ، سرخ محمدی تا قیام قیامت.
وعلی آمد تا هر بت و بتخانه ای ویران شوند و شیاطین جن و انس شرمنده از جسارت.
وعلی آمد تا سرچشمه هدایت ، ولایت ، سعادت انسان در زمین شکل بگیرد، جاری شود.
وعلی آمد تا عدالت بیاید ، مهر، محبت بیاید و مظلومان تاریخ جان بگویند، جان بگیرند.
و امشب ملائک آسمان پر به وجود علی اعلی میسایند.
و امشب تنها شبی است که اشک یتیمان و مظلومان تاریخ، اشک شور وشوق و عشق است.

 

 اثبات ولایت امیرالمؤمنین(ع) براساس قرآن کریم،
در گفتگوی خبرگزاری ابنا با استاد قرائتی

ابـنا: کسانی که در تاریخ اسلام تفکر می‏کنند در مورد ماجرای تولد علی(ع) در خانه کعبه حیران هستند. چگونه می‏توان این ماجرای عجیب را فهمید؟

ــ بسم الله الرحمن الرحیم. الهی أنطقنی بالهدی و ألهمنی التقوی.
به خاطر دارم که «عبدالفتاح عبدالمقصود» نویسنده مشهور عرب در اواخر دوران طاغوت به ایران آمد و درباره موضوعات مرتبط با حضرت علی(ع) در جلسات و نشست هایی در قم شرکت کرد. از جمله سؤالاتی که وی ـ به عنوان فردی دانشمند و صاحب تألیف بود ـ در جلسه ای پرسید این بود که: تحلیل و برداشت شما شیعیان درباره اینکه علی بن ابی طالب در کعبه متولد شده است چیست؟
از وی پرسیدند: آیا واقعاً این موضوع را قبول نداری؟ پاسخ داد: چرا قبول دارم ولی می خواهم تحلیل شما را بدانم.
برخی مانده بودند که چه جوابی به او بدهند اما یکی از آقایان پاسخ او را داد و گفت: "همه مسلمین جهان رو به کعبه نماز می خوانند. خداوند علی بن ابی طالب را در کعبه متولد کرد تا هرکه رو به کعبه نماز می‎خواند و به کعبه توجه می‎کند، به یاد علی نیز بیفتد".
با همین مضمون یکی از علما به نام «شمس اصطهباناتی» شعری دارد که:

این خانه را باید خدا در عرش معماری کند / آدم بنایش بر نهد جبریل هم یاری کند
آید خلیل الله در او یک چند حجاری کند / او را اولو العزمی دگر منقوش و گچکاری کند
اینسان خدا از خانه اش چندی پرستاری کند / تا ساعتی از دوستی یک میهمانداری کند

این شعر به این معنا است: معمار کعبه، خدا است. حضرت آدم(ع) پایه گذار بنا و جبرئیل امین دست اندکار کعبه است. حضرت ابراهیم(ع) سنگ کاری و حضرت اسماعیل(ع) گچ کاری آن را انجام داده است. معمار و بنا و سنگ کار و گچ کار و ... همگی خانه را نگه داشتند و دست به دست هم دادند؛ چرا که خداوند مهمان دارد. حال مهمان او کیست؟ علی بن ابی طالب.

ابـنا: خبرگزاری ما تلاش دارد اهل بیت(ع) را به جهانیان معرفی کند. حضرت علی(ع) را چگونه بشناسیم و معرفی کنیم؟    

ــ شناخت واقعی علی بن ابی طالب(ع) کار ما نیست. یک مثال می‏زنم: حداکثر عمر مفید ما 70 تا 80 سال است. در طول این 70 ـ 80 سال، یک رکعت نماز باتوجه نمی‎خوانیم؛ بلکه سر همه نمازهایمان حواسمان پرت است. حال علی(ع) شبی هزار رکعت نماز می‎خواند که در تمام رکعت ها حواسش جمع بود. پس با یک حساب سرانگشتی درمی‎یابیم که 80 سال ما، یک هزارم یک رکعت حضرت علی(ع) نمی‎شود! پس حتی اگر علم، شجاعت، ایثار، اخلاص، حکمت و تمام کمالات این بزرگمرد تاریخ بشریت را کنار بگذاریم، فقط در برابر نماز مولا علی(ع) می‎توان گفت کمتر از نقطه هستیم.
در نتیجه ما نمی‎توانیم علی را بشناسیم و او را معرفی کنیم.

ابـنا: پس چه کسی باید علی(ع) را معرفی کند؟    

ــ قرآن کریم و پیغمبر(ص) باید علی(ع) را معرفی کنند.

ابـنا: قرآن، علی(ع) را چگونه معرفی می کند؟    

ــ در جریان مباهله، مسیحیان به پیامبر(ص) گفتند: ما رسالت تو را قبول نداریم پس بیایید دعا کنیم و جان‎هایمان را بیاوریم و در حق هم نفرین کنیم ببینیم خداوند کدامیک از ما را نابود می‏کند. "فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الكَاذِبِين".(1)
وقتی حضرت رسول گرامی(ص) آمد همه دیدند که ایشان از بین زنان جز پاره تن خود «فاطمه(س)» و از فرزندان جز دو نوه خود «حسن(ع)» و «حسين(ع)» و از بین كسانى كه به منزله جان او يا در حكم شخص او بودند جز برادرش «على(ع)» را فرا نخواند.(2)
جرا علی جان پیامبر است؟ چون امیرالمؤمنین(ع) کاری کرد که خداوند به خاطر آن کار به وجودش در مقابل ملائکه مباهات کرد. علی(ع) چه کرد که خدا به وجودش مباهات کرد؟  او در شبی که قرار بود کفار قریش حمله کنند و پیامبر را در رختخوابش قطعه قطعه کنند در جای پیغمبر(ص) خوابید. خداوند به فرشتگان گفت: "ببینید چگونه علی(ع) جای پیغمبر(ص) خوابید و پیش مرگ او شد. از شما فرشتگان چه کسی می‎تواند پیش مرگ دیگری شود؟".
در نتیجه، همانگونه که در جریان خوابیدن حضرت علی(ع) به جای پیغمبر(ص) مولا خواست جانش را فدا کند، پیامبر نیز به جبران آن، در ماجرای مباهله به همه اثبات کرد که جانش علی(ع) است.

ابـنا: شاعری به ظرافت گفته است: علی را قدر پیغمبر شناسد / که هر کس خویش را بهتر شناسد ...

ــ بله ؛ خداوند قسمت کند به زیارت حرم مولا و پابوس علی(ع) بروید؛ می بینید که اذن دخول حرم حضرت علی(ع) مانند اذن دخول حرم حضرت محمد(ص) است؛ انگار می‎خواهید وارد مسجد النبی(ص) شوید. تمام زیارت امام علی(ع) به اذن رسول الله(ص) است. در اذن دخول حرم امیرالمومنین(ع) اصلاً اسم از ایشان نیست بلکه به طور مداوم از پیامبر(ص) اذن می‏گیریم.
جالب این است که در زیارت مولا علی(ع) می‏گوییم: "ای کسی که در مدینه دفن هستی اذن بده!". آخر مگر حضرت علی(ع) در مقابل ما دفن نیست؟ پس چرا از پیامبر(ص) برای ورود اذن می‎گیریم؟! دیگر چگونه اثبات کنیم که این نمونه ها اشاره دارد به این قرب علی(ع) با پیامبر(ص)؟
با این نمونه ها آیا نمی توان فهمید که کلمه «ولی» و «مولا» در حدیث "من کنت مولاه فهذا علی مولاه" ولی به معنای دوست نیست و به معنای «ولی نعمت» است؟!

ابـنا: شما مفسر قرآن کریم هستید و سال ها درس هایی از قرآن داده اید. از کدام آیات قرآن می توان امامت و ولایت علی(ع) را اثبات کرد؟ 

ــ درباره اثبات ولایت و امامت امیرالمؤمنین(ع) آیات زیادی وجود دارد ؛ اما من در این مصاحبه به یک نمونه اشاره می‏کنم که شاید کمتر شنیده باشید. اما پیش از آن مقدمه ای عرض کنم: 
کارهای خداوند حکیمانه و هدف‏مند است. از جمله کارهای هدف‏مند خداوند، بیانات قرآن کریم است. اگر خدا در قرآن قصه حضرت یوسف(ع) را نقل می‎کند در پایان می‎گوید: "اینگونه اجر نیکوکاران را می دهیم"(3) یعنی فکر نکنید این قصه، یک داستان شخصی بود بلکه هرکه خود را اینگونه از گناه حفظ کند، ما به آن اینگونه پاداش می‎دهیم. اینگونه عبارات در قرآن کریم بسیار است و قانون این است که از قرآن باید استفاده عام کرد.
اما آن نمونه: خداوند در سوره بقره ـ که بزرگ‏ترین سوه قرآن است ـ قصه «طالوت» و «جالوت» را نقل می کند. در این واقعه، دو جبهه حق و باطل در مقابل هم قرار گرفتند. در جبهه حق، نوجوانی بود به نام «داود» که با شجاعت تمام، رهبر کفر را کشت. قرآن می‎فرماید حال که شجاعت به خرج دادی و رهبر کفر را کشتی، من سه چیز به تو می‎دهم: ۱.حکومت 2.حکمت 3.علم وسیع.(4)
داود پس از آن کار بزرگ، ابتدا نامش شد «جناب داود»، سپس شد «حضرت داود» و سرانجام فرزندانش پیغمبر شدند.
حال ما می‎گوییم: مگر در جنگ احزاب یا همان جنگ خندق، حضرت علی(ع)، «عمرو بن عبدود» را به درک واصل نکرد؟ حال چطور خداوند در آن ماجرا که رهبر کفر توسط یک جوانی به نام داود کشته شد به آن قهرمان الهی، حکومت و حکمت و علم می‎دهد اما به علی(ع) نمی‏دهد؟ آیا این خلاف سنت و قانون خداوند نیست؟ پس همان الطافی که به داود(ع) کرد باید به علی بن ابی طالب(ع) نیز بکند.
اگر قانون این است که داود، جالوت را که رهبر کفر بود را کشت و حکومت و حکمت و علم را دریافت کند، پس علی بن ابی طالب نیز که قهرمان سپاه کفر عمرو بن عبدود را در جنگ خندق به جهنم فرستاد، باید همان مقدار که داود از الطاف الهی برخوردار شد، از این موهبت ها برخوردار شود.
این خود دلیلی محکم است بر اثبات حقانیت ولایت مولانا امیرالمؤمنین علی علیه السلام. این سندی است محکم و مستند. آیا دلیلی بالاتر از قرآن است؟!


پی نوشت ها:

1. سوره آل عمران، آیه 61. یعنی: هر كه در اين [باره] پس از دانشى كه تو را [حاصل] آمده با تو محاجه كند بگو بياييد پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و ما خويشان نزديك و شما خويشان نزديك خود را فرا خوانيم سپس مباهله كنيم و لعنت‏خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.

2. سند اینکه ایشان فقط پنج تن آل عبا را در جبهه مقابل مسیحیان بردند در کتب اهل سنت بسیار است؛ از جمله می‎توان به «تفسیر طبری» محمد بن جرير طبرى، «مستدرک» حاكم نيشابورى، «دلائل» ابو نعيم و «تفسير كشاف» زمخشری اشاره کرد.

3. و كذَلِكَ مَكَّنِّا لِيُوسُفَ فِي الأَرْضِ يَتَبَوَّأُ مِنْهَا حَيْثُ يَشَاءُ نُصِيبُ برَحْمَتِنَا مَن نَّشَاء وَلاَ نُضيعُ أَجْرَ المُحسنِين (سوره یوسف، آیه ۵۶﴾. یعنی: و بدين گونه يوسف را در سرزمين [مصر] قدرت داديم كه در آن هر جا كه مى خواست‏ سكونت مى‏كرد هر كه را بخواهيم به رحمت‏خود مى‏رسانيم و اجر نيكوكاران را تباه نمى‏سازيم.

4. وَ قتَلَ دَاوُودُ جَالُوتَ وَآتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا يَشَاءُ" (بقره ـ 251). یعنی: و داوود جالوت را كشت و خداوند به او پادشاهى و حكمت ارزانى داشت و از آنچه مى‏خواست به او آموخت

۲/۳/۱۳۹۲

سالروز شهادت امام علی النقی الهادی(ع)...(عکس از مجذوب)

چرا چنین متوكل به ما جفا كردى                             

شدى به كین، متوسل ستم روا كردى

غم مدینه مرا كم نبود اى ظالم؟                               

كه طعن و تهمت و تبعید را روا كردى

مگر مرا به تمسخر گرفته‏اى كان شب                       

به جشن و لهو و لعب خواهش غنا كردى

براى من شب جشن تو پر ز ماتم بود                         

خوشى نبود، كه بر پایىِ عزا كردى

سرور و بزم تو تنها سر بریده نداشت                         

چرا سرم نبریدى؟ به من جفا كردى

ز روى پاك و نجیبم حیا نكردى تو؟                            

چسان ز شعر من اى بى حیا حیا كردى

عبادت شب و ذكر و ترحمم دیدى                            

ولى به دشمنى خویش اتّكا كردى

هزار نقشه به قتلم‏ كشیدى و اجرا                          

به دست معتز ملعون در انتها كردى

براى حفظ متاعِ دو روزه دنیا                                   

تو باب، در همه جا، سبّ اوصیا كردى

به بغض آل على راه كربلا بستى                             

جفا به زائر و سلطان نینوا كردى

براى عُسرت و آزار زائران حسین                             

پس از دو قرن عجب ظالمانه تا كردى

چه دست‌ها كه بریدى ز قبر پاك حسین                   

به زجر و حرمله و شمر اقتدا كردى

یزید آب بر او بست و تو حَرَم بر آب                           

به شاه تشنه لبان كار اشقیا كردى

احادیث گوهربار آن حضرت:

* قالَ: سَاءلْتُهُ عَنِ الْحِلْمِ؟ فَقالَ عليه السلام : هُوَ اءنْ تَمْلِكَ نَفْسَكَ وَ تَكْظِمَ غَيْظَكَ، وَ لا يَكُونَ ذلَكَ إ لاّ مَعَ الْقُدْرَةِ.
(نزهة النّاظر و تنبيه الخاطر: ص 138، ح 5، مستدرك الوسائل : ج 2، ص 304، ح 17.)
يكى از اصحاب از آن حضرت پيرامون معناى حِلم و بردبارى سؤ ال نمود؟
حضرت در پاسخ فرمود: اين كه در هر حال مالك نَفْس خود باشى و خشم خود را فرو برى و آن را خاموش نمائى و اين تحمّل و بردبارى در حالى باشد كه توان مقابله با شخصى را داشته باشى .

* قالَ عليه السلام : اِنّ اللّهَ جَعَلَ الدّنيا دارَ بَلْوى وَالاْ خِرَةَ دارَ عُقْبى ، وَ جَعَلَ بَلْوى الدّنيا لِثوابِ الاْ خِرَةِ سَبَباً وَ ثَوابَ الاْ خِرَةِ مِنْ بَلْوَى الدّنيا عِوَضاً.
(تحف : ص 358.)
فرمود: همانا خداوند، دنيا را جايگاه بلاها و امتحانات و مشكلات قرار داد؛ و آخرت را جايگاه نتيجه گيرى زحمات ، پس بلاها و زحمات و سختى هاى دنيا را وسيله رسيدن به مقامات آخرت قرار داد و اجر و پاداش زحمات دنيا را در آخرت عطا مى فرمايد.

* قالَ عليه السلام : الْعِتابُ مِفْتاحُ التَّقالى ، وَالعِتابُ خَيْرٌ مِنَ الْحِقْدِ.
(نزهة النّاظر: ص 139، ح 12، بحارالا نوار: ج 78، ص 368، ضمن ح 3.)
فرمود: (مواظب باش كه ) عتاب و پرخاش گرى ، مقدّمه و كليد غضب است ، ولى در هر حال پرخاش گرى نسبت به كينه و دشمنى درونى بهتر است (چون كينه ، ضررهاى خظرناك ترى را در بردارد).

* قالَ عليه السلام : لا تُخَيِّبْ راجيكَ فَيَمْقُتَكَ اللّهُ وَ يُعاديكَ.
(بحارالا نوار: ج 75، ص 173، ح 2.)
فرمود: كسى كه به تو اميد بسته است نااميدش مگردان ، وگرنه مورد غضب خداوند قرار خواهى گرفت .

* قالَ عليه السلام : مَنْ اَطاعَ الْخالِقَ لَمْ يُبالِ بِسَخَطِ الْمَخْلُوقينَ وَ مَنْ اءسْخَطَ الْخالِقَ فَقَمِنٌ اءنْ يَحِلَّ بِهِ الْمَخْلُوقينَ.
(بحارالا نوار: ج 50، ص 177، ح 56، و ج 71، ص 182 ح 41.)
فرمود: هركس مطيع و پيرو خدا باشد از قهر و كارشكنى ديگران باكى نخواهد داشت .

۲۳/۲/۱۳۹۲

سالروز ولادت امام محمد باقر(ع)...(عکس از مجذوب)

 

احتجاج آن حضرت با نافع بن ازرق يكى از سران خوارج

اين نافع كسى بود كه فرقه ازارقه خوارج بدو منتسب مى‏شد. شيخ مفيد در ارشاد مى‏نويسد: در اخبار و روايات آمده است كه نافع بن ازرق به محضر محمد بن على حضور يافت و در برابر آن حضرت نشست و از وى درباره مسائل حلال و حرام پرسش كرد. آن حضرت در ضمن پاسخهايى كه به سؤالات نافع مى‏داد، فرمود: به خوارج بگو براى چه جدايى از امير مؤمنان (ع) را روا (حلال) شمرديد در حالى كه خود فراروى آن حضرت و در راه اطاعتش خونهايتان را ريختيد و با مدد دادن به او به خداوند نزديك گشتيد؟آنان پاسخ مى‏دهند: او در دين خدا حكم بود. پس به آنان جواب ده كه خداوند در شريعت پيامبرش (ص) دو حكم تعيين كرده و فرموده است: «فابعثوا حكما من اهله و حكما من اهلها ان يريدا اصلاحا يوفق الله بينهما (1) » و نيز رسول خدا (ص) سعد بن معاذ را در ميان يهود بنى قريظه حكميت داد، خداوند نيز داورى سعد را تاييد كرده، آيا نمى‏دانستيد امير مؤمنان (ع) به حكمين دستور داد تا مطابق قرآن حكم دهند و از آن تجاوز نكنند و بر رد حكمى كه مخالف احكام قرآن بود شرط كرد. و هنگامى كه خوارج بدو گفتند كسى را حكم خود قرار دادى كه عليه تو حكم مى‏كند پاسخ داد: «من هيچ مخلوقى را حكم نگرفته‏ام بلكه كتاب خدا را به حكميت‏برگزيده‏ام‏». با اين حساب اگر خوارج در اين بدعت‏خود قصد بهتان نداشتند براى گمراه دانستن كسى كه قرآن را به حكميت گرفته و احكام مخالف با آن را مردود دانسته است چه دليل مى‏يابند؟!نافع بن ازرق گفت: به خدا سوگند اين سخنى بود كه هرگز نشنيده بودم و به انديشه‏ام راه نيافته بود و سخن حق همين است.
1 - نساء / 35: . . . از طرف كسان مرد و كسان زن داورى برگزينيد كه اگر خواستار اصلاح باشند خدا ايشان را بر آن موفقيت‏بخشد.

۲۱/۲/۱۳۹۲

سالروز مبعث خاتم الانبیاء و مطلبی برای شهداء...

یتیم مکه ای اما بزرگ دنیایی                                    اگرچه خاک نشینی،همیشه بالایی
چه حاجتی به پسر داری ای بزرگ قریش؟!             همینکه فاطمه داری برای تو کافیست!!
همینکه اول هر صبح پیش زهرایی                         برای روشنی لحظه های تو کافیست!
تو آن پیمبر دنباله داری و بعدت                          اگر علی تو باشد به جای تو کافیست!!
قسم به اشهد ان لا اله الاالله                                 تو آمدی که بگویی علی ولی الله!!!!
تو آمدی و رعیت شکوه عبد گرفت                             بدین طریق چه آقا شدند نوکرها
خدای خوب به جای خدای چوب نشست                          و با اذان تو بالا گرفت باورها!

شعر از: بهلول حبیبی زنجانی عزیز

 

جهان نبود و تو بودی نشانه خلقت
همای اوج سعادت به شانه خلقت
جهان نبود و خدا با تو گفتگو می کرد
به حسن خاتمت از آستانه خلقت
فرشته ها صلوات و درود می گفتند
به خاندان تو در کارخانه خلقت

جهان و هرچه درآن پیش تار مویت هیچ!
چگونه از تو بگویم بهانه خلقت؟!

برای از تو نوشتن اجازه با عشق است
همیشه حرف و مضامین تازه با عشق است

خدا سری به زمین زد،سری زدی به زمین
دلش برای زمین سوخت،آمدی به زمین
تو آمدی به جهانی که عشق را کم داشت
هزار پنجره از آسمان زدی به زمین!
از آسمان که به جز چند طرح زود گذر
ندیده بود مگر نقشی از بدی به زمین
به یمن آمدنت مژدگانی آوردند
سبد سبد گل سرخ محمدی به زمین

به یمن آمدنت سنگ مهربان می شد
جهان پیر پس از قرنها جوان می شد

بهار عطر تو را در گلابدان می ریخت
زلال نام تو را در دل جهان می ریخت
دو بال داشت به پهنای آسمان و زمین
فرشته ای که مکان را به لامکان می ریخت
"بخوان به نام خدایت که خلق کرده تو را"
هزار مژده و معنا ازآن "بخوان" می ریخت
جهان چه داشت اگر روشنایی تو نبود
چگونه از سر گلدسته ها اذان می ریخت؟!

بهشت چیست به جز آفتاب چشمانت
گرفته است زمین را عقاب چشمانت

"ستاره ای بدرخشید و …"آن ستاره تویی
ستاره ای که به آن می شود اشاره تویی
ستاره ها و زمین دانه های تسبیح اند
و خیر اول و آخر در استخاره تویی
زمین کتاب خودش را دوباره می خواند
به هرکجا برسد مقصدش دوباره تویی
بدون نور تو راهی به سمت پایان نیست
بتاب بر سر دنیا که راه چاره تویی

بتاب آینه گردان آشنایی ها
بتاب روشنی هر چه روشنایی ها

دعای حضرت آدم قسم به نام توبود
نجات نوح پیمبر به احترام تو بود
عصای حضرت موسی به نامت آذین داشت
دم مسیح مسیحایی از سلام تو بود
خلیل دوش به دوش تو رفت در آتش
که شعله "بَرد و سلام" از طنین گام تو بود
اگر عزیز جهان بود یوسف از خوبی
اسیر حسن تو دلداده کلام تو بود

بیا سری به درختان پیر باغ بزن
به روی شانه شان چارده چراغ بزن

علی پس از تو چراغ ولایت عشق است
کنار حضرت کوثر که آیت عشق است!
دو چلچراغ،دو سرو جوان باغ بهشت
که راز خلقت آنها امامت عشق است
دوازده غزل سبز نامکرٌر ناب
که هرکدام به نحوی روایت عشق است
کسی شبیه تو می آید از اهالی نور
کسی که آمدن او نهایت عشق است!

نهایت همه خوابهای خوب تویی
چراغ روشن دنیا پس از غروب تویی!


 

دلم گرفته،بازم چشام بارونیه،وای،وای،وای
خبر آوردن بازم تو شهر مهمونیه،وای،وای؛وای
شهید گمنام سلام،خوش اومدی،مسافر من،خسته نباشی پهلون
شهید گمنام سلام،پرستوی مهاجر من،صفا دادی به شهرمون
وقتی رسیدی همه جا بوی خوش خدا پیچید،تو مگه کجا بودی؟
وقتی رسیدی کوچه ها نسیم کربلا رسید،تو مگه کجا بودی؟
وقتی رسیدی همه جا عطر گل نرگس اومد،مگه با آقا بودی؟
وقتی رسیدی همه اشکا مثل زهرا(س)می چکید،تو مگه کجا بودی؟
شهید گمنام،دوباره زائرت شدم،وای،وای،وای
شهید گمنام،بازم کبوترت شدم،وای،وای،وای
شهید گمنام بگو،بگو به من حرف دلت رو،تا کی می خوای سکوت کنی!
شهید گمنام بگو،پس کی می خوای فکری برای بغض توی گلوت کنی؟
راستی هنوز مادر پیرت تو خونه منتظره،چرا اینجا خوابیدی؟
راستی مادر نصفه شبا با گریه از خواب می پره،چرا اینجا خوابیدی؟
راستی بابات چند ساله دق مرگ شد و عمرش سر اومد،خدا رحمتش کنه!
راستی کسی نیست مادر و حتی یه دکتر ببره،چرا اینجا خوابیدی؟
خودم می دونم،شرمنده پلاکتم،وای،وای
مدیون اشکِ فرزند بی پناهتم،وای،وای
حق داری هر چی بگی،تازه دارم کنار قبرت فکر دقایق می کنم!
حق داری هر چی بگی،به روم نیار گلایه هاتو خودم دارم دق می کنم!
باشه دیگه کل وصیت هاتو اجرا می کنم،تو فقط غصه نخور!
باشه دیگه دعا برا یوسف زهرا می کنم،تو فقط غصه نخور!
باشه دیگه کاری برا غوغای محشر می کنم،تو فقط غصه نخور!
باشه دیگه فکری برا اشکای رهبر میکنم،تو فقط غصه نخور!

http://1shahid.ir/wp-content/uploads/2012/04/ramezani-02.mp3

۲۸/۳/۱۳۹۱

سالروز شهادت غریب کاظمین و انفجار بمب در نزدیکی حرم حضرت زینب(س)...

در پی وقوع انفجار شدید در نزدیکی حرم حضرت زینب کبری(س) توسط وهابیون کوردل که چند روز پیش صورت گرفت بخشهایی از دیوار خارجی و شیشه های بخشی از قسمتهای حرم و تعدادی از کاشیهای مناره سمت چپ حرم که نزدیکتر به مکان انفجار بود آسیب دید.لعنت خدا بر دشمنان اهل بیت...

 

ای كه بیماری چرا نزد طبیبان میروی                   خرده نان سفره زینب کفایت میکند
كربلا باشد سفارت خانه حق بر زمین                این سفارتخانه را زینب صدارت میكند
من چه غم دارم به انبار گنه روز جزا                 چون خدا از نوکر زینب حمایت میکند
عشق زینب نیست جز بیماری فوق جنون          هركه گوید یا حسین بر او سرایت میكند


امام کاظم علیه السلام: مَنْ اَتاهُ اَخُوهُ الْمُؤْمِنُ فِى حاجَةٍ فَاِنَّما هِىَ رَحْمَةٌ مِنَ اللّهِ ساقَهَا اللّهُ فَاِنْ فَعَلَ ذلِكَ فَقَدْ وَصَلَهُ بِوِلایَتِنا وَ هِىَ مَوْصُولَةٌ بِوِلایَةِ اللّهِ عَزَّوَجَلِّ؛

وقتى برادر مؤمنى نیاز خود را به مؤمنى عرضه میكند این عرضه نعمتى است از خداوند كه بسوى او فرستاده شده است پس اگر مؤمن نیاز او را بر طرف نماید این كار او را به ولایت ما میرساند و او به ولایت خدا متّصل است.                         بحارالأنوار: ج 74، ص 313

 

در میان هلهله سوز و نوا گم میشود
زیر ضرب تازیانه ناله ها گم میشود

بس که بازی میکند زنجیرها با گردنم
در گلویم گریه های بی صدا گم میشود

در دل شب بارها آمد نمازم را شکست
در میان قهقه صوت دعا گم میشود

چهار چوب پیکرم بشکسته و لاغر شدم
وقت سجده پیکرم زیرعبا گم میشود

تازه فهمیدم چرا در وقت سیلی خوردنش
راه مادر در میان کوچه ها گم میشود

بین تاریکی شب چون ضربه خوردم آگهم
آه، در سینه به ضرب بی هوا گم میشود

از یهودی ضربه خوردم خوب میدانم چرا
گوشوار بچه ها در کربلا گم میشود

 

امام کاظم عليه السلام: اَلنّاسُ عَلى اَرْبَعَةِ اَصْنافٍ: جاهِلٌ مُتَرَدّى مُعانِقٌ لِهَواهُ وَ عابِدٌ مُتَقَوّىکُلَّما اَزْدادَ عِبادَةً اَزْدادَ کِبْرا وَ عالِمٌ يُريدُ اَنْ يوطَاَ عُقْباهُ وَ يُحِبُّ مَحْمِدَةَ النّاسِ وَعارِفٌ عَلى طَريقِ الحَقِّ يُحِبُّ القيامَ بِهِ فَهُوَ عاجِزٌ اَوْ مَغْلوبٌ فَهذا اَمْثَلُ اَهْلِ زَمانِکَ وَاَرْجَحُهُمْ عَقْلاً؛

مردم چهار گروهند: جاهلى که غرق در هوا و هوس و در معرض هلاکت است، عابدى که تظاهر به تقوا ميکند و هر چه بيشتر عبادت مينمايد، تکبرش بيشتر ميشود،عالمى که ميخواهد پشت سرش حرکت کنند و دوست دارد از او تعريف نمايند، و حق شناسِ حق پويى که دوست دارد حق را به پادارد، اما يا ناتوان است و يا زير سلطه.چنين فردى بهترين نمونه روزگار و عاقل ترين مردم دوران است.

۲۶/۳/۱۳۹۱

همزمان با ولادت مولود کعبه، شهادت اسوه صبر کربلا و رحلت رهبر انقلاب، هفتاد و یک ماه گذشت...

دیوانه ای که داشت به فرقش نشانه را             طاقت نداشت تا که ببیند زمانه را

قبل از عروج عمه ی سادات پَر کشید                 تا نشنود دوباره غم تازیانه را

در کوی تو، یا حسین، من پَر شِکنم

           آنقدر زنم حلقه که تا در شِکنم

                    در عشق توأم مقلد زینب تو

او سر شکست من همی سر شکنم        حاج تقی شریعتی


زاهد تو برو معتکف معبد خود باش                     عشاق علی معتکف ماه رجب شد

بی علی در جسم هستی روح نیست

           کشتی شهر نبی را نوح نیست

                   بی علی قران کتابی بی بهاست

                             چون علی ایات حق را محتواست

                                         بی علی اصل عبادت باطل است

بی علی هر کس بمیرد جاهل است


سالها میگذرد، حادثه ها می آید     انتظار فرج از نیمه ی خرداد کشم

مگر میتوان به فراموشی سپرد آن روزها را،

آن روزهایی که گویا آخر دنیا رسیده بود...


  هفتاد و یک ماه گذشت... همزمان با بیست و سومین سال رحلت رهبر انقلاب اسلامی ایران...
همزمان با هزار و چهارصد و شانزدهمین سال ولادت مولود کعبه، امیرالمومنین(ع)...
همزمان با هزار و سیصد و هتاد و یکمین سال شهادت اسوه ی صبر کربلا، زینب کبری(ع)...
این روز به یمن وجود نازنین حضرت امیر، روز مَرد نامیده شده
و امسال چقدر با مسمّاست مقارن شدن چنین روزی با مناسباتی که
رقم خورده به نام بزرگمردانی همچون پیرجماران و سیدالذاکرین
وشیرزنی که از صفت مردانگی هیچ کم نداشت
...

روزتان مبارک مردان بی ادعا...

۱۵/۳/۱۳۹۱

سالروز ولادت امام جواد(ع) و حضرت علی اصغر(ع)...

چراغ های کم سوی زمان خاموش می شوند تا شاهد طلوع نهمین خورشید «امامت» باشند؛ خورشیدی که طلوع جمال بی مثالش را پیامبر صلی الله علیه و آله بشارت می دهد!
چراغ های کم سوی زمان را چگونه طاقت پرتوافشانی جمال اوست؛ جمال دلارایی که آسمان و زمین، محو نورافشانی اوست و مدینه را دیگربار عطر صلوات فرا گرفته است.
می آید موسی علیه السلام زمان، که فرعون های سیاه اندیشه عباسی، از معجزه «موسوی»اش، شگفت زده خواهند شد و با کمال خردسالی، عظمت نام تبارش را در سراسر هستی جار خواهند زد!
پیران قبیله، عاجز از درک مفاهیم بیانش خواهند شد و منطق علوی اش علیه السلام ، شگفتی ساز عرصه های دانش خواهد بود!
می آید عیسای زمان، که از انفاس سبحانی اش، مردگانِ جهل، به زندگانی جاویدِ معرفت خواهند رسید.
هرجا قدم بگذارد، از برکت گام هایش، زندگی جاری خواهد شد!
پدر، با نهایت شادمانی در آغوشش می گیرد و محو جمال نورانی اش می شود!
پس از سه روز لب به سخن می گشاید و با بلاغت هرچه تمام تر می فرماید:
اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلَّا اللّه و اَشْهَدُ اَنَّ محمداً رسول اللّه!
شهادت می دهم به یگانگی خداوند«جل جلاله».
شهادت می دهم به رسالت جدش حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله که خود مأمور به ادامه مکتب اوست و ادامه ولایتِ تبار آسمانی اش!
اوست وارث امانت پیامبر صلی الله علیه و آله !
اوست وارث عدالت علی علیه السلام !
اوست وارث کرامت حسن علیه السلام !
اوست وارث شجاعت حسین علیه السلام !
اوست وارث عبادت سجاد علیه السلام !
اوست وارث علم باقر علیه السلام !
اوست وارث صداقت صادق علیه السلام !
اوست وارث صبر کاظم علیه السلام !
و...

... و پلک گشودی دنیایی را که برایت کوچک بود
خدا تو را برای تاریخ مقدّر کرد تا چیزی را به ادراک برسیم
خورشید چشمانت را به زمین تاباند
تا دنیا را از دریچه نگاه نافذ تو ببینیم
چه تقدیری داشتی، طفل آفتاب!
درست لحظه ای آمدی که:
زمین در تیر رس نگاه سرد زمستان بود،
و در اسارت شیطان.
درست یک گام مانده به آغاز فراخوان بزرگ عشق و حماسه، آمدی؛
لحظه ای که تاریخ، در آستانه یک اتفاق سرخ بود.
... و تو هم به ضیافت عشق رفتی.
«قنداقه ات» را «اِحرام» خویش کردی و راهی «خانه دوست» شدی
به نیمه های حجّت که رسیدی
تقدیر این شد که پدر
حج نیمه تمامش را در کربلا کامل کند
بسیاری، حسین علیه السلام را که «باطن کعبه» بود، رها کردند و مسافر کربلا نشدند
اما تو ـ که از قبیله عشقی ـ
پشت به قبله قبیله نکردی
تا در «کربلا»، «حاجی» شوی
«شش ماه» برایت کافی بود
تا «کربلا»یی شوی
«شش ماه» کافی بود
تا از بند «ناسوت» برهی
ـ اگرچه آن «شش ماه» هم زمینی نبودی ـ
با یک حنجره «شش ماهه»
همه تاریخ را تکان دادی
با یک قلب «شش ماهه»
به تقدیر آسمانی خویش دل سپردی
یک گام «شش ماهه» برداشتی
تا به «ملکوت» رسیدی
«علی اصغر» بودی،
اما دلت بزرگ بود
گام هایت بلند بود ـ برای عروج به ملکوت ـ
خدا خواست تو بیایی
ـ درست، لحظه ای که تاریخ، در آستانه یک اتفاق سرخ بود ـ
و تو اتفاق افتادی
نگاه سبزت را روانه چشم اندازی سرخ کردی
و چشم به راه یک روز ماندی؛
روزی که قنداقه امروز و «لباس احرام» فردایت
بوی «شهادت» بگیرد

۱۲/۳/۱۳۹۱

سالروز ولادت امام باقر(ع) و شهادت امام نقی(ع)...

آیا میتوانم
بعد از این همه هتاکی
در بزم ولادت امام پنجمینم
بنشینم،
کف بزنم،
شکلاتها را در هوا قاپ برم
و مستانه بخندم؟؟؟

آیا میتوانم
بعد از این همه هتاکی
در مجلس عزای امام دهمم
وارد شوم،
سر بلند کنم،
سینه بکوبم
و مستانه بگریم؟؟؟

چقدر شرم واژه ی حقیریست درمقابل شما، یا صاحب الزمان...

۴/۳/۱۳۹۱

عید بزرگ مبعث رسول الله...(باتشکر از امید عزیز)

یکی از عزیزان سایت سید طرحی برای مبعث تا نیمه شعبان

به نیت ظهور بقیة الله الاعظم (عج) پیشنهاد دادند

انشالله مورد توجه تون قرار بگیره: به نیابت از سید

روزی ۲ رکعت نماز + ۱۰ عدد صلوات +

تسبیحات حضرت فاطمه زهرا(س)

آن شب، «زمزم» زمزمه شادی داشت و «مروه» در تماشای صفای یار بود و کعبه در طواف فرشتگان، که از حریم خدا محرمی به حرم پا نهاد که صفایش مروه و شعورش مشعر و عرفانش عرفات را به شگفتی مینشاند. او از سمت «صفا» آمده بود و «سعی» بر وفا کردن به «عهد» ازلی داشت. بعد از او «منا» مذبح منیَّتْ بود. او یاد داد که با سنگ ریزه های برائت، بتهای درون و برون را «رمی» کنیم و عرفان عرفات را بیابیم. او اندیشه ها را به ضیافت معرفت میبرد و دلهای عاشق را با پای «هروله» به سوی صحرای نیاز میکشاند. سلام ساکنان سماوات و زمین بر او باد که مباهات آفرینش بود و راز خلقت کائنات...

آمده مبعث رسول ، امید زهرای بتول                    بر همه ی فرشته ها ، زیارتِ رویش قبول

فرشته ها تو آسمون، با همدیگه حرف میزنن            برای دیدن رسول، سوی حرا سر میزنن

ای که گلم ز تربتِ پاکت سرشته شد نبی                  به روی قلبم از ازل، احمد نوشته شد نبی

آوای اقرا رو شنید، از طرف رب جلی                      نور خدا در صورت، محمد گشته منجلی

محمّد صلی الله علیه و آله وسلم سفیر خداوند بود بر بندگان تشنه حقیقت و محبّت، و هدف نهایی او برای خلقت همه هستی؛ که لولاکَ لما خَلَقْتُ الاَفْلاکَ؛ گل سرسبدهستی، مایه فخر و مباهات خداوند عالم نزد ملایک و جانشین راستین او بر روی زمین. کسی که:

بَلَغَ العُلی بِکمالِهِ کَشَفَ الدُّجی بِجمالِهِ
حَسُنتْ جَمیعُ خِصالِهِ صلّوا علیه و آله

با غمزه و اشاره ای، نکته ها و رازها آموخت و به مقام استادی عالم رسید.

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد

محبوبی که با جمال سیرت و صورت خود، همه پرده های تاریک جهل و حجابهای خودخواهی را کنار زد و در سیر معراجی خود از جبرائیل، امین وحی الهی، پیشی گرفت؛ دل سوزی که تا دم آخر، رنجها و دردها را تحمّل کرد تا نشان زیبایی «رحمةً للعالمین» را از دست بخشنده خدا، دریافت کند...

لازم به ذکر است همینجا اعلام نمایم:

پنجشنبه۱۶تیر۱۳۹۰پنجمین سالگردشمسی سید
سر خاک خواهیم بود با کتاب ذاکر افلاکی
و مراسم خاصی برگزار نخواهد شد

عزیزانی که قصد آمدن دارند(حتی آنهایی که قبلا به بنده گفته اند)لطفا در نظرات پیغام بگذارند که اسامی را یادداشت کنم

۸/۴/۱۳۹۰

سالروز شهادت امام کاظم(ع)...

هر گه كه نسيم از ره بغداد آيد        ما را ز حديث عشق و خون ‏ياد آيد

اى گل كه به گردن تو غل افكندند           از صبر تو زنجير به فرياد آيد

امشب رضا ز سوز جگر گريه میكند    مانند سيل ز ابر بصر گريه میكند

تنها پسر نه، دختر چشم انتظار هم       از داغ جانـگداز پدر گريه میكند

۶/۴/۱۳۹۰

سالروز ولادت حیدرکرار(ع) و شهادت زینب کبری(س)...

حرفهای من بماند برای بعد... از زبان سید بشنوید:

خدایا به رابطه عشق، آتش، زینب(س) غرور ما را جلوی اهل بیت(ع) بشکن. خدایا دل نازنین قطب عالم امکان، غریب زمان، حضرت حجة بن الحسن(عج) را از تمام حسینی ها راضی کن. خدایا آن شخص به یوسف گفت: من خواب دیدم، یوسف تعبیر کرد، بعدش گفت: من به دروغ گفتم خواب دیدم، یوسف گفت: تعبیری که ما کردیم حالا واقعی میشود. آقا تا حالا چون تو مرا دوست داشتی من هم تو را دوست داشتم، اگر تا حالا (خودم میدانم) دروغ گفتم دوستت دارم به احترام اسم دختر کیمیاگر حیدر(ع)، عمة الامام، بنت الامام، زینب(س)، ما را راستگو محب خودت قرار بده...

امشب الهی دلم در حرم زینب است

خاک بُوَد جان ولی در قدم زینب است

حضرت عیسی کند زنده به دم مُرده را

مُرده دلان زنده از نیم دم زینب است

رو در زینب بزن فقر زداید ز تو

حاتم طائی خجل از کرم زینب است

هر که زند پرچم از بهر عزای غمش

بوسه بزن، گریه کن او علم زینب است

هرکه بود نوحه خوان بر شه خونین کفن

محترمش دار چون محترم زینب است

زاهدا با ما چه می گویی ز فردوس برین

جنت و فردوس ما صحن و سرای زینب است

ندا آمد به  ابراهیم بر ذبح عظیم

ای خلیل ما همه عالم فدای زینب است

از سوال قبر و روز رستخیزم ترس نیست

چون وجودم ذره ذره مبتلای زینب است

روز محشر گرچه روز بی پناهی، بی کسی ست

هر که گفته یک حسین تحت لوای زینب است

هیچ اندوهی ندارم در عبور از صراط 

برکفم چون چادر لطف و عطای زینب است


خیلیها به امیرالمؤمنین میگفتند: "آقا دوستت داریم" اما راست که نمیگفتند. قرآن هم میگوید: «كَبُرَ مَقتاً عِندَاللهِ اِنَ تَقُولُوا...». اما یک نفر آمد راست گفت: "آقا دوستت دارم". حضرت یک نگاه ولایی کرد فرمود: "برو بنشین خانه، بلا عین سیل به طرف تو می آید. هر کسی مرا دوست داشته باشه باید طعنه بخورد"...

هر که را کین غلامان علی در دل بُوَد

گر برادر باشدم گویم گناه مادر است

به غیر عشق تو در قلب جا نمیگیرد

دلم بدون تو مولا صفا نمیگیرد

دعانویس دعا می دهد به صنف عوام

کسی که شد به تو عاشق دعا نمیگیرد

کسی که راه تو پیمود شد سعادتمند

مرید عشق تو راه خطا نمیگیرد

به نوحه خوان فقیر از زبان من گوئید

که پاکت از خود زهرا چرا نمیگیرد

۲۵/۳/۱۳۹۰

سالروز ولادت امام جواد (ع) و حضرت علي اصغر (ع)...

علی اصغر تو رشک آسمانی

تویی که یوسفان را دلستانی

اگر عمر تو در شش ماه طی شد

هزاران سال ذکرِ عاشقانی

آرام بگیر در آغوش من و لحظه‏ای چشمان کوچکت را ببند. با آنکه می‏دانم هر کودکی بعد از تولد، گریه می‏کند، اما نمی‏توانم گریه‏ات را تاب بیاورم.
می‏خواهم شادی تولدت را به گوش همه دنیا برسانم. بگذار بیشتر در آغوشم بمانی؛ می‏خواهم صدای قلبت را بشنوم.
برادر کوچک من! قربان چشم‏هایت که بی‏اندازه شبیه چشم‏های باباست! هنوز نمی‏دانم چرا کودکان، زنده بودن را با گریه اعلام می‏کنند، نمی‏دانم، شاید گریه کردن یعنی زنده بودن؛ شاید اشک ریختن، مظهر زندگی است!
برادر کوچکم! بگذار گلویت را ببوسم تا اولین نفر باشم که گلویت را می‏بوسم و تو را در آغوش می‏گیرم.
می‏دانم چرا میان گریه می‏خندی! آخر خیلی لذت دارد؛ وقتی چشم باز کنی و ببینی فرزند حسینی. آخر من هم همین احساس را داشتم.
طفل کوچک رباب! علی کوچک حسین! زیبای کوچک بنی‏هاشم! به دنیای ساده رقیه خوش آمدی!

كوبم در سراى جوادالائمه را                            تا بشنوم صداى جوادالائمه را

سر برنگیرم از در دولت سراى او                   بس دیده‌‏ام سخاى جوادالائمه را

دلداده‌‏ام بزاده‌‏ى آزاده‌ى رضا                         دارم به سر هواى جوادالائمه را

تا زنده‌‏ام به دولت حبّ علىّ و آل                      دارم به لب ثناى جوادالائمه را

بى اعتنا به سلطنت هر دو عالمم                      هستم گدا، گداى جوادالائمه را

بر تاج و تخت جمله‌ى شاهان نمى‌دهم                  خاك در سراى جوادالائمه را

نشناسمى به جود و سخا این چنین بنام            از ما سوا، سواى جوادالائمه را

حاشا اگر به قیمت هستى دهم ز كف                  سرمایه‌ى ولاى جوادالائمه را

نشناخت آن كسى كه مقام ولایتش                      نشناخته خداى جوادالائمه را

گاه طلوع صبح دهم زین مه آفتاب                   بوسیده خاك ‏پاى جوادالائمه را

گلرو فلق هماره بود از دمى كه دید                    سیماى دلرباى جوادالائمه را

روزى كه نیست غیر عمل دستگیر خلق           دل بسته‌‏ام عطاى جوادالائمه را

دارم «امید» این كه ز اخلاص بندگى              حاصل كنم رضاى جواد الائمه را

قالَ الاِْمامُ الجَواد(عليه السلام):

1- نياز مؤمن به سه چيز

«أَلْمُؤْمِنُ يَحْتاجُ إِلى تَوْفيق مِنَ اللهِ، وَ واعِظ مِنْ نَفْسِهِ، وَ قَبُول مِمَّنْ يَنْصَحُهُ»؛‌ مؤمن نياز دارد به توفيقى از جانب خدا، و به پندگويى از درون خودش، و به پذيرش از كسى كه او را نصيحت كند.

2- استوار كن، آشكار كن!

«إِظْهارُ الشَّىْءِ قَبْلَ أَنْ يُسْتَحْكَمَ مَفْسَدَةٌ لَهُ»؛ اظهار چيزى قبل از آن كه محكم و پايدار شود سبب تباهى آن است.

3- كيفيّت بيعت زنان با رسول خدا(صلى الله عليه وآله)

«كانَتْ مُبايَعَةُ رَسُولِ اللهِ(صلى الله عليه وآله) النِّساءَ أَنْ يَغْمِسَ يَدَهُ فى إِناء فيهِ ماءٌ ثُمَّ يُخْرِجُها وَ تَغْمِسُ النِّساءُ بِأَيْديهِنَّ فى ذلِكَ الاِْناءِ بِالاِْقْرارِ وَ الاِْيمانِ بِاللهِ وَ التَّصْديقِ بِرَسُولِهِ عَلى ما أَخَذَ عَلَيْهِنَّ»؛ بيعت رسول خدا(صلى الله عليه وآله) با زنان اين چنين بود كه آن حضرت دستش را در ظرف آبى فرو مى‌برد و بيرون مى‌آورد و زنان [نيز] با اقرار و ايمان به خدا و رسولش، دست در آن ظرف آب فرو مى‌كردند، به قصد تعهّد آنچه بر آنها لازم بود.

4- قطع نعمت، نتيجه ناسپاسى

«لا يَنْقَطِعُ الْمَزيدُ مِنَ اللهِ حَتّى يَنْقَطِعَ الشُّكْرُ مِنَ الْعِبادِ»؛ افزونى نعمت از جانب خدا بريده نشود تا آن هنگام كه شكرگزارى از سوى بندگان بريده شود.

5- نتيجه تأخير در توبه

«تَأخيرُ التَّوْبَةِ إِغْتِرارٌ وَ طُولُ التَّسْويفِ حَيْرَةٌ، وَ الاِْعْتِذارُ عَلَى اللهِ هَلَكَةٌ وَ الاِْصْرارُ عَلَى الذَّنْبِ أَمْنٌ لِمَكْرِ اللهِ "فَلا يَأْمَنُ مَكْرَ اللهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ"»؛ (سوره اعراف، آيه 99) به تأخير انداختن توبه نوعى خودفريبى است، و وعده دروغ دادن نوعى سرگردانى است، و عذرتراشى در برابر خدا نابودى است، و پا فشارى بر گناه آسودگى از مكر خداست. «از مكر خدا آسوده نباشند جز مردمان زيانكار.»

6- كاري كه مايه تباهي مي‌شود

إظهار الشيء قبل أن يستحكم مفسدة له؛‌ اظهار چيزي پيش از آنكه پايدار شود مايه تباهي آن است .

7- مسئوليت گوش دادن

«مَنْ أَصْغى إِلى ناطِق فَقَدْ عَبَدَهُ، فَإِنْ كانَ النّاطِقُ عَنِ اللهِ فَقَدْ عَبَدَاللهَ وَ إِنْ كانَ النّاطِقُ يَنْطِقُ عَنْ لِسانِ إِبْليسَ فَقَدْ عَبَدَ إِبْليسَ»؛ هر كس گوش به گوينده‌اى دهد به راستى كه او را پرستيده، پس اگر گوينده از جانب خدا باشد در واقع خدا را پرستيده و اگر گوينده از زبان ابليس سخن گويد، به راستى كه ابليس را پرستيده است.

8- پسنديدن، در حكمِ پذيرفتن

«مَنْ شَهِدَ أَمْرًا فَكَرِهَهُ كانَ كَمَنْ غابَ عَنْهُ، وَ مَنْ غابَ عَنْ أَمْر فَرَضِيَهُ كانَ كَمَنْ شَهِدَهُ»؛ كسى كه در كارى حاضر باشد و آن را ناخوش دارد، مانند كسى است كه غايب بوده، و هر كس در كارى حاضر نباشد، ولى بدان رضايت دهد، مانند كسى است كه خود در آن بوده است.

9- همه چيز ما از خداست

«إِنَّ أَنْفُسَنا وَ أَمْوالَنا مِنْ مَواهِبِ اللهِ الْهَنيئَةِ وَ عَواريهِ الْمُسْتَوْدَعَةِ يُمَتِّعُ بِما مَتَّعَ مِنْها فى سُرُور وَ غِبْطَة وَ يَأْخُذُ ما أَخَذَ مِنْها فى أَجْر وَ حِسْبَة فَمَنْ غَلَبَ جَزَعُهُ عَلى صَبْرِهِ حَبِطَ أَجْرُهُ وَ نَعُوذُ بِاللهِ مِنْ ذلِكَ»؛ حضرت جوادالأئمّه(عليه السلام) به خطّ خود نوشت: جان و دارايى ما از بخشش‌هاى گواراى خداست و عاريه و سپرده اوست، هر آنچه را كه به ما ببخشد، مايه خوشى و شادى است و هر آنچه را بگيرد، اجر و ثوابش باقى است. پس هر كس جزعش بر صبرش غالب شود اجرش ضايع شده و از اين [صفت] به خدا پناه مى‌بريم.

10- دوستى با دوستان خدا و دشمنى با دشمنان خدا

«أَوْحَى اللهُ إِلى بَعْضِ الاَْنْبِياءِ: أَمّا زُهْدُكَ فِى الدُّنْيا فَتُعَجِّلُكَ الرّاحَةَ، وَ أَمّا إِنْقِطائُكَ إِلَىَّ فَيُعَزِّزُكَ بى، وَلكِنْ هَلْ عادَيْتَ لى عَدُوًّا وَ والَيْتَ لى وَلِيًّا»؛ خداوند به يكى از انبيا وحى كرد: امّا زهد تو در دنيا شتاب در آسودگى است و اما رو كردن تو به من، مايه عزّت توست، ولى آيا با دشمن من دشمنى، و با دوست من دوستى كردى؟

۲۱/۳/۱۳۹۰

شب آرزوها ...

خدایا اونایی که امشب التماس دعا داشتنو دریاب...

امروز یکی با یه حالت عرفانی بهم گفت: (میدونی امشب، شب لیلة الرغائبه؟ یعنی شب آرزوها! جز ظهور آقا مگه میشه آرزوی دیگری هم داشت... اونم امسال که لیلة الرغائب مصادف شده با شب جمعه!!! بنازم حکمت خدا رو...)

توجه کردید دیگه... آخه بگو بنده ی خدا تو که هنوز نمیدونی اصلا اولین شب جمعه رجبو میگن لیلة الرغائب واسه چی تریپ روحانی-عرفانی واسه جماعت برمیداری...

اصلا من هیچ آرزویی ندارم خدا!!!... فقط این جماعت رو عاقبت به خیرشون کن!!!...

۲۰/۳/۱۳۹۰

سالروز شهادت امام هادی(ع)...

امام هادی علیه السلام گاه اراده می کرد که از طریق کرامت، قدرت معنوی و ولایت تکوینی خویش را به ستمگران دوران نشان دهد که از جمله، مورد ذیل است:

متوکل عباسی برای تهدید و ارعاب امام هادی علیه السلام او را احضار کرد و دستور داد هر یک از سپاهیانش کیسه (و توبره) خود را پراز خاک قرمز کنند و در جای خاصی بریزند.

تعداد سپاه او که نود هزار نفر بود، خاکهای کیسه های شان را روی هم ریختند و تلّ بزرگی از خاک را ایجاد کردند. متوکل با امام هادی علیه السلام روی آن خاکها قرار گرفتند و سربازان و لشکریان او در حالی که به سلاح روز مسلح بودند، از برابر آنان رژه رفتند.

خلیفه ستمگر عباسی از این طریق می خواست آن حضرت را مرعوب سازد و از قیام علیه خود باز دارد. حضرت برای خُنثی نمودن این نقشه، به متوکل رو کرد و فرمود: «آیا میخواهی سربازان و لشکریان مرا ببینی؟»

متوکل که احتمال نمیداد حضرتش سرباز و سلاح داشته باشد، یکوقت متوجه شد که میان زمین و آسمان پر از ملائکه مسلح شده، و همگی در برابر آن حضرت آماده اطاعت میباشند. آن ستمگر از دیدن آن همه نیروی رزمی، به وحشت افتاد و از ترس غش کرد. چون به هوش آمد، حضرت فرمود: «نَحْنُ لا نُناقِشُکُمْ فِی الدُّنْیا نَحْنُ مُشْتَغِلُونَ بِاَمْرِ الاْآخِرَةِ فَلا عَلَیْکَ شَی ءٌ مِمّا تَظُنُّ؛ در دنیا با شما مناقشه نمیکنیم [چرا که] ما مشغول امر آخرت هستیم. پس آنچه گمان میکنی، درست نیست.»

الخرائج و الجرائح، راوندی، ص 400، شماره 6؛
بحار الانوار، ج 50، ص 146، ح 30؛
اثبات الهداة، حر عاملی، ج 3، ص 374، شماره 41؛
محجة البیضاء، فیض کاشانی، ج 4، ص 317؛
تجلّیات ولایت، ص 479.

صلوات بر حضرت امام هادي عليه السلام:

اَللّهُمَ صَلِّ عَلَي عَلَيِّ بنِ مُحَمّدِ وَصِيِّ الأَوصِياءِ وَ إِمَامِ الأَتقِياءِ وَ خَلَفِ أَئِمَّةِ الدّين وَ الحُجَّةِ عَلَي الخَلائِقِ أَجمَعِينَ أَللّهُمَ کَمَا جَعَلتَهُ نُوراً يَستَضيِئيُ بِهِ المَُومِنَُونَ فَبَشَّرَ بِالجَزِيلِ مِن ثَوَابِکَ وَ أَنذَرَ بِالأَلِيمِ مِن عِقَابِکَ وَ حَذَّرَ بَاسَکَ وَ ذَکَّرَ بِايَاتِکَ وَ اَحَلَّ حَلالَکَ وَ حَرَّمَ حَرامَکَ وَ بَيَّنَ شَرايِعَکَ وَ فَرائِضَکَ وَ حَضَّ عَلَي عِبَادَتِکَ وَ اَمَرَ بِطاعَتِکَ وَ نَهَي عَن مَعصِيَتِکَ فَصَلِّ عَلَيهِ أفضَلَ مَا صَلَّيتَ عَلَي أَحَدٍ مِن أَولِيائِکَ وَ ذُرِّيَّةِ أَنبِيائِکَ يَا اِلَهَ العَالَمِينَ.

روز زيارتي آن حضرت:

روز چهارشنبه به اسم چهار امام بزرگوار از جمله امام هادي عليه السلام مي باشد .

نماز آن حضرت:

دو رکعت است در رکعت اول سوره حمد و يس و در رکعت دوم سوره حمد و الرّحمن .

دعاي آن حضرت:

يَا بَارُّ يَا وَصُولُ يَا شَاهِدَ کُلِّ غَائِبٍ وَ يَا قَرِيبُ غَيرَ بَعِيدٍ وَ يَا غَالِبُ غَيرَ مَغلُوبٍ وَ يَا مَن لا يَعلَمُ کَيفَ هُوَ إلاّ هُوَ يَا مَن لا تَبلَغُ قُدرَتُهُ أسئَلُکَ أللّهُمَ بِاِسمِکَ المَکنُونِ المَحزُونِ المَکتُومِ عَمَّن شِِئتَ الطاهِر المُطَهَّرِ المُقَدَّسِ النُّورِ التَّامِّ الحَيَّ القَيُومِ العَظِيمِ نُورِ السَّمَوَاتِ وَ نُورِ الأرَضِينَ عَالِمِ الغَيبِ وَ الشَّهَادَةِ الکَبِيرِ المُتَعَالِ العَظِيمِ صَلِّ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ .

حرز آن حضرت:

بِسمِ اللهِ الرّحمَنِ الرّحِيمِ
يَا عَزِيزَ العِزِّ فِي عِِزّهِ مَا اََعَزَّ عَزِيزَ العِزِّ فِي عِزِّهِ يَا عَزِيزُ اَعِزَّنِي بِعِزِّکَ وَ اَيِّدنِي بِنَصرِکَ وَ ادفََع عَنِّي هَمَزَاتِ الشَّيَاطِِينِ وَ ادفَع عَنِي بِدَفعِکَ وَ امنَع عَنّي بِصُنعِکَ وَ اجعَلنِي مِن خِِِيَارِ خَلقِکَ يَا وَاحِدُ يَا أحَدُ يَا فَردُ يَا صَمَدُ .
  

۱۵/۳/۱۳۹۰

سالروز ولادت امام محمد باقر(ع) و بیست و دومین سالگرد عروج خمینی بزرگ...

قالَ امام باقرعليه السلام: إ نَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ اءَ وْحى إلى
شُعَيْبٍ النَّبى صلى الله عليه و آله: إ نّى مُعَذِّبٌ مِنْ قَوْمِكَ مِائَةَ اءلْفٍ،
اءرْبَعينَ اءلْفا مِنْ شِرارِهِمْ وَ سِتّينَ اءلْفا من خِيارِهِمْ.
فقال: يارَبِّ هؤُلاءِ الاْ شْرار فَما بالُ الاْ خْيار؟
فَاءوحىَ اللّهُ إ لَيْهِ: إ نَّهُمْ داهَنُوا اءهْلَ الْمَعاصى وَ لَمْ يَغْضِبُوا لِغَضَبى.

اما م باقر علیه السلام فرمود: همانا خداوند متعال، براى
حضرت شعيب عليه السلام وحى فرستاد: من از قوم تو
يكصد هزار نفر را عذاب و هلاك مينمايم
كه شصت هزار نفر ايشان، اشرار و
چهل هزار نفر ديگرشان از خوبان و عبادت كنندگان خواهند بود.
حضرت شعيب عليه السلام سؤال نمود: اشرار كه مستحقّ عذاب هستند
ولى خوبان را چرا عذاب مينمائى؟
خداوند وحى نمود: به جهت آنكه اين افراد، نسبت به گناهكاران
بى تفاوت بوده و با ايشان سازش ميكردند.

ابو حنيفه - كه امام و پيشواى يكى از مذاهب چهارگانه اهل سنّت میباشد - روزى به مسجد حضرت رسول صلى الله عليه و آله وارد شد و سپس به حضور مبارك حضرت باقرالعلوم عليه السلام شرفياب گرديد؛ و از ايشان اجازه خواست تا مقدارى در كنار آن حضرت بنشيند؟
امام محمّد باقر عليه السلام فرمود: اى ابو حنيفه! تو را میشناسند، مصلحت نيست كنار من بنشينى.
ابوحنيفه اعتنائى به فرمايش حضرت نكرد و پهلوى آن حضرت نشست؛ و در ضمن صحبتهایى پيرامون مسائل مختلف، از آن بزرگوار سؤال كرد: آيا شما امام هستى؟
حضرت فرمود: خير.
گفت: بسيارى از مردم كوفه عقيده دارند، كه شما امام و پيشواى ايشان میباشى؟
حضرت فرمود: من چه كنم؟! منظورت چيست؟
ابوحنيفه گفت: پيشنهاد میدهم كه نامه اى براى آن گروه از مردم كوفه بنويسى؛ و آنها را از اين عقيده باز دارى.
امام محمّد باقر عليه السلام فرمود: ولى آنها حرف مرا نمیپذيرند، همانطور كه خودت حرف مرا نپذيرفتى؛ چون به تو گفتم كه در كنار و پهلوى من منشين وليكن تو سخن مرا گوش نكردى و در كنارم نشستى؛ و با اين كه در حضور من بودى مخالفت مرا كردى؛ پس چه انتظارى از ديگران دارى؛ با اين كه بين من و آنها فاصله است؟! و چگونه توقّع دارى كه آنها به حرف من ترتيب اثر دهند؟!
در اين لحظه، ابوحنيفه سرافكنده شد و ديگر حرفى نزد، و سپس از جاى خود برخاست و رفت...

از دلبــــرم به بتكـــــــده، نام و نشان نبود        در كعبــــــــه نيز جلـوه‏اى از او عيان نبود

در خانقــــــــاه، ذكرى از آن گلعذار نيست         در ديــــــر و در كنيسه، كلامى از آن نبود

در مَــــدْرسِ فقيه به جز قيل و قال نيست         در دادگـــــــاه، هيچ از او داستــــــان نبود

در محضـــــر اديــــب شـــــدم، بلكه يابمش        ديــــدم كلام، جـــــز ز معــــانى بيان نبود

حيــــرت‏زده شـــــدم به صفــــوف قلندران         آنجــــا بجــــز مديحتى از قلـــــدران نبود

يك قطــــره مـــــى ز جام تو اى يار  دلفريب            آن میدهد كه در همـه ملك جهان نبود

يك غمزه كرد و ريخت به جان، يك شرر كز آن       در بــــارگـــــاه قــدس برِ قدسيان نبود


انگار همین دیروز بود... آری، همین ۲۲سال پیش را میگویم...
آن جملات هنوز در گوشم مانده:
بسم الله الرحمن الرحیم
انالله و انا الیه راجعون
روح بلند پیشوای مسلمانان و رهبر آزادگان جهان،
 حضرت امام خمینی به ملکوت اعلی پیوست...

از غم دوست در این میکده فریاد کشم

داد رس نیست که در هجر رخش داد کشم

سالها میگذرد، حادثه ها می آید

انتظار فرج از نیمه خرداد کشم

۱۳/۳/۱۳۹۰

مبعث رسول الله...(عکس تقدیمی از همدم عزیز)

مبعث با سعادت پیامبر اسلام (ص)  مبارک باد

 گوئی امشب  این جهان را یک هوایی دیگر است…

نای ما را هم عجـــــب ســـاز و نوایی دیگر است…

فتنه ای اندر تمام عالــــــــــم هستی به پاست

روی مه را هم کنون وجه و نمـــایی دیگر است…

کل کیهان از ثریــــــــــــا تا ثری انور شده است

نک سماء مکّــــه را هم یک سنائی دیگر است…

دشت و کوه اســـــــــــوده امّا پر ز رمز ناسرود

اری اینک مکّـــــــه را گویی حرایی دیگر است…

صوت احمد غار را اکــــــــــنده از نجوای خویش

ناگه امد یک نــــــــدا اما نــــــــدایی دیگر است…

وحی جبریلی بیـــــــــــاورد این پیام از حیّ حق

اقـــراء باسم ربّک ، اینک مـاجرایی دیگر است…

مکّــــــــیان ! ای بت پرستان ! ایید از غفلت برون

بشنوید اینک محـــــــــمّد را خدایی دیگر است…

خواندن امــــــــــــر حق از احمد بدون خط و لوح

این تمامـــــــــا از نمــــــود کبریایی دیگر است…

منتخب شد نک محمّـــــــــد بهر ارســــــــال پیام

زین پس عالـــــم را نبیّ و پادشایی دیگر است…

اعظـــــــم از ال نبی مِــــــــدحت فراوان می کند

شعر مبعـــــــث را ولی قدر و بهایی دیگر است…

۲۸/۴/۱۳۸۸

سالروز شهادت امام موسی کاظم(ع)...(عکس تقدیمی از همدم عزیز)

یا جدا!!!
نمیدانم اگر ما هم آن روز شاهد صحنه ی دردناک تاریخ بودیم ٬ مثل مردم آن زمان فقط صدای ضجه هایمان بدرقه ات میکرد؟! نمیدانم این خون خروشان جوشان که در رگ های عاشق ما میدود ٬ آن روز تاب در تن ماندن میداشت؟!
تو را به تبعید و زندان کشاندن و زندانبان سنگ دل برایت گزاردن هم ٬ کاری از پیش نبرد که عاشقانه با خدایت نجوا میکردی: " سال ها از تو درخواست گوشه ی خلوت و عزلتی داشتم که فراغ خاطری حاصل شود برای عبادت ٬ و اینک شکر که حاجتم روا نمودی"
خدا لعنت کند سندی بن شاهک ملعون را... و عذابش را هر لحظه زیاده کند...
آری ای شیعیان... زمین یک بار دیگر بر خود میلرزد ٬ آسمان یک بار دیگر بغض تلخش را فرو میخورد و جهان یک بار دیگر غبار سیاه عزای اهل بیت علیهم السلام را بر سر میریزد . ناله ها از پی هم کائنات را به لرزه در آورده است: کوه مینالد: آه از زهر! دریا میخروشد: آه از جگرهای سوخته از زهر!
رود فریاد بر می آورد : آه از لحظه های جان سوز تشنگی...!
ای جد بزرگوارم ! داغی سنگین است بر دل ٬ داغ غربت تو... سالها در تبعید و غربت به سر بردن... چه بگویم از آن غل و زنجیر ها... چه بگویم از آن شکنجه های سندی بن شاهک... چه بگویم از آن زیر زمین تاریک و رطوبی که شب و روزش معلوم نبود... خدای من دیگر تاب گفتن ندارم...وا اماما...
چه میتوانم بکنم برای تسکین این دل؟ آری یک راه هست... یک راه امید در برابرم مجسم میشود... او می آید... او می آید و با انتقام خواهیش مرهمی بر دل زخمی شیعه میگذارد...
پس با تمام وجود فریاد بر می آورم:
اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب العصر والزمان...

ابلغ خیراً و قل خیراً و لا تکن امعهً
خبر و نیکی را به همگان برسان، آنچه خیر و صلاح است بگو، منافق نباش.
 
اداء الامانه و الصدق یجلبان الرزق و الخیانه و الکذب یجلبان الفقرو النفاق
ادای امانت و راستگوئی رزق و روزی را جلب نماید، خیانت و دروغ موجب تنگدستی و نفاق گردد.

احسن من الصدق قائله و خیر من الخیر فاعله
نیکوتر از راستی، گوینده آن و بهتر از کار خیر انجام دهنده آن است.
 
اذا اکبرت ذنوب تمتحق السروربه
هر گاه گناهان بزرگ شمرده شود، سرور و خوشی آنها محو و نابود گردد.
 
اشرف الاعمال التقرب بعباده الله عز و جل
برترین اعمال، عبادتی است که به قصد قربت به درگاه پروردگار متعال به جای آورده شود.
 
افضل العباده بعد المعرفه انتظار الفرج
بالاترین عبادت بعد از معرفت باریتعالی انتظار فرج است.
 
التدبیر نصف العیش و التود الی الناس نصف العقل
تدبیر نیمی از خوشی و کامرانی را تامین می نماید، دوستی و مودت با مردم نیمی از خردمندی است.
 
الحیاء من الایمان و الایمان فی الجنه و البذاء من الجفاء فی النار
شرم و حیا نشانه ایمان است و میعادگاه شخص با ایمان در بهشت و بی شرمی و بد زبانی ستمکاری است و و عده گاه ستمکار در دوزخ است.

المتقون سادَه و الفقهاء قادَه و الجلوس الیهم عبادَه
پرهیزکاران، بزرگوارانند و دانایان به دین(فقها) پیشوایانند و همنشینی و مصاحبت با آنان به منزله عبادت است.
 
المعروف تلو المعروف غل لا یفکه الا مکافاه او شکر
نیکی به دنبال نیکی، حلقه ای است آهنین در گردن شخص که باز نمیکند آن را مگر پاداش نیک یا شکر و سپاس.

۲۶/۴/۱۳۸۸