هفتاد و چهار ماه گذشت...(متن تقدیمی از رهگذر عزیز)

سلام سيد جان ...
چطوري ؟؟
سيد دلتنگم ....
كاش ميتونستم بيام سر خاكت ... اما نميتونم ... دورم ازت سيد ... دوره دور ...
اما فقط كالبد من از تو دوره ... دلم پيش توئه سيد ...
كاش من به جاي دلم بودم سيد ... به جاي دلي كه همراه توئه ...
ببين دلم تو دست توئه ... نگاهش كن .... ببين شكسته اس ... ببين چيزي ازش نمونده ...
ديگه حتي نميشه بهش گفت دل از بس كه داغون شده ...
از بس كه زخم به خودش ديده ...سيد دنيا خيلي نامرده ....
همه ي دردهاش به كنار ... زخم نبودن تو چي ؟؟
ميدوني چه عمقي داره ...
ميدوني چقد ميسوزه ....
همين كه يه ذره آروم ميشه فقط كافيه لحظه اي به يادت بيفتم ...
دوباره زخمه سر باز ميكنه و آخ دردش ...
آخ دردش سيد ...
سيد جانم ببين مني كه هميشه به يادتم چه ميكشم ....
سيد چاره كن برام ... بخاطر زخم هاي دلت .... تو ام زخم داشتي سيد جان ....
تو ميدوني دل زخمي چه دردي داره ...
تو ميدوني تنفس هواي آلوده به درد چقد سخته ...
سيد حالم اين روزا خوب نيست و فقط تو رو دارم كه باهاش حرف بزنم ....
اما مدتهاست كه عكستو روبروم ميزارم و باهاش حرف ميزنم .... اما هيچ جوابي نميشنوم سيد ...
هيچي نميگي ...
دنيات شده سكوت سيد ... سكوتي كه يه دنيا فرياد توشه ... اما تو دلت حبسش كردي ...
اما نيازي نيست چيزي بگي سيد جان ... نگاه كردن به چشماي معصومت كافيه ...
همون چشمايي كه پر از بغضه و نشان از پاكي داره ....
سيد خلاصه اش كنم ... اومدم بگم دعام كن ....
دعام ميكني ..؟؟
:رهگذر
۱۶/۶/۱۳۹۱